پارازیت 2
۞ خوشبين پاهايش قطع شد ، گفت : خوبه ديگه كسي پا توي كفشم نمي كنه.
۞ مربي فوتبال گفت : بازيكنان عزيزامروز شنا آموزش مي دهم تادرموج مكزيكي حريف غرق نشويد.
۞ خون دل مي خورد ،گفتند : واي چقدرتوخون آشامي .
۞ دلم برايش كباب شد . نامردي كرد آن را خورد .
۞ راننده مقابل چراغ راهنماايستاد و داد زد:خجالت نمي كشي به ماشين خوشگلم چشمك مي زني
۞ احساس خود بزرگ بيني كرد ، دماغش را عمل كرد .
۞ برق كه رفت ، خانه روشنفكر هم تاريك بود .
۞ گفت : همه ما يك روز مي ميريم ، خودش شب مرد .
۞ زنداني براي فرار دنبال روزنه مي گشت ، زندانبان او را ديد و با تير بار پر از روزنه اش كرد .
۞ جريمه شد چون براي كسب رضايت مشتري پروانه كسب نداشت .
۞ تشنه ام . اين حرف رامردي زد كه در زندان آب خنك مي خورد .
۞ دل توي دلش نبود چون كه آدم دو دلي نبود .
۞ جريان برق ، جريان زندگي اش را متوقف كرد .
۞ باد هم كلاهبردار قهاري است .
۞ سرباز به مافوقش گفت : سايه به سايه دنبالش رفتم تا اين كه شب شد .