تبليغاتX
جوک های خفن ... عکس های جالب ... سرگرمی

جوک های خفن ... عکس های جالب ... سرگرمی

جوک های متفرقه

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 4:20  توسط محمود   | 

جوک های اصفهانی

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 4:12  توسط محمود   | 

جوک های عربی

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 4:6  توسط محمود   | 

جوک های قزوینی

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 4:2  توسط محمود   | 

جوک های لری

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 3:51  توسط محمود   | 

جوک های ترکی

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 3:43  توسط محمود   | 

جوک های رشتی

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 3:27  توسط محمود   | 

جوک های حیوانات

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 3:17  توسط محمود   | 

جوک های رشتی 8

از يه رشتيه ميپرسن: شما با چه سهميه‌اي وارد دانشگاه شدي؟ ميگه: بنده افتخار ميكنم گه فرزند سه تا شهيدم!

 

رشتيه دخترشو ميبينه داره به يه پسره لب ميده، خيلي ناراحت ميشه، ‌به خودش ميگه: اين امروز لب ميده،‌ لابد فردا هم ميره سينما، ‌پس فردا هم لابد ميخواد سيگار بكشه!

 

رشتیه داشته واسه رفیقش تعریف میکرده که: آره دیروز رفتم خونه دیدم یه جفت کفش دم دره، شک کردم. رفتم جلوتر دیدم یه لباس مردونه هم افتاده رو زمین، بیشتر شک کردم. رفیقش می‌پرسه: خوب بعد چی شد؟ میگه:هیچی ‌رفتم جلوتر، دیدم یکی از لباسای خانم هم افتاده رو زمین، بدجوری شک کردم. رفیقش میگه: خوب؟! میگه: رفتم در اتاق خواب رو باز کردم... رفیقش میگه: خوب؟! رشتیه میگه: هیچی شکم برطرف شد!

 

 به رشتیه میگن تو باغ تو دارن به زنت تجاوز میکنن . میگه اوه می بینی یک کلاغ  چهل کلاغ رو. به چهارتا درخت میگن باغ.

 

 زن رشتی میره جبهه بهش میگن چه کار مفیدی برای جنگ کردی؟ دست میزنه به شیکمش میگه یه بچه عراقی اسیر کردم

رشتیه به دوستش میگه : عجب بی غیرتی هستی! زنم خالکوبی عکس خواهرتو رو شکم عباس آقا دیده!

رشتیه با زنش میرن مسافرت پول کم می آورند. به زنش میگه چیکار کنیم؟ زنه دامنشو می زنه بالا میگه کس بانک در خدمت شما.

 

 رشتي يه مي خواسته بره قزوين. دوستش ازش مي پرسه: بابا جان تو که مي خواي بري قزوين آخه قزوينيا را مي شناسي؟ رشتي يه ميگه نه. رفيقش مي گه: اگه يه موقع کسی يقه ات را گرفت ، بگو من تا حالا چند نفري را کشتم ، تا يارو بترسه و دست از سرت برداره! رشتي يه ميره قزوين و وقتي که در تاکسی نشسته بوده بي هوا چشمش به آينه مي افته و ميبينه که راننده در آينه براي او چشم و ابرو مي آد. ياد حرف رفيقش مي افته و ميگه: منو اين جور نگاه نکن تا حالا چند نفر را کشتم. راننده با خنده ميگه : ميدانم! ولي قبل از همه منو کشتی!!!

 

رشتيه ميره خونه ميبينه برادرش خوابيده روي زنش بهش ميگه پاشو كره خر اداي منو درنيار

رشتي يه مهمون تهروني يه شد . رشتي يه مي گه: ببخشين ني ني ميتونه توي اتاق شما بخوابه؟ مرد که حوصله ي بچه داري را نداشته ميگه: نه بابا بيزحمت همونجا امشب رو سر کنن. فرداي آن روز تهروني يه داشته توي باغ قدم مي زده ، چشمش به يه دختر 20 ساله ي خيلي خوشگل مي افته.ازش مي پرسه: ببخشين شما؟ دختره با ملاحت جواب مي ده: من ني ني هستم. شما کي هستين؟ مرد که اشتباه خود داشته ديوونه مي شده ، مي گه: من؟ ديوانه...من احمق...من....!!!

 

به رشتيه ميگن تو شهر شما دختر پاكدامن هم پيدا ميشه . رشتيه ميگه : آره . ولي 1000 تومن گرونتره

رشتي يه عکس لخت زنش رو انداخته بود روي دسکتاپ . بچه اش اعتراض ميکنه .رشتي يه ميگه: هيس! هيچي نگو. از اينترنت داون لود کردم!!!

 

رشتي يه فيلم سوپر ميبينه که هنرپيشه نقش اولش، زن خودش بوده. وقتي فيلم تموم مي شه، رشتي يه نفس راحتي ميکشه و مي گه: آخيش . خدا را شکر که فيلم بود!!!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 2:49  توسط محمود   | 

بازدید جورج بوش از مدرسه

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 1:29  توسط محمود   | 

فرق ما ایرانی ها با خارجی ها

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 2:15  توسط محمود   | 

جوک های ترکی 13

به ترکه میگن کامپیوتر بلدی ؟ میگه: ای... تا حدودی. میگن خوب حالا کامپیوترو روشن کن ! میگه: اوووووه نه تا این حد!!

ترکه زنگ می زنه رادیو می گه الو آقا اونجا رادیو است؟ مجری می گه بله بفرمایید. می پرسه آقا الان صدای من داره پخش می شه؟ مجری می گه بله بفرمایید. می پرسه: یعنی الان صدای من توی نونایی هم داره پخش می شه؟ مجری عصبانی می شه میگه آره دیگه حرفتو بزن. ترکه می گه الو اکبر نون نخر مامانت خریده!

ترکه ميميره و ميره اون دنيا، بهش ميگن: ببينم، عزرائيل چيزي بهت نگفت؟ترکه ميگه: نه! دوباره ازش مي‌پرسن: جبرئيل چي؟ ترکه ميگه: نه! بهش ميگن: ميدوني واسه چي اومدي اينجا؟ ترکه ميگه: نه! بهش ميگن: تو در مورد Network Marketing چيزي ميدوني؟!

ترکه می ره خونه بخره آقاهه یه خونه بهش نشون می ده می ده این خونه استخر داره، جگوزی داره... ترکه می گه: عجب! ما قبلا همین طوری ول می دادیم! حالا دیگه جاشم مشخص کردن؟

از ترکه که رشته ي دامپزشکي قبول شده بود پرسيدند: رشته ي شما چيه؟ ترکه اومد کلاس بزاره ،گفت: رشته ي دامپيوتر با گرايش پشم افزار!!!

 

تركه مي خواد بره دستشويي مي بينه كسي داخله مي پرسه كيه يارو ميگه احمدجاسم ذكريا تركه ميگه پدرسوخته هاسه نفري دستشويي مي رن

 

يه روز يه ترك ميره وسط دريا ميشينه بهش ميگن چرا اينجا نشستي؟ ميگه ميخوام در جريان باشم

 

به ترکه میگن تو مصرف آب صرفه جويی کن میره زن حامله میگیره

 

به يك تركه ميگن: 2*2 چند مي‌شه؟ ميگه: 5 تا! مي‌گن: برو بابا، 4 تا ميشه! ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم

 

تركه يك چراغ جادو پيدا ميكنه مشغول تميز كردن چراغ ميشه يك دفه غول چراغ جادو مياد بيرون به تركه ميه متوني 2 تا ارزو كني بعد تركه ميگه يك نوشابه خانوادگي ميخام كه تا اخر عمرم تموم نشه غول چراغ ارزوي تركه رو بر اورده ميكنه بعد ميگه خوب ارزوي دومت چيه تركه ميگه يكي ديگه از همون نوشابه ها مي خوام

 

تركه زنگ ميزنه به 118ميگه شماره احمدآقا رو دارين ... يارو ميگه نه... تركه ميگه پس بنويس،،،،

 

ترکه ديش ماهوارشو ميذاره رو پشت بوم روش مينويسه کولر!!!

 

به تركه ميگن چهار تا اسم بگو كه آخرش با لا تموم بشه ميگه نصرالله -يدالله -عبدالله -سيندرلا

 

تركه مي ره خواستگاري اسم دختره پروانه بوده ولي تركه قاط زده بود بهش مي گفته آهو خانم.خلاصه دختر چاي مي ياره تركه مي گه دست شما درد نكنه آهو خانم دختره شاكي مي شه مي گه اسم من پروانست .تركه مي گه اي بابا فرقي نمي كنه حيوون حيوونه ديگه

 

يه روز يه تركه ميره لباس فروشي ميگه آقا شلوار دارين فروشنده ميگه مردونه تركه ميگه خدا وكيلي

 

تركه ميره امامزاده مي بينه يه دختره ميگه خدايا يه شوهر خوب به من بده ، تركه خودشو ميندازه بغله دختره ميگه خدايا هل نده

 

تركه در و پنجره ساز بوده ميره خواستگاري ازش مي پرسن اقا داماد چي كارن كلاس ميزاره ميگه ويندوز نصب مي كنم.

 

یه بار چندتا ترک سوار آسانسور میشن.یه مهندس میاد دکمه ی آسانسورو میزنه ترکا میگن سلامتی آقای راننده صلوات

 

غضنفر میره بانک وام بگیره ضامن نداشته منفجر میشه

 

به تركه ميگن چرازن نمي گيري ميگه كي زنشو ميده به من

 

تركه ميره مسجد نماز بخونه بعد از نماز كه از مسجد بيرون مياد مي بينه کفشاش نيست مي گه آي بابا من كي رفتم

 

تركه از كيوسك تلفن مي آد بيرون، يكي ازش مي پرسه سالمه، ميگه آره فقط آفتابه نداره

 

تركهاوشماليهاسر درياي خزر دعواشون ميشه تصميم ميگيرنددريا را با طناب نصف كنند شب موقع خواب شماليها ميگن تركها نرن طناب رو دستكاري كنند ميرن ميبينند تركها با سطل دارن از نيمه شماليها آب دريا رو توي نيمه خودشون ميريزن

 

به ترکه مي گن : فيلم عروسي ات را بيار ببينيم. ترکه ميگه: نمي شه. مي پرسن :چرا ؟ ترکه مي گه: آخه آخرش صحنه داره!!!

 

به ترکه ميگن: با سي دي جمله بساز . ترکه ميگه ديشب جاتون خالي رفتيم دزدي .ميپرسن:پس سي دي اش کو؟ ترکه ميگه: فردا در ميآد!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 1:46  توسط محمود   | 

جوک های بی تربیتی 10

یارو آلتش مونده بود بيرون، مي پرسن؟ اون چيه؟ مي گه ماکاروني، مي گن: پس يه بسته بده ما، مي گه: مال ما تک ماکارونيه.

 

سه نفر باهم جمع مي شن که ببينن آلت کي از همه بزرگتره، اولي در مي آره، يه وجب طول آلتش بود، دومي در مي آره، دو وجب و سومي زنگ مي زنه و مي گه: الو دبی!!! سرشو بخارونين لطفا.

 

بچه هه با مادرش مي رن حموم، بچه هه چشمش مي افته به اونجاي مادره و مي پرسه؟ مامان جون اون چي يه؟ مامانش مي گه: اين گاراژه.بچه هه مي گه: مامان مي ذاري ماشينمو بذارم توش؟ مامان جواب مي ده: نه خير، اين جاي تريلي باباس

 

یك پیرزنه میخواسته بره مجلس ختم،‌ چشمش خوب نمیبینه،‌ اشتباهی در خونه همسایه رو میزنه. از قضا تو اون خونه هم سه تا پسره فیلم سوپر دیده بودن و اساسی حشری بوده. پیر زنه می پرسه: ننه جون اینجا مجلس ختمه؟ میگن :‌آره ننه، اونم چه مجلسی! خلاصه میارنش تو خونه و سه ساعت اساسی ترتبه بدبختو میده. وقتی كارشون تموم میشه، پیرزنه همینجور كه داشته بندوبساطشو جمع میكرده كه بره، برمی گرده میگه: ننه جون، مشمول الذمه اید اگه شب سه و هفت و چهلم اون مرحوم منو دعوت نكنید!!!

 

دوتا جنينه تو شيكم مامانشون بساط عرق خوري راه انداخته بودن و داشتن پوكر بازي مي كردن كه يهو يكيشون جنگي سيگارشو خاموش ميكنه، ميگه: جمعش كن، جمعش كن، بابا اومد

 

به پیرزنه میگن چرا موهای سرت سفیده ولی موهای جلوت سیاهه؟ میگه : بالا فکر کرده پایین کیف کرده!!!

 

به بیضه می گن تو کارت چیه؟ میگه با اخوی دکل بلند می کنیم.

 

به زن ترکه میگن چه جوری جلوگیری می کنی؟

میگه با پیت حلبی !!

میگن چه جوری؟

میگه آقامون قدش کوتاهه میره رو پیت حلبی وامیسته

وقتی موقعش شد ، میزنم زیر پیت !

یکی میره دکتر برای معاینه ، دکتر بجای یک انگشت دو انگشتشو فرو میکنه . میپرسه: چرا ۲ تا.

دکتر: اولی برای معاینه و دومی واسه دل خودم.

 یک روز معلم از شاگردش مي پرسه واحد پول اسپانيا چيه؟ ميگه دور !!!

ميگه مطمئني؟ميگه: آره آخه وقتي مامانم رفته بود اسپانيا مي گفت:پنج دور دادم دوتا لباس خریدم!!!

 

معلم از شاگردش مي پرسه: 5+5 چند ميشه؟شاگردش يه كم فكر ميكنه ميگه11

معلم ميگه: احمق دستتو از جيب شلوارت دربيار بيرون!

 

يه سربازه يه پيرزن رو ميبينه بهش ميگه چرا گريه ميكني؟

درجواب ميگه كه الان مرغم 4 روزه كه تخم نميزاره!

سرباز ميگه ناراحت نباش الان درستش ميكنم!

كلاهشو روي مرغ ميزاره بعد از چند دقيقه مرغه 5 تا تخم ميزاره!!

پيرزن ميگه كه چطور ممكنه پسرم؟؟؟

سرباز ميگه مادر جان هركي اين كلاه رو به سرش بگذاره كون گشاد ميشه!!!

 

فرق بیمارستان ارتش با زایشگاه ؟اولی تیر خورده ها رو میبرن دومی كیر خورده هارو!!!

 

 

تهرونيه با زنش دعواش ميشه، خلاصه بعد از يك ساعت داد و بيداد و دعوا و مرافعه و اجراي مراسم سنتي چيني سر هم خورد كردن، يهو زنه ميگه: اصلاً من ميرم رشت و شروع ميكنه جمع كردن اسباباش! مرده كف ميكنه. ميگه: خوب حالا چرا رشت؟! زنه ميگه: آخه شنيدم اونجا واسه چيزي كه من يك عمر به تو مجاني دادم، بهم شبي بيست هزار تومن ميدن! مرده هم تا اينو ميشنوه، جنگي شروع ميكنه چمدونشو ميبنده و ميگه منم ميام!! زنه ميگه: تو نكبت ديگه واسه چي ميخواي بياي؟! مرده ميگه: ميخوام ببينم تو با سالي چهل هزار تومن چطور ميخواي زندگي كني؟!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 1:31  توسط محمود   | 

جوک های لری 4

 

 

 

لره مياد تهران مي‌بينه همه آستين کوتاه پوشيدن، ميگه: عجب، پس اينا دماغشونو با چي پاک ميکنن؟

لره داشته به قصد كشت، خودش رو ميزده! بهش ميگن: چي شده؟ ميگه: من بي غيرت، الان فهميدم از كجاي ننه‌ام در اومدم!

لره ميگن: با بيد جمله بساز. ميگه: در خانه ما يك بيد بيد! ميگن: اون بيد نيست، بوده. ميگه: آهان باشه، در خانه ما يك بود بيد

 

 زن لره دست میکنه تو شورت مرده....
مرد: کلفته؟
زن: ها
مرد: نرمه؟
زن: ها
مرد: گرمه؟
زن: ها
مرد: انمه!

 

يك روز يه لر مي گوزد كمرش رگ به رگ مي شود

 

يك روز يك لر با سامسونت بيرون مي آيد همه به او ميخندند علتش چيست ؟چون سامسونت را در سبد گذاشته بود

 

 لره میره آزمایش خون،میان از نوک انگشتش خون بگیرن،خون نمیاد،پرستاره انگشت لره رو می ماله،لره میگه ببخشید آزمایش ادرار نمی گیرید

یه گونی پشکل میخرن بازش که می کنن یه لره از توش میپره بیرون میگن تو اینجا چکار می کنی؟؟ میگه من جایزشم

 لره به تركه ميگه: نميدونم چرا از سكس سير نميشم، تركه ميگه: بزار لاي بربري سير مي‌شي

 

لره میره جهنم بهش میگن ۵۳/۴۸۳ رکعت نماز بدهکاری!  میگه : ۴۸۳ رکعت قبول ولی اون ۵۳صدم واسه چیه ؟   میگن به خاطر کوسینوس زاویه انحراف از قبله هست!!!

لره مي ره اسپانيا بهش مي گن لُرنزو

يه روز يه لر مي ره مخابرات وقتي نوبتش مي شه مسئول مي گه كه لر بره كابين آخر . بعد از كابين آخر دستشويي بوده لره مي ره تو دستشويي دسته سيفون رو به جاي گوشي مي گيره ميگه الو بوآ بوت مياد ولي صدات نمياد

لره داروخونه داشته، يك روز  جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. لره ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن!! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون!  لره ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم ميشه

لره تلويزيون ميخره بعد کنترلشو پس مياره به صاحب مغازه ميگه بيا داداش اين ماشين حساب توش بود ما حرومي بهمون نمياد .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 2:13  توسط محمود   | 

جوک های ترکی 12

يك سری بر و بچز وزارت اطلاعت داشتن واسه يك ماموريت خيلي خفن نيرو آماده ميكردن، از بين 1500 تا بهترين مأمورا، يك رشتيه و تركه و تهرونيه رو انتخاب ميكنند واسه تمرينات ويژه. خلاصه اين سه نفر رو يك سال تموم خفن‌ناك آموزش ميدن و آخر سال بهشون ميگن فردا روز آخر آموزشتونه، براي اتمام اين مرحله فردا بايد خانوم هاتون رو هم بياريد سر تمرين. فردا ميشه و اين سه نفر هم دست خانوم رو ميگيرن ميرن دفتر مركزي. بعد يك مدت فرمانده مياد و به خانومها ميگه هركدوم برن تو يكي از سه تا اتاق دست راست، به سربازان هم ميگه كه هركدوم برن تو يكي از اتاقهاي سمت چپ. بعد ميره تو اتاق رشتيه، يك كلت بهش ميده، ميگه: برو تو اتاق شمارة 2، تو چشم زنت نگاه كن، بعد يك گلوله تو مغزش خالي كن بيا بيرون! يارو رشتيه ميره تو اتاق، يك مدت اونتو ميمونه، بعدِ 5-6 دقيقه اشك ريزان مياد بيرون، ميگه: اَوووو.. حاجي شرمندتم... نتونستم. فرمانده هم ميگه: گمشو از جلو چشمم... اينجا جاي آدمهاي بي عرضه نيست. نوبت تهرونیه می شه. همین ماجرا تکرار می شه.تهرونیه اشك ريزان مياد بيرون، ميگه: حاجي خيلي شرمندم.. هركار ديگه بگي مي كنم ولي اين يكي از من بر نمياد. فرمانده هم دوباره دو سه تا ليچار بار مردك بدبخت ميكنه و ميره تو اتاق ترکه، بهش همون ماموريت رو ميده. خلاصه ترکه ميره تو اتاق و بعد دو سه دقيقه يهو از توی اتاق سر وصداي شكستن در وپنجره و جيغ و داد بلند ميشه! بعد يك 5-6 دقيقه سر و صدا ميخوابه، و ترکه خوني مالي با لباس پاره پوره ميادبيرون. فرمانده كف ميكنه، ميگه: چي شد برادر؟ ترکه ميگه: والله حاجي فشنگ مشقي گذاشته بودن تو كلت، مجبور شدم با پايه صندلي خانوم رو بزنم تا جون بده!!!

 

تركه يه هزاري ور ميداره بره عرق بخره و تو راه كميته رو مي بينه , يهو هول ميشه و هزاري رو ميندازه تو جوب

 

از يه تركه مي پرسند نظرت در باره آسمان خراش چيه ؟ تركه ميگه آسمان آسمونه , خراش ماييم!!!!

 

 

ترکه توي اتاق عمل بوده و همراهان پشت در بانگراني به انتظار نشسته بودند . در همين موقع در اتاق عمل باز مي شه و دکتر فرياد مي زنه:» همراه بيمار.... زنش مي گه : يادداشت کنين 0912....!!!

 

ترکه مي ره خواستگاري ، خوانواده اش مي گن : دخترمون دوست داره درس بخونه . ترکه مي گه: عيب نداره ميرم يه ساعت ديگه مي آم!!!

 

به ترکه يه سي دي سوپر مي دن و مي گن : برو حال کن. ترکه فرداش سي دي رو مي آره و مي گه : خوب بود ولي سوراخ سي دي خيلي تنگ بود!!!

 

تهروني يه توي کعبه داشته دعا مي کرده ، مي گه : خدايا مرا ببخش ...من به اين ترکا خيلي بد گفتم و براشون جوک ساختم.اين بندگانت خيلي هم فيلم نيستن..در همين موقع ترکه مي زنه پشتش و مي گه : ببخشين داداش ..قبله کدوم طرفه ؟

 

ترکه ميره سر زده خونه اش ميبينه که چند تا کفش مردونه دم در خونه پارک شده . در خونه را باز مي کنه و مي گه: ببخشين ...جوک رو اشتباهي اومدم!!!

 

يه روز يه تركه سوار تاكسي ميشه اما در تاكسي رو باز مي گذاره بهش مي گن چرا در را باز گذاشتي؟ مي گه  ميخواهي در بست حساب كني؟

 

يه تركه جلويه دختره ميخوره زمين ميگه حركتو حال كردي؟

 

تركه نماز ميخونده موقع قنوت دستش را اينور واونور مي كرده از مي پرسند چرا ميگه: آخه آنتن نمي ده

 

رشتيه با تركه مي رن شكارشير،رشتيه مگه اگه ميشه بزار من تير اندازي كنم من نشانه گيريم حرف نداره،رشتيه شيررو نشونه مي گيره و نمي تونه شير رو بزنه و تير ميخوره بالاي سر شير،شيره عصباني دنبال رشتيه و تركه ميكنه،رشتيه فرار ميكنه بالاي درخت و به تركه ميگه بدو بيا بالاتركه ميگه به من ربطي نداره خودش هم مي دونه كه من نزدم.

 

ازيه ترکه ميپرسند: چرا جورابت يه لنگه اش آبيه، يه لنگه اش قرمز؟ ميگه : والله خودمم توش موندم. يه لنگه مثل همينم تو خونه دارم!!!

 

ترکه ساعت می خره بلد نیست بخونه یه نفرساعت مي پرسه تركه ساعتش رو نگاه ميكنه ميگه بدوبدو ديرت شده.

 

تركه وصيت ميكنه به پسرش ميگه من مردم يك ميليون خرجم كن پسره ميره يك ميليون خر جمع ميكنه

 

يه روز يه تركه داشته دنده عقب با ماشين از كوه ميرفته بالا بهش ميگن چرا دنده عقب ميري ميگه آخه مي ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم بعدا وقتي مي خواسته پايين بياد باز مي بينن داره دنده عقب مي ياد ميگن الان چرا دنده عقب مي ياي ميگه آخه بالاي كوه جا بود تونستم دور بزنم

 

ترك غسل ميكرد . گفت:غسل جنايت ميكنم .گفتن آن غسل جنابت نه جنايت . ترك ميگه : آنجوري كه من كردم جنايت بود نه جنابت

 

يه روز تركه ميره مشهد به امام رضا ميگه يا امام رضا تو با اين همه طلات چرا هشتم شدي

 

تركه ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟تركه ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم!!

 

تركه با كُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش مي‌پرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد!!!

 

 

يه رشتيه، يه تركه و يه اصفهانيه در مسابقه آوردن بزرگترين تمساح شركت ميكنند ، روز اول رشتيه يك تمساح يك متري مي آورد، روز دوم اصفهانيه يك تمساح يك ونيم متري مي آورد و بعد از گذشت 5 روز از تركه خبري نمي شود. به جستجو مي پردازند و پشت تخته سنگي صدايي مي آيد و مي بينند تركه مارمولك كوچكي را گرفته و با چوب به سرش مي كوبد و مي گويد: داداي هاردا (يعني پدرت كجاست؟)

 

تركه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبل از مسابقه بهش ميگن: ببين جواب ژاندارمريه ولي همون اول نگي كه ضايع بشه، يه چند تا سوال اولش بكن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: جانداره؟ مجريه ميگه: نه. تركه ميگه: مريه؟ ميگه: نه. تركه ميگه: جاندارمريه؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 2:6  توسط محمود   | 

طنز و فکاهی

 

 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 1:57  توسط محمود   | 

جغرافیای خانم ها

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 15:54  توسط محمود   | 

علائم اعتیاد به اینترنت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 15:48  توسط محمود   | 

اگه یاد دوران دبستان افتادی کلیک کن

 اولين روز دبستان بازگرد


                           
كودكي ها شاد و خندان باز گرد


  باز گرد اي خاطرات كودكي

 

                بر سوار اسبهاي چوبكي


  
خاطرات كودكي زيباترند


            
يادگاران كهن مانا ترند


  درسهاي سال اول ساده بود


                
آب را بابا به سارا داده بود


  درس پند آموز روباه و خروس


                  
روبه مكار و دزد و چاپلوس


  روز مهماني كوكب خانم است


                    
سفره پر از بوي نان گندم است


  كاكلي گنجشككي باهوش بود


                
فيل ناداني برايش موش بود


  با وجود سوز و سرماي شديد


                     
ريز علي پيراهن از تن مي دريد


  تا درون نيمكت جا مي شديم


                   
ما پر از تصميم كبري مي شديم


  پاك كن هايي ز پاكي داشتيم


           
يك تراش سرخ لاكي داشتيم


  
كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت


                
دوشمان از حلقه هايش درد داشت

 

  گرمي دستانمان از آه بود

 

            برگ دفتر ها به رنگ كاه بود


 
مانده در گوشم صدايي چون تگرگ


              
خش خش جاروي با پا روي برگ


 
همكلاسيهاي من يادم كنيد


        
باز هم در كوچه فريادم كنيد


 
همكلاسيهاي درد و رنج و كار


           
بچه هاي جامه هاي وصله دار


 
بچه هاي دكه سيگار سرد


      
كودكان كوچك اما مرد مرد


 كاش هرگز زنگ تفريحي نبود


       
جمع بودن بود و تفريقي نبود


 
كاش ميشد باز كوچك مي شديم


       لا اقل يك روز كودك مي شديم


 
ياد آن آموزگار ساده پوش


          
ياد آن گچها كه بودش روي دوش


 اي معلم نام و هم يادت به خير


    
ياد درس آب و بابايت به خير


 اي دبستاني ترين احساس من


     
بازگرد اين مشقها را خط بزن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 14:41  توسط محمود   | 

شوهرشناسی

آقالوژی!!! (شوهرشناسی سنتی):

 

       اگر آقایتان شبها دیر به منزل می آید، لابد کار دارد که دیر می آید! اگر شما بیرون کار می کردید که ممکن بود  اصلاً همان آخر شب هم به منزل نیائید!!

 

      اگر آقایتان انتظار دارد وقتی به منزل می آید برای او چای بیاورید، بدون حرف اضافی این کار را انجام دهید،  وگرنه ممکن است افتخار پذیرائی از ایشان نصیب بانوی دیگری شود!!

   

      اگر آقایتان اجازه نمی دهد هر کجا که می خواهید بروید، خدا را شکر کنید که اجازه می دهد نفس بکشید!!

 

      اگر آقایتان به شما خرجی نمی دهد، لابد خرجهای مهمتر از منزل دارد، جیکتان هم در نیاید!!

 

  اگر آقایتان اجازه نمی دهد سر کار بروید، سپاسگزارش باشید که اجازه می دهد حداقل همان کارهای خانه را انجام دهید!!

 

  اگر آقایتان اجازه می دهد که بیرون از منزل هم کار کنید، ازاینکه شما را قابل دانسته تا هم درمنزل وهم  بیرون  از منزل کار کنید، از او تشکر کنید!

 

 اگر آقایتان به کوچکترین حقوق زنان بی توجه است، حقتان است!!! اگر تحویلتان هم بگیرد شما به او می گویید زن ذلیل!!!

 

 اگر آقایتان دوش نمی گیرد و همیشه بدنش بو می دهد، در عوض شما هم ماهی یکبار پنچر می شوید!!!

 

 اگر آقایتان شلوارش چند تا شد و به تبع آن چند تا زن دیگر هم گرفت، خوشحال باشید که می تواند يک تنه از پس چند زن بر بیاید!!! مگر اوایل ازدواج همین مردانگی را دوست نداشتید؟!!

   

    اگر آقایتان برای شما هدیه نمی خرد، رویتان را زیاد نکنید! او خودش برای شما بزرگترین هدیه است! و یالااقل بزرگترین هدیه برای شما را همیشه با خود حمل می کند!!!!

 

    اگر آقایتان با شما دیر به دیر کثافتکاری !!! می کند، یک نگاه به هیکل نخراشیده و نتراشیده خود بیاندازید و بابت همان یک شب جمعه هم ممنونش باشید!!!

 

 

زی زی لوژی (شوهرشناسی مدرن) :

 

     اگر شوهرتان شبها دیر به منزل می آید، درب را به رویش باز نکنید!! مبلغ مهریه را هم به او یادآوری کنید تا کامروا شوید!!

 

      اگر شوهرتان از شما انتظار پذیرائی دارد، یک هفته او را ترک کنید!!! از هفته آینده خودش هر شب برایتان کاپوچینو درست خواهد کرد!!!

 

      اگر شوهرتان موافق نیست که شماهر جایی می خواهید بروید، مگر شما منتظر اجازه او بودید؟!! خوب بروید!!

 

      اگر شوهرتان به شما پول نمی دهد، شما هم به او پول ندهید!!! دو سه روز کم محلی هم بی اثر نیست!!!

 

      اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل نیست، خانه را به گند بکشید تا شما را به کار بیرون از منزل تشویق کند!!!

 

       اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل هست، نحوه جارو کردن و ظرف شستن را به او آموزش دهید!!

 

       اگر شوهر شما فمینیست نیست، کتکش بزنید!!

 

       اگر شوهرتان به مسائل بهداشتی بی توجه است، شبها رختخوابتان را از او جدا کنید!!

 

       اگر شوهرتان هوس تجدید فراش کرد، مجدداً مبلغ مهریه را یادآوری کنید و اگر باز هم تاثیری نکرد، خاطرات عشقهای نوجوانی خود را برایش تعریف کنید!! مخصوصاً پسر همسایه و پارکینگ و انباری و ......

 

       اگر شوهرتان برای شما کم هدیه می خرد، باز هم می توانید کتکش بزنید!!

 

       اگر شوهرتان با شما کمتر عشقبازی می کند و شبها کمتر سراغ سانفرانسیسکو می رود، خودتان بلدید چه کار کنید!!! خوب همان کار را بکنید!!

            

نتیجه گیری اخلاقی:

    ۱ - زنان سنتی هر چه سرشان بیاید حقشان است!! لیاقت شوهر مهربان و به قول خودشان زی زی را ندارند!!

    ۲- زنان مدرن لیاقت هیچ چیز را ندارند!! چون از زی زی بودن شوهرانشان سوء استفاده می کنند!!

    ۳-  مردان همه سروته یک کرباس هستند!!

    ۴- زنان هم سروته ندارند که بخواهند يک کرباس باشند یا نه!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 14:38  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 10

می دونی چرا تشک رو قبل از دوختن با چوب می زنن ؟چون بعدا هر چی دید صداش در نیاد

نامه بوش به احمدي نژاد .... قدو بالاي تو رعنارو بنازم.چشماي خوشگل و شهلاتو بنازم.تو كه خوب نامه ميدي.بوي عمامه ميدي چرا نميرقصي؟ واي چرا نمي رقصی

 از زیدان می پرسن چی شد که materazi رو اون جوری با سر زدی؟ می گه: فلان فلان
 شده به من گفت علی دایی!

سوال بينش كنكور امسال: چه کسي مي تواند دايي را تعويض کند؟ 1- خداوند 2-  رهبر 3- اراده ملت 4- هيچکدام

 طبق تفاهم نامه بين وزارت جهاد كشاورزي و سازمان تربيت بدني قرار شد از اين پس كليه زمينهاي ورزشي براي كاشت سيب زميني در اختيار كشاورزان عزيز قرار گيرد در اين تفاهم نامه قيد گرديده از علي دايي نيز به عنوان مترسك در اين اراضي استفاده گردد

 

پرايده داشته از بغل فلكس قورباغه ايه رد ميشده، ازش ميپرسه: داداش، چشمات چرا زده از حدقه بيرون؟! فلكسه ميگه: اگه موتور تورم درمياوردن ميچپوندن به ماتحتت، چشمات ميزد از حدقه بيرون!!

 

يه روز يه مرده پشت موتور گازي نشسته بوده و هي از يه بنز جلو مي‌زده... راننده بنز عصباني مي‌شه و ميزنه كنار و به موتوري مي‌گه: آقا تو چطور از من جلو ميزدي؟ مرده ميگه: ببخشيد... كش شلوارم به آينه بغل شما گير كرده بود!

 

+_()*&&^%$$$##@%*):»ـآّ ؟>ءإژَُِۀـ««{}_(*^%$#@@!@ ؟{}[]ـ)(*&^%$@#$%^*) اين کتيبه آخري هست که از تخت جمشيد کشف شده است و متعلق به داريوش اول ميباشد . ترجمه : انرژي هسته اي حق مسلم ماست.

يه بچه اي تازه بدنيا اومده بوده، شير مامانشو نمي خورده، هر زن ديگه اي هم آوردن، فايده نداشته بچه شير اونا رو هم نمي خورده تا اينکه يه زن سياه ميارن بچه شيرشو مي خوره بابائه مي گه: آهان، پدر سوخته، تو شيرکاکائو مي خواستي ما نمي دونستيم.

هواپیما داشته سقوط می کرده. 5 نفر سوار هواپیما بودن ولی فقط 4 تا چتر نجات داشتن. تصمیم می گیرن کسانی که مهم تر هستن با چتر ها بپرن بیرون.نفر اول می گه من مايکل جردن هستم واگر من نباشم تيمم می بازه، برای همين چتر اول را برمی داره و می پره پايين.نفر دوم می گه من زن کلينتون هستم، و با دومين چتر می پره.نفر سوم می گه من بوش ريس جمهور با تدبير و باهوش آمريکا هستم، و سومين چتروبر می داره ومی پره.چهارمين نفرپاپ بوده. پاپ به نفر پنجم كه يه دختر بچه ي دبستاني بوده می گه: من پيرم تو چتر را بردار وبپر.دختر بچه می گه: ما جفتمون مي پريم. چون دو تا چتر هست.
پاپ مي گه مگه مي شه؟مي گه آره. چون ريیس جمهور با تدبير و باهوش آمريکا كيف مدرسه ي مرا برداشت و پريد.

يك روز يك خانم خوشگلي مي خواست تاكسي بگيره ! ميره جلوي راننده خم ميشه ميگه : آقا ببخشيد ستارخان مي خوره ! راننده جواب داد : چرا ستارخان بخوره خودم ميخورم عزيزم...!

 

 يه روز يه خانم پرستار مي خواد از يه آقا آزمايش گروه خون از انگشتش بگيره ولي خون تو سرنگ نمياد پرستار انگشت را مي مكد بعد آقا ميگه ببخشيد شما آزمايش ادرار هم ميگيري؟

 

روزي ديوانه اي را مي خواهند آزاد كنند . ازاو مي پرسند ..موتور سواري روز جمعه به پيك نيك مي رود.تصادف مي كند وسر او كنده مي شود واو سر خود را برمي دارد و به داروخانه مي رود و دوا مي خرد و سرخود را مي چسباندوسوار مي شود ومي رود ..حالا كجاي اين داستان درست نيست؟ وديوانه مي گويد معلوم است روز هاي جمعه داروخانه ها تعطيل است

 

 به يه معتاده ميگن چرانمازنمي خوني مي گه اونجايي كه مي گن اياكنعبدو.....كي حالداره بدويه

 

يه روز مدير مهدكودك به يكي از بچه ها ميگه:تو مامان داري؟ميگه نه ! ميگه بابا داري؟ ميگه نه! مرده ميگه پس چي داري؟ ميگه جيش دارم؟!

 

يه پيرزنه روز سه شنبه واميسته سر خيابون منتظر تاكسي صدا مي زنه نماز جمعه .... يه تاكسي واميسته مي گه مادر جون امروز سه شنبه است واسه چي مي گي نماز جمعه.... پيرزنه مكث ميكنه بعد مي گه اي نامرد بازم ديشب كلاه سرم گذاشت !!!!

 

 

رئيس تیمارستان :اسمت چیه؟ دیوانه:حسن، رئيس تیمارستان:اسم بابات چیه ؟ دیوانه:حسن ، این که نمی شه هم اسم تو حسن باشه هم اسمه بابات؟ ديوانه :تو خونه ما همه اسمشون حسنه جز برادرم حسین که اسمش اصغره

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 14:32  توسط محمود   | 

جوک های ترکی 11

يه روز تركه ميره اداره هواشناسي به يكي ازكارمنداش ميگه آقا امروزهواخيلي خوب بوددستتون درد نكنه"

 

يه روز يه تركه ماشين مي خره پشتش مي نويسه يا زهرا ياهيچكس.

 

يه روزمي بينن كه يه تركه شديدداره وضومي گيره بهش مي گن چرااينجوري وضومي گيري ميگه آخه مي خوام ببينم كدوم گوزي مي خواد وضوي مراباطل كند.

 

به ترکه گفتن يك پیامبر زن نام ببر گفت پیامبر اکرم

 

يك روز ترك ها گفتند چرا اين فارس ها به ما مي گويندخر . رفتند تظاهرات عليه فارس ها و شعار دادند:ترك ها همه دلاورند فارس ها همه ترك خرند.

 

يه روز يه تركه دنبال يه دختره راه مي افته ازش مي زنه جلو

 

يه روز يه تركه ميرسه به يه خانم ميگه اسمت چيه ميگه من شروين هستم ولي صدام ميكنن شري بعد زن ميگه اسم شما چيه ميگه من چراغعلي هستم ولي صدام ميكنن لامپ

 

یه روز به یه ترکه میگن چراترک شدی ؟ می گه امکانات نبود میگن پس چرا لر نشدی؟ میگه امکانات اونقدر هم کم نبود

 

يه تركه داشت خرشو مي زد يه يارو گفت چرا خرتو مي زني ؟ گفت دخالت نكن دعوا خانوادگيه

 

به يه تركه ميگن با اداره جمله بساز . ميگه  مينا داره مياد .

 

تركه پرتغال خوني ميخورد ايدز ميگيره

 

يك روز يه تركه ميره يه زن سياه مي گيره ازش مي پرسن چرا رفتي زن سياه گرفتي ميگه براي روزهاي عزاداري

 

ترکه زنگ مي زنه به دوست دخترش و مي گه: عزيزم من لهجه دارم؟دوست دخترش مي گه: بله. ترکه مي گه: پس قطع مي کنم دوباره مي گيرم!!!

 

ترکه شهردار مي شه، صبح زود براي افتتاح پروژه ساختماني مي ره عصر مي شه...شب مي شه...ولي خبري از ترکه نميشه. نصفه شب ترکه خاک آلود و خسته مي ره خونه . زنش مي پرسه: کجا بودي تا اين وقت شب؟ ترکه مي گه: والله موقع کلنگ زدن ، مردم تشويقم کردن، منم يواش يواش بدنم گرم شد و زير زمينش رو کندم!!!

 

آمريکائيه مي افته توي رودخونه و داشته غرق مي شده و مرتب به زبان انگليسي کمک مي خواسته . ترکه ازاونجا رد مي شده و مي گه: احمق جون !اگه بجاي کلاس زبان کلاس شنا مي رفتي حالا غرق نمي شدي!

 

تركه ميره لباس فروشي، ميگه: ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:بله. تركه ميگه: بي زحمت دونخ بدين

 

به ترکه ميگن با جوراب جمله بساز ميگه سقفتون بد جورآب می ده.

 

تركه واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركي رد ميشده، يك خرما برمي داشته و يك صلوات مي فرستاده. بعد يك مدت، يك بابايي دست ميكنه يك مشت خرما برميداره، تركه دستشو مي گيره ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!

 

يه جايي جشن بوده، تركه همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟ تركه ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!

 

به تركه ميگن: براي چی زدی زنتو با چاقو كشتی؟ تركه ميگه: آخه وضع ماليم اونقدر خوب نبود كه بتونم تفنگ بخرم!

 

تركه يه تيكه يخو گرفته بوده بالا، داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه ميكرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ تركه ميگه: ايلده ازش آب مي چيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!

 

تركه خود شو ميزنه به كوچه علي چپ، گم ميشه!

 

ترکه را مي فرستند روزنامه بگيره، با يه قلوه سنگ برمي گرده. بهش مي گن : اين چيه؟ ترکه مي گه: به روزنامه فروشه گفتم يه روزنامه بده، گفت : از همون رو يکي بردار!!!

 

تركه با206 در جاده چالوس چند نفر مسافر مي برده وهرلحظه سرعتش زياد مي شده مسافر اولي ميگه آقااينجاتند نرو خطرناكه راننده ميگه 206 داري اون جواب ميده نه. باز كه سرعتش زيادتر ميشه دومين مسافرنيز تذكر مي ده وبه اوهم همين را مي گه وسومين مسافر كه اعتراض ميكنه وقتي راننده باو هم ميگه 206 داري او پاسخ ميده آره ازش ميپرسه ترمزش كجاست

 

اگه يه ترکي از زندگي اش راضي باشه بهش مي گن: خرازي حالا اگه کاملا از زندگيش احساس رضايت کنه بهش مي گن: کمال خرازي

 

ترکه پرتقالي را محکم به ديوار مي زد. ازش پرسيدند: پرا اين کارا را مي کني؟ ترکه گفت: ميخوام پرتقال پريودي درست کنم!!!

 

به ترکه می گن تا حالا ریسک کردی میگه آره می گه چی بود میگه یه بار اسهال داشتم گوزیدم

 

ترك مي شينه تو تاكسي، راننده بهش ميگه: داداش دستت لاي در گير نكنه. تركه هم مياد آخر مرام بگذاره، ميگه: داداش سرت لاي در گير نكنه

 

تركه پشتش ميخاريده، هركار ميكرده دستش نميرسيده.... ميره رو صندلي!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 1:10  توسط محمود   | 

جوک های حیوانات 4

 

 

به شپش ميگن: چرا سرما خوردي؟ ميگه: آخه تو سبيلاي يه موتورسوار بودم! ميگن: خوب برو يه جاي گرم مثل موهاي آلت تناسلي زن! فرداش باز مي‌بينند شپشه سرما خورده! ميگن: مگه نرفتي اونجا كه گفتيم؟ شپشه ميگه: چرا، ديشب رفتم، ولي صبح كه بيدار شدم باز تو سبيل موتورسواره بودم!

 

يه روز يه گوسفنده بايه خروس ويه خره ميخواستند ازمرزفراركنند ميگيرندشون از گوسفنده ميپرسند تو چرا ميخواستي فرار كني ميگه:اينا مارو مسخره كردندماروهم برا عروسي وهم برا عزاشون ميكشند ازخروس ميپرسند ميگه اينا كاراشون معلوم نيست يه بارساعتو ميكشند جلو يه بار ميكشندعقب معلوم نيست ما كي بايد قوقولي قوقو كنيم از خره ميپرسند ميگه معلوم نيست ما خريم يا اين تركا؟

 

شباهت مگس با ببر می دونید چیه ؟ ببر و موقعی می بینی می رینی ، مگس و موقعی می رینی می بینی

 

خرگوشه داشته تو جنگل قدم ميزده شير رو ميبينه نشسته ، منقل و وافوري و از اين حرفا داره ترياكرو ميكشه ! ميره جلو ميگه : اي سلطان جنگل از شما بعيده! بايد بلند شيد ورزش كنيد مثلا شما ريس تمام حيوانات هستيد! ميزنه زير منقل شيره و بلندش ميكنن شروع ميكنن به دويدن ميرسن به خرسه ، خرسه هم داشته جاتون خالي سيخ و سنگي به را كرده بوده و داشته يه جورايي حالشو ميبرده ميره جلو همون حرفايي كه به شير زده بوده و ميگه و بلندش ميكنه و … ميرسن به شغاله و شغاله هم سيگاري بار كرده بود و داشته برا خودش تو آسمونا سير ميكرده ميره جلو مخ اونم ميزنه و راش ميندازه ميرسن به روباه تا ميره جلو روباه ميخوردش شيرو بقيه شروع ميكنن چرا ؟ براي چي؟ اون كه داشت ما رو سره حال مياوردو از اين حرفا كه روباهه ميگه : چي ميگين بابا ! اين پتياره پدر سوخته كارش اينه صبح ناشتا يه "اكس" ميزنه و مياد مارو مي گاد!!!!

 

گرگه داشته شل شل راه ميرفته. ازش ميپرسن چي شده؟ ميگه رفتم دم خونه شنگول و منگول و حبه انگور. بعد گفتم منم منم مادرتون. از بخت بد باباهه خونه بود حرف مار رو هم باور كرد!

 

يه روز آقا گرگه ميره دمه خونه شنگول و منگول در ميزنه مامان شنگول و منگول درو باز مي كنه ميگه بيا تو بچه ها نيستند

يه مگس مي رسه به دوستش , دوستش مي گه بفرما ان مگه متشكرم يه جا استفراغ دعوتم

يه جوجه مي ره پارتي، وقتي برمي گرده، مي گه: جيکس، جيکس!!!

 

روزي گوسفندي نخ ميخوره، تسبيح پس مي ده.

يه روز به يه لاكپشت مي گن يه دروغ بگو مي گه دويدم ودويدم سركوهي رسيدم

 

مگسه ميميره ، باباش واسش ان خير ميکنه !

 

يه روز 3 تا لاك پشت ميرن سفر و با خودشون چند تا نوشابه هم ورمي دارن تا وقتي رسيدن بخورن. 25 سال طول مي كشه تا برسن. وقتي ميرسن يادشون ميفته كه با خودشون استكان نبردن. يكيشون داوطلب ميشه كه بره استكانا رو بياره ولي ميگه بايد قول بدين كه تنهايي نخورين ها. دوستاشم قول ميدن كه نخورن. يه 50 سالي مي گذره دوستاش ميگن بابا اين نيومد بيا نوشابه ها رو بخوريم. تا درنوشابه رو باز مي كنن يهو لاك پشته از لاي سنگها مياد بيرون ميگه نامردا! نگفتم اگه برم مي خورين؟!

به یه مرغه میگن چرا تخم
نمیذاری؟ میگه مگه این جنده های تلاونگ میذارند؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 0:57  توسط محمود   | 

آلبوم پریزاد از مجید اخشابی

Majid Akhshabi : Parizad

01 - Bandeh Navaz [24Kps] [128Kps
02 - Parizad [24Kps] [128Kps
03 - Fasle Parvaz [24Kps] [128Kps
04 - Mozhdegani Bahar Ast [24Kps] [128Kps
05 - Zaere Farda [24Kps] [128Kps
06 - Khaneh Be Doosh [24Kps] [128Kps
07 - Ghaasedak [24Kps] [128Kps
08 - Del Divaneh [24Kps] [128Kps
09 - Bale Fereshteh [24Kps] [128Kps
10 - Kooch [24Kps] [128Kps
11 - Parandegaan (Bi Kalaam) [24Kps] [128Kps
12 - Khaneh Be Doosh (Bi Kalaam) [24Kps] [128Kps
13 - Bandeh Navaz (Bi Kalaam) [24Kps] [128Kps
14 - Parizaad (Bi Kalaam) [24Kps] [128Kps

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 3:48  توسط محمود   | 

راه های مردم آزاری

اگر سر دوستتان طاس است مرتب از آرايشگرتان تعريف كنيد
صابون را كف وان حمام جا بگذاريد

كادوي عروسي دوستتون بهش تراول 500000 ريالي تقلبي هديه بديد

 

بعد از رفتن به توالت . دمپايي ها رو خيس كنيد...
همه شيرهاي آبي كه در طول روز مي بينيد تا حد امكان (با انبر قفلي) سفت كنيد.
وقتي ميخواهيد به توالت برويد . با صداي بلند . قصد خود را در خانه اعلام كنيد( نوع مواد خروجي الزامي ميباشد ... جامد و مايع )

وقتي كسي در توالت و حمام است . با عجله به درب دستشويي حمله برده و با سرعت 1000 بار در

دقيقه دستگيره درب رو تكان دهيد و پشت سر هم بگيد اين چرا باز نميشه
شبهاي جمعه پشت درهاي اتاقهاي خونه . صداهاي عجيب از خودتون در وكنيد.
 
پنج شنبه شب ها موقع خوبي براي تعريف داستانهاي جن و پري است.
توي حموم عربده بكشيد ...
اگر كسي به حمام رفت ... بلافاصله تمام شيرهاي آب گرم و سرد خانه را باز كنيد...
در صف پمپ بنزين بوق ممتد بزنيد
سر پيچها و جاهايي كه سبقت ممنوع است . با 20 تا حركت كنيد ...

عكسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا كنين

وقتی مامان جارو برقی رو روشن ميکنه از ترس جيغ بکش.

نصفه شب مامان رو از خواب بيدار کن تا بهش نشون بدی که ميتونی خودت از تخت بيای پايين!

 

مرتب جلوي مهمونا از عموي پيرتون كه موهاش رو رنگ مشكي زده بپرسين كه چه رنگ مويي استفاده ميكنه .....
اگر كسي توي خيابون تف انداخت بلافاصله صورتتون رو بگيريد و بگيد اخ .. يعني آب دهن طرف افتاد رو صورتت و ميتونيد دعوا راه بياندازيد
هنگام راه رفتن سعي كنيد پشت كفش مردم رو با نوك كفشتون بزنيد ... هر چه بيشتر كفش مردم رو از پا در بياريد امتياز بيشتري ميگيريد

وقتي به يک مغازه شيک شلوار فروشي رفتيد ، برخلاف تاکيدهاي فروشنده شلوار را آنقدر پايين بگيريد تا خاکي شود ، بعد از آن هم بگوييد که آن را نپسنديد

 

درست در مسير معلم و يا استادتون نخ نامرئي بکشيد

 

روي ديوار سفيد خانه همسايتان با حروف بزرگ بنويسيد : لطفا اينجا چيزي ننويسيد .

 

به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
عکسهای قبل از ازدواج خودتان را با حسرت نگاه کرده و با صدای بلند بگویید چه اشتباهی کردم ، چی بودم و چی شدم
در هنگام سرو شام در حالی که زیر لب با خود زمزمه میکنید، گاهی هم از رستوران نزدیک منزل تعریف و تمجید کرده و با حسرت به غذای همسرتان خیره شوید
در مناسبتهای مختلف که لباس هدیه میدهید سعی کنید رنگی را انتخاب کنید که همسرتان از آن رنگ متنفر است و در زمان اهدا بگویید دیوانه هم این رنگ را می پسندد

هر كدوم از اين كارها = فحش خوردن


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 3:34  توسط محمود   | 

جوک های ترکی 10

غضنفر ميره امتحان راهنمايي و رانندگي بده، ازش مي‌پرسن: يه نيسان، يه اتوبوس، يه ماشين آتش نشاني و يه دوچرخه، سر يه چهارراه هستند، كدوم اول بايد بره؟ عضنفر ميگه: نيسان اول بايد بره، بهش ميگن خوب فكر كن! ماشين آتش نشاني در حال ماموريته! ميگه: خوب نيسان اول بايد بره! بهش ميگن: يه كمي بيشتر فكر كن! غضنفر كلي فكر مي‌كنه بعد ميگه: اول ماشين آتش نشاني، بعد اتوبوس، بعد دوچرخه! ميگن: پس نيسان چي شد؟ ميگه: كجايي بابا، نيسانه همون اول گازشو گرفت رفت

 

تركه مي ره دكتر مي گه آقاي دكتر هيچ كس چرا منوتحويل نمي گيره ؟دكتره مي گه: نفر بعد

 

به تركه ميگن راسته كه ترك خره ميگه والا يه چيزهايي ميگن ولي ما زير بار نميريم.

 

يك باريه تركه ادعاي پيامبري ميكنه بهش ميگن خوب اسم كتابت چيه ميگه كتاب ندارم جزوه ميدم بنويسيد

 

 

تركه هميشه لباس مشكي مي پوشيده. دوستاش ميگن چرا هميشه مشكي مي پوشي؟ تركه ميگه : آخه من ختم روزگارم!!!

 

تركه 100 تومان تو صندوق صدقات مياندازه و سوار ماشينش ميشه و 50 متر بالاتر تصادف ميكنه و ميميره. اون دنيا به خدا ميگه من كه 100 تومان تو صندوق انداختم .پس چرا مردم.خدا ميگه ها 100 تومانيت گوشه نداشت.

 

به تركه ميگن آنقدر جوك در موردتون ساختن ناراحت نميشي تركه ميگه نه همش خاطرس

 

يه روز يه تركه ميگوزه ميره جلو ميگن حالا كه گوزيدي چرا ميري جلو مگه آخه تو دنده بود

 

يه روز يه تركه عصباني ميشه به شكمش ميگه :چقدر من كار كنم تو بخوري .شكمش جواب ميده ميخواي من كار كنم تو بخوري

 

تركه به خارجيه ميگه : بيبينم اسمت چيه هان؟؟؟؟خارجيه ميگه : جكسون جكسون مايكل جكسون و بعد از مدتي خارجيه از تركه ميپرسه خوب اسم شما چي هستش عزيز ؟؟؟؟ تركه ميگه : واللا فــــر -- فــــر منتها گـــــــــــــضنفر

 

به يه تركه ميگن محبوبترين تيم فوتبالي كه دوست داري چيه ؟؟؟؟؟ ميگه قربون جدش آسد ميلان

 

ترکه میخواسته تونماز غرق در خدا بشه جلیقه نجات میپوشه

 

تركه نذر كرده بود كه هزارتا صلوات بفرسته ميره دم ورزشگاه آزادي مي گه جميعا صلوات

 

تركه هر روز مي رفته در كليسا رو مي زده و در مي رفته از آخر كشيشه كلافه مي شه پشت در كشيك ميده يقه تركه رو مي گيره ميگه چي كار داري؟ تركه هول مي كنه مي گه: ببخشيد عيسي هست؟

 

دو تا ترک رفته بودند سفارت آلمان تا ويزا بگيرن. خانومی که برای مصاحبه نهايی اونجا بودبهشون گفت : شما همه کارتون تموم شده فقط بايد يک نويسنده و يک آهنگساز آلمانی رو نام ببرين. ترکه به رفيقش ميگه تو کسی رو ميشناسی؟ اونم ميگه نه والا. يه دفعه ای خودکار خانومه می افته زمين و خم ميشه تا اونو برداره. يه دفعه ای ترکه به رفيقش می گه: اصگر(اصغر)گوته باخ. بلافاصله خانومه ميگه آفرين درست گفتين گوته و باخ نويسنده و آهنگساز آلمانی هستند.

 

به غضنفر ميگن چرا آدم نمي شي . ميگه من از اين سوسول بازي ها خوشم نمياد

 

به ترکه مي گن : با( لجن) جمله بساز. ترکه مي گه: بچه هاي محله ما با من لجن !!!

 

به ترکه مي گن: با (ياماها) جمله بساز. ترکه مي گه:نميدونم شماها خرين ياماها؟!!!

 

يه روز يه تركه تو اتوبوس به يه دختره ميگه بلا دختره جواب نميده باز ميگه بلا باز جوابي نميشنوه ميگه كربلا

 

ترکه مي ره مغازه خرازي و مي گه: ببخشين اين آکاردئون چنده؟ فروشنده مي گه: ببخشين شما ترکين؟اين فروشي نيست. ترکه ناراحت ميشه و ميگه: ناکس از کجا فهميد ماترکيم؟ ميره خونه و لباسش رو عوض مي کنه و اين بار با صداي تمريني که لهجه نداشته باشه مي ره توي خرازي و مي گه: ببخشين اين آکاردئون چنده ؟ فروشنده مي گه: شما همون آقاي ترک ديروزي نيستين؟ ترکه يقه ي يارو را ميگيره و مي گه: تو از کجا فهميدي ما ترکيم؟ فروشنده گفت خيلي ساده است. آخه هيچ خري شوفاژ رو با آکاردئون اشتباه نميگيره!!!

 

ترکه داشته بادمجان پوست مي کنده با خوشحالي ميگه: خدا کنه توش موز باشه!!!

 

ترک کم حواسي به زنش گفت: نميدونم ساعت يازده با يه نفر قرار دارم يا ساعت يک با 12 نفر!!

 

ترکه يخچال فريزر امرسان را فرداي روزي که خريده بود برد پس داد. ازش پرسيدند: چرا پس ميدي؟گفت: آخه هر چي با برو بچه ها تا صبح نشستيم پاش و براش دست زدي، برامون نرقصيد. !!!

 

به تركه ميگن:تاحالا ماشين هل دادي,ميگه نه والا ولي چند بار هول شدم تو ماشين دادم

 

تركه مي‏ره خواستگاري _ پدر عروس ازش مي‏پرسه ببينم پسر جون خونه مونه كه داري انشاء الله؟ تركه مي‏گه نه پدر جون ولي بچه‏ها جا زياد سراغ دارن....

 

يه روز يه تركه ميره داروخونه ميگه ببخشيد آقا كاندوم دارين؛يارو ميگه داريم ولي چه كاندومي باشه ،خاردار ،ميوه اي ؛تركه ميگه والا نميدونم فكر كن واسه خواهر مادر خودت ميخواي

 

دختره داشت توي رستوران خيره به ترکه نگاه ميکرد.ترکه پرسيد: به چي فکر ميکني؟ دختره گفت: به همون چيزي که تو فکر ميکني . ترکه گفت: يعني تو هم مي خواي منو....؟

 

یک روز یه ترکه درحال نماز مشغول قنوت نمازبود که دستان خود را بر عکس جلو روی خود گرفته بود علتش را پرسیدن گفت می خواهم ببینم از بر میتوانم بخوانم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 2:40  توسط محمود   | 

جوک های بی تربیتی 9

يارو استاده خيلي بي ادب بوده و همش سر كلاس جكاي ناجور ميگفته. خلاصه دختراي كلاس شاكي ميشن و تصميم ميگيرن اگه يه بار ديگه اين يارو جك خلافي گفت، كلاس رو ترك كنن. فرداش استاده مياد سر كلاس ميگه: شنيدين تو هند جنده كم شده؟! دخترا هم همشون پاميشن كه از كلاس برن بيرون، استاده ميگه: خانوما كجا؟! پرواز تهران-دهلي فرداست!

 

يه روز قهرمان آكروبات بازي دنيا ميره اصفهان، داشته تو بازار مسگرا راه ميرفته يه دفعه ميبينه يكي از مسگرا پريد تو هوا پنج تا پشتك زد اومد پايين. يارو كف ميكنه، به خودش ميگه: من كه مثلا قهرمان جهانم نميتونم همچي كاري  بكنم، ميره پيش مسگره ميگه: آقا بيا من بهت پنج هزار دلار ميدم اين كارو به من ياد بده. يارو شاكي ميگه: برو بابا دلت خوشه! اگه پنجاه هزار دلار هم بدي، ديگه چكش رو نمي‌زنم رو تخمم!

 

تركه با دوستش داشته جدول حل ميكرده، از رفيقش ميپرسه:‌اكبر، آلت تناسلي زن چيه كه دو حرفيه؟! رفيقش ميگه: عمودي يا افقي؟ ميگه: افقيه. ميگه: خوب خره معلومه ديگه، لب!

 

يه روز تو قزوين يه بابا و ننه دست بچشون روميگيرن ميبرن كلانتري و به افسره ميگن: سركار اين چه شهريه؟ اين چه زندگيه؟ اين بچه رو كردن كونش آش و لاش شده، پاره و پوره شده!! افسره نگاه ميكنه ميبينه: تُچ تُچ! اين كه پاك پاره شده! رو مي‌كنه به سربازش ميگه: اين كار، كار حسن كودكه زود بگيرين بيارينش. بعداز نيم ساعت يك يارو سبيل كلفته رو دست بسته ميارن، افسره بهش ميگه تو خجالت نميكشي؟! ببين با اين بچه چي كار كردي؟...حسن كودك نگاه ميكنه، ميگه: نگاه كن تورو خدا!‌ كون بچه پاره پوره شده، آش و لاش شده! سركار، كار آدم تازه‌كار بوده! من كون بچه شيش ماهه ميذارم از خواب بيدار نميشه!

 

دو تا تهرانيه ميخواستن دو تا اصفهانيه رو سر كار بگذارن، بهشون ميگن: شما بلدين عكس كس بكشين؟! اصفهانيا هم ميگن: آره خوب، اينكه كاري نداره و  دوتايي يك عكس ترتميز و حسابي ميكشن از عضو مذبور مي‌كشن! تهرانيا ميزنن زير خنده و مي‌گن: شنيده بوديم شما اصفهانيا كس‌كشين، ولي خودمون نديده بوديم!  اصفهانيا هم ميگن: ماهم شنيده بوديم شما تهرانيا به كس‌ننتون ميخندين، ولي خودمون نديده بوديم!

 

يه شب يه بدبختي كه خونش يه اتاق بيشتر نداشت راست مي‌كنه كه يه حالي با زنش بكنه. زنش اول از ترس اين كه بچشون بيدار شه و ببينه مخالفت مي‌كنه اما چون اصرار مرد رو مي‌بينه مجبور مي‌شه بده. اونم چه دادن?! يارو تا صبح پنج بار مي‌كنه! صبح مامانه مي‌خواسته از زير زبون بچه‌ش بكشه كه ديشب بيدار شده و چيزي ديده يا نه. اول با ملايمت ازش ميپرسه: پدرام جون، تو ديشب چيزي شنيدي بيدار شدي؟ بچهه ميگه: نه، مگه خبري بود؟ مادره باور نمي‌كنه، ميگه حتماً داره خالي مي‌بنده، يك بار ديگه جدي‌تر ازش مي‌پرسه: ‌مطمئني هيچي نشنيدي؟ باز پسره ميگه: نه، مگه چي‌ شده؟ خلاصه باز مادره باور نمي‌كنه و دوباره مي‌پرسه و هي از ماد اصرار و از فرزند انكار، تا اينكه مادره شاكي ميشه و يكي مي‌خوابونه تو گوش پسره. پسره هم با بغض ميگه: خوب مامان، همين كارا رو مي‌كني كه بابا كونت مي‌گذاره ديگه!

 

يه روز چهار تا راهبه ميرن پيش پدر روحاني كه توبه كنن. اولي ميره تو ميگه: پدر! من اغفال شدم و براي يكي جلق زدم! پدر ميگه: اشكال نداره بيا دستت رو تو آب توبه بشور، تا گناهانت پاك بشه. دومي ميره تو ميگه: پدر من هم اغفال شدم و يكي به سينه من دست زد! پدر هم ميگه: بيا سينت رو تو آب مقدس بشور و برو. بعد نفر سوم كه مياد بره تو، چهارمي بهش ميگه: خواهر ماري، كونت رو تو آب نشوري‌ها! من ميخوام قرقره كنم!

 

یارو يه بچه خيلي بي ادب داشته، هرجا مي‌بردتش يك حرف ناجور مي‌زده و آبروش رو مي‌برده. يك بار دعوت بودن عروسي، ميگه چي كار كنم اين تخم سگ الان اونجا آبروي ما رو ميبره. مياد پيش پسره و ميگه: كره خر! اونجا رفتيم يه كلمه حرف بزني، مادرتو ميگام! خلاصه ميرن عروسي و بعد از نيم ساعت يارو ميبينه، يه مرده سبيل از بناگوش دررفته، افتده به جون پسرش و حالا نزن،‌ كي بزن! مياد ميگه: اوهوي!‌ بچه رو چرا مي‌زني؟! يارو ميگه: تو اصلا اين بچت رو تربيت نكردي؟! ميگه: باز چي گفته؟! ميگه: اين تخم سگ اول يه ده دقيقه داشت با دستش به من سوراخ نشون ميداد، من به روي خودم نياوردم، بعد شروع كرد بيلاخ نشون دادن من بازم هيچي نگفتم! اين دفعه شروع كرده شستشو هي ميكنه تو دستش و در مياره! باباهه ميره گوش پسره رو مي‌گيره، ميگه: كره خر! مگه قرار نبود مودب باشي؟! بچهه ميگه: بابا من به خدا چيزي نگفتم! اولش بهش گفتم از طرف عروسي؟ هيچي نگفت، بعد گفتم از طرف دامادي؟ بازم هيجي نگفت، منم عصباني شدم گفتم: پس كس‌كش اومدي اينجا كه كون بدي؟!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 2:34  توسط محمود   | 

جوک های ترکی 9

به يک ترکه ميگن تا حالا ريسک کردي ميگه آره وقتي که اسهال بودم گوزيدم

 

يك تركه ميره حرم امام رضا مي بينه شلوغ است دادميزنه شلوغ نكنيد من پارسال آمدم شلوغ كرديد حاجتهاقاطي شد من حامله شدم

 

يه روزتركه توي ديوار يه خرابه مي ره پولهاشو پنهان مي كنه بعد روي ديوار يه كاغذ مي چسبونه كه روش نوشته شده اينجانب غضنفر فرزند شعبون مي گويم كه در اين مكان هيچ پولي وجود ندارد بعد از چند وقت دزدي همه ي پولها را برميداره و زير كاغذ مينويسه اينجانب حسن فرزند علي مطالب بالا را تاييد ميكنم

 

 

به تركه ميگن باگوگل يه جمله بسازميگه به صافكار بگو گل گير منو بتونه كنه.

 

چه جوری يه ترک رو شناسايی کنيم ؟؟؟ ۱- اگه ديدی يه بابايی کاپشنش رو کرده زير شلوارش . شلوارش رو هم تا دم دهنش کشيده بالا بدون ....... ۲- اگه ديدی يه بابايی ساعت ۸ شب ۴۰ تا نون بربری زير بغلشه بدون ....... ۳- اگه ديدی يکی تو کافی نت داره با ياهو هلپر چت ميکنه بدون يارو ....... ۴- اگه ديدی طرف تو اتوبان ترمز دستی كشيده بدون ........ ۵- اگه ديدی طرف rd داره پشتش نوشته glxبدون ........ ۵-  اگه ديدی طرف سيگارش رو ميندازه زير پای چپش بعد با پای راستش خاموشش ميکنه بدون ........ ۶- اگه ديدی کسی تا آخر اين نوشته رو ميخونه بدون طرف ترکه !!!

 

ترکه زنگ میزنه به ۱۱۰ می گه ببخشید فرمان و دنده و گاز و ترمز و کلاج ماشین منو دزدیدندپلیس ۱۱۰ به ترکه می گه ببخشید شما ترکین میگه آره .پلیس بهش می گه پس لطف کنید برید جلوی ماشین بشینید

 

ترك ديسك كمر داشته، بچش با كيفيت به دنيا مياد!

 

ترکه يه دختره رو تو کوچه گير مي ندازه و بهش مي گه مي خواي بوست کنم و دختره مي گه نه ترکه هم مي گه باشه ولي من بخاطر خودت گفتم وگرنه من که زن دارم

 

از تركه مي پرسن نظرت راجع به جنگ ايران و عراق چيه؟ ميگه خوبه... آمريكا عراق رو مي زنه بعد ايران هم آمريكا رو مي زنه مي ره جام جهاني

 

يك روز يك تركه ميميره خاكش ميكنند فردا شبش نكير و منكر ميان سرقبرش بش ميگن امام اولت كيه ميگه امام خميني دوباره ميگن ميگه امام خميني بعد نكير و منكر ميرن پهلو خدا بعد براي خدا جريان رو تعريف ميكنند خدا ميگه دوباره بپرسيدبعد ميرن پهلو مرده ميگن امام اولت كيه ميگه امام علي ميگن پس چرا ديشب ميگفتي خميني. ميگه چون فكر كردم از كميته امداد اومديد.

 

يه روز 1 كاميون جوك داشته مي آمده تركه نارنجك مي بنده ميره زير كاميون

 

يه خري داشته عرعرميكرده فارسه به تركه ميگه ترجمه كن، تركه با دقت گوش ميده و يه چيزايي ميگه، يكدفعه خره ميگوزه ،تركه دیگه حرف نميزنه فارسه ميگه چي شد، ترکه میگه دیگه من نمیتونم داره از عقب فارسی قاطی میکنه.

 

ترکه شب زفاف درحجله را باز مي کنه و رو به مادرش مي گه :به اون داداشم بگين بياد! مادر مي گه : داداشتو چيکار داري؟ بذار من بيام تو.ترکه ميگه :نه به داداشم بگين بياد... مادره مي بينه فايده اي نداره ، به پسرش ديگرش ميگه : نزديک در برو ببين چي مي گه! وقتي داداش نزديک ترکه مي شه ، ترکه يقه اش را مي گيره و مي گه : پدر سگ گفتم وازلين بخر ، رفتي چسب دو قلو گرفتي ؟

 

 

ترکه عروسی میکنه . ازش میپرسن چقدر مهر کردی . میگه: والا مهر نامزد بودیم آبان وآذر زیاد کردم

 

خانه اي را با عجله رنگ کردندتا عروس و دامادي وارد آن شوند. شب زفاف دست آقاي داماد بي هوا به ديوار مي مالد و قسمتي از رنگ پاک مي شود. فرداي آن روز که نقاش ترک براي لکه گيري به خانه آنها مي آيد، عروس خانم نقاش را صدا مي کند و مي گويد: اوستا بيا آنجايي را که ديشب آقا دست گذاشته نشانت بدهم.نقاش سر را به زير مي اندازد و با خجالت مي گويد:اختيار دارين خانم !اين کار ها ديگه از ما گذشته!!!

 

يك  روز يك ترك ميرود جنگل يك شير او را مي خورد ميگويد عجب بزي ، مزه خر ميداد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 2:24  توسط محمود   | 

زوج های هنری ایرانی

 

ازدواج ستاره های هنری در تمام دنيا بسيار جذاب و خبر ساز است و در ايران نيز معرفی زوجهای هنری ايرانی هم برای دوستداران هنر خالی از لطف نيست.
 

نيما فلاح - سحر ولد بيگي                                           علي دهكردي - آفرين چيت ساز


حسن پورشيرازي - مهنار افضلي                                   حميد سمندريان - هما روستا


محد رضا شريفي نيا - آزيتا حاجيان                                 علي مصفا - ليلا حاتمي


يوسف مراديان - سار خوئيني ها                                    مهدي هاشمي - گلاب آدينه


امين حيايي - نيلوفر خوش خلق                                     بهرام بيضايي - مژده شمسايي


بهزاد فراهاني - فهيمه رحيم نيا                                      مجيد جعفري - اكرم محمدي


نيما بانكي - ليلي رشيدي                                            احمد حامد - فاطمه معتمد آريا


جمشيد جهانزاده - فرزانه نشاط خواه                              عزيز ساعتي - ميترا محاسني


آتش تقي پور - شهين عليزاده                                       بهروز بقايي - پرستو گلستاني

 
رفيع پيتز - آتنه فقيه نصيري                                           هادي مرزبان - فرزانه كابلي


جلال مقامي - ر فعت هاشم پور                                     مهرداد شكرابي - عاطفه رضوي

 
عبدالرضا گنجي - فاطمه گودرزي                                    فريبرز كامكاري - الهام پاوه نژاد


اصغر همت - افسر اسدي                                            محمد رحمانيان - مهتاب نصير پور


علي اسيوند - حميرا رياضي                                          داوود رشيدي - احترام برومند


امين تارخ - منصوره شادمنش                                        جهانگير كوثري - رخشان بني اعتماد

 
پيام صابري - زيبا بروفه                                                 بهمن زرين پور - مينا جعفرزاده


عباس صالحي - رزيتا غفاري                                          سعيد تهراني - لادن طباطبايي

 
محمود پاك نيت - مهوش صبر كن                                    جمشيد آهنگراني - منيژه حكمت


حسن جوهرچي - مهناز بيات                                         آتيلا پسياني - فاطمه تقوي


حسين عرفاني - شهلا ناظريان                                      اسماعيل رياحي - شهلا رياحي


شهرام اسدي - لادن مستوفي                                      محسن مخملباف - مرضيه مشگيني

 
بهروز افخمي - ناهيد طلوع                                            فرخ نعمتي - سهيلا رضوي


كيومرث پوراحمد - مهرانه ربي                                        مير ولي ا.... مدني - رويا تيموريان


معسود جعفري جوزاني - فهيمه سرخابي                        نجف دريا بندري - فهيمه راستكار


غلامرضا آزادي - فريال بهزاد                                           ابوالفضل جليلي - مريم اشرفي

 
محمود كريمي حكاك - ياسمين ملك نصر                          بابك نوري - هاله ارجمند كرماني


شاهرخ فروتنيان - افسانه چهره آزاد                                فرشيد رحيميان - كتايون رياحي


ناصر هاشمي - سيما تيرانداز

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 3:43  توسط محمود   | 

مقایسه خانم ها با توپ ها

خانم ها و توپ ها

 

می دونين چطوری ميشه خانمها رو توی سنين مختلف با توپها مقايسه كرد؟

 

يه خانم توی سن ۱۸ سالگی مثل توپ فوتباله... ۲۲ نفر دنبالش هستن...

 

توی سن ۲۸ سالگی مثل توپ هاكيه... ۱۰ نفر دنبالش هستن...

 

توی سن ۳۸ سالگی مثل توپ گلفه... ۱ نفر دنبالشه...

 

توی سن ۴۸ سالگی مثل توپ پينگ پنگه... ۲ نفر هی از خودشون دورش می كنن و به طرف مقابل پاسش ميدن...

 

توی سن ۵۸ سالگی مثل توپ جنگيه... كسی جرات نمی كنه از ۱۰ متريش رد بشه!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 3:40  توسط محمود   | 

جوک های ترکی 8

مسابقه بربري خوردن بوده و قرار بوده هركي 100 تا بربري بخوره بهش 100000 دلار بدن خلاصه ركورد به 65 تا بربري ميرسه و نوبت به يه تركه ميرسه ! تركه ميگه من برم پشت اون پرده و برگردم بعدشم مياد و 100 تا بربري ميخوره !!! جايزشو ميدن و ميپرسن حالا بگو پشت اون پرده چكار كردي؟؟ تركه هم ميگه : هيچي بابا رفتم تمرين كنم ببينم ميتونم 100 تا بربري بخورم يا نه؟

 

تو يه مسابقه قرار بوده تركه براي هر حيواني كه نشونش دادن يه شعر بخونه... اول يه كبوتر نشون ميدن ميگه : كفتر كاكل به سر هاي هاي .... بعد گنجشك نشون ميدن ميگه : گنجشكك اشي مشي .... آخر سر يه خر نشونش ميدن كه چشماش بسته بوده ميگه : خانومي چشماتو باز كن خانومي به صبح نگا كن

 

تركه با زنش ميره زير كرسي بعد از اينكه هيچ كاري با زنش نميكنه مياد بيرون . زنه ميگه من اون زير يه سوراخ دارم . مرده ميگه پس بگو چرا يه سوز سردي ميومد !

 

تو يه عروسي همه شاباشهاي خفن مي دادن! يكي تراول! يكي چك سفيد!!يكي...، تركه جَوگير مي شه، كارت اعتباريش رو مي كِشه لاي سينه عروس!!!

 

تركه ميره جبهه يه خمپاره ميخوره از كمر به پايينش رو قطع ميكنن. بهش ميگن چه احساسي داري ميگه احساس ميكنم تا  كون  تو بهشتم

 

ترکها به يه دونه شلوار لي مي گن: "ليوان ", به دو تا شلوار لي مي گن: "لي لي", به  تا شلوار لي مي گن: "تريلي", به 4 تا مي گن: "چارلي", به 5 تا مي گن: "لي لي تو تريلي", به 6 تا مي گن: "لي لي با چارلي",به 7 تا شلوار لي ميگن: "خيلي"!!

 

ترکه تو دستشويي بوده پسرش زنگ ميزنه ميگه بابا کجايي ؟ ميگه يه جايي ام . پسرش ميگه : مامان گفت ناهار نداريم هر جا هستي همونجا يه چيزي بخور

 

ترکه قله اورست رونیم ساعته فتح ميکنه ، خبرنگارها جمع ميشن و ازش مي پرسند : آقا رمز موفقيت شما چي بود ؟ترکه ميگه : والله آقا من اين چيزها حاليم نيست ، اگه بازم بهم بار بخوره ميارم

 

تركه توي دريا شنا مي کرد که ناگهان موج مي زنه و شرتشو آب مي بره، هرچي داد مي زنه که آبه شورتشو بياره، نمي شه که نمي شه، به آب مي گه: ببرش تخم حروم، اونقدر توش باد ول دادم که به درد عمه ات هم نمي خوره!.

 

به تركه مي گن با وطن جمله بساز، ميگه: ما مي رويم حمام و طن خود را مي شوييم

 

ترکه به خانه رفت و باعصبانيت به زنش گفت:همه پرده ها رو بكن. زن همه پرده ها رو از جا كند. - حالا بيا اينجا بشين ميخوام بي پرده باهات صحبت كنم

 

تركه ميره به يكي خبر مرگ مادرش رو بده، بهش ميگه: يه شتري بود كه در خونه همه ميخوابيد!؟ يارو ميگه: خوب؟ ميگه: اين دفعه رو ننه تو خوابيد

 

تركه سوار ماشين بود داشت راديو پيام گوش ميداد راديو : يه احمقي داره بزرگراه رو برعكس رانندگي ميكنه تركه : آره والا احمقا يكي 2 تا هم كه نيستن همه دارن برعكس رانندگي ميكنن

 

یه ترکه ميخوره به شيشه ميگه عجب هواي سفتي

 

يه روزپليس راه به ميني بوس يه تركه ايست ميده ميگه تو خجالت نميكشي پشت ماشينت نوشتي خدا با نوشابه . تركه ميگه چرا فقط به من گير ميدي اون ماشين جلويي را نگاه كن كه نوشته (خدا با ماست)

 

از تركه ميپرسن: نظرت در باره دوران نامزدي چيه؟ ميگه:‌ اي بابا! مثل اينه كه بابات برات دوچرخه بخره ولي نگذاره سوارش بشي

 

يه تركه قلكش پرميشه مي ندازه دور

 

به ترکه گفتن حالا شما راستي راستي ترک هستي؟ ترکه گفت چطور مگه ؟ "بار" داري

 

يه روزي از طرف دامپروري ميرن دامداري يه ترکه. ميگن شمابه حيوونات چي ميدي ميخورن. ميگه پوست هندونه، طالبي و ... . 20000 تومن جريمش ميکنن. ميرن چند ماه ديگه ميان مي پرسن . چي ميدي ميخورن ترکه مي ترسه ميگه. چلوکباب، چلومرغ، و ... باز 20000 تومن جريمش ميکنن. ميرن چند وقت ديگه ميان ميگن چي ميدي ميخورن؟ ميگه والا نميدونم پولشو ميدم خودشون ميرن ميخرن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 3:35  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 9

شوهرت براي هديه روز تولدت چي آورد؟ زن دوم گفت: يه گردنبند برليان پانصد هزار توماني . ولي تا به منزل رسيد، پليس دستگيرش کرد.!!!

 

ملا نصرالدين خرش را گم کرده بود. خرديگري را بارش کرد. صاحب خر آمد و بار ملا را از روي خر روي زمين انداخت . ملا شروع به داد و فرياد کرد . از او پرسيدند که :خر تو نر بود يا ماده؟ ملا گفت: نر بود. گفتند: اين خر ماده است. ملا گفت : خر من چندان نر هم نبود!!!

 

مريض از دکتر پرسيد: چرا سرمن اين همه ورم کرده؟ دکتر گفت: آخه موقع عمل جراحي داروي بيهوشي مون تموم شده بود

يه بار 2تاقمي با هم ازدواج ميكنند بچشون ميشه قمقمه يه بار يه ياكريم با يه مرغ عشق ازدواج ميكنه بچشون ميشه كريم عشقي

يه مغازه دار پدرش ميميره فرداش روي در مغازه مينويسه :به علت پدر سوختگي تعطيل مي باشد!!!

 

ملا نصرالدين روزي دست پسر بچه اي را گرفت و با خود به سلماني برد و گفت: من عجله دارم اول سر من را اصلاح کن و بعد سر اين بچه را اصلاح کن. سلماني هم اين کار را کرد و ملا از مغازه بيرون رفت. سلماني هم سر اين پسر بچه را اصلاح کرد و از ملا خبري نشد . سلماني رو به پسر کرد و گفت : پدرت نيامد! طفل گفت: او پدرم نبود. سلماني گفت: پس که بود؟ طفل گفت: مردي بود که در کوچه به من گفت: بيا برويم و هر دو مجاني اصلاح کنيم.!!!

 

کشتي در حال غرق شدن بود و همه در فکر فرار بودند و ترکه داشت با خيال راحت غذا مي خورد . مرد از او پرسيد:حالا چه وقت غذا خوردنه؟ترکه گفت: آخه دکتر به من گفته قبل از اينکه ميخوام آب بخورم، حتما غذا بخورم !!!

 

پسري از پدر خود پرسيد: آقا جان اسراف يعني چه؟ پدر گفت: اسراف يعني اينکه آدم ريش داشته باشد و کراوات بزند!!!

 

پزشکي مشغول دادن گزارش بود و مي گفت: من 40 سال است که طبابت ميکنم و تا حالا کسي از طبابت من گله نداشته . رندي از ميان مجلس گفت: آقاي دکتر مگه مرده ها هم ميتونن حرف بزنن؟!!!

 

شخصي ادعاي خدايي مي کرد. او را نزد خليفه بردند. خليفه براي تهديد او گفت:سال قبل کسي ادعاي پيامبري مي کرد. او را گرفتيم و کشتيم. مرد مدعي آب دهنش را قورت داد و گفت: خوب کاري کرديد چون من او را نفرستاده بودم!!!

 

مردي با بچه اش سوار تاکسي شد .وقتي به مقصد رسيد، يک اسکناس پنجاه توماني به راننده داد. راننده گفت: آقا پول خرد ندارم مسافر گفت: عيب نداره بقيه اش را براي بچه ام بوق بزنيد!!!

 

مردي خسيس پسرش را به خانه ي همسايه فرستاد تا چکش او را بگيرد. پسر بعد از مدتي دست خالي برگشت . پدر پرسيد: پس چکش کو؟ پسر گفت: چکش ندادند. پدر گفت :مي خواستي التماسش کني. پسر گفت: التماس کردم . پدر گفت: ميخواستي گريه و زاري کني. پسر گفت : گريه و زاري هم کردم ولي ندادند. مرد خسيس گفت: اي بد بختاي خسيس ! خب برو اون چکش خود مون رو بيار

 

هواپيماي مسافربري در حال حرکت بود. بلند گو اعلام کرد: من خلبان هستم و اين آخرين پرواز من است و پس از آن باز نشسته مي شوم. اگر مسافرين مايل باشند، يک چشمه ي آکروباتيک انجام مي دهم. مسافرين براي او دست زدندو خلبان چند معلق عالَي زد و مجددا به حالت عادي برگشت.همه مسافرين او را تشويق کردند مگر يک مسافر که سر و وضع مرتبي نداشت و اخم کرده بود. مهماندار رو به آن خانم کرد و گفت: مثل اين که شما از عمليات آکروباتيک خوشتان نيامد. خانم گفت: اگر شما موقع معلق زدن در توالت بوديد آيا خوشتان مي آمد؟!!!

 

پزشک رو به همراه بيمار گفت: تب بيمار خيلي شديد است. آيا هذيان هم مي گويد؟ همراه گفت: بله آقاي دکتر . اتفاقا قبل از آمدن شما مي گفت: الان عزرائيل مي آيد!!!

 

 

يه روز يه زن ومردهمراه بچشون ميرن حموم بچه ازبابا سوال مي كنه ميگه بابا اين چيه باباه ميگه خيار.از مامانش سوال مي كنه ميگه اين چيه ميگه گوجه همين لحظه صداي درميادبچه ميره دروباز مي كنه مي بينه كه پدربزرگشه سلام ميكنه ميگه بفرماييد تو پدربزرگ واردخانه كه ميشه ميگه باباومامانت كجارفتن. بچه ميگه رفتن سالاددرست كنن.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 3:29  توسط محمود   | 

جوک های قزوینی 6

قزوینیه نامه میده به جنیفر لوپز : شما که کان زیبا داری چرا نماز نمیخوانی؟

قزوینیه بعد از نماز جماعت: به بغل دستی : قبول باشه . به جلویی: خسته نباشی . به عقبی: باشه تا حسابت رو برسم

جشنواره قزوين: 1: دمر شدگان .2: من کامبيز 14 سال دارم 3:اسپارتاکون 4: کميسر متهم ميکند

قزوینیه یه بسته برنج تبرک خریده بوده وقتی برنجو باز می کرده می گه: حمیییییید کجایی پس؟

جهت امنیت بیشتر سرنشینان جلو بستن کمربند ایمنی برای سرنشینان عقب الزامی ست (اداره راهنمایی رانندگی قزوین)

قزوینی زنگ میزنه مسابقه مهتاب میگه آخه نامردا پشت عکسم نشون بدید بذارید ما هم ببریم

 

 

قزوينيه مي ميره, به علت عظمت معامله، هركار ميكردن نميتونستن تو قبر جاش بدن. دست آخر کير آقارو ميبرن و ميکنن تو مقعدش و بعد هم خاکش ميکنن. چند وقت بعد زنش مياد پاي قبرش ميگه: مرد يادته ميگفتم کلفته؟! حالا بـکـش

 

به قزوينيه ميگن: يك خاطره خوب تعريف كن، ميگه: بالام جان، بچه بود.. سفيد بود..! ميگن حالا يك خاطره بد تعريف كن، ميگه: آي بالام جان، بچه بوديم... سفيد بوديم..!!

 

يه تركه ماموريت ميره قزوين اونجا يه رفيق داشته ميره پيش اون ، تو قزوين مريض ميشه ميره دكتر , دكتره واسش شياف تجويز ميكنه وميگه شما بايد اين شياف ها را روزي سه دفعه بدين به يه نفر يواش يواش بده تو! تركه بدبخت هر چي فكر مي كنه مي بينه نميتونه به كسي اطمينان كنه ,آخرش ميره پيش همون رفيقش , اونم باكمال ميل قبول ميكنه. بعد يه مدت ماموريتش تموم ميشه ميره خونش به زنش ميگه باسش شياف كنه, همون موقع كه داشته زنش شياف ميكرده يه دفعه به زنش ميگه: "اه اه اه تو داري شياف ميكني يه دستت رو شونمه اون رفيقم هر دوتا دستش رو شونم بود"

 

 

يك بابايي ميره قزوين، مي بينه ورودي شهر يك بچه آويزون كردن! يكم ميره جلوتر، مي بينه بالاي ميدون اصلي شهر هم سه تا ديگه بچه آويزونه! خلاصه اساساً كف ميكنه، از يكي ميپرسه: جريان اين بچه‌ها چيه؟ قزوينيه ميگه: ببم جان، اينا جوايز قرعه‌كشي بانك صادراته

 

 

قزوينيه مي ميره. تا چند هفته بعد مرگش، زنش هر روز ميرفته سر قبرش و در حين گريه و زاري هي ماتحت مباركش رو ميمالونده به قبر يارو! ملت بهش ميگن: بابا اين چه كاريه ميكني؟! قباحت داره! زنه ميزنه زير گريه، ميگه: خدا بيامرزدش، هميشه ميگفت: بالام‌جان اين كان مرده رو زنده مي كنه

 

به يه بچه كونيه ميگن ميخواي چي كاره بشي؟! ميگه: ميخوام فوتباليست شم. ميپرسن چرا؟

ميگه:‌ مي‌خوام توپ رو بر دارم همه رو دريبل كنم بزنم تو گل خودمون! ميگن: آخه واسه چي؟! ميگه: نميدوني چه حالي ميده يه استاديوم آدم رو بكنن

 

قرار بوده تو قزوين يه عده چتر باز بشينن از يه هفته قبل همه قزوين راست كرده رو به آسمون ميخوابيدن

 

دو تا بچه تهران ميرن قزوين تا از اتوبوس پياده ميشن يهو يكيشون ميگوزه در همين لحظه يه قزويني ميشنوه و ميوفته دونبال اين دوتا خلاصه بعد از 2 ساعت كل قزوين دنبال اين دو تا ميوفتن بعد اون دوتا كه متوجه ميشن ميخوان فرار كنن كه تو يه كوچه بن بست گير ميوفتن يكي از اون دوتا داد ميزنه كه از جون ما چي ميخواين يه پيرمرده لرزون لرزون مياد جلو و ميگه: ببم جان بوق ميزني مسافرسوارنميكني

 

رشتيه و قزيونيه رو نصفه شب مست و خراب ميگيرن ميبرن منكرات. از قزوينيه ميپرسن: پدرسگ تو چي‌كاره‌اي؟! ميگه: من شاه قزوينم خوار همه تون رو هم ميگام! از رشتي ميپرسن تو چي‌كاره‌اي؟! ميگه: منم پادشاه رشتم، خوار همه تون رو هم ميگام! افسره مي‌بينه اين دوتا حالشون خيلي خرابه، اصلاً حاليشون نيست كجان، مي‌گه جفتشون رو بندازن تو يك سلول تا فردا خوارشونو بگان! صبح كه ميشه مستي از سر جفتشون پريده بوده، اول قزوينيه رو ميارن واسه بازجويي، افسره همون اول يكي مي‌خوابونه زير گوشش بهش مي‌توپه: پدرسوخته! ديشب كه پادشاه بودي، حالا كي‌ هستي؟! قزوينيه ميزنه زير گريه، ميگه: بالام جان من كارگرم، بدبختم، حالا ديشب يه غلطي كرديم شما ببخش مارو. بعد نوبت رشتيه ميشه، افسره بهش مي‌توپه: ‌خوب تو چي‌كاره‌اي؟! رشتيه ميزنه زيرگريه، ميگه: والله ما تا ديشب پادشاه رشت بوديم، ولي از ديشب تا حالا ملكه قزوينيم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 3:23  توسط محمود   | 

چه كار كنيم كه ديگر در جام جهاني حذف نشويم

1- ميزبان جام جهاني شويم: زيرا در طول اين 18 دوره جام جهاني هيچ دفعه نشده كه تيم ميزبان همون مرحله اول حذف بشه. (البته از اونجا كه تيم ما همواره دوست داره شگفتي‌هاي بزرگ خلق كنه، اين احتمال وجود داره اگه ميزبان بشيم بالاخره يك شگفتي بزرگ خلق كنيم و همون مرحله اول حذف بشيم!)

2- پول، حلال مشكلات: قبل جام جهاني نفري شونصد ميليون به هر كدوم از ملي پوشها بدهيم و بهشون بگيم اگه هر بازي رو ببرن يه هواپيماي شخصي، چهار تا برج و شونزده تا بنز آخرين مدل و … به هر كدومشون مي دهيم (آخه پنجاه ميليون هم پوله كه آدم به خاطرش تو زمين فوتبال يك ساعت و نيم بدوه و خودش رو خسته كنه؟!)

3- غيرت و تعصب: طبق برخي نظريه‌ها، تكنيك و تاكتيك و مربي حرفه‌اي و داشتن برنامه‌ريزي صحيح و بازي تداركاتي و … همه‌اش سوسول بازيه و ما اگه با غيرت و تعصب فوتبال بازي كنيم، عمراً قهرمان جهان مي‌شيم! مگه حادثه ملبورن يادتون رفته؟! پس لازم به هيچ كاري نيست، فقط قبل هر بازي بايد كاري كنيم كه رگ غيرت فوتباليست‌ها بالا بزنه، اون وقت تموم بازي‌ها رو مثل آب خوردن مي‌بريم!

4- دعوت‌هادي ساعي به تيم ملي: از آنجا كه كعبي نتوانست در جام جهاني 2006 فك فيگو را پايين بياورد و اين يكي از مهمترين دلايل عدم راهيابي به مرحله دوم بود، بهتر است در جام‌هاي بعدي از افراد ديگري همچون هادي ساعي در تيم فوتبال استفاده كنيم و با ناقص كردن بازيكنان تكنيكي حريف از آنها امتياز بگيريم.

5- اصلاً به جام جهاني نرويم: در اين صورت ديگه در مرحله اول جام جهاني حضور نخواهيم داشت. پس در نتيجه در مرحله اول جام جهاني حذف نمي‌شويم، طرفداران فوتبال دپرس نمي‌شوند و مشكلي هم پيش نمياد!

6- كنار گذاشتن دادكان، برانكو و دايي: مطمئناً با كنار گذاشتن اين سه نفر از فوتبال، نه تنها تمام مشكلات ورزش ما به طور ريشه‌اي و زيربنايي از پايه و اساس حل مي‌شود و ما فيناليست جام جهاني خواهيم شد، بلكه هزار و يك مشكل ديگر از جمله مشكل بيكاري، ازدواج و مسكن جوانان نيز حل خواهد شد!

7- خريد پلي استيشن: البته ساده‌ترين و مطمئن‌ترين راه براي راهيابي به دور دوم بازي‌هاي جام جهاني اين است كه برويم و يك پلي استيشن به اضافه يك سي دي بازي «فيفا 2006» بخريم تا بدين وسيله ضمن سوسك كردن مكزيكي‌ها، به مرحله دوم جام جهاني صعود كرده و حتي جام طلا را هم ببريم!»

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 14:24  توسط محمود   | 

جوک های اصفهانی 3

یه روز یه اصفهانی با زن وپسرش میرن کنار رودخونه برای پیک نیک که برای‎ ‎نهارشون سه تا تخم مرغ می برند! یدفعه پسرشون را آب ‏می بره که پدره داد می زنه:‏‎ ‎خانوم بچه رو آب برد ‏‎ ‎دو تا تخم مرغ بیشتر درست نکن!

اگه گفتید چه جوری میشه اصفهانی رو زجر داد: ببندیش به تیر برق وبهش بگین کوچه اون طرفی شام میدن

دانشگاه صنعتی اصفهان که بودم میدیدم بچه های اصفهانی روزهایی که کلاس هم ندارند باز هم از ساعت 7 صبح تو دانشگاه هستند تا 7شب و با خودم میگفتم دانشجو یعنی اینها ولی بعد فهمیدم ژتون صبحانه و نهار و شام عامل این اعتکاف در دانشگاه بوده  

اصفهانیه کارت اینترنتش تموم میشه میندازتش تو آب جوش 

 

یکبار یه اصفهانی خونش آتیش میگیره یه تک زنگ به آتش نشانی می زده 

اصفهانی تف میکنه آب بدنش کم میشه  

یه روز یه اصفهانیه توی یکی از پادگانهای تهران خدمت می کرده . بچه تهرونی ها برای اینکه اونو اذیت بکنند توی غذایش تف می کردند و اون هیچ چی نمی گفت بعد از چند روز تهرونی ها قرار میگزارند که باهاش دوست بشوند اصفهانیه میگه از کی میخواهید با من دوست بشوید میگند از فردا , اصفهانیه هم میگه من هم از فردا نمیشاشم توی سماور  

اصفهانیه موبایل می خره صفرشو می بنده  

یه اصفهانی به یه عربه  گفت چقدر میدی تا من یه چشممو با دندون گاز بگیرم عربه میگه شرط صد تومن و اصفهانی یه چشمش رو که مصنوعی بود در میاره و با دندون گاز میگیره چند دقیقه بعد اصفهانی باز میگه چقدر میدی تا اون چشممو هم گاز بگیرم خلاصه یه دویستی شرط میبندند اصفهانیه دندون مصنوعیش رو در میاره و بااون چشم دیگش رو گاز میگیره عربه تصمیم میگیره تلافی کنه یه چند دقیقه بعد اصفهانی بازم میگه خوب حالا چند میدی تا رو شلوارت من جیش کنم ولی شلوارت خیس نشه عربه گفت پنج تومن اصفهانیه هم قبول کرد و رو شلوار عربه جیش کرد عربه دید شلوارش خیس شد پنج تومنو گرفت و رفت  

زمان دانشجویی با یکی از دوستان که اصفهانی بود با ماشینش رفته بودیم بیرون (دوتایی), این رفیق ما یه جارو خلاف رفت و پلیس جلوشو گرفت و جریمش کرد, آقا چشمتون روز بد نبینه این رفیق ما یقه مارو چسبید که موقع خلاف و جریمه شدن تو هم تو ماشین بودی باید نصفشو بدی!  

یه اصفهانیه به دوستش میگه : حسن خودکار داری . میگه نه جوهرش تموم شده . به اون یکی دوستش میگه : مجتبی مداد داری میگه نه مدادم نوکش شکسته . اصفهانیه میگه ای بدبختا حالا باید از خودکار خودم استفاده کنم

اصفهانیه داشته تو اتوبان 180 تا سرعت ميرفته، افسره جلوشو ميگيره، بهش ميگه: شما گواهينامه دارين؟ يارو ميگه نخير! ميگه: كارت ماشين چي؟ مرده ميگه: دارم ولي مال خودم نيست، مال اون بدبختيه كه جسدش تو صندوق عقبه! افسره كف ميكنه، ميره سريع به مافوقش گذارش ميده. خلاصه بعد از يك ربع سرهنگ مافوقش مياد، از مرده ميپرسه: آقا شما گواهينامه و كارت ماشين ندارين؟! يارو ميگه: چرا قربان، بفرمايين! دست ميكنه از تو داشبرد گواهينامه و كارت ماشين رو درمياره، ميده خدمت سرهنگ. سرهنگه ميگه: مي‌تونم صندوق عقب ماشينتونو بازرسي كنم؟ اصفهانیه ميگه: خواهش ميكنم، بفرماييد. سرهنگه ميره در صندوق عقب رو باز ميكنه، ميبينه اونجا هم خبري نيست. برميگرده به مرده میگه: ولي زيردست من گزارش داده كه شما گواهينامه و كارت ماشين ندارين و يه جسد هم تو صندوق عقب ماشينتونه! اصفهانیه ميگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون كه مشاهده كردين. به خدا اين افسره عقده‌ايه! دوست داره بيخودي به ملت گير بده! لابد بعدشم گفته كه من داشتم 180 تا سرعت مي‌رفتم! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 0:3  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 8

جام جهاني 2244 ، بازي ايران و مکزيک............. ضربه‌ي راه دور مهاجم ايران که با سرعت راهي دروازه‌ي حريف بود با برخورد به تابوت علی دایي به اوت رفت

به اشتياق اولين دانه برف، به تحمل آخرين برگ پاييز، به گرماي تن خورشيد و به زيبايي آسمان شب قسم ميخورم كه سر كاري!

 در زندگي براي رسيدن به آزادي راههاي مختلفي وجود دارد، فقط بايد قيمت آن را پرداخت كرد. از رسالت 500 تومان، از شوش 900 تومان

  اگر خانمها را سرمايه فرض نمائيم آن وقت : زن: سرمايه‌دار      مرد: سرمايه‌گذار                                ازدواج: سرمايه‌گذاري                صيغه: سرمايه‌گذاري كوتاه مدت         زن خراب: سرمايه در گردش   دختر: سرمايه مسدود           پيرزن: سرمايه سوخته

  پليس تركيه سه پيرزن را به جرم خروج غيرفانوني از مرزايران دستگير كرد

۱-سكينه ميرزاپور ۲- خديجه دايي ۳-النا ايوانكوويچ

  فيفا فاش کرد که راز خداحافظي نكردن دايي را کشف کرده است. سخنگوي فيفا گفت: ما هر چه ديديم کدام افتخار است که دايي آن را به دست نياورده و به بهانه آن خداحافظي نمي‌کند، نتوانستيم چيزي بفهميم تا آن که نوه آلکس فرگوسن گفت: در ديدار فينال ليگ قهرمانان 1999 علي دايي در دقايق آخر نتوانست همراه بايرن مونيخ قهرمان شود و پدر بزرگم همراه منچستر قهرمان شد. به دنبال اين کشف، فيفا قول داد، کاپ ليگ قهرمانان را به دايي بدهد تا وي خداحافظي کند

يه بنده خدايي رو بوس ميكنن، جو ميگيردش، حامله ميشه!

 زن: مرد، چرا کولر نمي‌خري؟ مرد: به درد نمي‌خوره، اونايي هم که دارن گذاشتن رو پشت بوم!

ميگن هرکجا شنيدي گفتن ياحسين سريع برو بخاطر اينکه اونجا دارن غذا مي دن وهرجاشنيدي ياعلي گفتند اونجا نرو بخاطر اينکه اونجا دارن ماشين هل مي دن

 

يه زن ميره پيش دكتر ميگه آقاي دكتر من شبها كه مي خوابم اينقدر سينه ام درد مي گيره كه دلم ميخواد اونو بكنم بندازم جلوي گربه يكدفعه دكتره ميگه ميوميو!!

 

 از يه بسيجي مي پرسن دو خط موازي چه خطي هستند؟ ميگه دو خط موازي خطي هستند كه هيچ وقت به هم نمي رسند مگر به دستور مقام معظم رهبري

 

يه آقايي براي تسليت گفتن، مي خواست بره خونه کسي که به تازگي زنشو از دست داده بوده ولي اشتباهي مي ره خونه آقايي که دوچرخه شو گم کرده بود، بهش تسليت مي گه ولي طرف با کمال خونسردي مي گه: نه آقا راحت شدم از دستش، جلوش تاب داشت، تهش باد مي داد و تازه هرکي مي رسيد، مي پريد روش.

 

در حياط تيمارستان، دکتر متوجه شد که عده اي از بيماران با سري بانداژ شده ايستاده اند و عده اي نيز سر خود را به زمين ميکوبند. دکتر جلو رفت و با تعجب پرسيد: چرا سر خود را به زمين مي کوبيد؟ يکي از بيماران که سر او نيز بانداژ شده بو د و ناله مي کردگفت: هرکس از زير اين خط که روي زمين کشيده شده است رد شود يک پرتقال جايزه ميگيرد

 

شخصي به ديدن دوست بيمارش رفت و از خدمتکار او پرسيد: حال سرورت چطور است؟خدمتکار گفت: آن طور که بخواهي . مرد گفت: پس چرا صداي شيون از خانه بلند نيست؟

 

شخصي تصادف کرده بود. او را به بيمارستان بردند. قرار شد روي تخت عمل قرار گيرد. مصدوم متوجه شد که دکتر جراح پير است و دستش مي لرزد. مصدوم گفت: من مي ترسم. پرستار گفت: هيچ نترسيد. درست است که دست آقاي دکتر مي لرزد ولي در موقع عمل همان طور که دست آقاي دکتر مي لرزد، ما هم تخت را تکان ميدهيم.!!!

 

صاحبخانه از آقاي خوش صدايي خواهش کرد که مجلس را با آواز خود گرم کند. آقاي خوش صدا گفت: اين وقت شب همسايه ها خوابيده اند و ممکن است صداي من مزاحم آنها شود. صاحبخانه باکمال ادب گفت: اختيار دارين .سگ آنها از سر شب تا صبح واق واق مي کند و ما ابدا اعتراض نميکنيم . حالا اگر شما چند لحظه آواز بخوانيد آنها چه حرفي مي زنند؟!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 3:26  توسط محمود   | 

خدا را دوست دارم چون که ...

خدا رو دوست دارم چون تا وقتي نخوام هيچ وقت D.C نمي كنه

خدا رو دوست دارم چون بايه DELETE هر چي بخوام پاك مي كنه

خدا رو دوست دارم چون اين همه friend كه برام ADD مي كنه

خدا رو دوست دارم چون اين همه wallpaper كه UPDATٍٍE مي كنه

خدا رو دوست دارم چون با اينكه بدم منو BOOT نمي كنه

خدا رو دوست دارم چون همه چي مو مي دونه ولي SEND TO ALL نمي كنه!!!!

خدا رودوست دارم چون با هر username كه باشم منو CONNECTمي كنه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 16:20  توسط محمود   | 

حرف های مردونه


اين يه كار، مردونه است :
يعني : تو اين كار هيچ منطق درستي نيست و تو هم سعي نكن دليلي برايش پيدا كني

ميخواهي تو درست كردن شام كمكت كنم :
يعني : پس چي شد اين شام ؟ چرا رو ميز آماده نيست

زنم منو درك نميكنه :
يعني : همه قصه ها و خاطره هاي منو شنيده و ديگه خسته شده

ماجرايش طولانيه و سر فرصت برات تعريف مي كنم  :
يعني : اصلا خودم هم نفهميدم چي شد

من اخيرا" خيلي ورزش مي كنم  :
يعني : باتري كنترل از راه دور تلويزيون تمام شده

دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم مي مونه :
يعني : تو هم كه غذا رو مي سوزوني

كمي استراحت كن عزيزم خسته شدي :
يعني : بابا اين جارو برقي رو خاموش كن مي خوام فيلم ببينم

عزيزم ماديات در عشق ما هيچ نقشي نداره :
يعني : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش كردم و كادو نخريدم


ما تو كار خونه با هم مشاركت مي كنيم  :
يعني : من ريخت و پاش مي كنم او جمع و جور مي كند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 16:17  توسط محمود   | 

زن از نظر علم شیمی

زن در طبيعت کمتر به صورت آزاد موجود است و بيشتر به صورت ترکيب با عناصر ، مانند انيدريد تکبر و سولفات خودبينی و ناز در منازل يافت می شود


تاريخچه کشف زن
کاشف اين عنصر ، پرفسور «آدم» است که در تاريخ نوکیا 6600 برای اولين بار با اين عنصر برخورد کرده و در راه اين کشف زحمات فراوانی متحمل شده و با تمام کوششهايی که به عمل آورده هنوز نتوانسته جنس و خواص اصلی اين عنصر را پيدا و درک کند (حتی گفته شده که دهن پرفسور آدم در این راه سرویس شده است )


طرز تهيه زن
برای تهيه اين عنصر کافی است مقداری اکسيد اسکناس و نيترات پژو دويست و شش را در سولفات ويلا مخلوط کرده و دو کاخ طلای
۲۴ عيار به عنوان مهريه و کمی کلريد خواهش (همون التماس) به عنوان شيربها اضافه شود! پس از ترکيب اين مواد ، گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد می شود و بعد از ميعان به صورت عشق ، زن در خانه رسوب می کند! بعضی از دانشمندان و متفکران معتقدند چنانچه مقداری از عصاره  چرب زبانی به عنوان کاتاليزور استفاده شود ، نتيجه کار بهتر خواهد بود


خواص فيزيکی زن
بسيار شکننده است! از جنس نرم و حساس می باشد و به سرعت تحت تاثير محيط و احساسات قرار می گيرد! هر گاه مقداری اسيد خشونت و کربنات سوزآوری به اسم «هوو» به آن اضافه شود فورا ذوب شده و به صورت بي کربنات اشک جاری می شود


خواص شيميايی زن
بعضی از انواع اين عنصر ميل شديدی به ترکيب شدن با کلرات کرم آفتاب و سولفات روژ و استات ريمل دارند و پس از انجام واکنشات غلیظ ، به خيال خودشون قابل تحمل ميشن!!! برخی از انواع اين عنصر ناخالص بوده و همراه سيليکات است و در آن خورده شيشه يافت می شود و خاصيت شوهر آزاری پيدا می کند! برای خالص کردن آن کافی است عنصر ناخالص را در يک محيط سر بسته مانند اتاق بانيترات کتک و کربنات غضب ترکيب نموده و از اين عمل نيم مول گاز جيغ و نيم مول گاز فرياد که غلظت آن برابر ماده اوليه است متصاعد می شود و عنصر به حالت رسوب در کف اتاق ته نشين می شود! سپس اگر به آن مقداری اکسيد محبت اضافه شود به حالت ماده اوليه باز می گردد

توصيه ايمنی
هرگز با این عنصر(زن) یکی بدو نکنید که نتیجه خوبی نمیدهد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 16:3  توسط محمود   | 

جوک های ترکی 7

يه دكتر ترك به مريضش 2 جور قرص ميده ميگه: يكيشو يه ربع قبل از خواب ميخوري يكيشو يه ربع قبل از بيداري

به ترکه ماشین می دن فرمونش سمت راست بوده بعد می گن ماشین چطور بود؟می گه خوبه فقط هر وقت می خوام تف کنم می افته رو زنم

به تركه ميگن بنزين سوپر ميزني؟ميگه: نه خانواده تو ماشين نشسته

ترکه میره پیش دکتر میگه آقای دکتر من جدیدا هر چی می خورم بالا میارم دکتر بهش میگه حالا از این به بعد از پایین بخور دو هفته بعد بیا .. دو هفته بعد ترکه میاد مطب دکتر وقتی وارد می شد داشت قر میداد دکتر بهش میگه چی کار می کنی؟میگه دارم آدامس می جووم

امام جمعه تبریز فتوا داده قبل از اینکه آب بخورید، 3 بار باید بسم الله بگید، چون توی آب 3 تا جن داره، دو تا اکسیجن و یه دونه هیدروجن !

 

يه روز يه تركه ميره بالاي پل عابر پياده و داد ميزنه: حالا من خر، من نفهم، آخه شما اينجا رودخونه مي‌بينيد كه اومدين روش پل زدين؟

 

به تركه ميگن با مناجات جمله بساز ميگه: مونا جات را بنداز بخواب

 

يه روز يه ترکه مي ره اداره ثبت اختراعات مي گه من يه کشف جديد کردم ميگن چيه؟ مي گه من    فهميدم که اگر دو دست و دو پاي قورباغه رو قطع بکنن قورباغه کر مي شه مي گن چطوري ؟ ترکه مي ره يه قورباغه مي آره مي گه قورباغه بيا قورباغه مي آد جلو ترکه ميزنه دو تا پاي قورباغه رو قطع مي کنه بعد دوباره مي گه قورباغه بيا قورباغه مي آد جلو دوباره مي زنه دو تا پاي قورباغه رو قطع مي کنه بعد ميگه قورباغه بيا قورباغه نمي آد جلو ترکه مي گه پس نتيجه مي گيريم اگه دو دست و دو پاي قورباغه رو قطع بکنن قورباغه کر ميشه...

 

ترکه مي گوزه مي ميره رو قبرش مي نويسن بادي آمد و گلي پرپر شد

 

يك روز يك تركه داشته ميرفته ژاپن از دوستش ميپرسه چي ميخواي برات بيارم و دوستش ميگه يك سنجاب.تركه موقع برگشت براي اينكه گمرك گيرنده سنجاب رو ميزاره تو شرتش بعد از 20كيلومتر كه از مرز رد ميشه يك دفعه بيهوش ميافته زمين بعد از اينكه ميبرنش دكتر و بهوش مياد ازش ميپرسن چي شده ميگه راستش سنجاب اولش فكر ميكرد .تخماي من گردو هستن و هي اونارو به هم ميزد و بعدش فكر ميكرد کون من لونشه هي ميرفت تو و ميامد حالا اينا مهم نيست آخرش ميخواست گردو ها رو ببره لونش

 

يه روز ترکه ميره نماز جماعت . جو ميگيرتش موج مکزيکي مياد

 

ترکه خودش رو مي‌زده به سپرهاي ماشين مي گن چه کار ميکني مي‌گه ميخوام اوقاتم رو سپري کنم

 

به تركه ميگن با مايلي كهن جمله بساز، ميگه: مايلي كهنتو عوض كنم

 

تركه سر مرز يه عراقيه رو اسير ميگيره. همينجور كه داشته ميبردتش، يه دفعه يه خمپاره ميخوره بغلشون دست عراقيه كنده ميشه. عراقيه ميگه: بگذار من اين دستمو بندازم تو كشور خودم. تركه دلش مي‌سوزه، ميگه باشه. يكم ديگه ميرن، دوباره يه خمپاره ميخوره اون يكي دست عراقيه هم كنده ميشه. باز عراقيه ميگه بگذار من اين دستم رو هم بندازم تو وطن خودم، تركه هم ميگه باشه. بعد يه تركش ديگه ميخوره پاي عراقيه هم كنده ميشه، ورش ميداره ميندازه اونور مرز. يه دفعه تركه تفنگ رو ميذاره روشقيقه يارو ميگه: هوي! فكر نكن من تركم نميفهمم، كم‌كم داري فرار ميكني‌ها

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 15:53  توسط محمود   | 

جوک های رشتی 7

رشتیه به زنش میگه خانم جون رئیس ادارم عوض شده.یک وقت از قبلیه رو دست نخوری

زن رشتی میره جبهه بهش میگن چه کار مفیدی برای جنگ کردی؟ دست میزنه به شیکمش میگه یه بچه عراقی اسیر کردم!!!

 

رشتي يه از خدمت سربازي معاف مي شه. بهش ميگن : واسه ي چي معاف شدي؟ رشتي يه مي گه: واسه اينکه تک پدر بودم!!!

 

به رشتی میگن نظرت درباره خانه عفاف چیه میگه خوبه زن من هم کار دولتی پیدا کرد

 

بچه رشتي گنجشك مرده مي بينه مي گه بابا جان بابا جان گنجشك مرده چرا پاهاش بالايه باباش مي گه پسرم گنجشك كه مي ميره فرشته ها مي آن ببرنش به اسمان به بهشت . فردا دختره زنگ مي زنه مي گه بابا جان باباجان مامان افتاده مرده پاهاش بالايه عباس آقا هم افتاده روش نمي ذاره مامانو ببرن بهشت

 

یک رشتی ازسر کار میادخونه می بینه زنش بایه مردغریبه تو حمومه خونش حسابی جوش می اد

میره آبگرم کن را خاموش میکنه

 

رشتیه می ره قم سوهان فروشی می زنه اسمش رو می زاره سوهان حاج حسین و پدران

 

از رشتي يه مي پرسن: اسم خانمت چيه؟ ميگه: امرسان .ميپرسن چرا؟ ميگه: آخه زنجان من زيبا ، جادار و مطمئن است .ضمنا گرما داره فراوان!!!

 

جاهله ميره توي يه قهوه خونه و مي بينه که رشتي ها گوش تا گوش نشسته اند. ضامن دار رو ميکشه و ميزنه وسط ميز و ميگه: فلانم تو فلان مادر اين وري ها و فلانم تو فلان خواهر اين وري ها.... يه نفس کش مي گه رشتيا همه در مي رن، مگه يه نفر. جاهله جنگي ميره بالاي سرش و مي گه: چيه جوجه؟ گردن کلفتي ؟ رشتي يه با ترس و لرز مي گه: نه قربان . من ميخوام جاهلي ياد بگيرم تا روي چند تااز بچه محله ها رو کم کنم. جاهله ميگه: کت شلوار مشکي...انگشتر عقيق...پيرهن سفيد...پاشنه کفش خوابيده.....ابرو ها در هم ...ضامن دار رو ميزني رو ميز و نفس کش ميگي.... رشتي يه تيپ رو درست مي کنه و مي آد تهران و مي ره توي يه کافه توي گمرک! توي کافه ، عده اي از جاهلا و گردن کلفتا جمع بودن. چاقوي ميوه خوري رو ميزنه روي ميز و نفس کش مي گه. مي بينه که دو تا ضامن دار خورد اين ور ميز....دو تا قمه خورد گوشه ميز و ده دوازده نفر دور ميز جمع شدن. رشتي يه با ترس و لرز مي گه: فلان اين وريها به فلان مادر بنده ...فلان اون وري هام به فلان خواهر بنده!!!

 

زن رشتي با عجله به مطب دکتر زنان بر مي گرده و مي گه: ببخشين من شورتم رو اينجا جانگذاشتم؟ منشی مي گه: نه. زنه مي گه :" پس حتما توي دندون پزشکي جا گذاشتم!!!

 

يه روز يك رشتي جلوي در خونشون وايستاده بود يك نفر با تفنگ مياد ميگه زود باش بگوخواهرت كجاست رشتي هول ميكنه ميگه اون بالا يارو ميره بالا بد از نيم ساعت ديگه با خنده مياد به رشتي ميگه خاك تو سرت تفنگم الكي بود گولت زده بودم رشتي ميگه منم گولت زدم آني كه اون بالا بود خواهرم نبود مادرم بود

 

يه روز رشتي مي خواست بره مسافرت به بچش ميگه هر كي آمد پيش مامان با ماژيك يه علامت روش بزن بعد از چند روز باباهه زنگ ميزنه ميگه مامان چطوره بچه ميگه مامان نگو پلنگ بگو !!!

 

از رشتي مي پرسن : چند تا بچه داري ؟ رشتي يه مي گه : 8 تا. ازش مي پرسن : اسم بچه هات يادت نمي ره ؟ رشتي يه مي گه : نه والله. ولي بيشتر وقتا فاميلي شون يادم مي ره

 

يه رشتي خواست بره آمريكادوستاش بهش ميگن تو كه زبان بلدنيستي ميگه خوب منم مي خوام برم شمال آمريكا

 

سه تارشتي از غيرتشون براهم تعريف ميکردن. اولي گفت : يه با رفتم خونه ديدم عيالم با يه نره خر توي رختخواب است معطل نکردم تور ماهيگيري را ورداشتم و آمدم از لب پنجره بندازم روشون که پام سر خورد و افتادم روي اونا و تور ماهيگيري افتاد روي هر سه تا مون. آقا هي خنديديم! دومي مي گه : يکبار من در صحنه مشابه رفتم بالاي سرشون و لحافو ازشون برداشتم .او...پسر خاله من بعد از 5 سال حبس آزاد شده بود. هي همديگر رو بغل کرديم و هي بوسيديم... سومي ميگه : برين بابا بي غيرتا...در صحنه مشابه رفتم منزل چاقو رو برداشتم آمدم بهشون بزنم، يارو گفت : چند مي فروشي ؟ گفتم : 80 تومان ....سی تومان استفاده داشت!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 15:45  توسط محمود   | 

شغل دوم بازیکنان فوتبال

۱- نکونام در راه واردات عطر و پوشاک

  جواد نکونام . خوش پوشي و خوش تيپي ، هم مي تواند براي آدم دردسر ساز شود و هم کارساز، فعلاً که براي جواد بدجوري کارساز و پولساز شده و جواد در امر واردات عطر و پوشاک فعاليت خوبي دارد. ضمناً آقا جواد به اتفاق چند تن از دوستانش يک شرکت توليد پوشاک و لوازم ورزشي تاسيس کرده است.

2- نکيسا رستوران دارد!

  روح لطيف نيما نکيسا ، او را وارد عرصه هنر کرده و آنطور که شنيده ايم بزودي کاست سنگربان سابق تيم ملي روانه بازار موسيقي خواهد شد. البته فعاليت غير ورزشي نکيسا فقط به هنر و موسيقي ختم نمي شود . نيم خان با همکاري پدرش اداره يک رستوران سيک و مدرن را در خيابان فراهاني برعهده دارد. خوش تيپي نيما باعث شده کار و کاسبي اش بگيرد.


3- گل محمدي صاحب يک آرايشگاه مجهز

  يحيي گل محمدي ، مدافع تیم صباباطری از آن دست فوتباليست هايي است که همواره دور حاشيه را خط کشيده و بي سر و صدا به زندگي و کار خود مشغول است . او به همين چند روزه شهرت و قدرت دلخوش نکرده و اداره يک آرايشگاه مجهز به نام هنر پرشيا را بر عهده دارد. ضمن اينکه آقا يحيي در امور خيريه نيز پيشقدم است و آنطور که شنيده ايم هزينه يک موسسه خيريه را تامين مي کند.

4- باقري ، بازرگان فرش !

 کريم باقري ، هافبک صاحب نام تيم پرسپوليس ، که زماني فوتبالش هم مثل فرش شهرش زبانزد عام و خاص بود در کنار شوت زدن و دويدن و پاس دادن در زمين چمن در امر صادرات فرش و ارز آوري براي کشور تجربه و تبحر بالايي دارد. کريم خان همراه پدر همسرش يکي از تجار معروف فرش ايران و به خصوص تبريز در دنياست!

5- دين محمدي ، کاسب در ميلاد نور

   چندين سال حضور در استقلال و سابقه حضور دو ساله در فوتبال باشگاهي آلمان ، گذشته از تجربيات فني و حرفه اي فراوان براي سيروس خان ، از لحاظ مادي هم براي هافبک ريز نقش پگاهي ها سودآور بود. سيروس ، سرمايه اش را که هم ريالي است و هم ارزي در کار توليد پوشاک به کار انداخته و يک موسسه توليد پوشاک را اداره مي کند . البته يک باب مغازه در پاساژ ميلاد نور و در جوار هم قطاراني چون ميناوند ، پيرواني و دايي نيز از ديگر سرمايه گذاري هاي جناب سيروس خان است که در آن به عرضه پوشاک ورزشي مي پردازد

  
6- تجارت تهران در قبضه دايي

 علي دايي ، مهاجم تيم صباباطری همانطور که در زمين سبز عناوين و رکوردهاي ملي و بين المللي را تصاحب کرده ، در زمينه سودآور اقتصادي سرمايه گذاري هاي کلاني انجام داده است . مشارکت در ساخت يک شهرک توريستي در اطراف چالوس ، مالکيت چندين فروشگاه و گالري کفش و لباس در مراکز خريد يوسف آباد ، منيريه ، ميدان محسني و ميلاد نور و همچنين اداره موسسه توليدي پوشاک ورزشي دايي ، مشغله هايي است که بعد از فوتبال ذهن دايي را به خود مشغول کرده است.

7- نيکبخت پوشاک توليد مي کند !

    عليرضا نيکبخت واحدي ، هافبک ملي پوش تيم استقلال بيشتر از آنکه به فکر آينده اش باشد ، به تيپ و مد و ظاهرش مي رسد و فرصت چنداني براي پرداختن به امور تجاري ندارد . البته گويا به تازگي شم تجاري نيکي هم تقويت شده و شنيديم وي در يک موسسه توليد پوشاک مشارکت و سرمايه گذاري کرده است. البته حالا که او به ليگ امارات رفته و عضو تيم الوصل شده ، بيشتر از اينها مي تواند به فکر آينده اش باشد.

8- خداداد مسلط در تجارت جهاني !

    خداداد عزيزي ، مهاجم تيم راه آهن همانطور که در زمين فوتبال تند و تيز است ، در عرصه تجارت نيز يد طولايي دارد و به قول معروف زير و بم کار را مي داند . خداداد علاوه بر مالکيت يک گالري طلافروشي در خيابان کريم خان زند ، صاحب يک شرکت توليد قطعات يدکي اتومبيل در سنگاپور نيز هست و در دبي هم سرمايه گذاري هاي خوبي انجام داده و فعلاً او تنها رقيب علي دايي است.

9- خطيبي ورزشگاه مي سازد!

    رسول خطيبي ، مهاجم آذري تيم سپاهان اصفهان آنقدر به فوتبال و توپ و تور علاقه دارد که حتي سرمايه گذاري هايش هم يکجوري به فوتبال و ورزش ربط پيدا مي کند . مهاجم تبريزي سپاهان ، پروژه ساخت يک مجموعه ورزشي را در تبريز آغاز کرده و نظارت بر چگونگي انجام کار اين مجموعه و تامين هزينه هاي آن مهمترين مشغله خطيبي بعد از فوتبال است.

10- پژمان در آستانه آپارتمان سازي !

    پژمان نوري ، هافبک تيم پیروزی پسر ارشد خانواده اي است که املاک زيادي در شمال دارند اما پژمان علاقه اي به کشاورزي و زمين داري ندارد. از قرار معلوم پژمان هم نان را در ساخت و ساز مي بيند. او قصد دارد در قطعه زميني که در اختيارش است ، آپارتمان سازي کند البته در فصل بهار! در اين مدتي هم که بيکار بوده سرش با خواهرزاده اش و مراقبت و پرستاري از او گرم بوده ، مثل اينکه پژمان خان در رشته پرستاري استعداد بسيار خوبي دارد!

11- کعبي براي خودش ارباب است

    حسن کعبي ، هافبک ملي پوش تيم فولاد خوزستان هم سود و پول را در صنعت پر رونق خريد و فروش ملک و ساخت و ساز ديده است . آنطور که خود حسين مي گفت او چند باب مغازه و منزل دارد که با اجاره و رهن آنها کاسبي کوچکي براي خودش دست و پا کرده است.

12- سر و کار منصوريان با کامپيوتر !

    عليرضا منصوريان ، هافبک استقلال ، دو سال حضور در آلمان و فوتبال ماشيني و حساب شده ژرمن ها ، حسابگري علي منصوريان را هم تقويت کرد ، به طوري که اين بازيکن مارک هايش را در بازار پر رونق کامپيوتر سرمايه گذاري کرد. اگر خريدار قطعات و لوازم کامپوتر هستيد ، حتماً سري به فروشگاه منصوريان واقع در چهار راه ولي عصر بزنيد.

13- جمشيدي گالري عطر و ادکلن دارد

   پژمان جمشيدي ، هافبک تيم پاس علاوه بر اينکه بعد از چندين سال تحصيل در رشته عمران هنوز موفق به اخذ مدرک نشده و دائماً به خاطر پاس کردن واحدهاي درسي دنبال اساتيد خود است ، بخشي از وقتش را هم در گالري عطر و ادکلن فروشي اش که در کرج واقع است ، مي گذراند.

14- هاشمي نسب در فکر افتتاح پيتزافروشي

   مهدي هاشمي نسب ، مدافع عقاب و بازيکن پر شر و شور سالهاي گذشته استقلال و پرسپوليس حالا به يک بازيکن بي حاشيه و آرام تبديل شده و حسابي به فکر آينده خود است . واردات لوازم آرايشي و بهداشتي آقا مهدي را راضي نکرده و حالا او قصد دارد يک پيتزافروشي داير کند ، البته اينکه کجا و با کي هنوز معلوم نيست ، اما احتمالاً يکي از پر رونق ترين پيتزافروشي هاي تهران از آن گلزن ترين مدافع فوتبال ايران خواهد شد.

15-  پيتزافروشي برزگر غوغا مي کند

    محمد برزگر ، در عرصه کار و فعاليت غير ورزشي ، بسيار کوشاست . محمدآقا در خيابان گيشا يک پيتزا فروشي شيک و پررونق دارد

16 – اکبري شغل نان و آب داري دارد

    به نظر مي رسد ، شم اقتصادي فوتباليست ها خيلي بالاست . چون يدا... اکبري هم مثل بعضي از همقطارانش ، سرمايه اش را در کار ساخت و ساز ساختمان که سود کلاني هم دارد ، به کار انداخته است. خدا کند معماري يدي هم مثل فوتبالش ظريف و خوب باشد.

17- پيرواني سهامدار جورابان

    افشين پيرواني ،  حتماً تاکنون پيراهن و پوشاک ورزشي با مارک جورابان را ديده ايد ! حتماً هم مي دانيد بخشي از سهام اين شرکت معتبر توليد پوشاک ورزشي متعلق به افشين خان است. البته مشارکت در توليدي جورابان يکي از مشغله هاي پيرواني است و مدافع شيرازي سرخپوشان يک گالري پوشاک و کفش ورزشي هم در ميدان محسني دارد.

18- کاويانپور ، نمايشگاه دار اتومبيل

    حامد کاويانپور ، هافبک ملي پوش تيم پرسپوليس بعد از بازگشت از امارات و حضور مجدد در پرسپوليس ، يک مدرسه فوتبال تاسيس کرد که همه امکانات و سهام آن متعلق به خودش است. در کنار آموزش فوتبال به نونهالان علاقمند ، آقا حامد ، در کار خريد و فروش اتومبيل هم فعال است و اتفاقاً اتومبيل هاي لوکس و گرانقيمتي هم در دست و بالش دارد.

19- استيلي با پيرواني شريک است

    حميد استيلي ، هافبک سابق تيم پرسپوليس نيز مثل همبازي سابقش ( افشين پيرواني ) در بخشي از سهام شرکت توليدي جورابان شريک است اما اينکه چند درصد از سهام شرکت توليدي جورابان شريک است اما اينکه چند درصد از سهام متعلق به حميدخان است ما بي اطلاعيم . ضمن اينکه حميدخان در امر تجارت وادرات کالا هم کم و بيش فعاليت دارد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 2:14  توسط محمود   | 

در دادگاه خانواده

در دادگاه خانواده:

 

- حاج آقا(قاضي): خودتونو كامل معرفي كنيد...

 

- شوهر: كاظم! برو بچز بهم ميگن كاظم لب شتري! ديلپم ردي! ۲۳ ساله!

 

- زن : نازيلا! ليسانس هنرهاي تجسمي از دانشكده سيكتيروارد فرانسه! ۲۰ ساله!

 

- حاج آقا : چه جوري با هم آشنا شديد؟

 

- شوهر : عرضم به حضور اَن ورت حاجي! ايشون مارو پسند كردن! مام ديديم بد گوشـــتيه گرفتيمش!!!

 

- زن: حاج آقا مي بينين چه بي چشمو روئه! حاج آقا تازه سابقه دارم هست!

 

- شوهر: حاجي چرت ميگه! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بي گناهيه كامل!

 

- حاج آقا : جرمت چي بود؟

 

- شوهر : حاجي جرم كه نمي شه بهش گفت! داش كوچيكم حرف گوش نميكرد ... مختوع النسلش كردم !

 

- زن : حاج آقا مي بينين چقد بي احساسه !

 

- حاج آقا : خواهر من شما به چه دليلي تقاضايه طلاق كردين ؟

 

- زن : حاج آقا ما الان درست ۳ ساله كه ازدواج كرديم ولي اين آقا اصلا عوض نشده !

 

- شوهر : دهه ! بابا بكش بيرون ! حاجي بده اصالتمو از دست ندادم ؟

 

- حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اينكه ايشون عوض نشده ميخواين طلاق بگــــــــيرين؟

 

- زن : حاج آقا اولش فكر ميكردم درست ميشه ! گفتم آدمش ميكنم ! مدرنش ميكنم ! حـاج آقا اين شوهر من نميفهمه تمدن چيه ! نميدونه مدرنيسم چيه!

 

- شوهر : بابا نموده مارو ! را به را گير ميده ! اين كارو بكن ! اين كارو نكن ! اين لباسو بپـــوش !! اونو نپوش ! حاجي طاقت مام حدي داره !

 

- زن : حاج آقا به خدا منم تو فاميل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شيك ترين لباسارو بپـوشه!

 

- شوهر : حاجي ميخوايم بريم خونه اون باباي قالپاقش !!! گير ميده ميگه بايد كروات بزني ! به مولا آدم با كروات يبوست ميگره ! نفسمون ميات بالا ولي پايين رفتنش با شابدوالعظيـــمه ! حاجي ما از بچگي عادت داشتيم دو سه تا تكمه مون وا باشه !! بابا پشم سينه و اين صـحبتا !

 

- حاج آقا : خواهر من حق با ايشونه !

 

- زن: حاج آقا بهش ميگم تو خونه زيرشلواري نپوش ! يكي مياد زشته ! حد اقل شلوارك بپوش!

 

- شوهر : حاجي من اصن بدون زيرشلواري خوابم نمي بره ! بابا چارديواري اختياري ! راستش اينجا جاش نيست ولي باباي خدا بيامرزم ميگفت :

 

- حاج آقا : خدا بيامرزتش !

 

- شوهر : خدا رفتگان شمارم بيامرزه ! ميگفت : سعي كن تو زندگيت دو تا چيز و ترك نكــني !! يكي سيغار ! يكي زيرشلواري ! حاجي جونم برات بگه كه گير داده خفن كه سيغار نكش ! رفته برام پيپ خريته ! آخه خداييـــش اين سوسول بازيا به ما ميات ؟!!

 

- زن : حاج آقا شما نميدونين من چقدر سعي كردم حرف زدن اينو درست كنم ! نشد كه نشد !

 

- شوهر : حاجي رفته واسه من معلم خصوصي گرفته ! فارسي را درست صوبت كنيم ! ديــــگه روم نميشه جولو بچه محلا سرمو بلند كنم ! حاجي خسته مونده از سر كار ميام خونه به جاي چايي واسه من كافي شاپ مياره ! درســته آخه ؟! حاجي از وقتي گرفتمش ۳۰ كيلو كم كردم ! از بس كه از اين غذا تيتــيشـيا داده به خورده ما!!! لازانتـيا و بيف استراگانورف و اسپاقرتي و از اين آت آشغالا. حاجي هركي يه سليقه اي داره ! خب منم عاشق آب سيرابي با كيك تيتاپم !!!

 

- زن : حاج آقا يه روز نمي شه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وثيقه آزادش كرديم ...

 

- شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! كسي نيگا چپ بهش بكنه ! خشتكشو پاپيون ميكنـــــم !!!

 

-حاج آقا:خب شما كه اينهمه با هم اختلاف فرهنگي و اقتصادي داشتين چرا با هــــــــم ازدواج كردين ؟

 

- زن : عاشقش بودم ! ديوونش بودم ! هنوزم هستم...

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 14:13  توسط محمود   | 

فكر ميكنين پسرا و دخترا چه جوري نيمرو درست ميكنن؟

فكر ميكنين پسرا و دخترا چه جوري نيمرو درست ميكنن؟

 

 دخترها:


توي ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز رو روشن ميكنن

 تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن

 

 پسرها:


توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
توي ماهيتابه روغن ميريزن
توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
 چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!)
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال
پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
 دنبال كيسه
ي نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
 نمكدون رو پر از نمك ميكنن
 صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون

نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
 بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
 چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
 توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
 با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
 صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
 سريع برميگردن توي آشپزخونه
  تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
 ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
 دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
 قابلمه ي مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
 چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
 ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
 چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
 ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
 روي باقيمانده ي تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
 چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
 نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
 قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
 چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
 با يه پارچه ي تنظيف قابلمه رو برميدارن
 پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
 نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 14:10  توسط محمود   | 

جوک های بی تربیتی 8

معلم: سبك‌ترين جسم دنيا چيه؟ شاگرد: آلت تناسلي! معلم: چرا؟ شاگرد: چون با فكر هم ميشه بلندش كرد!

 سوراخ عقب به سوراخ جلو: ببخشيد ما اينقدر سر و صدا داريم! سوراخ جلو: اختيار داريد، شما ببخشيد كه ما اينقدر بروبيا داريم!

تو زمستنون سه نفر رفته بودن طرفاي تجريش، باهم ‌داد مي‌زدن: برف پارو مي‌كنيم... بعد يك مدت خسته ميشن،‌ ميگن بيايم هركدوم فقط يك كلمشو بگيم كه صرفه‌جويي شه! اولي داد ميزنه:‌ بــرف... دويم داد مي‌زنه: پـــارو... سومي داد مي‌زنه: مــي‌كـنـيـم! بعد يك مدت يك پيرزنه سرشو از پنجره درمياره بيرون، ميگه: ننه يك دقيقه بيا اينجا. جماعت خوشحال ميشن، ميرن جلو پنجره،‌ پيرزنه ميگه: نه ننه...شما دو تا نه، فقط سوميتون!

 

تركه ميره دكتر، از دكتره ميپرسه: آقاي دكتر، فكر مي‌كني من صد سال زندگي كنم؟! دكتره ميگه: خوب بستگي داره. تركه مي‌پرسه:‌ يعني چي آقاي دكتر،‌ به چي بستگي داره؟ دكتره ميپرسه: ‌ببينم تو سيگار ميكشي؟ تركه ميگه:‌ نه. دكتره مي‌پرسه: عرق مي‌خوري؟ تركه ميگه:‌ نه بابا آقاي دكتر، اين حرفها چيه؟‌!‌ دكتره مي‌پرسه: ترياك مي‌كشي؟! تركه ميگه: نه بابا ترياك چيه؟! دكتره ميپرسه: خانوم بازي مي‌كني؟ تركه ميگه: نه بابا زشته آقاي دكتر! دكتره مي‌پرسه: ببينم جلق چي؟ جلقم نمي‌زني؟! تركه سرخ ميشه، ميگه:‌ نه آقاي دكتر، من غلط بكنم! دكتره شاكي ميشه،‌ ميگه: پس آخه كس‌خل ميخواي صد سال زنده باشي چه گهي بخوري؟!

 

ترکه تو خیابون یه دختر خیلی خوشگل دید رفت طرفش و گفت : ببخشید خانم شما رو مادرتون زاییده؟ دختره گفت چطور مگه ، شما رو مادرتون نزاییده؟ترکه گفت : چرا ، ولی اگه شما رو مادرتون زاییده پس منو مادرم ریده

 

ترکه رفت دکترگفت آقای دکتر چند وقتیه که دچار بی تفاوتی شده ام دکتر گفت یعنی چی ، بیشتر توضیح بده یارو گفت یعنی اینکه الان من شما رو تخممم حساب نمیکنم

 

قزوین داشتن در مورد انتخابات مجلس گزارش تهیه میکردن یارو گزارشگر از یه پیرمرد بازاری میپرسه: به نظر شما با صلاحیت ترین کاندید این دوره کیه؟ حاج اقا میگه: والا بالام جان این روزا هر علف بچه ای مدعیه که کان دیده! ولی الله وکیلی هیشگی تو کل قزوین قدر این حسین اقا امپول زن کان ندیده!!!!

 

يك روز يك قزويني ميره ويديو كلوپ و سي دي سوپر كرايه ميكنه. فردا سي دي راپس مياره ولي سي دي پاره پاره بود. فيلميه: آقا سي دي خوب بود.قزوينيه:آره ولي سوراخش كوچيك بود!!!

 

تركه جيبش سوراخ بود ، دست كرد تو جيبش گفت: "اين كير خر و كی گذاشته تو جيبم"

 

يه يارو رفت مهمونی . به بچه گفت: "بابات كجاست"بچه گفت: "حموم" . "مامانت كجاست" . گفت: "حموم"يارو: "چيكار ميكنند" بچه: "بستنی ميخورن"يارو: "ازكجا فهميدی" بچه: "آخه بابام به مامانم گفت تا شل نشده بزار دهنت"

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 14:3  توسط محمود   | 

در دستهایش امروز سارا تفنگ دارد

 

در دستهایش امروز سارا تفنگ دارد

 

با دشمنان دارا او قصد جنگ دارد

 

هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا

 

هم کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا

 

سارا لباس پوشید با جبهه ها عجین شد

 

در فکه و شلمچه دارا به روی مین شد

 

صدها هزار سارا چشمی به حلقه در

 

از یک طرف و دیگر چشمی ز خون دل تر

 

**********

در آن زمانه رفتند            صدها هزار دارا

 

در این زمانه گشتند          صدها هزار دارا(پولدار)

 

دارای آن زمانه               بی سر درون کرخه

 

سارای این زمانه             در کوچه با دوچرخه

 

در آن زمانه سارا            با جبهه ها عجین شد

 

در این زمانه ناگه            چادر لباس جین شد

 

با چفیه ای که گلگون        از خون صد چو«دارا»ست

 

سارا خود را برای           جلب نظر بیاراست

 

آن مقنعه بیفتاد                جایش فوکل در آمد

 

سارا به قول دشمن          از اُملی در آمد

 

«دارا» و گوشواره          حقا که شرم دارد

 

در دستهایش امروز         او بند چرم دارد

 

با خون و چنگ و دندان    دشمن ز خانه راندیم

 

با ماهواره اما                در خانه اش کشاندیم

 

جای شهید اسم               خواننده روی دیوار

 

آنها به جبهه رفته           اینها شده طلبکار...

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 13:53  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 7

كيانوش داشت نماز ميخوند گفت ربنا آتنا سحرناز گفت ها اين آتنا كي بيد وگو تا نكشتمت

 

ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش

 

دو شكارچي با هم صحبت مي كردند. اولي پرسيد:« اگر خرسي به تو حمله كند، چه مي كني؟»
دومي: «با تفنگ شكارش مي كنم.»
اولي: « اگر تفنگ نداشته باشي، چه؟»
دومي:« مي روم بالاي درخت.»
اولي:« اگر آنجا درخت نباشد، چي؟»
دومي: «خب، پشت يك صخره پنهان مي شوم.»
اولي: «اگر صخره نبود، چه؟»
دومي:« توي گودالي دراز مي كشم.»
اولي: «اگر گودال هم نبود؟»
در اين موقع، شكارچي دوم عصباني شد و گفت: «داداش!  بگو ببينم، تو طرفدار مني يا خرسه؟!

 

ملا خود را از دست طلبكاران به مردن مي زند، او را شستشو داده كفن مي كنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان مي برند تا دفن كنند اما تشييع كنندگان راه قبرستان را گم مي كنند و هر چه مي گردند موفق نمي شوند به يافتن راه، ملا كه طاقت خنگي آن ها را نداشت از ميان تابوت بلند شد و گفت راه قبرستان از آن طرف است

 

اتوبوس سرچهار راه رسيد. پيرمردي از مسافرها، عصايش را روي پشت شاگرد راننده گذاشت و گفت:
« اين جا چهار راه سعدي است؟»
شاگرد راننده گفت:« نخير، اين جا ستون فقرات بنده است.»

 

اولي:«ببخشيد شما روي صندلي من نشسته ايد.»
دومي:«مي تواني حرفت را ثابت كني؟»
اولي:«بله!چون بستني قيفي ام راروي آن جا گذاشته بودم.»

 

اتوبوس طبق معمول خيلي شلوغ بود. مسافري عصباني به آقاي چاقي كه پهلويش ايستاده بود، گفت آقا! ممكن است هل ندهيد!
مرد چاق با اوقات تلخي گفت: هل نمي دهم، دارم نفس مي كشم

 

مردي از سفر خود به آلمان تعريف کرد. گفت دختر زيبايي به من نزديک شد و از من پرسيد: نام تو چيست؟ گفتم نصرالله . گفت کنيه ات چيست ؟گفتم شمس الله. گفت در دستت چيست؟ گفتم کتاب الله. گفت کجا ميروي؟ گفتم : بيت الله. گفتم نام تو چيست؟ گفت: سيندرلا. گفتم دمي از پشت : گفت استغفرالله. گفتم دمي از پيش گفت : بسم ا... . ما هم آنچنان ميخ را کوبيديم که گفت: اشهد ان لا.....

شير فرهاد وخوامت و دوست ودارمت اي جيگر اي ساقه نخود دار تو همه ي عشق مني ها.... وگرفتي چي وگوفتم

 

به نيوتن گفتندبراي چي از افتادن سيب تعجب كردي، نيوتن: براي اينكه من زير درخت گلابي نشسته بودم

ميدونينن زنهاي رشتي وقتي صبح از خواب بلند مي شن كجا مي رند؟؟؟؟؟؟؟ خوب مي رند خونشون

 

يك نفر ميره خواستگاري.بعد دوستش ازش مي پرسه نتيجه چي شد.ميگه پنجاه پنجاه.اون و پدر و مادرش موافق نيستن . منو پدر و مادرم موافقيم!

 

دو نفر كه از قديم با هم دشمن بودند يك روز محكوم به اعدام مي شوندو از آنها مي خواهند كه قبل از مرگ آرزويشان را بگويند كه برآورده شود اولي مي گويد آرزو دارم كه مادرم را ببينم دومي مي گويد آرزو دارم كه اين عوضي مادرش را نبيند.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 2:27  توسط محمود   | 

جوک های رشتی 6

زن رشتيه دلارهاي شوهرش را بر ميداره و روي آنها دراز ميكشه.وقتي شوهرش علت اينكارو مي پرسه زنه ميگه:آخه دلار دائم در نوسانه

 

يه رشتيه با رتبه 500000 تو کنکور پزشکي دانشگاه تهران قبول می شه بعد تحقيق می کنند می فهمند فرزند چهار تا شهيد بوده

 

رشتي بادوستش مي يادخونه ميبينه چند جوفت كفش جلو خونه شه.به دوستش ميگه خانومام.اضافه كاري داره

 

به رشتيه می گن زنت رو ديديم تو يه رنو با 5 تا مرد.رشتيه ميگه آفرين رنو

 

رشتي يه يه جوراب نو مي خره و مي ره خونه و با خوشحالي مي گه: زنجان اگه گفتي امروز من چي خريدم؟زنش مي گه: پيراهن نو ؟ رشتي يه ميگه: نه و پيرهن خود رو از تن بيرون مي آره. زنش مي گه: کفش نو ؟ رشتي يه ميگه: نه و باز کفش را از پاش در مي آره. و اين کارا ادامه ميده تا جايي که حتي شورتش را هم در مي آره. ولي زنش بازم نمي فهمه . رشتي يه حوصله اش سر مي ره و ميگه: عجب خري هستي ...ببين فلش کجا را نشون مي ده!!!

 

به يه رشتي ميگن : بي غيرت شنيدي سه تا مرد زنت رو بردن توي جنگل و ك ... ش گذاشتن؟ رشتيه ميگه بابا اينا جنگل نديدن كه . چهار تا درخت بوده بهش ميگن جنگل

 

روز يه رشتيه مي ياد تهران و توليدي شورت زنونه راه ميندازه بعد از يه مدت كارش ميگيره زنگ ميزنه به زنش ميگه خانم بيا بين من با شورت چه غوغايي كردم زنه ميگه تو بيا بين من بي شورت چه غوغايي كردم .

 

دو تا رشتي داشتن با هم صبحت مي كردن اولي به دومي ميگه وقتي ميگن تركها خرن واقعا" خرن دومي مي پرسه چرااولي ميگه آخه اين اكبر آقا همسايه ما زن داره ولي شبها مياد كنار زن من مي خوابه

 

رشتي يه و خانمش مهمون سفير عربستان بودند. سفير تا چشمش به آن دو مي افته، جلو مي ره ودستش رو به طرف رشتي يه دراز مي کنه و مي گه: اهلا و سهلا. رشتي يه مي گه : نه قربان اشتباه گرفتين....خانم بنده هم اهلن و هم سهلن!!!

 

زن رشتيه ميره دكتر ميگه آقاي دكتر من 7 تا بچه دارم الان هم 8 رو حامله هستم.حتما يك چيزي تو هوا هست كه من اينقدر حامله ميشم.دكتره ميگه بله خانوم لنگاتون.

 

رشتي يه چند بار از رئيس خود براي مرگ پدر مرخصي گرفت و رئيس هم به روي او نياورد و به او مرخصي داد. يک روز رشتي يه براي مرگ مادر خود مرخصي گرفت. رئيس گفت: شرمنده ام. مگه مادر شما پارسال فوت نکرد؟ آدم مي تونه چند تا پدر داشته باشه ولي معمولا يک مادر بيشتر نداره!!!

 

زن رشتي يه مي زاد. رشتي يه از پس مخارج بر نمي آد.با ناراحتي به بچه هاي محل مي گه: بي معرفتا ...اقلا دانگ تون رو بدين!!!!

 

زن رشتي يه از شوهرش پرسيد: اين ايدز که ميگن چيه؟ رشتي يه گفت: من دقيقا نميدانم ولي همينقدر ميدانم که اگر من بگيرم، تو هم ميگيري ولي اگه تو گرفتي ، نصف اهالي محله هم مي گيرن!!!

 

رشتي يه مي ره شکار گوريل و باخود يه نردبون و يه تفنگ و يه سگ مي بره . ازش مي پرسن: اين وسايل براي چيه؟ رشتي يه مي گه: نردبون رو مي زارم پاي درخت و مي رم بالاي درخت ، گوريله را قلقلکش مي دم تا پايين بيفته ...اين سگه تخصصش گرفتن تخم گوريله آنقده تخمش رو ميگيره که بميره. دوستش ميگه: خب اين تفنگ براي چيه ؟ رشتي يه ميخنده و ميگه: اومديم و گوريله ما را از درخت انداخت پايين ....ميخوام سگه رو بکشم!!!

 

از رشتي يه مي پرسن: اين بچه آخري ات به کي رفته که چشم آبي شده؟ رشتي يه با خوش حالي ميگه: به پدرش رفته پدر سوخته!!!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 2:22  توسط محمود   | 

تشکر لوییز فیگو از کعبی

تلگرام فيگو براي كعبي


يكي از عجايب جام جهاني