تبليغاتX
جوک های خفن ... عکس های جالب ... سرگرمی

جوک های خفن ... عکس های جالب ... سرگرمی

پارازیت 2

 

 

۞  خوشبين پاهايش قطع شد ، گفت : خوبه ديگه كسي پا توي كفشم نمي كنه.

 

۞  مربي فوتبال گفت : بازيكنان عزيزامروز شنا آموزش مي دهم تادرموج مكزيكي حريف غرق نشويد.

 

۞  خون دل مي خورد ،گفتند : واي چقدرتوخون آشامي .

 

۞  دلم برايش كباب شد . نامردي كرد آن را خورد .

 

۞  راننده مقابل چراغ راهنماايستاد و داد زد:خجالت نمي كشي به ماشين خوشگلم چشمك مي زني

 

۞  احساس خود بزرگ بيني كرد ، دماغش را عمل كرد .

 

۞  برق كه رفت ، خانه روشنفكر هم تاريك بود .

 

۞  گفت : همه ما يك روز مي ميريم ، خودش شب مرد .

 

۞  زنداني براي فرار دنبال روزنه مي گشت ، زندانبان او را ديد و با تير بار پر از روزنه اش كرد .

 

۞  جريمه شد چون براي كسب رضايت مشتري پروانه كسب نداشت .

 

۞  تشنه ام . اين حرف رامردي زد كه در زندان آب خنك مي خورد .

 

۞  دل توي دلش نبود چون كه آدم دو دلي نبود .

 

۞  جريان برق ، جريان زندگي اش را متوقف كرد .

 

۞  باد هم كلاهبردار قهاري است .

 

۞  سرباز به مافوقش گفت : سايه به سايه دنبالش رفتم تا اين كه شب شد .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 0:40  توسط محمود   | 

چیستان های شماره 1

۱- آن چيست كه با آب همه درياها پاك نمي شود ، اما به زبان پاك مي شود ؟  

۲- آن چيست همه مي بينندش به جز خدا كه نمي بيند ؟  

۳- اين چيست كه نه گوشت دارد ، نه استخوان ، اما پنج انگشت دارد ؟

۴- اين چيست : كه دوازده تماشاچي داره و سه بازيكن ؟

۵- اين چيست : شكم پاره دست داره پا نداره ؟

۶- آن چيست پر دارد ولي نمي پرد ، دو پا دارد ولي هميشه روي يك پا راه مي رود ؟

۷- آن چيست كه در برگ مكانش باشد ابريشم زرد سايه بانش باشد ؟

۸- آن چيست كه پوستش داخل است و گوشتش بيرون ؟

۹- كدام ميش است كه مادرش قوچ است ؟

       

طراح سوالات : حمیدرضا

 

جواب چیستان ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:47  توسط محمود   | 

چشم آدمی رامگرخاک پرکند

اين مثل را براي اشخاصي حريص به مال و منال دنيا گويند كه هرچه به دست بياورند قانع نمي شوند وچشم ودلشان پر نمي گردد و داستان آن ازاين قراراست.

مي گويند اسكندر به وقت مرگ به نزديكانش وصيت كرد و گفت : وقتي من ازدنيارفتم جسد مرادرتابوت بگذاريد ويك دستم راازتابوت بيرون كنيد تامردم بدانند كه همه عالم رامسخر كرده ام با آن همه ثروتي كه داشته ام بادست خالي ازاين دنيا مي روم .وهركجا دستم خود به خود به درون تابوت رفت مرا همان جا دفن كنيد .پس از مدتي اسكندر از دنيا رفت .او را توي تابوت گذاشتند وهمانطوري كه وصيت كرده بود دستش را از تابوت بيرون كردند وتابوت را گردش دادند . چند شبانه روز تابوت را گرداندند اما دست توي تابوت نرفت كه نرفت. ديگر داشتند نا اميد مي شدند كه رسيدند به مرد دهقاني . دهقان از آنجايي كه عاقل و دانا بود با ديدن اين منظره مقداري خاك از زمين برداشت و كف دست اسكندر ريخت ناگهان دست ، خود به خود توي تابوت رفت. دهقان آهي كشيد و گفت: چشم آدمي را مگر خاك پر كند بعد طبق وصيت اسكندر جسد او را همان جا به خاك سپردند.

 

منبع : كتاب تمثيل ومثل _ جلد دوم _ صفحه 86

حسين كيخامقدم _ بيست وهفت ساله _ پيشه ور _ ماران كلاته _ گرگان                   دي 1354

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:46  توسط محمود   | 

پارازیت

1- كله اش را به كار انداخت، همه را از كار انداخت.

2- دنبال آدم پر دل و جگر مي گشت، قصاب را پيدا كرد .

3 –دندان نيش افتاد، زبان ، كار آن را به عهده گرفت.

4 – حركت پاندول ساعت مثل حركت تخته پاك كني است كه زمان را پاك مي كند.

5 – به احترام مرده اي يك دقيقه سكوت كرد كه به خاطر يك عمر وراجي او دق مرگ شده بود.

6 – دور گل بي خار ، سيم خاردار كشيدند.

7 – دمي از سيگار گرفت، دمهايي از زندگي اش گرفته شد.

8 - فقط بايد بميري كه بتواني در دلش جاي بگيري ، اين خاصيت زمين است.

9 – گفت: حيف كارت پايان خدمت گرفته ام، و گرنه خدمتت مي رسيدم.

10 – گره كور زندگي ، بدبختي هاي او را نمي ديد.

11 – گفتند: نيمه پر ليوان را هم ببين . نگاه كرد، نيمه پر ليوان، از سم پر بود .

12 – مردم تا زنده اند يار خاكي اند يا غير خاكي. همين كه مردند همه خاكي مي شوند .

13 – گربه راه چاره نداشت، از راه پنجه وارد شد .

14 – قبل از مصرف شيشه را تكان نداد ، بعد از مصرف شيشه شربت او را تكان داد .

15 – خواستند خودش را معرفي كند ، نتوانست . آ نقدر پولدار شده بود كه ديگه خودش را نمي شناخت.

16 – آتش بس اعلام شد ، ژنرال احساس كرد سردش شده است.

17 – به خواننده گفتند: شما در چه دستگاهي مي خوانيد؟ گفت : دستگاه ضبط صوت.

18 – نهنگ گفت: من روزي 100 كيلو ماهي مي خورم . مرد گفت : من روزي يك تن ماهي مي خورم . نهنگ باور نكرد.

19 – وزير جنگ كشورشان قايم موشك بازي مي كرد ، كشورهاي همسايه به او اتهام فعاليت هاي پنهاني تسليحاتي زدند .

20 – گرسنه به غول چراغ جادو گفت :آ رزو دارم سير بشوم . غول آرزويش را بر آورده كرد و گفت : چه دليلي دارد كه يك انسان بخواهد گياهي مثل «سير» شود .

21 – به جاي اينكه پسرش را به استخر و پارك ببرد، جريان را با آب تاب تعريف كرد .

22 – پرسيدند : چرا پيراهن شطرنجي پوشيدي ؟ گفت : به خاطر اخبار ضد و نقيض درباره مرگ پسرم .

 

حميدرضا

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 1:58  توسط محمود   |