تبليغاتX
جوک های خفن ... عکس های جالب ... سرگرمی

جوک های خفن ... عکس های جالب ... سرگرمی

طالع بینی چینی

هيچ كلكي در كارنيست! اين بازي به طرز شگفت آوري دقيق خواهد بود! البته بشرطي كه تقلب نكنيد
طالع بيني چيني! .. سال جديد چيني امسال سال اژدهاي آهنين است كه اميدواريم سالي خوش و پر از خوش شانسي براي شما باشد
فقط به دستور العمل عمل نمايد و تقلب نكنيد، در غير اينصورت نتيجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهيد كرد كه اي كاش تقلب نمي كرديد
اين حدوداً 3 دقيقه زمان خواهد برد تا شما را ديوانه كند
پيام را يكجا تا پايا ن نخوانيد بلكه مرحله به مرحله پيش برويد و عين دستورالعمل انجام دهيد

نكته: زماني كه ميخواهيد اسامي را بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه اشخاصي هستند كه شما آنها را مي شناسيد (تبصره از خودم: يعني اسم الكي يا بيخودي ننويسيد)
مهم: همچنين بياد داشته باشيد كه بهنگام نوشتن اسامي و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غريزه خود استفاده كنيد و بيخودي و بيش از حد فكر نكنيد بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان مي آيد را بنويسيد

به جدول زير نگاه کنيد
 سپس در جلوي رديف (ستون) 1 و 2 هر عددي را كه مايليد بنويسيد
 حال در جلوي رديف 3 و رديف 7 نام شخصي را از جنس مخالف بنويسيد
== قرار نشد به پايين نگاه كنيد! تقلب ممنوع 
 نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه دوست يا اعضاي خانواده يا فاميل) در جلوي رديفهاي 4، 5 و 6 بنويسيد
 در رديفهاي 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنيوسيد (در جلوي هر رديف نام يك ترانه)

1.

2.

3.

4.

5.

6.

7.

8.

9.

10.

11.

و حالا كليد رمز گشايي اين بازي

 

 عددي را كه در رديف 2 نوشته ايد مشخص كننده تعداد اشخاصي است كه شما بايد در باره اين بازي به آنها بگوييد
 شخصي كه نامش در رديف 3 قيد شده كسي است كه شما عاشقش هستيد
 شخصي كه نامش در رديف 7 قيد شده كسي است كه شما دوستش داريد ولي با هم نمي سازيد (يا به تعبير ديگر عاقبت خوشي نخواهد داشت)
 شخص شماره 4 كسي است كه شما بيش از همه به او اهميت ميدهيد
5- شخص شماره 5 كسي است كه شما را بسيار خوب مي شناسد
 شخصي كه نامش در رديف 6 قيد شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسي) شماست
 آهنگ قيد شده در رديف 8 با شخص شماره 3 تطبيق مي كند (مرتبط است)
 آهنگ شماره 9 آهنگي براي شخص شماره 7 است
 آهنگ شماره 10 آهنگي است كه بيش از همه افكار شما را بازگو مي كند
 و بالاخره شماره 11 آهنگي است كه مي گويد شما در باره زندگي چه احساسي داريد

واقعا شگفت آور است! نه؟! ولي بنظر مي آيد كه درست باشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 3:4  توسط محمود   | 

عکس های جالب

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 14:47  توسط محمود   | 

دروازه بان نترس

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 2:45  توسط محمود   | 

علی دایی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 2:44  توسط محمود   | 

بازي کردن با اعصاب سایرین

 

روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن

کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد

همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين

روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين

وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين

از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه

در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين

وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين

موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين

شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين

روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين

وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده

وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود

چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين

بادکنک بچه ها رو بترکونين

مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين

بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين

ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين

توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين

هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! توي دستكش دوستتون بهتره

حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين

نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين

دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين

با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين

موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين

توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين

توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين

جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين

يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين

ورقهاي جزوه  
۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بُر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 2:24  توسط محمود   | 

آلبوم سفارشی از شهیاد


01 - Sefareshi     [24Kps] [128Kps
02 - Aakhareshe    [24Kps] [128Kps
03 - Bi Toe Hargez Feat. Emrah    [24Kps] [128Kps
04 - Bikhiyaalie    [24Kps] [128Kps
05 - Boro    [24Kps] [128Kps
06 - Naameh   [24Kps] [128Kps
07 - Khodaa Bekheyr Kone   [24Kps] [128Kps
08 - Amoun Bedeh   [24Kps] [128Kps
09 - Bi Toe Hargez (Taxim Edition Remix)   [24Kps] [128Kps
10 - Naameh (Shahyad Remix)   [24Kps] [128Kps
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 11:33  توسط محمود   | 

تفسیر بازی ایران و پرتقال

دوستان :آیا دقت کرده اید داور بازی ایران-پرتقال یک موجود بی وجدان است؟؟؟

البته بعضی از هموطنان عزیز جانورشناس نیستند اما :

داور در دقیقه ی ۷۰با ناجوانمردی به جای آوانتاژ دادن به ایران بازی را متوقف نمود در حالی که بازیکن ایران با دروازه بان پرتقال تک به تک بود

آیا اگر همین خطای گل محمدی از یک بازیکن پرتقالی سر می زد باز هم داور به نفع ایران پنالتی می گرفت؟؟؟

ما برای این جام جهانی از حداقل سه نفر طلب داریم :

 1 _ برانکو ایوانکو ویچ(سر مربی ایران)

 2 _ ريیس بی کفایت فدراسیون فوتبال(که از تقلب هر داوری  در مسابقات ایران با دیگر کشورها می گذرد)

 3 _ آقای پدربزرگ علی دایی(که در چهل سالگی در تیم ایران فوتبال بازی می کند و فقط دردسر می سازد)

اما میرزاپور آبروی از دست رفته ی خویش را باز یافت 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 10:46  توسط محمود   | 

دانشجو در ملل مختلف

 
 
ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح روبات می سازد!
 
مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!
 
هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آن دو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!
 
عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!
 
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!
 
اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید! (مرگ بر  ا س ر ا ئـ ى ل (
 
گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!
 
کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!
 
پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!
 
اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!
 
انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!
 
ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 1:39  توسط محمود   | 

خطاي ديد و سگ بيچاره

سگ بيچارهآيا مي توانيد تعداد پاهاي فيل را بشماريد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 0:29  توسط محمود   | 

طرفداران فوتبال

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 16:33  توسط محمود   | 

ببینید و نظر دهید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 16:27  توسط محمود   | 

حرف های عشقولانه

حرفای عشقولانه که البته اگه به طرفتون بگید تا 2ماه باهاتون قهره:

1 وقتی به چشمات نگاه می کنم چشمای گرسنه ترین دایناسور گوشتخوارو به یاد می یارم

2 وقتی بوی تنت رو حس می کنم میفهمم که چهار ماهه آب به بدنت نخورده

3 وقتی در مورد محبت می گی یاد اون 80 تاعشق دیگت می افتم

4 وقتی صدام می کنی آرزو می کنم کاش کر بودم(تو که لال نمی شی)

5 وقتی به طرفم می آیی خودم رو به خواب می زنم تا مبادا ترک بردارد شیشه عینک روی چشمم

6 در دنیا تنها یک قلب برای تو می تپد و آن قلب خودت است

7 نگاه اولت در دلم اثر کرد نگاه دومت عاشقم کرد نگاه سومت دیوانم کرد نگاه چهارمت دیگه خداییش هیز بازی بود

8 به آسمان نگاه می کنم تورا می بینم به دریا نگاه می کنم تورا می بینم به درخت نگاه می کنم تورا می بینم .ممکنه یه کم بری اون ورتر

9 در تاریکی شب 3شمع روشن کردم یکی برای بودنت دومی برای دیدنت و سومی برای بوسیدنت .در آخر هر سه را خاموش کردم برای در آغوش گرفتنت

10 بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم / فکر نکن یاد تو بودم کار نداشتم ول می گشتم

11 به دریا بنگرم دریا تو بینم / به صحرا بنگرم صحرا تو بینم / نمی دونم چه کس بر عینکم رید که هرجا بنگرم آنجا تو بینم

12 از وقتی تو رفتی چراغهای خونمون خاموش شده آخه تو نفت رو برداشتی و رفتی

13 وقتی باران می بارد همه چیز زیبا می شود .گلها .درخت .همه چیز .........می گم ....تو هم برو زیر بارون شاید یه فرجی شد

14 یه حلقه طلایی اسمتو روش نوشتم / می خوام بدم پاکش کنن ریدی تو سرنوشتم

15 نگاهم در نگاهت کرد برخورد / خدا مرگت بده حالم به هم خورد

۱۶ عزیزم چشات مثل دریاست/ ولی دریایی که ماهی ریده توش

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 3:28  توسط محمود   | 

جام جهانی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 16:8  توسط محمود   | 

آلبوم حسرت پرواز

آلبوم حسرت پرواز  ( ابی )

1 - صدام کردی     ............    24Kps       ....     128Kps
2 - وقتی تو نیستی ..........    24Kps       ....     128Kps
3 - حنا خانم        ............    24Kps       ....     128Kps
4 - بگو آره ـ بگو نه ............    24Kps       ....     128Kps
5 - پروانه ای در مشت  .....    24Kps       ....     128Kps
6 - بانوی خاوری   ............    24Kps       ....     128Kps

7 - حریق سبز     ............    24Kps       ....     128Kps

8 - من اگه خدا بودم  .......    24Kps       ....     128Kps

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 15:55  توسط محمود   | 

رابطه عشق با مشاغل

راننده :

ديگه دارم كم كم ريپ ميزنم مثل ماشينهاي تصادفي شدم اگه همينطوري پيش بره بايد برم زير دست اوراقچي، قلبمم به روغن سوزي افتاده پدرعشق بسوزه

 
معلم رياضي :

نميدنم چرا جواب تمام مسائلم بي نهايت ميشه يا بي جواب ميمونه هرچي تفريق ميكنم جمع ميشه هرچي جمع ميكنم كم ميشه از ضرب كه مپرس آه 

 
مهندس كامپيوتر :

اي آنكه مرا دي سي كرده اي و در وجودم ويروس بلاستر 2003 فرستاده اي كي دوباره من را ري پير خواهي كرد ؟ به فرياد گرافيكم برس

 
دكتر :

چند سالي است كه به زخم مريضانم مرهم ميگذارم و از چنگال مرگ رهايشان ميكنم ! كو طبيبي كه به زخمم مرهم گذارد و دلم را آزاد گرداند 

 
ساغي :

« مي » ميدهم و غم كسان مي گيرم                   از لطف تو  « مي » كجا غمين مي بينم
حالا كه شدم عاشق ودل در بند است             « مي »َ را ز شفا بيچاره ترين مي بينم 

عينك فروش :

اگر روزي بگويم عاشقم بر من نخنديد كه شغلم عاشقي دارد فراوان
بسازم بهر هر چشمي من عينك
گرفتارم كند چشمي چه آسان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 2:30  توسط محمود   | 

شباهت های دختر و پسر ایرونی

هر دو تاشون فکر مي کنن جامعه درکشون نمي کنه.

به دو تاشون اگر رو بدي سوارت ميشن

هر دوشون مي تونن
200.000 تومان رو در 2 ساعت خرج کنند.

هردوتاشون با والدينشون دعوا و درگيري دارند.

مهمترين ويژگي هر دوتاشون تغیير شخصيتشونه.

دو تا شون در ظاهر دشمن خوني جنس مخالف هستند اما در باطن دلشون واسه جنس مخالف غش و ضعف ميره.

دو تاشون از دروغ متنفرن اما هيچ وقت حرف راست نمي زنند!

دو تا شون تا سن
20 سالگي 3 بار عاشق ميشن و در عشق شکست مي خورند! از 20 به بعد هم تو رويا سير ميکنن و تو 40 سالگی که از رويا بيرون مي آيند مي بينن اطرافشون 5-6 تا بچه و بدبختي و بي پولي و ... هستش واسه همين اين دفعه ميرن تو کما و سکته ميزنند!!!

وقتي با يه پسر يا دختر ايروني قرار ميزاري بايد
2 ساعت ديرتر به محل قرار بري تا علف زير پات جوانه نزنه!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 2:24  توسط محمود   | 

بچه سیگاری وسگ

بچه سيگاري

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 1:58  توسط محمود   | 

دو دره بازي در فوتبال 1

دو دره بازي در فوتبال

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 22:54  توسط محمود   | 

دو دره بازي در فوتبال 2

دو دره بازي در فوتبال 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 22:43  توسط محمود   | 

نامه عاشقانه تبلیغاتی

 

نامه ای عاشقانه ولی تبليغاتی

اين نامه رو كسي نوشته كه صبح تا شب جلوي تلويزيون بوده وتنها سرگرميش هم اين بوده كه بشينه

و تبليغات قشنگ تلويزيون رو از اول تا آخر نگاه كنه .خودتون بخونين عاقبت چنين آدمي چي مي شه

سلام

سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت 5 ساله اميدوارم

صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و آنرا با چسب دوقلوي 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني.

امشب با تمام غمهايم كنار مهيا گاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مي نويسم زيرا اين نام نيك

است كه مي ماند، هنگامي كه از من جدا شدي و آن نگاه سرد را از من گذراندي اين فقط ضد يخ

كاسپين بود كه پيكر يخ زده ام را آب كرد و اين بيمه آسيا و ايران بود كه آسايشم را فراهم كرد،

 همانطوركه نياز امروز پشتوانه فردا است بايد اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجيبي بر كاست دنا و طه بر

جا گذاشته. دلم مي خواهد بر قله بينالود سفر كنيم و در لابه لاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه

نمكي بخوريم. بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي جديد كه افتخار ملي است آغاز

كنيم و با روغن ترمزهاي سپهر و فومن شيمي آسوده خاطر سفر كنيم. بيا تا پيچهاي زندگي را با ابزار

 مهدي باز كنيم و عشقمان را با ساختمان از پيش ساخته شده ي بانك مسكن بهتر آغاز كنيم و

سقفش را ايزوگام شرق كنيم. و آن را با كاغذ ديواري نائين زينت دهيم و مانند خانه سبز همه اش را

سبز كنيم و اتاقهايش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كوير يزد رنگين كمان كنيم

بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاريم، بيا روزهايمان را با خمير دندان

 داروگر 2 كه حاوي فلورايد است آغاز كنيم و عشقمان را با صداي بلند از دل دوو پخش جديد پارس

پخش كنيم و اشكمان را با دستمال كاغذي نرمه پاك كنيم.بيا تا دست در دست هم دهيم به مهر ميهن

خويش را كنيم آباد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 14:17  توسط محمود   | 

لاك پشت و گربه هاي بازيگوش

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 1:50  توسط محمود   | 

آلبوم راه من از خواننده محبوب : داريوش

1 - راه من          .............                   24Kps                                        

2 - كار من          .............                   24Kps  

3 - چكاوك           .............                  24Kps

4 - روزنه           .............                  24Kps

5 - موج             .............                  24Kps   

6 - روز اول        .............                  24Kps

7 - تلنگر           .............                  24Kps

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 1:12  توسط محمود   | 

در دادگاه خانواده

در دادگاه خانواده:

 

- حاج آقا(قاضي): خودتونو كامل معرفي كنيد...

 

- شوهر: كاظم! برو بچز بهم ميگن كاظم لب شتري! ديلپم ردي! ۲۳ ساله!

 

- زن : نازيلا! ليسانس هنرهاي تجسمي از دانشكده سيكتيروارد فرانسه! ۲۰ ساله!

 

- حاج آقا : چه جوري با هم آشنا شديد؟

 

- شوهر : عرضم به حضور اَن ورت حاجي! ايشون مارو پسند كردن! مام ديديم بد گوشـــتيه گرفتيمش!!!

 

- زن: حاج آقا مي بينين چه بي چشمو روئه! حاج آقا تازه سابقه دارم هست!

 

- شوهر: حاجي چرت ميگه! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بي گناهيه كامل!

 

- حاج آقا : جرمت چي بود؟

 

- شوهر : حاجي جرم كه نمي شه بهش گفت! داش كوچيكم حرف گوش نميكرد ... مختوع النسلش كردم !

 

- زن : حاج آقا مي بينين چقد بي احساسه !

 

- حاج آقا : خواهر من شما به چه دليلي تقاضايه طلاق كردين ؟

 

- زن : حاج آقا ما الان درست ۳ ساله كه ازدواج كرديم ولي اين آقا اصلا عوض نشده !

 

- شوهر : دهه ! بابا بكش بيرون ! حاجي بده اصالتمو از دست ندادم ؟

 

- حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اينكه ايشون عوض نشده ميخواين طلاق بگــــــــيرين؟

 

- زن : حاج آقا اولش فكر ميكردم درست ميشه ! گفتم آدمش ميكنم ! مدرنش ميكنم ! حـاج آقا اين شوهر من نميفهمه تمدن چيه ! نميدونه مدرنيسم چيه!

 

- شوهر : بابا نموده مارو ! را به را گير ميده ! اين كارو بكن ! اين كارو نكن ! اين لباسو بپـــوش !! اونو نپوش ! حاجي طاقت مام حدي داره !

 

- زن : حاج آقا به خدا منم تو فاميل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شيك ترين لباسارو بپـوشه!

 

- شوهر : حاجي ميخوايم بريم خونه اون باباي قالپاقش !!! گير ميده ميگه بايد كروات بزني ! به مولا آدم با كروات يبوست ميگره ! نفسمون ميات بالا ولي پايين رفتنش با شابدوالعظيـــمه ! حاجي ما از بچگي عادت داشتيم دو سه تا تكمه مون وا باشه !! بابا پشم سينه و اين صـحبتا !

 

- حاج آقا : خواهر من حق با ايشونه !

 

- زن: حاج آقا بهش ميگم تو خونه زيرشلواري نپوش ! يكي مياد زشته ! حد اقل شلوارك بپوش!

 

- شوهر : حاجي من اصن بدون زيرشلواري خوابم نمي بره ! بابا چارديواري اختياري ! راستش اينجا جاش نيست ولي باباي خدا بيامرزم ميگفت :

 

- حاج آقا : خدا بيامرزتش !

 

- شوهر : خدا رفتگان شمارم بيامرزه ! ميگفت : سعي كن تو زندگيت دو تا چيز و ترك نكــني !! يكي سيغار ! يكي زيرشلواري ! حاجي جونم برات بگه كه گير داده خفن كه سيغار نكش ! رفته برام پيپ خريته ! آخه خداييـــش اين سوسول بازيا به ما ميات ؟!!

 

- زن : حاج آقا شما نميدونين من چقدر سعي كردم حرف زدن اينو درست كنم ! نشد كه نشد !

 

- شوهر : حاجي رفته واسه من معلم خصوصي گرفته ! فارسي را درست صوبت كنيم ! ديــــگه روم نميشه جولو بچه محلا سرمو بلند كنم ! حاجي خسته مونده از سر كار ميام خونه به جاي چايي واسه من كافي شاپ مياره ! درســته آخه ؟! حاجي از وقتي گرفتمش ۳۰ كيلو كم كردم ! از بس كه از اين غذا تيتــيشـيا داده به خورده ما!!! لازانتـيا و بيف استراگانورف و اسپاقرتي و از اين آت آشغالا. حاجي هركي يه سليقه اي داره ! خب منم عاشق آب سيرابي با كيك تيتاپم !!!

 

- زن : حاج آقا يه روز نمي شه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وثيقه آزادش كرديم ...

 

- شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! كسي نيگا چپ بهش بكنه ! خشتكشو پاپيون ميكنـــــم !!!

 

-حاج آقا:خب شما كه اينهمه با هم اختلاف فرهنگي و اقتصادي داشتين چرا با هــــــــم ازدواج كردين ؟

 

- زن : عاشقش بودم ! ديوونش بودم ! هنوزم هستم...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 23:2  توسط محمود   | 

آلبوم دلم برات میسوزه از رضا صادقی

   آلبوم ( دلم برات مي سوزه)   از  رضا صادقي 

01 - باختی

02 - دلم برات میسوزه

03 - باورم نمیشه

04 - سکوت غم

05 - مشق عشق

06 - نرو

07 - بشکن

08 - وقتی رفتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 3:50  توسط محمود   | 

سگ های آویزون و میمون سوارکار

ميمون سواركار

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 2:21  توسط محمود   | 

کاربرد بوق در جامعه

 

کاربرد بوق در جامعه

 

نوع بوق

معنی

کاربرد - نشانه

۱بوق کوچولو

سلام علیک

احوال پرسی با راننده آشنا

۲بوق

به...خیلی مخلصیم

احوال پرسی با راننده آشنا

۳بوق

کجایی بی وفا

احوال پرس با راننده آشنا

۵۶۹بوق

کجا؟؟؟

ویژه مسافرکشی

بوق بدون وقفه به مدت نیم ساعت

بدو بیا دیر شد

صدا زدن خانم جهت رفتن به مهمانی

بوق بدون وقفه معمولی با آهنگ

دید دید ... دیدید دید!!

جلوی مراکز درمانی هنگام مشاهده ماشین عروس حتی خالی!

نصب بوق قطار روی پیکان

ندارد

نشانه ذوق سرشار راننده

نصب بوق کامیون روی موتور سیکلت

ندارد

نشانه بزرگواری موتور سوار

نصب آژیر بجای بوق

بی بو.. ببو ...

ویژه رانندگانی که عشق پلیس بازی دارند

نصب صدای خروس به جای بوق

قوقولی قوقو...

ویژه روستایی های عزیز که سالهاست از روستا دور مانده اند!!

تیس تیس

ندارد

کلاس بالای راننده

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 14:34  توسط محمود   | 

عشق _ مطلب ارسالی از شبنم خانم

اگر با کلمات دعا می کنی ، واژه هایت را از عشق پر کن و آنها را از اعماق قلبت برای خدا بازگو

کن.وقتی دعا می کنی از ته دل با وی سخن بگو.به پروردگارت نشان بده که حاضری تمام وجودت را به

پایش قربانی کنی.

راحت و ساده سخن بگو و بگذارتا قلبت هر چه را می خواهد به حضرت دوست بگوید.

چراغ دلت را روشن نگه دار!!!

عشق باید ماندگار باشد و شرط پابرجایی اش این است که دایم به آن نیرو بخشی.

یک چراغ نفتی تا آن زمان روشن می ماند که نفت ، قطره قطره به آن برسد. وقتی هیچ نفتی نباشد ،

هیچ نوری نیست و زمانی فرا می رسد که معشوقت به تو می گوید :" تو را نمی شناسم ".

قطره های نفت چراغ عشق ما چیست؟

چیز هایی مانند لذت بردن از زندگی ، صبر، ساکت بودن، به درد و دل دیگران گوش دادن و................

خدا را در آن دور دست ها جستجو مکن.او در درون توست. مواظب چراغ دلت باش تا او را ببینی.

گویند درمان سوز عشق ، وصال معشوق است اما چون عاشق و معشوق یکی شوند لفظ عشق

   می ماند و بس.  

دوستدار شما :شبنم     

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 14:12  توسط محمود   | 

تست فضول سنجی

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 13:37  توسط محمود   | 

ازدواج آهو و الاغ

آهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟


آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.

 شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسيد : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طويله است.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني , تو مثل مانکن ها مي موني.


حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره.


حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اينکه من خرم.
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.


نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد.
نتيجه گيري عاشقانه : مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد
عشق چشم هايتان را کور نکند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 13:26  توسط محمود   | 

آقايان پاسخ مي دهند

آقايان پاسخ مي دهند!!

برخي خانم ها مثل چي هستند ؟

 

خانم ها مثل راديو هستند :

هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند.

 

خانم ها مثل شبکه اينترنت هستند :

از هر موضوعي يک فايل اطلاعاتي دارند.

 

خانم هامثل چسب دوقلو هستند :

اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد.

 

خانم ها مثل موتور گازي هستند :

پر سر و صدا , کم سرعت , کم طاقت

 

خانم ها مثل رعد و برق هستند :

اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون.

 

خانم ها مثل ليمو شيرين هستند :

اول شيرين و بعد تلخ مي شوند.

 

خانم ها مثل موبايل هستند :

هر وقت کاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند.

 

خانم ها مثل گچ هستند :

اگر چند دقيقه مدارا کنيد آنچنان سخت مي شوند که هيچ شکلي نمي گيرند.

 

خانم ها مثل کنتو ر برق هستند :

هر از چند سالي يکبار سن آنها صفر مي شود.

 

خانم مثل فلزياب هستند :

هرگاه از نزديکي طلافروشي رد مي شوند عکس العمل نشان مي دهند.

 

خانم ها خيلي زرنگ هستند :

آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 16:39  توسط محمود   | 

شكار زرافه

شكار زرافه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 23:41  توسط محمود   | 

عادل فردوسي پور

عادل فردوسي پور

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 11:30  توسط محمود   | 

قدر پدر و مادر خود را بدانید

وقتی که تو 1 ساله بودی، اونا(مادرو پدر) بِهت غذا مي دادند و تو رو می شستند! به اصطلاح، تر و خشک می کردند ، تو هم با گريه کردن در تمام شب از اونا تشکر می کردی!


  وقتی که تو 2 ساله بودی، اونا، بهت ياد دادند تا چه جوری راه بری ، تو هم اين طوری ازشون تشکر می کردی، که، وقتی صدات می زدند، فرار می کردی!


  وقتی که 3 ساله بودی، اونا، با عشق، تمام غذايت را آماده می کردند ، تو هم با ريختن ظرف غذا،کف اتاق،ازشون تشکر می کردی! 


  وقتی 4 ساله بودی، اونا برات مداد رنگی خريدند، تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهارخوری، ازشون تشکر می کردی!


  وقتی که 5 ساله بودی، اونا، لباس شيک به تنت کردند تا به تعطيلات بری  ، تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازشون تشکر کردی! 


 وقتی که 6 ساله بودی، اونا، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کردند  ، تو هم، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازشون تشکر می کردی!


 وقتی که 7 ساله بودی، اونا، برات وسائل بازی بيس بال خريدند ، تو هم، با پرت کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناری، ازشون تشکر کردی!


 وقتی که 8 ساله بودی، اونا، برات بستنی خريدند ، تو هم، با چکوندن(بستنی) به تمام لباست، ازشون تشکر کردی!


 وقتی که 9 ساله بودی، اونا، هزينه کلاس پيانوی تو رو پرداختند ، تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای ياد گيری پيانو، ازشون تشکر کردی!


 وقتی که 10 ساله بودی، اونا، تمام روز رو رانندگی کردند تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت ببرند ، تو هم، ازشون تشکر کردی،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کنی !


 وقتی که 11 ساله بودی، اونا تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما بردند، تو هم، ازشون تشکر کردی، ازشون خواستی که در يه رديف ديگه بشينند!


 وقتی که 12 ساله بودی، اونا تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلويزِيِون بر حذر داشتند ، تو هم، ازشون تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بيرون بروند!


 وقتی که 13 ساله بودی، اونا بهت پيشنهاد دادند که موهاتو اصلاح کنی ، تو هم، ازشون تشکر کردی، با گفتن اين جمله: شما اصلاً سليقه ای ندارید!


 وقتی که 14 ساله بودی، اونا، هزينه اردو يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کردند، تو هم،ازشون تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده !


 وقتی که 15 ساله بودی، اونا از سرِ کار برمی گشتند و می خواستند که تو رو در آغوش بگيرند(ابراز محبت کنند) ، تو هم، ازشون تشکر کردی، با قفل کردن در اتاقت!   (نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشوند!)


 وقتی که 16 ساله بودی، اونا بهت ياد دادند که چطوری ماشين رو برونی(رانندگی ياد دادند) ، تو هم، ازشون تشکر می کردی، هر وقت  که می تونستی ماشين رو بر می داشتی و می رفتی!


وقتی که 17 ساله بودی، وقتيکه اونا منتظر يه تماس مهم بودند ، تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اينطوری ازشون تشکر کردی!


وقتی که 18 ساله بودی، اونا ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از خوشحالی گريه می کردند ، تو هم، ازشون تشکر کردی؛ اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش پدرومادرت نيومدی!


 وقتی که 19 ساله بودی، اونا، شهريه دانشگاهت رو پرداخت كردند، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوندند و وسائلت رو هم حمل کردند ، تو هم، ازشون تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمی خواستی خودتو دست و پا چلفتی نشون بدی!!(به اصطلاح، بچه مامانی!!)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 1:16  توسط محمود   | 

عشق

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 12:43  توسط محمود   | 

عشق یعنی

          عشق  یعني با جهان  ، بيگانگی                 

                  عشق يعني شب نخفتن تا سحر


                                     عشق يعني سجده ها با چشم تر


                                                       عشق يعني در جهان رسوا شدن


                                                                        عشق يعني اشك حسرت ريختن


                                                                                        عشق يعني لحظه هاي التهاب

 
                                                                                                   عشق يعني لحظه هاي ناب ناب


                                                                                           عشق يعني ديده بر در دوختن


                                                                             عشق يعني در فراقش سوختن

 
                                                                  عشق يعني سروراي آويختن


                                                     عشق يعني زندگي را باختن

 
                                   عشق يعني عطر گلهاي سفيد


                       عشق يعني يك بغل دلدادگی

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 12:25  توسط محمود   | 

واژه نامه دانشجویی

مصيبت: ستم ،حضور و غياب کردن در هر جلسه.
 
عمه خانم:دانشجويی که سه بار زبان پيش بگيرد.سابقه دار .کسی که از 18 سالگی تا 38 سالگی در دانشگاه تحصيل کند .
 
خشونت طلب: دشمن شماره 1 جامه مدنی.استادی که تهديد کند همه را خواهد انداخت.
 
عمو يادگار: بابا بزرگ ،فسيل.دانشجويان ورودی 68سال
 
جواد: هوشنگ سابق،کسی که دانشگاه علوم پايه را 7 ترمه بگذراند.
 
با حال: استادی که در جلسه امتحان تقلب نگيرد.ميان ترمها را تصحيح نکند .حضور و غياب نکند.استادی که نمره ها را روی نمودار ببرد.
 
ضد حال : مراقبی که جای دانشجويان را در جلسه امتحان عوض کند.
 
دوزار: ده شاهی :مدرک دانشگاه آزاد.
 
سشوار : وسيله اي که باد گرم توليد ميکند،کولر دانشگاه.
 
شناسنامه: مشخصات اصطلاحات دانشجويی که نام و نام خانوادگی،نام پدر،شماره دانشجويی همراه با تعداد واحد های يک دانشجو را از جنس مخالف حفظ باشد.متخصصّ در امور خواستگاری و بعله برون و عشق و لبخند.
 
عشق و صفا: آغاز زندگی مشترک.اول بدبختی.پايان دوران کلش کلش.آشنايی بيشتر با وزير جنگ.
 
جوشکار: متخصص در امور ازدواج از خواستگاری گرفته تا عقد و عروسی.
 
آب خنک: خوردن آن معادل اخراج است.پاداش فعاليت های سياسی.چيزی که به وفور يافت ميشود.
 
کبريت بی خطر : دانشجويی که فقط کار فرهنگی و علمی انجام ميدهد.دانشجوی غير سياسی.مصداق ضرب المثل "آهسته بيا تا گربه سلف شاخت نزنه".
 
سوتی: سه کردن .ضايع بازی .کسی که در نقليه دانشگاه با بوق به زمين بخورد.دانشجويی که مساله را حفظ کند ولی پای تخته يادش برود.دانشجويی که در جلسات امتحان پس از رد و بدل کردن ورقه فراموش کند اسم برگه را عوض کند.رو شدن تقلب.
 
هيئت پاکسازی: دانشجويی که هميشه در سلف و تريا و بوفه نشسته باشد.گشنه.نخورده.
 
بد شانس: مشروط با معدل 11،99يا 11،99.
 
شمع و گل و پروانه: دانشجويانی که در جلسه امتحان کنار هم بشينند.
 
بدل کار : جانشين.کسی که در کلاس های عمومی بجای دوستش حاضری بزند يا دنبال نمره برود.فداکار.
 
زوج خوشبخت: کسانی که در دانشگاه دست همديگر را ميگيرند تا گم نشوند.نديد.پديد.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 0:54  توسط محمود   | 

بوش و شارون

بوش وشارون

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 4:42  توسط محمود   | 

عکس های جالب

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 2:42  توسط محمود   | 

« خون آشام » _ خواندن اين داستان براي افراد ترسو توصيه نمي شود

 

 

بادي موذي ، هاي هوي كنان وزيد وشاخه هاي نازك جنگل تاريك را به لرزه درآورد . خون آشام

 

ازباران قيرگون وحشت داشت. نگاهي به آسمان ابر آلوده انداخت. ناگهان رعد وبرق وحشتناكي

 

 آسمان رالرزاند. برق خشمگين در آسمان همچون شمشيري آتشين برفرق سياه جنگل تابيد.

 

 همه جا تاريك بود ، تاريك و وهم آلود .چشم خون آشام جايي رانمي ديد.با هرقدمي كه بر مي

 

داشت ، هيكل خون آلودش به درختان سياه وتاريك مي خورد ودردي سوزنده تمام وجود خون

 

 آلودش را فرا مي گرفت ،اما او بايد مي رفت . تمام هستي خون آلودش بستگي به اين رفتن

 

 داشت .جنگل همچنان تاريك وسياه وبود ماه پشت پنجه سياه ابرهاي خشمگين پنهان شده بود

 

.باد وطوفان همچون نفس هاي اژدهاي هفت سر ازهرسو مي وزيد.آه !

 

چقدر ازاين باد وحشت داشت! روزي را به ياد آورد كه به عنوان رييس بزرگ گروه خون آشامان

 

جنگل سياه انتخاب شد ، چه روز بزرگي بود آن روز ،روزي بزرگ وسياه . پنجه هايش رابه سوي

 

 آسمان سياه بلند كرد و گفت : « جاودان باد گنداب سرخ خون ، مرگ بر دشمن خون آشام»

 

دراين دهليز تفكر غوطه ور بود كه دست انساني به سويش آمد و او را از ميان پوست سرش جدا

 

كرد .ناباورانه از جنگل تاريك جدا شد ودست وپاهايش را تكان داد. نه ! خواهش والتماس بي فايده

 

بود . انسان ، بي رحمانه او را ميان ناخن هايش فشرد وصداي قاه قاه خنده اش در دالان سياه

 

 گوشش طنين انداخت : « بالآخره گيرت آوردم اي شپش خون آشام! »

 

وباز خنديد وخواند : « كُشتم شپش شپش كُش شش پا را » . بدين گونه دنيا جلوي چشمانش

 

تيره وتار شد ، ميان ناخن هاي خنجر گونه ي انسان به دو نيم شد و براي هميشه از دنيا رفت . 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 2:19  توسط محمود   | 

رابطه دانشجويان عزيز با فيلم ها وسريال ها

دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس

دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان

دانشجویان پرسر و صدا = گروه لیان شان پو

دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار

خانواده دانشجويان : بينوايان

دانشجوي مدل رپي : الو، الو، من جوجوام

انتخاب درس افتاده : زخم كهنه

اولين امتحان : جدال با سرنوشت

مراقبين امتحان : سايه عقاب

تقلب : عمليات سري

روز دريافت كارنامه : روز واقعه

اعتراض دانشجو : بايكوت

اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم

دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد

آينده تحصيل كرده : دست فروش

رئيس دانشگاه : مرد نامرئی

استاد راهنما : گمشده

دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده

سرويس دانشگاه : اتوبوسي به سوي مرگ

كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان

ژتون فروشي : آژانس شيشه اي

علت نيافتن بعضي از دانشجويان : رابطه پنهان

التماس براي نمره : اشك كوسه

سوار شدن به اتوبوس : يورش

ترم آخر : بوي خوش زندگي

تسويه حساب : خط پايان

عمر دانشجو : بر باد رفته

مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت

ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در استانبول

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 23:49  توسط محمود   | 

سرباز

سرباز

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 12:20  توسط محمود   | 

نصیحت های دوران زندگی

1_نصيحت هاي دوره كودكي :

 

 • گريه نکن
 
شيطونی نکن
 دست تو دماغت نکن
 
تو شلوارت پی‌پی نکن
 مامانت رو اذيّت نکن
 
روی ديوار نقاشی نکن
 انگشتت رو تو پريز برق نکن
 دمپايی بابا رو پات نکن
 به خورشيد نگاه نکن
 
شبها تو جات جيش نکن
 تو کمد مامان فضولی نکن
 با اون پسر بی‌تربيته بازی نکن
 اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن
 زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن
 دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

۲_نصيحت هاي  دوره ي دبستان:


 موقع رفتن به مدرسه دير نکن
 
پات رو تو جاميزی نکن
 ورق های دفترت رو پاره نکن
 
مدادت رو تو دهنت نکن
 
به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
 تخته پاک‌کن رو خيس نکن
 حياط مدرسه رو کثيف نکن
 
با دخترهاي شمسی خانوم « دکتربازی » نکن
 
دست تو کيف بغل دستيت نکن
 
تخته‌سياه رو خط‌خطی نکن
 گچ رو پرت نکن
 تو راهرو سرو صدا نکن
 
تو کلاس پچ‌ پچ نکن
 
آتاري بازی نکن

3_ نصيحت هاي دوران راهنمايي :


 ترقّه بازی نکن
 
سگا بازی نکن
 جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نکن
 موقع برگشتن از مدرسه دير نکن
 
تو کوچه فوتبال بازی نکن
 دست تو جيبت نکن
 
با مامانت کل‌کل نکن
 
تو کلاس صحبت نکن
 
بعد از ظهر سروصدا نکن
 با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن
 
اتاقت رو شلوغ نکن
 روی ميز بابات کتابهات رو ولو نکن
 عکس لختی تماشا نکن
 با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نکن
 جرّ و بحث نکن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 11:45  توسط محمود   | 

پدر و مادر ملوان زبل

پدر ملوان زبلمادرملوان زبل

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 4:1  توسط محمود   | 

ته تغاری

ياد از آن روزي كه بودم اولي                        ناز و طنازو عزيز و فلفلي

 

شاه خانه بودم و با داد و دود                           هر چه مي خواستم آماده بود

 

واي از آن روزي كه آمد دومي                      نق نقو و بد ادا و قم قمي

 

من وزير گشتم و افتادم ز جاه                          دومي به جاي من گرديد شاه

 

تا به خود آيم و خودداري كنم                        سومي آمد و او شد خواهرم

 

دختري زيبا و خوشرو مثل ماه                         من و داداشم كشيديم سوز و آه

 

جاي سبزي و نشاط و خرمي                          سر رسيد از گرد راه ، چهارمي

 

ديگر آن خانه برايم تنگ شد                            سبزي و گل در نگاهم سنگ شد

 

داشتم مي كردم عادت ، ناگهان                     پنجمي هم پا نهاد بر اين جهان

 

بهر سوزش پنج تن كافي نبود                       ششمي هيزم شد و ما مثل دود

 

ناصر و منصور و شهناز و شهين                      احمد و فرهاد ، هفتم شد مهين

 

خانه مان گرديد درهم برهمي                        سه قلو هشتمي و نهمي و دهمي

 

اي امان و اي امان و اي امان                           اي امان از دست بابا و مامان

 

مادرم شد بار ديگر حامله                                اين كه آيد تيم فوتبال كامله

 

ناصر و منصور و شهناز و شهين                        احمد و فرهاد و عباس و مهين

 

عليمردانِ گل و معصومه جان                         آخري هم مي شود دروازه بان

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 2:9  توسط محمود   | 

چاله كن و گربه فوتباليست

چاله كنگربه فوتباليست

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 23:35  توسط محمود   | 

کشک آزمون

 

در آستانه امتحانات هستيم ؛ امتحانات مهم و سرنوشت ساز . پس بياييد براي گرفتن نمره 20 بسيج شويم و خود را به آب و آتش بزنيم .در اين راستا براي شما عزيزان چند نمونه سؤال جهت آمادگي مي چاپانيم توي وبلاگ .

 

1-  خواجه حافظ شيرازي بچه كجا بود ؟

علف ) تهران بزرگ                                به )  دار قوز آباد

جيم )  هامبورگ                                 دال )  اردبيل

 

2-  يك كارگردان به فيلم 60 دقيقه اي خود 500 ليتر آب اضافه كرد.

علف )  حساب كنيد از اين فيلم آبكي چند سريال 50 دقيقه اي مي توان ساخت ؟

به )  پول قبض آب اين كارگردان را محاسبه كنيد !

 

3-  مهم ترين محصول ناحيه شمال غرب ، از جنوب شرقي ايران چيست ؟

علف )  پفك نمكي                                به )  لواشك آلو

جيم )  نخود چي كشمش                     دال )  زرشك

 

4-  سرد ترين ناحيه آب وهوايي ايران كدام است ؟

علف )  اهواز                                        به )  بوشهر

جيم )  بندر عباس                                دال)  هر سه مورد

 

5-  در 6 سال پيش سن مادري 2 برابر سن دخترش بود . امسال مادر و دختر همسن و سال هستند . بفرماييد 5 سال ديگر مادر جوان تر است يا دختر ؟ چرا ؟

 

6-  من تا به حال موز نخورده ام ! بفرماييد بگوييد مفعول مجهول اين جمله كدام است ؟

علف )  موز                                          به )  موز

جيم )  موز                                         دال )  هر سه مورد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 23:22  توسط محمود   | 

I love you

قلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 1:40  توسط محمود   | 

نظر سنجی سازمان ملل متحد

سازمان ملل متحد يك نظر سنجي جهاني انجام داد كه در آن تنها يك سوال پرسيده شده بود.سوال اين بود كه :

 

لطفا عقيده خود را صادقانه درباره راه حل مشكل كمبود غذا دربقيه جاهاي دنيا بگوييد ؟

 

نتيجه نظرسنجي يك آبروريزي تمام عيار ازآب درآمد مي دانيد چرا ؟ به اين دليل كه :

 

٭ در آفريقا كسي نمي دانست غذا يعني چه

 

٭ در اروپاي شرقي كسي نمي دانست صادقانه يعني چه

 

٭ در اروپاي غربي كسي نمي دانست كمبود يعني چه

 

٭ در چين كسي نمي دانست عقيده يعني چه

 

٭ در خاور ميانه كسي نمي دانست راه حل يعني چه

 

٭ در ايالات متحده آمريكا كسي نمي دانست بقيه جاهاي دنيا يعني چه

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 1:3  توسط محمود   | 

فرشته و موز

موز
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 10:32  توسط محمود   |