تبليغاتX
جوک های خفن ... عکس های جالب ... سرگرمی

جوک های خفن ... عکس های جالب ... سرگرمی

تصویرهای خنده دار

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 3:30  توسط محمود   | 

جوک های ترکی 22

ترکه با ماشین می زنه به یه دختره می گه : بی خیال او یک فرشته بود

ترکه کیس کامپیوترش رو می بره تعمیر مرد می گه چه مشکلی داره؟ ترکه می گه: والا نمی دونم چند روزه جا لیوانیش بیرون نمی یاد

ترکه تو پشه بند می خوابه تا صبح به پشه ها فحش می ده

ترکه زنگ می زنه 110 می گه آقا صدی ده.طرف می گه بله بفرمایید .ترکه می گه بی انصاف تو بازار صدی پنج نزول می دن

 راه شناختن ترکها :

- کردن کاپشن تو شلوار

- ۱۱ صبح ۴۰ تا بربری خریدن

- کشیدن ترمز دستی تو اتوبان با ۱۴۰ تا سرعت

- نوشتن GLX پشت RD

   تركه وایستاده بوده تو صف اتوبوس، میبینه نفر كناریش یك كتاب كلفت دستشه، روش نوشته فلسفه و منطق. ازش میپرسه: ببخشید قربان، این یعنی چی؟ فلسفه و منطق دیگه چیه؟! یارو میگه: ببین، مثلا شما تو خونتون آكواریوم دارین؟ تركه میگه: آره. یارو میگه: خوب تو آب این ماهی رو عوض میكنی؟ بهش غذا میدی؟ تركه میگه: خوب آره. میگه: چرا؟ میگه: آخه اگه بهش غذا ندم كه میمیره. یارو میگه: آفرین! پس فلسفه تو از غذا دادن به ماهی اینه كه زنده بمونه. تركه میگه: عجب! ‌خوب حالا منطق چیه؟‌ یارو میگه: ببین شما اگه خواهرت یك شب دیر بیاد خونه،‌ چی فكر میكنی؟ تركه میگه: خوب فكر میكنم كار داشته، دیر اومده. میگه: خوب حالا اگه شب دوم باز دیر بیاد چی؟ میگه: خوب فكر میكنم رفته خونه اون یكی خواهرم. میگه: حالا اگه شب بعد هم دیر بیاد چی؟ میگه: ‌خوب بهش شك میكنم. یارو میگه: هان! یعنی از لحاظ منطقی شك میكنی كه چون خواهرت هر شب دیر میاد، لابد كار بد میكنه. تركه میگه:‌ آهـان، پس فلسفه و منطق اینه! بعد از یك مدت تركه میره یه كتاب فلسفه و منطق میخره، رفیقش میبیندش، ازش می پرسه: اصغر! این فلسفه و منطق یعنی چی؟ میگه: ببین شما تو خونتون آكواریوم دارین ؟ رفیقش میگه: آره. تركه میگه: هان! پس خواهرت جنده ست!!!

 

تركه شاكي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضايعست، بايد حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ تركه ميگه: اصغرِ ان‌چهره! كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟  تركه ميگه: اكبرِ ان‌چهره!

تركه ساعت سه نصفِ شب زنگ ميزنه صدا و سيما، ميگه: ببخشيد آقا به نظرِ شما الان آقاي خامنه‌اي خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي احتمالاً بايد خواب باشن. تركه ميگه: معذرت ميخوام؛ ولي آقاي رفسنجاني چي، ايشون هم خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي يحتمل ايشون هم خواب باشن. تركه ميگه: ببخشيد ولي آقاي خاتمي چي؟ يارو ميگه: احتمالاً ايشون هم ‍! 2;واب هستن، چطور؟ تركه ميگه: پس دمت گرم حالا كه همه اينا خوابن يه شو هندي بذار حال كنيم!

   ترکه تو جبهه بوده از هر طرف خمپاره میومده!! یکی داد می زنه سنگر بگیرید ترکه ازون ور میگه واسه من بربری بگیرید.

 

يه تركه و يه آمريكاييه و يه انگليسيه داشتن تو يه كنفرانس علمی در باره پيشرفتهای علمی كشورشون صحبت ميكردن. آمريكاييه ميگه: ما يه موشك ساختيم كه دقيقا وسط ماه فرود مياد. ميگن: دقيقا وسط ماه؟! ميگه: نه، حدوداً يه وجب اينورتر. بعد انگليسيه مياد ميگه: ما يه سفينه فرستاديم وسط مريخ. ميپرسن: درست وسطش؟ ميگه: نه، تقريباً يه وجب اينورتر. نوبت تركه ميرسه، هر چی فكر ميكنه چيزی به نظرش نميرسه، آخرسر ميگه: ما تو كشورمون با چشمامون غذا ميخوريم! همه ملت كف می‌كنن، ميگن يعنی چی، مگه ميشه؟ يعنی واقعا با چشماتون غذا ميخورين؟! تركه ميگه: نه، حدوداً يه وجب پايين تر!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 1:20  توسط محمود   | 

خواب‌هاي دم صبح

خواب‌هاي دم صبح

صبح ساعت هشت بايد از خواب پاشي شبشم ساعت سه و نيم خوابيدي. ساعتو کوک مي کني که

 هشت زنگ بزنه. ساعتت يه پنج دقيقه عقبه و ساعت اتاقت رو که نگاه ميکني مي بيني 5 دقيقه بيشتر

مي توني بخوابي. ساعت رو روي هشت و پنج دقيقه کوک مي کني.

تو اين پنج دقيقه قد تمام عمرت خواب مي بيني و جالب تر ازهمه اينکه به علت نيمه هوشيار بودنت

 هرعامل دروني و بيروني باعث ميشه که سناريوي خوابت يهو کاملا عوض شه. مثلا خونه بغلي ساخت و

ساز دارن و يارو يه دونه ازين پمپ هاي هوا داره.

روشنش مي کنه و يه صداي سسسسسسسسسسسسسسسسسسس مياد. حالا قبلش تو

 داشتي مثلا روي آب‌هاي درياچه خزر اسکي رو آب مي کرديا. همچين که اين صدا رو مي‌شنوي يهو در

عرض يک هزارم ثانيه کل سناريو عوض مي‌شه و مي بيني که توي يه مهموني هستي و يکي از فاميلاتون

 ديدتت و ميگه : سسسسسسسلاااااااام.

بعضي وقتا هست که يه عامل بيروني با يه عامل دروني با هم باعث تغيير سناريوي خوابت مي‌شن. مثلا

 به شدت شاش داري و خواهرت شير دستشويي رو وا کرده و صداي ششششششششششش مياد.

تو خوابت مي‌بيني داري مثل خر ميشاشي و چه حاليم مي‌کني. اگه شانس بياري و خيلي جو نگيرتت، تو

رختخوابت نمي‌شاشي. يه موقع‌هايي هم هست که عامل درونيه. مثلا يه ماهي ميشه كاري نكردي. يهو

در اثر عوامل خيلي پيچيده لاحافه ميره لا پات. يه کم اين لحافه تکون مي‌خوره حالا بيا و فيلم سوپر رو نگا

کن. يه حوري که به احتمال زياد يه دختريه که 14 سالت بوده تو کفش بودي رو تو اون مدت به انواع و

اقسام پوزيشن‌هاي پيچيده و ناپيچيده ترتيبشو مي‌دي و در لحظه آخر که داري ارگسم ميشي يهو حقيقت

بهت نازل مي‌شه و مي‌فهمي خواب بوده و فرت فرت و اه چه گندي زدم! جلوشم که نميشه گرفت

مجبوري بذاري خوب بياد. من هنوز تو کف اينم که تا حالا نشده يه عامل خارجي تو خوابم بياد و من تو

خواب فک کنم اين چي ميتونه باشه. سريع مخه برا خودش شبيه‌سازي مي‌کنه و يه سناريوي چرت و پرت

مطابق اون عامل مي‌سازه و يه خواب چرت تحويلت ميده که بري و باش حال کني. تو خوابم برات اينقد

واضحه که اصلا شک نمي‌کني که اين صدا يا عامل بيروني، ممکنه نباشه بابا. اين عوامل ساده اينجوري

خوابتو تغيير مي‌دن.

حالا فرض کن ده سال پيش يه غلطي كردي و اين رفته تو ذهن ناخودآگاهت و اين ذهن نا خودآگاهت با خر

مش‌غلامحسين ترکيب مي‌شه و مثلا خواب مي‌بيني داري رو دستت ميشاشي. بعد مياي تعبير مي‌کني

زنت پس فردا ميزاد. تعبير نکن ديگه!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 0:58  توسط محمود   | 

لات بازي در اینترنت

 

لات بازي در اینترنت

وضعيت ظاهري: شخص لات به کسي گفته ميشود که با ساختن يک ID يا يک Profile با اسمهاي ساختگي، خفن يا گول زننده به لات‌بازي مي پردازد.

فعاليتها:

1- در Chat Room‌ها با فونت شماره 32 اقدام به لات‌بازي مي‌کند.

2- با استفاده از زنجير و چاقو (در اينجا منظور انواع Booter‌ها ميباشد) اقدام به لات‌بازي ميکند.

راه حل: استفاده از قابليت Ignore يا Block در Messenger‌ها.

لات بازي در وبلاگ:

الف: ساخت وبلاگ: (لاتِ بيکار!) وبلاگي که معمولا با اسامي مستعار ولي پر از مصداق ساخته شده و اقدام به نوشتن مطالب براي کوبيدن شخص خاصي ميکند.

فعاليتها: نوشتن در وبلاگ

ب: لات بازي در سيستم نظرخواهي: (لاتِ بزدل)

وضعيت ظاهري: دو حالت دارد. يا بدون اسم و مشخصات مي باشد يا اينکه با اسامي افراد ديگر اقدام به نوشتن نظرات ميکند.

راه حل: ندارد!

لات بازي در وب سايت:

الف: ساختن وب سايت: (لاتِ بيکار ولي اينکاره!) با ساختن يک سايت با موضوع و هدفي خاص اقدام به لات بازي ميکند.

ب: هکر (لاتِ خيلي اينکاره!): اين پيشرفته‌ترين لات‌بازي در نوع اينترنتي مي‌باشد که شخص لات با تکيه بر علم و استعداد خود اقدام به لات‌بازي کرده و بعضي موارد قدرت اين لاتهاي خيلي زياد است و از آنها به "گنده لات" نام برده ميشود!

نتيجه گيري اخلاقي: بعضي وقتها لات‌بازي لازمه.

نتيجه گيري تاريخي: لات هم لاتهاي قديم.

نتيجه گيري اجتماعي: لات‌بازي کار هر کسي نيست.

نتيجه گيري اقتصادي: لات‌بازي پشت کامپيوتر خرج داره (اکانت اينترنت ميخواد)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 2:6  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 16

کارگری طبقه سوم يك ساختمان در حال كاركردن بوده كه ناگهان يك تيرآهن از بالا ميفته و گوشش از بيخ كنده ميشه, سر کارگر بهش ميگه:ناراحت نباش, ميريم پايين و پيدايش ميكنيم و ميديم دكتر پيوند بزنه.

همه ميرن پايين و شروع ميكنن به گشتن, سر کارگر گوش رو پيدا ميكنه و ميگه: ايناها پيدايش كردم.

کارگر ميگه: نخير, اين گوش من نيست, مال من يك سيگار اشنو پشتش بود!!!!

 طی حکم وزارت ارشاد و موسسه هنرهای زیبا شهر قم به عنوان بهترین شهر در راستای صنعت فیلم سازی در کشور انتخاب گردید. طی این حکم دیشب در مراسمی باشکوه از حجت السلام بهجت به عنوان کارگردان فیلم های سینمایی قم تقدیر شد. فیلمهای برتر عبارت اند از :

۱- عبا قرمزی

۲- من بچه ملا ۱۵ سال دارم

۳- عبایی برای ۲ نفر

۴- آخوندی با نعلین کتانی

از يه آمريكايي و يه آفريقايي و يه ايراني می پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايي می‌گه: کوپن چيه؟ آفريقايي مي‌گه: گوشت چيه؟ ايرانيه مي‌گه: نظر چيه؟!

دوتا پسر حوصله‌شان سر رفته بود. يكي از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم دوچرخه سواري، اگر خط شد ميريم ماهواره نگاه مي‌كنيم و اگر سكه روي لبه‌اش ايستاد ميريم درس مي‌خونيم!

مردي در خانه‌اي مي‌رود و از پسر صاحبخانه طلب آب مي‌كند. پسر كاسه‌اي پر از آب آورده، به دست مرد مي‌دهد. ناگهان كاسه از دست مرد مي‌افتد و مي‌شكند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهي مي‌كند. پسرك هم براي اينكه دل او را به دست آورد مي‌گويد: عيب نداره، به بابام مي‌گم يه كاسه ديگه واسه سگمون بخره!

يارو می‌ميره، ميره بهشت. روز اول جبرئيل مياد، ميگه: ميخوام جُمجُمت رو سوراخ كنم دور سرت نور بذارم. روز بعد مياد ميگه:‌ ميخوام كتفاتو سوراخ كنم برات بال بذارم. يارو شاكی ميشه، ميگه: بابا نخواستيم! اصلاً من ميخوام برم جهنم! جبرئيل بهش ميگه: باباكجا ميخوای بری؟! اونجا پدرت رو در ميارن، چوب تو كونت ميكنن. ميگه: بازم اون ‌بهتره، حداقل سوراخش رو خودم دارم!

طی  اعلامیه آکادمی ملی المپیک ۲۰۱۲ در کشور ایران و به میزبانی شهر قم برگزار می شود

این المپیک در ۵ ماده برگزار می شود  که عبارتند از :

۱پرتاب عمامه

۲- پرش با عبا

۳- شیرجه از منبر

۴- دو با نعلین

۵- فوتبال داخل مسجد

 حسن کچل بعد از سی سال میره مو میکاره اسمش برای حج واجب درمیاد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 1:33  توسط محمود   | 

اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن

اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن توي مملکتهاي مختلف چي به سر اين سه نفر مياد؟

توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست

توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن

توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه

توي فرانسه: خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه

توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه

توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه

توي نروژ: معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه

توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن

توي مکزيک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه

توي آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه

توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 1:27  توسط محمود   | 

جوک های بی تربیتی 19

يارو داشته ميرفته مسافرت، همچين كه از در خونه ميره بيرون، زنش ميره يه اصفهانيه و يك تهرانيه و يك تركه رو مياره خونه، حال و هول! از قضا يارو ميره ترمينال مي بينه بليطش واسه فرداس، برميگرده خونه مي بينه زنش لخته، ميگه:‌ خانم چرا لختي؟! زنش ميگه: آخه هوا گرمه! يارو شك ميكنه، شروع مي كنه به گشتن،‌ اصفهانيه رو تو كمد پيدا ميكنه، ‌بهش ميتوپه: مرتيكه ‌مادرقحبه، تو اينجا چه غلطي مي‌كني؟!‌ اصفهانيه ميگه: بابا چرا داد مي‌زني؟! دارم كمد رو تعمير ميكنم! يارو ميگه: ميگه پس چرا لختي؟! ميگه: ‌خوب هوا گرم بود لخت شدم! حالا بايد هزار تومن هم بدي. ياروهم ميگه: ‌ببخشيد، من اشتباه گرفتم. هزار تومن يارو رو هم ميده و ميره. بعد تهرونيه رو زير تخت پيدا ميكنه، اونم ميگه: داشتم تخت رو تعمير ميكردم و هزار تومن بابت تعميربايد بدي. تا مياد هزار تومن رو بده، مي بينه تركه از تو بالكن مي زنه به شيشه ميگه:‌ منم كردم ...منم كردم

 

تركه تعمير كار كولر بوده يه روز يه زنه بهش زنگ ميزنه كه آقا كولر خونمون خراب آدرس ميده و تركه ميره تركه داشته تعمير مي كرده كه مي بينه زنه لخت مياد جلوي تركه و ميگه بيا با هم يه حالي بكنيم كسي خونمون نيست خلاصه تركه تا لخت ميشه يهو زنه ميگه واي شوهرم داره مياد صداي ماشينش اومد تركه هم هول ميشه ميگه چيكار كنم زنه يه پوستينه گوسفند مياره و ميگه برو زير پوستينه منم ميگم كه اين گوسفند همسايه است قراره بيان و ببرن قربونيش كنن تركه قبول ميكنه و همون جور لخت ميره زير پوستين ، مرده مياد بالا و مي بينه يه گوسفند تو اتاقه و چه كون تر تميزي داره همين كه زنه ميره آشپزخونه مرده مي كشه پايين و شروع ميكنه گوسفندرو ميكنه بعد گوسفنده هم داد ميزنه كه : بععععععععععععععع تف بزن بععععععععععععععع تف بزن بععععععععععععععععع تف بزن

 

 

 يه بار يه پسره ميره تو اتاق خواب بابا و مامانش ميگه بابا من ميرترسم ميخوام بيام ابنجا بخوابم باباش ميگه برو گم شو مگه نمي بيني جا نيست منم روي مامانت خوابيدم

 

يك صاحب رستوران با يكي از مشتريا بدجور لج بوده خلاصه توي غذاش به جاي مرغ چند تا كون مرغ رديف ميكنه تا حسابي حالشو بگيره خلاصه يارو وقتي كونهارو تو غذاش ميبينه شاكي ميشه ولي روش نميشه به يارو صاحب رستورانه بگه يك چندبار اين دست اوندست ميكنه بالاخره خودشو ميزنه به پرروئي به يارو بغل دستيش كه از قضا داشته مرغ ميخورده ميگه آقا شرمنده ها ... يك كون بدم يك رون ميدي ؟

 

اگه گفتين چرا سوراخ عقب دخترا پرده نداره ولي سوراخ جلو داره چون خدا گر ز حكمت ببندد دري ز رحمت گشايد در ديگري

 

سه تا اسپرم با هم بحث مي كردن


اولي: من مي خوام پسر بشم
دومي: من مي خوام دختر بشم
سومي: دعوا نكنين توي كونيم

 

شبي يه بچه مي ره لب پنجره و مي بينه: زن و شوهري دارن حال مي کنن، باباشو صدا مي زنه و مي پرسه؟ بابا اونا دارن چي کار مي کنن؟ بابا هه مي گه: هيچ چي، دارن باهم شوخي مي کنن. کار زن و شوهره به جاهاي باريک مي کشه، باز بچه هه مي پرسه؟ بابا حالا دارن چي کار مي کنن؟ بابا هه باز مي گه: هيچ چي، دارن باهم شوخي مي کنن. بچه هه مي بينه: زن و شوهره بد جورايي تو هم پيچيدن، مي گه: بابا، بابا، بيا ببين: شوخي شوخي دارن ترتيب همديگرو مي دن.

 

يك بابايي كيرش خيلي بزرگ بوده (بزرگ تر ازين حرفها!) بهش ميگن تو فلان جنگل استراليا يك قورباغه هست، كه اگه بتوني ازش يك سوال بپرسي كه بگه نه، واسه هر يك نه ده سانت كيرت كوتاه ميشه. خلاصه يارو با هزار بدبختي و مصيبت خودشو ميرسونه به قورباغه، ازش ميپرسه: خاله قورباغه، زن من ميشي؟! قورباغه ميگه: نه و يهو كير طرف ده سانت كوچيك ميشه. يارو يك نگاه ميكنه، ميبينه هنوز خيلي بلنده، باز ميرسه: خاله قورباغه زن من ميشي؟ باز قورباغه ميگه: نه و كير طرف ده سانت ديگه كوچيك ميشه. يارو يك نگاه ميكنه، ميبينه تقريبا خوبه، ولي يك ده سانت ديگه جا داره كوتاه شه. دوباره ميپرسه: خاله قورباغه، زن من ميشي؟ قورباغهه حوصلش سر ميره، ميگه: گفتم كه، نه نه نه نه نه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 1:5  توسط محمود   | 

علی دایی در عهد قاجار

 

 

 

علاقه علی دایی به فوتبال از عهد قاجار

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 3:1  توسط محمود   | 

زندگی مرد سالاری

زندگی مرد سالاری

 

مرد خونه: زن... پاشو اون کرکره رو بکش کسی‌ ما رو نبينه.

مادر بچه‌ها: وا! به من چه؟ خودت بکش!

مرد خونه: زن پاشو! اعصاب منو خورد نکن!

مادر بچه‌ها: پا نشم مثلا چه غلطی‌ ميخوای بکن‍ی؟

مرد خونه: عجب روزگاری شده! اون زمونا خدا بيامرز ننه‌مون جرات نميکرد بدون اجازه آقامون آب بخوره! بنده خدا وقتی آقامون ميومد مثل پروانه دور و ورش ميچرخيد...

مادر بچه‌ها: خبه خبه حالا! گذشت اون دور و زمونه!

مرد خونه: بابا ده پاشو اون کرکره رو بکش،‌ ميخوام اين دو تا پيرهن رو اتو بزنم خبر مرگم! نميخوام در و همسايه از پنجره بينن، آبرومون بره!

مادر بچه‌ها: وا...! حالا مثلا يكى هم ديدت. آسمون به زمين مياد؟

مرد خونه: نه پس! ميخاى منو با اين سيبيلا، اتو به دست ببينن؟! نميگن اين مرد غيرتش كجا رفته؟!

مادر بچه‌ها: وا...! اتو چه ربطى به غيرت داره مرد؟ ميگما...، دارى اتو ميكني، اون دامن سياهه منو هم يه اتو بزن... نسوزونيشا؟!

مرد خونه: بفرما! خداتو شكر زن! ميگما، حسن آقا زنگ زد بگو آقامون رفته دم حجره دير وقت مياد! نگى داره اتو ميكنه آبروم ميره‌ها!

مادر بچه‌ها: نه كه خودش نميكنه؟! زرى خانوم ميگفت همه ظرفاى خونه رو حسن آقا ميشوره!

مرد خونه: ميشوره كه ميشوره! اصلا ما به مردم چيكار داريم؟ دهه! زن پاشو لا اقل يه آبگوشت بار بزار بريزيم تو اين شيكم صاب مرده!

مادر بچه‌ها: گوشتمون تموم شده...

مرد خونه: يعنى چى؟ تو كه همش نون و ماست به خورد ما ميدی! پس اون 5 كيلو گوشتى كه هفته پيش خريدم چى شد زن؟

مادر بچه‌ها: اون كباب پريشب كوفت بود خوردی؟!

مرد خونه: تو به نون و پنير و هندونه ميگى «كباب»؟!

زن خونه: حالا اون هيچی، اون دو تا قابلمه خورش قيمه كه درست كردم بردى پيش خواهر جونت يادت رفته؟

مرد خونه: خيلى خب بس كن زن! اينقدر روح منو سوهان نكش! بزار برم به كارم برسم!

مادر بچه‌ها: من كه چيزى نگفتم! خودت شروع كردی!

مرد خونه: حالا بسه ديگه! حسن آقا رو يادت نره‌ها! اگه زنگ زد بگو برا آقامون كار پيش اومد رفت سر حجره!

مادر بچه‌ها: خيلى خب بابا! تو يه روز يه لباس ميخاى اتو كنى‌ها! ميكشى آدمو! من برم ببينم اين ذليل شده كجا رفته...

مرده خونه: اهه...! اين چه وضعيه؟ اينطورى دم در وا نستا! بيا تو! همسايه‌ها ميبينن! روتو بپوشون! حالا گيريم تو رو هم نبينن. اگه چشمشون از لای‌ در بيفته تو و منو با اين وضعيت ببينن چی‌ جوابشونو بدم؟

مادر بچه‌ها: چشم! ميام تو آخ كه اين غيرتت منو كشته!

مرد خونه: چه كنيم ديگه! فكر كردى ما مثل حاج مهدى هستيم كه ناموسمونو بزاريم همينجورى ولنگ و واز بره دم در؟ راستى ديدى زنشو اصلا؟ ديدى چه جورى پر و پاچه شو ميريزه بيرون و شرم هم نميكنه؟!

مادر بچه‌ها: ماشالله! منو بگو گفتم شوهرم غيرت داره!

مرد خونه: ما كه چيزى نگفتيم! حالا بى شوخى ديديش؟!

مادر بچه‌ها - قابلمه = تلق!

مرد خونه +‌ قابلمه = آوووووووووخ!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 2:29  توسط محمود   | 

شعری درباره بشکه نفت

بشکه نفتي داخل انبار بود / سالن انبار تنگ و تار بود

عصر جمعه حول و حوش شيش و هفت / برق سالن اتصالي کرد و رفت

عده‌اي هم جمع بودند از قضا / صف کشيده تا کنار پله‌ها

يک به يک مي‌آمدند و با ادب / لمس مي‌کردند و مي‌رفتند عقب

لمس مي‌کردند مردان و زنان / هر کسي چيزي گمان مي‌برد از آن

اين يکي استادکار ذوالفنون / گفت چيزي نيست اين غير از ستون

آن يکي مرد سياسي با دو دست / لمس کرد و گفت حتما قدرت است

کودکي هم روي آن دستي کشيد / گفت اسنک بود با طعم شويد!

کهنه رندي هم رسيد و دست زد / گفت ايران هزار و چارصد

عاشقي هم گفت اين دعوا خطاست / بي خيال بشکه معشوقم کجاست

عاقلي هم ميگذشت از آن کنار / گفت مارک و ليره و پوند و دلار

دختري هم ناگهان جيغي کشيد / گفت مردي بود با اسب سپيد

عده‌اي ناگاه از راه آمدند / شمعي آوردند تا روشن کنند

شمع را با فندکي افروختند / بشکه در دم منفجر شد سوختند

بشنو اما حاصل اين گفتگو / ما درون بشکه نفتيم اي عمو

مي‌رسد هر کشوري از هرکجا / پاي خود را مي‌کند در کفش ما

حرف آخر يک کلام است و همين / کاشکي بي نفت بود اين سرزمين

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 2:24  توسط محمود   | 

جوک های ترکی 21

به ترکه ميگن برو رو دايو استخر شيرجه بزن تو آب، بعدش بيا بالا شامپو گلرنگ رو تبليغ کن. خلاصه ميره بالا و شيرجه ميزنه، منتها از بخت بد کلش ميخوره به کف استخر... بعد يك مدت بالاخره مياد بالا، رو ميكنه به دوربين، ميگه: ميخوام سالاد درست کنم

 

يه روزي از روزاي خدا سه تا آدم از سه تا فرهنگ متقاوت ترك اورجينال و فارس و قزويني ! پا ميشن ميرن دكتر كه بفهمه چه مرگشونه ! دكتره بعد كلي معاينه و بالا پايين كردن ميگه يافتم ! ـواما نسخه شما سه نفر ! ـ آقاي فارس ! شما نبايد شيريني بخوري ! ـ آقاي ترك ! شما نبايد بربري بخوري ! ـ آقاي قزويني ! شما نبايد به ما تحت كسي نظر سوء‌داشته باشي ! و الا مي ميريد ! سه تايي زدن بيرون از مطب ... دم در مطب يه شيريني فروشي توپ بود كه فارسه نتونست خودش رو نگه داره و .... انا لله ... و اما تركه و اون ببم به راهشون ادامه دادن تا اينكه جناب ترك يه بربري روي زمين ديد ! دولا شدن همانا و مرگ دو نفر همانا

 

تركه ميره جهنم بعد چون كاراي بدش كم بوده بهش ميگن برا ارفاق بهت اجازه ميديم كه خودت انتخاب كني كه بري جهنم خارجي ها يا ايرانيها ؟ تركه با خودش ميگه كه بابا كل عمر مونو ايران بوديم بزار لاقل اينجا رو بريم بين خارجيا خلاصه ميگه منو ببرين پيش خارجيها ميبرنش و هرروز سرب داغ ميريختن تو حلقشو چوبه نيم سوز ميكردن اونجاشو از اين بد بختيا بعد بين جهنمه خارجيا و ايرانيا يه فنس بوده اين تركه ميبينه كه تو جهنم ايرانيا همه حال ميكنن نه آتيشي هست دارن ميزنن و ميرقصن . ميره پشت فنس و از يكي از ايرانيا مي پرسه جريان چيه چرا جهنم شما اينقدر باحاله ايرانيه ميگه: اينجا اصلا آتيش نداريم چون يه روز گازوئيل نيست يه روز گازوئيل هست كبريت نيست يه روز جفتش هست مسئول آتيش نمياد خلاصه همش يه چيزي كمه

 

 

يه تركه ميره مسابقه بيست سوالي رفيقش بهش ميگه جواب خواجه نصير الدين طوسيه اما تو يه كم لفتش بده بعد بگو تا شك نكنن طرف ميره مسابقه وميگه خواجه نصير الدين زرده -نه -خواجه نصيرالدين قرمزه -نه ...... رفيقش مي بينه يارو اصلا يادش رفته ميخواد بهش كمك كنه شورتش رو كه طوسي بوده نشون ميده تركه يه كم فكر ميكنه وميگه آها خواجه نصير الدين كونيه!!!!!!

 

تركه داشته تو بينهايت راه مي رفته، يهو از پشت يك صداي خفن بلند ميشنوه... برميگرده، مي بينه دو تا خط موازي خوردن بهم

 

تركه ميره تو يك بار، به بارمَن ميگه: قربون دستت، يك آبجو بريز. يارو يك آبجو براش ميريزه، تركه ميگه

به حساب من، يكي هم واسه همه مشتريها بريز! يارو يك دور هم واسه همه ملت ميريزه، تركه ميگه: يك دونه هم واسه خودت بريز. ملت همه كف ميكنن، كه عجب مرامي داره يارو. خلاصه آبجو رو ميخورن، باز تركه ميگه: يك آبجو بريز... بارمنه ميريزه براش... ميگه: يكي هم واسه همه مشتريا... آخرشم يكي هم واسه خودت بريز. به همين منوال 4-5 تا آبجو ميخورن و آخري تركه بلند ميشه تلو تلو خورون بره بيرون. بارمنه ميگه: كجا اخوي... پولش چي شد؟ تركه ميگه: ايلده من پول ندارم كه!! خلاصه ميگيرن تا نفس داره كتكش ميزنن و بعدم با لگد پرتش ميكنند بيرون. دو هفته بعد، باز تركه مياد تو بار، به بارمن ميگه: قربون دستت، يك آبجو بريز... يارو يكم چپ چپ نگاش ميكنه، يك آبجو براش ميريزه. تركه ميگه: يكي هم به حساب من واسه همه مشتريا بريز... باز بارمنه يكم چپ‌چپ نگاش ميكنه و واسه همه ملت يك آبجو ميريزه. بعد يك مدت از تركه ميپرسه: براي خودم نريزم؟! تركه ميگه: نه بابا... ايلده تو باز بد مستي ميكني، كتك كاري راه ميندازي

 

رفيق تركه بهش ميگه: غضنفر بيا بريم يك دست پينگ‌پنگ بزنيم... تركه ميگه: ول كن بابا، پينگ‌پنگ هم شد فوتبال؟

 

تركه مي خواست الهي قمشه اي رو ترور كنه، تو سشوارش بمب ميذاره!

 

تركه با دوست‌دخترش رفته بوده پارك. همينطور كه دست همو گرفته بودن و راه ميرفتن، دختره حالي به حالي ميشه، يك چشمك به تركه ميزنه، ميگه: قاسم جون، بريم اون پشت مشتا ازون كار بدا بكنيم؟! تركه ميگه: آي گفتي عزيزم... اتفاقاً منم بدجور شاش دارم

 

از ترکه مي پرسن: نظرتون راجع به سريال امام علي چيه؟ ميگه سريال خوبيه ...فقط اگه مي شه قطام شو زياد کنين!!!

 

ترکه زنگ مي زنه صدا و سيما و با ناراحتي مي گه : چرا شما برنامه هاي مبتذل پخش مي کنين؟ مسوول با تعجب مي گه : چه برنامه اي ؟ ترکه مي گه: همين سريال امام علي! مسول با تعجب بيشتر مي گه : کجاي سريال مشکل داشت؟ ترکه مي گه : همين قسمت هايي که قطام به آرامي راه ميره. در اين حالت ،تلويزيون ما پرش داره و چيزهايي که نبايد ببينيم را مي بينيم!!!!

 

ترکه يه دختر خوشگل رو توي اتوبوس مي بينه.ازش مي پرسه: ببخشين خانوم...دوست دختر که مي گن ، شمائين ؟!!!

 

ترکه را توي استخر ميگيرن و مي خوان واسه شاشيدن توي آب جريمه اش کنند.ترکه با داد و فرياد مي گه: بابا همه توي آب مي شاشن! مسوول استخر مي گه : بله . ولي نه از روي دايو

 

ترك ميره سينما فيلم تايتانيك ر ا مي بينه ازش مي پرسن فيلم چطور بود؟ ميگه: ما نفهميديم تايتانيك دختره بود يا پسره

 

يه روز يه تركه پول مي اندازه صندوق صدقات. مياد ازخيابون رد بشه ماشين بش ميزنه . ميره دم صندوق مي ايسته هر كي مي خواسته پول بندازه ميگه آقا ننداز من امتحان كردم خرابه!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 1:56  توسط محمود   | 

اگر جام جهاني در ايران بود

اگر جام جهاني در ايران بود

فرانتس بکن باوئر اسوره فوتبال آلمان که قصد داشت ديدار آلمان – کاستاريکا را در ورزشگاه جام جهاني مشهد از نزديک تماشا کند، با ممانعت مسئولان مربوطه، موفق به ورود به ورزشگاه نشد. گويا کارت او مهر سازمان تربيت‌بدني را نداشت.

ديدار تيم‌هاي ساحل عاج و هلند که قرار بود در تبريز برگزار شود با مخالفت شوراي شهر و مسئولان ورزشگاه به استاديوم نقش جهان اصفهان منتقل شد، البته مسئولان اين ورزشگاه هم اعلام کرده‌اند چمن نقش جهان نياز به استراحت دارد.

كميته انضباطي مسابقات، تيم مکزيک را به دليل استفاده از بازيکن خارجي 500 ميليون تومان جريمه نقدي کرد و نتيجه بازي را 3-0 به سود ايران اعلام نمود.

مسئولان فوتبال ايران اعلام کردند: فينال جام‌جهاني به صورت رفت و برگشت انجام مي‌شود! ضمنا اعلام شد اين مسئله هيچ ربطي به فينال جام حذفي ندارد.

کلينزمن سرمربي آلمان گفت: اين چه جور برنامه‌ريزي است که ما بايد براي بازي خودمان از اهواز تا شوشتر با اتوبوس برويم؟! اي کاش اين بازي در ورزشگاه انقلاب کرج برگزار ميشد.

اسکولاري مربي تيم پرتغال از مسئولان هيئت فوتبال فارس به علت در اختيار نگذاشتن زمين براي تمرين اين تيم به شدت انتقاد کرد.

مسئولان برگزاري بازي‌ها اعلام کردند: آرايش موي بعضي از بازيکنان آفريقايي مناسب نيست.

بالاخره اين که هواداران تيم فوتبال توگو که از کنار گذاشته شدن سلطان اتوفيستر به شدت ناراحت بودند، با تجمع مقابل زمين تمرين اين تيم، تمرين اين تيم را تعطيل کردند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 1:38  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 15

يكبار يه گدايي آخر شب ميره گدايي بهش ميگن چرا حالا اومدي گدايي ميگه اومدم اضافه كار

 

يه روزي از يه دختره مي پرسن آرزويه دخترا چيه؟ ميگه اينكه بتونيم قد ديوار بشاشيم

 

خر لنز آبی ميزنه میره تو جنگل حیوونا چپ چپ نگاش می کنند ميگه هااااااااااا ... چيه آهو نديديد

 

معلم از دانش آموز ميپرسه انسانها به چه روشي توليد مثل می كنند. دانش آموز جواب ميده به روش

 

 خوابانيدن و قلمه زدن

 

يه روز از يه نفر ميپورسن ميدوني 15 تا دختر توي استخر چي ميشه جواب ميشه رانيه هلو

 

فرق بچه اول با بچه آخر چيه ؟ بچه اول حاصل يك عشق تازه است ولي بچه آخر حاصل يك كاندوم پاره است .

 

خانم معلم سر كلاس به بچه ها ميگه : بچه ها ساكت باشين ميخوام امروز براتون تعريف كنم اولين و دومين آدم روي زمين چطوري بوجود اومدن ، يكي از بچه شيطونهاي كلاس ميگه: خانوم اجازه ما اولي و دومي رو ميدونيم. اگه ممكنه بگيد سومي و چهارمي چطوري به دنيا اومدن!

 

چتر بازي به فروشگاهي رفت تا چتر نجاتي بخرد. سپس از فروشنده پرسيد: آيا اين چتر شما حتما در موقع پرش باز مي شود؟ فروشنده گفت: اگر باز نشد، بياوريد تا آن را برايتان عوض کنم.!!!!

 

مردي وارد مغازه پرنده فروشي شدو يک طوطي خواست. فروشنده طوطي زيبايي را براي او آورد و گفت: اين طوطي قيمتش دويست هزار تومانه و تخم هاي چهار گوش مي کنه. خريدار با تعجب گفت: آيا حرف هم مي زنه؟ فروشنده گفت: نه .فقط موقعي که تخم مي کنه مي گه: آخ!!!

 

شخصي را به جرم قتل در داد گاه محاکمه مي کردند. رئيس دادگاه رو به متهم گفت: شما چطور متهم را با يک ضربه به قتل رسانديد؟متهم گفت: تشريف بياوريد جلو تا نشانتان بدهم.!!!

 

 

پزشک قانوني براي بازديد به تيمارستاني رفته بود. مردي را در ميان ديوانگان ديد که به نظر باهوش مي آمد. او را پيش خواند و با کمال مهرباني پرسيد:چرا شما را به تيمارستان آورده اند؟ مرد جواب داد: آقاي دکتر من زني گرفتم که دختر هيجده ساله اي داشت.پدرم از اين دختر خوشش آمد و او را گرفت. از آنروز زن من ،مادر زن پدر شوهرش شد. چندي بعد دختر زن بنده که زن پدرم بود، پسري زاييد . اين پسر برادر من شد، زيرا پسر پدرم بود. اما در همان حال نوه زنم هم بود.و از اين قرار نوه بنده هم مي شد.ومن پدر بزرگ نوه ناتني خود شده بودم. مدتي بعد زن بنده هم پسري زائيد و از آنروز زن پدرم، خواهر ناتني پسرم و ضمنا مادر بزرگ او شد.در صورتي که پسرم، برادر مادر بزرگ خود و ضمنا نوه او بود .از طرفي چون نامادري ام يعني دختر زنم ، خواهر پسرم مي شد، بنده ظاهرا خواهر زاده ي پسر خودم شدم. در ضمن من ، پدر مادرم و پدر بزرگ خودم هستم! پسر پدرم نيز هم برادر و هم نوه ي من است. آقاي دکتر با اين حساب اگر شما هم به چنين مصيبتي گرفتار مي شديد، حتما کارتان به تيمارستان مي کشيد!!!

 

 

زن ملا زاييد از ملا پرسيدند: بچه پسر بود؟ ملا گفت: نه. گفتند: پس دختر بود! ملا گفت: از کجا فهميدي؟!!!

 

مادر گفت: پرويز جون مگه تو زبون نداري که دستت را وسط سفره دراز مي کني؟ پرويز گفت : چرا مادر جان زبان دارم ولي زبانم به وسط سفره نمي رسه!!!

 

پزشک گفت: تب بيمار خيلي شديد است. آيا هذيان هم مي گويد؟ پرستار : بله. اتفاقا چند دقيقه قبل از اينکه شما تشريف بياوريد، مي گفت: الان عزرائيل مي آيد!!!

 

مردي براي اطلاع از وضع درسی پسرش به مدرسه رفت. مدير گفت: آقا شما نيم ساعت دير تشريف آورديد. چون نيم ساعت پيش پسرتان براي تشييع جنازه شما اجازه گرفت و رفت!!!

 

يه روز از يه شيرازي ميپرسن که راسته که شيرازي‌ها حرف دومشون هميشه فحشه؟ شيرازيه ميگه: کدوم بي‌شرفي اين حرف رو زده

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 0:46  توسط محمود   | 

جوک های بی تربیتی 18

پيرمرده ميره داروخونه، ميگه: آقاي دكتر، يك چهارم قرص وياگرا بدين. دكتره كف ميكنه، ميگه: پدر آخه يك چهارم قرص كه به جايي نميرسه. پيره مرده ميگه: اي بابا، ما كه اين كارا ازمون گذشت.، همونقدر بلند شه كه من رو كفشام نشاشم كافيه!!!

 

معلمه داشته پاي تخته مسئله حل ميكرده، يهو يكي از ته كلاس ميگه: ميكنمت! يارو به روي خودش نمياره، يكم ميگذره دوباره يكي از ته كلاس ميگه: ميكنمت بچه كوني! باز معلمه به روي خودش نمياره، بار سوم دوباره يكي از ته كلاس همينو ميگه، معلمه تيز بازي درمياره،گيرش مياره. شاكي از كلاس، ميرخ بيرون، ميره پيش مديرِ دبيرستان ميگه: بابا اين چه افتضاحي؟! اين چه مدرسه گنديه؟! من دارم سر كلاس رياضي درس ميدم، يك پسره هي ميگه: ميكنمت! مديره ميپرسه: يارو لباس سورمهاي تنش نبود؟ معلمه ميگه: چرا. مديره ميگه: شلوارش هم سياه بود؟! معلمه ميگه: آره خودشه! مديره ميگه: ببين اين راست ميگه، جداً ميكنه!!!

 

تهرانيه به تركه ميگه: بگو بلوط، تركه ميگه: بلوط. تهرانيه ميگه: كيرم تو گلوت! تركه حسابي بهش بر ميخوره، با خودش ميگه من بايد حال اينو بگيرم. ميره يه هفته فكر ميكنه، هفته بعد مياد به تهرانيه ميگه: بگو شلغم. تهرانيه ميگه: شلغم. تركه ميگه: كيرت تو حلقم!!!

 

تركه زنش حشري نميشده . ميره پيش دكتر، ميگه: آقاي دكتر! يه چيزي بدين كه اين زن ما حشري بشه. دكتره يه دارو بهش ميده ميگه: ازين قطره بريز تو غذاي زنت، ولي يوقت خودت نخوري ها! تركه ميره خونه، يكم از دوا ميريزه تو غذاي زنش، بعد با خودش ميگه: اين دكترا همش كس شعر ميگن! بگذار خودم هم يكم بخورم امشب خوب حال كنيم! خلاصه خودشم بقيش رو ميره بالا. شب خوابيده بودند بغل هم، زنش ميگه: عزيزم! ميگه: جانم؟! زنه ميگه: من كير ميخوام! تركه ميگه: آي گفتي!!!!

 

شکم  دختر همسایه که آمد به جلو             یادم از کرده خویش آمد و هنگام درو

گفتم ای بخت بخوابیدی و خورشید دمید       گفت باید ز عقب میزدی احمق نه جلو

 

بچه :مامان مامان من تازگيا ديگه وقتي ميرينم سولاخم نمي سوزه

 

آفرين پسرم مگه چيکارکردي؟ هيچي رفته بودم گوشت بگيرم به آقا قصابه گفتم , بهم گفت من دکترم

 

بيا يه سوزن بهت بزنم ،يکم ميسوزه اما ديگه تا آخر عمرت ميتوني راحت بريني

 

 

زنه ميره کفاشي، ميگه: آقا يک کفش ميخوام پشتش باز باشه، جلوش هم منگوله داشته باشه، خيلي هم گرم باشه. کفاشه يک نگاهي بهش ميکنه، ميگه: خانم يهو بيا پاتو بکن تو کون من!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 1:22  توسط محمود   | 

تصاویری طنز از دنیای چت

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 2:4  توسط محمود   | 

تصاویری جالب از بوش و صدام 3

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 1:26  توسط محمود   | 

تصاویری جالب از بوش و صدام 2

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 1:17  توسط محمود   | 

جوک های قزوینی 10

 

يه يارو تو قزوين رئيس بانک بود . يه آگهی داد به اين مضمون :

جوان     ۱۸ ساله   برای  ۱۵ نفر

نوجوان  ۱۵ ساله   برای  ۱۰ نفر

نونهال   ۱۰  ساله  برای    ۵  نفر

کودک    ۷   ساله   برای    ۲  نفر

چه کسی کليد طلايی مهد کودک را خواهد برد

 

یه قزوینیه یه پیر مرد رو برد مهد کودک گفت : ببخشید ، میشه اینو برام خورد کنید

 

به یه قزوینیه گفتن به نمودار جمله بساز گفت : من از کون مودار بدم

 

يه روز تو قزوين پول بچه تهراني مي افته روي زمين ميترسه برداره با پول تا تهرون ميكشه وقتي تهرون رسيد خم ميشه بگيره شصتش مي كنن ميگه بابا اينجا هم ول نمي كنين قزويني ميگه بابا ما رو كشتي پياده ما رو آوردي تهرون

دو تا ریاضیدان قزوینی داشتن کونشون رو به هم می مالیدن . ازشون می پرسن چی کار دارین می کنین ؟

می گن : داریم مخرج مشترک می گیریم

تو قزوين دلار دو جور قيمت داره: يكي دلار 900 توماني است كه دست مردمه و ديگري دلار 7 توماني كه افتاده روي زمين!

يگان ويژه دنبال ارمنيه ميكنه، ارمنيه پاپيون ميكنه، هي بدو اينور - بدو اونور، آخر ميره ميشينه رو يك تيكه تاپاله گاو. بعد يك مدت، افسره ميرسه بهش، ميپرسه: مردك داري اينجا چه غلطي ميكني؟! ارمنيه ميگه: جناب سروان دارم ميرينم! افسره يك نگاه ميندازه، ميگه: مادر جنده اين كه تاپاله گاوه! ارمنيه شاكي ميشه، ميگه: مگه تو گذاشتي مثل آدم برينم؟!

يارو راهبه هفت- هشت سال تو يك قبيلة آفريقايي زندگي كرده بوده و تو اين مدت كلي از آداب تمدن -مثل كشاورزي و خونة آجري ساختن و صد البته يكتا پرستي و الخ- رو يادشون داده بوده... يك روز هوا ميكنه كه بهشون انگليسي هم ياد بده. خلاصه رئيس قبيله رو صدا ميكنه، باهم شروع ميكنن قدم زدن تا ميرسن به يك درخت. راهبه اشاره ميكنه به درخته، ميگه: «درخت». رئيس قبيله كلشو تكون ميده، اشاره ميكنه به درخت، ميگه: درخت! راهبه كلي حال ميكنه، يكم جلوتر اشاره ميكنه به يك كوه، ميگه: «كـوه» بازم رئيس قبيله كلشو تكون ميده، ميگه: كوه! خلاصه به همين منوال جناب راهب كلي زبان به جناب رئيس قبيله ياد ميده، تا اينكه بين درختا ميرسن به يك زن و مرده كه شديداً به كار خير مشغول بودن... راهبه يكم فكر ميكنه، ميگه: «دوچرخه‌سواري!» رئيس قبيله اخم ميكنه، نيزشو در مياره، ميزنه مردك بدبخت رو لت و پار ميكنه. راهبه كف ميكنه، ميره بهش (صد البته به زبون بومي) ميگه: بابا من اين مدت اين همه راجع به صلح و دوستي چيز ياد شما دادم، چرا زدي اين بدبخت رو كشتي؟ رئيس قبيله اشاره ميكنه به زنه، ميگه: «دوچرخه من!»

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 14:8  توسط محمود   | 

تصاویری جالب از بوش و صدام

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 3:44  توسط محمود   | 

عکس های طنز و جالب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 1:53  توسط محمود   | 

جوک های بی تربیتی 17

علي كوچولو از خواب پا ميشه ميبينه مامانش نشسته رو شيكم باباش و داره تند تند بالا پايين ميپره!!!!!!!!!!!! يهو ميگه: مامان داري چيكار ميكني؟ مامانش هول ميشه ميگه: هيچي عزيزم! شكم بابات گنده شده بود دارم بادش رو خالي مي كنم! علي ميگه: مامان جون اين كارا فايده نداره چون فردا كه بري سر كار دوباره دختر همسايه پاييني مياد خونمون با دهنش تو شكم بابا فوت ميكنه،!!!!!!

 

يه تركه با يه تهرانيه دعواشون ميشه، تركه فرار ميكنه مثل ميمون ميره بالا درخت! تهرانيه از پايين درخت داد ميزنه: خاركسده بيا پايين تا مادرتو بگام!!!!! تركه ميگه: دروغ نگو، اگه بيام پايين منو ميكشي!!!!

زن رشتيه هركار ميكرده ارضا نميشده، آخرش ميره سكس‌شاپ، ميگه: ببخشيد من يه كير مصنوعي ميخواستم. فروشنده اشاره ميكنه به ويترين پشت سرش ميگه: كدوم يكي رو ميخواين؟ زنه يكم فكر ميكنه، ميگه: اون قرمزه رو.فروشندهه ميگه، ببخشيد خانوم، ما كير قرمز نداريم! زنه اشاره ميكنه ميگه:اوناها بابا، اون قرمزه بالا سمت چپ. مرده يك نگاهي ميكنه، ميگه: شرمنده خانوم كپسول آتش نشانيمون فروشي نيست!!!

يه رياضيدان عروسي ميكنه! چند شب اول اونجاي خانومشو اندازه گيري ميكرده ولي دست از پا خطا نميكرده! دختره ميره پيش مامانش ميگه شوهرم اين چند شب پاهامو از هم بازميكنه ؛اندازه گيري ميكنه ويكسري محاسبات رياضي انجام ميده ولي كار اصلي رونمي كنه .مامانه ميگه صبر داشته باش شايدمنظوري داره ! فردا دختره ميادپيش مامانش ميگه ديشب شوهرم محاسباتش تموم شد از دور شيرجه زد روم ،مستقيم زدبه هدف خيلي خيلي لذت بردم .مامانه ميگه: حالا كه اينطوريه اون محاسباتو بده تا بابات هم ازش استفاده كنه .روز بعد مامانه مياد پيش دخترش ،دختره ميگه اوا خاك عالم مامان چرا گشاد گشاد راه ميري !مامانه ميگه آخه بابات ديشب تو محاسباتش يه مثبت منفي رو اشتباه كرد از دور شيرجه زد ولي با كله رفت تو .....!!!

يه پيرزن با نوه ش ميرن حموم، نوه اونجاي مامان بزرگ رو ميبينه و ميگه: مامان بزرگ اين چيه؟ مادر بزرگه ميگه: گربه س مادر!بچه ميگه: پس چرا گربه شما از گربه مامان لاغرتره! مادر بزرگه ميگه: آخه گربه مامانت هر شب 1 كيلو گوشت ميخوره اما گربه من بادمجونم گيرش نمياد

يه رزمنده زخمي و خوني به زحمت خودشو مي رسونه به خاكريز خوديا. امدادگرا ميبينن طرف 10-20 تا تركش خورده و آش و لاش شده! كونشم داره خون مياد!!! مي پرسن كونت چرا پاره شده؟ ميگه: تو خط مقدم عراقيا محاصرمون كردن من تركش خوردم، فرمانده گروهان منو كول گرفت و اومد طرف خاكريز خودمون، ديدم اوضاع بيريخته گفتم: حاجي مارو بزار و برو!!! حاجي هم مارو گذاشت و رفت!!

زنه ميره پارچه فروشي خريد ميكنه، بعد به فروشنده ميگه: چقدر ميشه؟! يارو ميگه:خانم شما نميخواد پول بدين، بجاش يه دور از جلو به من بدين! زنه ميگه: حاجآقا اينجوري كه خيلي گرون ميشه! اگه ميخواين من يه دور از عقب بهتون ميدم! يارو ميگه: نه خانم اين كه خيلي كمه! به جون بچههام ايني كه شما ميگيد قيمت خريدشه!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 1:25  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 14

يه نفرميره نانوايي ميگه يه نون بدهيد ميگه ساده ميخواهي يا خاشخاش ميگه فرقي نميكنه بادوچرخه آمدم

 

آيا ميدونين واژه ي كسخل از کي رواج پيدا کرد؟ يه روز حضرت آدم از خانه براي شکار بيرون رفته بود.وقتي که به خانه برگشت در زد. حوا گفت : کيه؟ حضرت آدم فرمود: كسخل غير از من و تو کسي توي دنيا نيست!!!

 

خاطره ي يه دختر تنها:وقتي رفتم پيشش گفت:بخواب.خوابيدم.گفت:وا كن.وا كردم.درد داشت ولي تحمل كردم.كارش كه تموم شدخون اومدخيلي ترسيدم اخه اولين باري بود كه دندونمو ميكشيدم

 

يه روز يه دختره از حاج آقاهه مي پرسه حاج آقاميشه پيش دوست پسرم بخوابم حاجي ميگه لااله الا الله دختره مي پرسه ميشه پيشه يه غريبه بخوابم حاج آقا ميگه استغفرالله دختره باز ميپرسه ميشه پيشه شما بخوابم حاج آقا ميگه بسم الله

 

شباهت پياز با پير زن:هر دوشون وقتي لخت مي كنند اشك آدم رو در ميارند.

 

به سجادخان جان ميگن باميله جمله بساز ميگه : من صبح كه به مدرسه ميرم مادرم تو كيفم نون ميله

 

دوتاگوش با هم ازدواج ميكنن يكيشون كر ميشه !!!!

 

يه روز تو جهنم بمب ميذارن چند نفرشهيد ميشن ميرن بهشت

 

يه روزيك زن ايراني بامرداسرائيلي ازدواج ميكنه.شب اول براي حمايت ازفلسطين روي تشك نميره

 

گارسن وقتي که مرغ را براي مشتري مي برد، دستش راهم روي آن گذاشته بود. مشتري ناراحت شد و گفت : گارسن چرا کثافت کاري مي کني ؟ گارسن گفت: آخه نمي خواستم واسه ي دومين دفعه به زمين بيفته!!!

 

يه روز جهانگردي وارد روستايي شد و از يکي از اهالي پرسيد: در اين روستاي شما چه چيز خارق العاده اي وجود داره؟ روستايي گفت: پير مرد 130 ساله اي داريم که در کمال سلامت به سر مي بره. جهانگرد گفت: چه خوب. چه جوري مي شه اين پيرمرد را ديد؟ روستايي گفت: نمي شه. جهانگرد باتعجب پرسيد: چرا؟ روستايي گفت: چون پدرش نميگذاره از خونه بيرون بياد!!!

 

گروهي با تعدادي کودک براي انجام نماز باران به صحرا مي رفتند. ملا نصر الدين پرسيد : اين کودکان را به کجا ميبريد؟ گفتند: براي اينکه دعا کنند و باران بيايد.چرا که دعاي کودکان را خدا مستجاب مي کند.ملا نصر الدين گفت: اگه دعاي کودکان مستجاب مي شد، يک معلم در همه عالم زنده نمي ماند!!!

 

معلم از دانش آموز پرسيد: اگه تو هشت تا سيب داشته باشي، و بخواي با برادرت آنها را نصف کني ، چند تا بايد به او بدهي؟دانش آموز زرنگ گفت: دو تا. معلم گفت: مگه تو حساب بلد نيستي؟ دانش آموز با شيطنت گفت: چرا آقا ولي برادرمون که بلد نيست!!!

 

سعيد کوچولو مادرش سرما خورده بودو به علت سرماخوردگي صداش گرفته بود.در همين موقع پدرش از راه رسيد و از او پرسيد: حال مادرت چطوره؟ سعيد گفت: تصويرش بد نيست ولي صداش کاملا از کار افتاده

 

شاعري در مجلسی گفت: امروز مي خواهم براي شما چيزي بخوانم که تا به حال نخوانده ام. رندي از ميان مجلس گفت: پس نمازت را بخوان!!!

 

پرفسوري نزد مدير هتل رفت و گفت : لطفا يه آينه قدي در اتاق من بگذاريد. مدير هتل گفت: چرا قدي قربان؟ پرفسور گفت: آخه من باز امروز صبح بدون شلوار از هتل خارج شدم!!!

 

آقا چي ميل دارين؟ مشتري گفت: آن موقع که آمدم ، دستور صبحانه دادم ولي حالا ديگه ناهار بياوريد.!!!

 

ژاپني ها به گوساله مي گن: ني ني گاوا !!!

 

پزشکي در حال دادن کنفرانس بود و در حين صحبت هايش گفت: من چهل سال است که طبابت مي کنم و هنوز کسي از طبابتم گله اي نداشته . رندي از ميان مجلس گفت: آقاي دکتر مگه مرده ها هم مي تونن حرف بزنن!!!

 

يه روز بسيجي رفته عروسك بخره مي گه ببخشين اين خواهر ها چه قيمتي هستند

فرزندي مادر خود را در سبدي گذاشته بود و براي هواخوري مي برد. در راه به پيامبر زمان بر خورد کردند و پيامبر از روي مزاح به پسر فرمود: مادرت را شوهر بده.پسر گفت: با اين سن و سال و پيري ديگه شوهر کردنش چه گذشته است؟پيرزن عصباني شد و گفت: تو بهتر مي داني يا پيامبر خدا؟

 

مردي زير اتومبيلي رفت و يکي از پاهايش قطع شد و ادعاي يه ميليون خسارت کرد. راننده گفت: من که ميليونر نيستم.مرد جواب داد: من هم هزار پا نيستم!!!

 

يه يارو به رفيقش مي گه:ديدي اكبرآقاچه شانسي آوردم.اكبرآقامي گه:چي شده؟يارومي گه:امروزچترتوروكه ديشب بهم امانت دادي تواتوبوس جاگذاشتم!اكبرآقاميكه:دمت گرم,توبه اين مي گي شانس؟ياروميگه:خوب,فكركن اگه چتر خودم بود,مي شد بدبختي!!!

 

يه روز دوتاگوجه دعواشون ميشه يه خيارميپره وسط  گوجه هاميگن سيد تو دخالت نكن

 

يك روز حاج آقايي در مجلس موعظه بود وبه مردم ميگفت بچه دار شويد زيرا خداوند به ازاي هر بچه اي كه به دنيا مي آوريد قصري در بهشت به شما مي دهداز قضا همسر اين حاج آقا آنجا بود شب كه حاج آقا به خانه آمد ديد زنش بهش مي گويد حاج آقا نمي خواهي براي خودت قصري توي بهشت بسازي و... بعد ازمدتي گفت حاج آقا پس من چي و حاج آقا... حاج آقا پس پسرمان چي حاج آقا گفت بگير اين آقا مهندسرو تا صبح خانه بساز

 

روزی دوتا اسکلت باهم حرف میزدن بعد یکی ار اونااون یکی رو قلقلک میده اولی میگه آی نکن گوشتام ریخت

 

يه روز يه چيني را دار ميزنن ميشه دارچين

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 1:10  توسط محمود   | 

رقص زیبا ( اگه نبینی ازدستت رفته )

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 2:30  توسط محمود   | 

تصاویری جالب ازخطای دید

 

این صورت آدمه یا باغ وحش             

آیا این خط ها برابرند                        

شما این جور پلکانی دیده اید               

به نظر شما این شکل مربع است          

این ها بالا میرن یا پایین                     

آیا دوخط موازی راست هستند             

کدام یک قدبلند ترند                           

شما قایق می بینید یا پل                     

این دختره یا اژدها                             

این پیرمرده یا دختر                                              

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 16:42  توسط محمود   | 

30 قانون جهانی موفقیت

 30 قانون جهانی موفقیت

 

1. قانون انگيزه:
هر چه مي گوييد يا انجام مي دهيد از تمايلات دروني، خواسته هاي شما سرچشمه مي گيرد.
پس براي رسيدن به موفقيت بايد انگيزه ها را مشخص كرد تا با يك برنامه ريزي اصولي به هدف رسيد.

2. قانون انتظار:
اگر با اعتماد به نفس، انتظار وقوع چيزي را در جهان پيرامونتان داشته باشيد آن چيز به وقوع مي پيوندد .
شما هميشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل مي كنيد و اين انتظارات بر رفتار و چگونگي برخورد اطرافيانتان تأثير مي گذارد.

3. قانون تمركز:
هر چيزي را كه روي آن تمركز كرده و به آن فكر كنيد در زندگي واقعي، شكل گرفته و گسترش پيدا مي كند.
بنابراين بايد فكر خود را بر چيزهايي متمركز كنيد كه واقعاً طالب آن هستيد.

4. قانون عادت:
حداقل 95 درصد از كارهايي كه انجام مي دهيم از روي عادت است. پس مي توانيم عادت هايي را كه موفقيت مان را تضمين مي كنند در خود پرورش دهيم؛
و تا هنگامي كه رفتار مورد نظر به صورت اتوماتيك و غير ارادي انجام نشود، تمرين و تكرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهيم.

5. قانون انتخاب:
زندگي ما نتيجه انتخاب هاي ما تا اين لحظه است.
چون هميشه در انتخاب افكار خود آزاد هستيم، كنترل كامل زندگي و تمامي آن چه برايمان اتفاق مي افتد در دست خودمان است.

6. قانون تفكر مثبت:
براي رسيدن به موفقيت و شادي، تفكر مثبت امري ضروري است.
شيوه تفكر شما نشان دهنده ي ارزش ها، اعتقادات و انتظارات شماست.

7. قانون تغيير:
تغيير ، غير قابل اجتناب است و ما بايد استاد تغيير باشيم نه قرباني آن.

8. قانون كنترل:
سلامتي ، شادي و عملكرد درست از طريق كنترل كامل افكار، اعمال و شرايط پيرامونمان به وجود مي آيد.

9. قانون مسؤوليت:
هر چه و هر كجا كه هستيد به خاطر آن است كه خودتان اين طور خواسته ايد.
مسووليت كامل آن چه كه هستيد ، آن چه كه به دست آورده ايد و آن چه كه خواهيد شد بر عهده خود شماست.

10. قانون پاداش:
عالم در نظم كامل به سر مي برد و ما پاداش كامل اعمالمان را مي گيريم.
هميشه از همان دست كه مي دهيم از همان دست مي گيريم.
اگر از عالم بيشتر دريافت مي كنيد به اين دليل است كه بيشتر مي بخشيد.

11. قانون خدمت :
پاداش هايي را كه در زندگي مي گيريد با ميزان خدمت شما به ديگران رابطه مستقيم دارد.
هر چه بيشتر براي بهبود زندگي و سعادت ديگران كار كنيد و توانايي هاي خود را افزايش دهيد، در عرصه هاي مختلف زندگي خود بيشتر پيشرفت مي كنيد.

12. قانون علت و معلول:
هر چه به دليلي رخ مي دهد.
براي هر علتي معلولي است و براي هر معلولي علت يا علت هاي به خصوصي وجود دارد، چه از آن ها اطلاع داشته باشيد چه نداشته باشيد.
چيزي به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگي هر كاري را كه بخواهيد مي توانيد انجام دهيد
به شرط آن كه تصميم بگيريد كه دقيقاً چه مي خواهيد و سپس عمل كنيد.

13. قانون ذهن:
شما تبديل به همان چيزي مي شويد كه درباره آن بيشتر فكر مي كنيد.
پس هميشه درباره چيزهايي فكر كنيد كه واقعاً طالب آن هستيد.

14. قانون عينيت يافتن ذهنيات:
دنياي پيرامون شما تجلي فيزيكي دنياي درون شماست.
كار اصلي شما در زندگي اين است كه زندگي مورد علاقه خود را در درون خود خلق كنيد.
زندگي ايده آل خود را با تمام جزييات آن مجسم كنيد و اين تصوير ذهني را تا زماني كه در دنياي پيرامون شما تحقق پيدا كند حفظ كنيد.

15. قانون رابطه مستقيم:
زندگي بيروني شما بازتاب زندگي دروني شماست.
بين طرز تفكر و احساسات دروني شما ، و عملكرد و تجارب بيروني تان رابطه مستقيم وجود دارد.
روابط اجتماعي ، وضعيت جسماني شرايط مالي و موفيت هاي شما بازتاب دنياي دروني شماست.

16. قانون باور:
هر چيزي را كه عميقاً باور داشته باشيد به واقعيت تبديل مي شود.
شما آن چه را كه مي بينيد باور نمي كنيد بلكه آن چيزي را مي بينيد كه قبلاً به عنوان باور انتخاب كرده ايد.
پس بايد باورهاي محدود كننده اي را كه مانع موفقيت شما هستند شناسايي كنيد و آن ها را از بين ببريد.

17. قانون ارزش ها:
نحوه عملكرد شما هميشه با زير بنايي ترين ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است.
آن چه كه ارزش هايي را كه واقعاً به آن اعتقاد داريد بيان مي كند ، ادعاهاي شما نيست ،
بلكه گفته ها، اعمال و انتخاب هاي شما به ويژه در هنگام ناراحتي و عصبانيت است.

18. قانون تأثير تلاش:
همه اميد ها، روياها، هدف ها و آرمان هاي ما در گرو سخت كوشي است.
هر چه بيشتر تلاش كنيم، موفقيت بيشتري كسب خواهيم كرد.

19. قانون آمادگي :
در هر حوزه اي موفق ترين افراد ، آن هايي هستند كه وقت بيشتري را صرف كسب آمادگي براي انجام كارها مي كنند.
عملكرد خوب نتيجه آمادگي كامل است.

20. قانون حد توانايي :
شايد براي انجام همه كارها وقت كافي وجود نداشته باشد ولي هميشه براي انجام مهم ترين كارها وقت كافي هست.
هر چه بيشتر كار كنيم كارايي بيشتري پيدا مي كنيم.
اما بايد اموري را بر عهده بگيريم كه در حد توانمان باشد.

21. قانون تصميم:
مصمم بودن از ويژگي هاي اساسي افراد موفق است.
در زندگي هر جهشي در جهت پيشرفت هنگامي حاصل مي شود كه در موردي تصميم روشني گرفته باشيم.

22. قانون خلاقيت:
ذهن ما مي تواند به هر چيزي كه باور داشته باشد دست يابد .
هر نوع پيشرفتي در زندگي با يك ايده آغاز مي شود و چون توانايي ما در خلق ايده هاي جديد نامحدود است آينده نيز محدوديتي نخواهد داشت.

23. قانون استقامت:
معيار ايمان به خود، توانايي استقامت در برابر سختي ها، شكست ها و نااميدي هاست .
استقامت ويژگي اساسي موفقيت است .
اگر به اندازه كافي استقامت كنيم، طبيعتاً سرانجام موفق خواهيم شد.

24. قانون صداقت:
خوشبختي زماني به سراغ ما مي آيد كه تصميم بگيريم هماهنگ با والاترين ارزش ها و عميق ترين اعتقادات خود زندگي كنيم.
همواره بايد با آن بهترين بهترين ها كه در درونمان وجود دارد صادق باشيم.

25. قانون انعطاف پذيري:
در تعيين اهداف خود قاطعيت داشته باشيد، اما در مورد روش دست يابي به آن ها انعطاف پذير باشيد.
درعصر تحولات سريع و رقابت شديد، انعطاف پذيري از ضروريات است.

26. قانون خوشبختي:
كيفيت زندگي ما را احساسمان در هر لحظه تعيين مي كند و احساس ما را تفسير خودمان از وقايع پيرامونمان مشخص مي سازد، نه خود وقايع.
هرگز براي اين كه تجربه خوشي از دوران كودكي داشته باشيد دير نيست.
كافي است گذشته را مرور كنيد و روشي را كه براي تفسير تجربيات خود داشته ايد تغيير دهيد.

27. قانون تعجيل :
ما همواره دوست داريم كه هر چه زودتر به آرزوهايمان برسيم،
به همين دليل است كه در تمام عرصه هاي زندگي بي قراريم.

28. قانون فرصت:
بهترين فرصت ها اغلب در معمولي ترين موقعيت هاي زندگي مان به وجود مي آيد.
پس بزرگترين فرصت ها به احتمال زياد هميشه در دسترس ماست.

29. قانون خود شكوفایي:
شما مي توانيد هر چه را كه براي رسيدن به اهداف تعيين شده خود به آن نياز داريد بياموزيد.
آن هايي كه مي آموزند توانا هستند.

30. قانون بخشندگي :
هر چه بيشتر ، بدون انتظار پاداش به ديگران خدمت كنيد خير و نيكي بيشتري به شما مي رسد، آن هم از جاهايي كه اصلاً انتظار نداريد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 2:48  توسط محمود   | 

جوک هاى رشتى 11

رشتیه ميره خونه ميبينه يه مرده تو خونشون با زنش نشسته .. مياد جلو ميگه تو کي هستي با زن من نشستي ... طرف ميگه راستش من خلبانم اما هواپيما سقوط کرد افتادم تو خونه شما ... يارو يه نگاه ميکنه ميگه اين ارتش هم چه خر تو خريه ها ، ديروز هم يکي از نيرو دريائي کشتي شون غرق شده بود نزديک بود تو وان حموم غرق بشه

 

زن رشتیه در پارک مي دويده که بهش تجاوز مي شه. اخبار فردا: صدها زن رشتی ، در پارک دويدند...

 

 رشتیه زنش مي ميره، ور شکست مي شه.

 

از رشتي مي پرسن؟ از تو مشنگ تر کي يه؟ مي گه: زنم . مي پرسن چرا؟ مي گه: چون آلت تناسلي مردانه نداره ولي هميشه توي کيفش کاندوم داره

 

 

يك بابايي تو رشت ميره يك رستوران تروتميز، يك پرس مفصل غذا ميخوره، بعد مياد حساب كنه، ميپرسه: داداش حساب ما چقدر شد؟ رشتيه ميگه: سه تومن! يارو دست ميكنه سه تا هزاري ميده، رشتيه ميگه: نه قربون، شد سه تا يك تومني! يارو كف ميكنه، فرداش با سه-چهار تا از رفقاش مياد باهم يك ناهار توپ ميزنن، باز موقع حساب كردن، رشتيه ميگه: شد سه تومن! يارو خر كيف ميشه، فردا شبش كل سالن رو واسه يك مهموني مفصل رزرو ميكنه، خلاصه با همه فك و فاميل و دوست و آشنا تا مرز خفگي ميخورن، باز وقتي صورتحساب رو ميگيره، ميبينه نوشته: سه تومان!! يارو كلش سوت ميكشه، ميره پيش رشتيه ميگه: اخوي، ما قضيه اين رستوران شما رو نفهميديم چه جورياست. رشتيه ميگه: دنبال من بيا تا بفهمي. خلاصه يارو رو ميبره طبقة بالاي رستوران، در يك اتاق رو باز ميكنه، مرده ميبينه يك زن و مرده افتادن رو هم حالا نكن كي بكن!! رشتيه ميگه: اون مرتيكه سبيل كلفت رو كه ميبيني، صاحاب رستورانه، اون خانم هم كه ميبيني خواهر بنده‌ست! اون اينجوري خواهر مارو ميگاد، منم اونجوري مادرشو ميگام

 

يك روز يه رشتيه رو ميخواستن اعدام كنن. رشتيه گفت چرا مي خواهين منو اعدام كنين .گفتن تا درس عبرتي بشي واسه ديگران .رشتيه گقت حالا نميشه ديگرانو اعدام كنين كه درس عبرتي بشه واسه ي من.

 

 رشتيه پاي كامپيوتر جو ميگيرتش زنشو  سِند تو ال ميكنه

 

از رشتيه ميپرسن شما به روز پدر چي ميگيد ميگه يوم الشك

رشتي به خانومش ميگه چرا دير اومدي ؟ خانومه ميگه : آخه يه آقاهه افتاده بود دنبالم پدرسگ اينقدر آروم راه مي رفت....

 

رشتي ها به چراغ خواب ميگن شاهد ماجرا

 

 به رشتيه ميگن: تو 8 سال اسير بودي، چطور بچه 2 ساله داري؟ ميگه: من اسير بودم، خانوم كه اسير نبوده!

 

به رشتیه می گن جون زن و بچت رو قسم بخور می گه به جون رشت و حومه

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 2:35  توسط محمود   | 

جوک های ترکی 20

يك روز يك تركه مي ره جهنم كه اتاقهاي جهنم رو بهش نشون بدن اولين اتاق كه رسيدن به يه خانوم يه سوزن مي زنن پرسيد چرا ؟ گفتند اين يكبار به شوهرش خيانت كرده .به اتاق دوم كه رسيدن ديد خانومشه ديد دوتا سورن بهش زدن گفت چرا؟گفتند اين چون دوبار به تو خيانت كرده تركه گفت مادرم بيچاره مي گفت اين دختر خوبي نيست نگيرش امامن باور نكردم. نگهبانه بهش گفت تو چي مي گي برو اتاق سوم مادرت رو ببين كه زير چرخه خياطيه .

 

تركه خودشو دار مي‌زنه، بعلت ضربه مغزي مي‌ميره! ميان مي‌بينند با كِش خودشو دار زده!

 

تركه عينك آفتابي ميزنه بچه اش مياد تو اتاق بهش ميگه كجا بودي تا اين وقت شب؟

 

به ترکه مي گن حالا که بازنشست شدي روزها چکار مي کني؟ ترکه مي گه : همه اش در حال بپر بپرم! دوستش مي گه چطور ي؟ ترکه مي گه : از شب تا شب خانم مي گه نون تموم شده بپر دو تا نون بگير... بپر دو تا شير بگير ....بپر ..

 

ترکه يه زن ... را بلند مي کنه. در همين موقع کميته از راه مي رسه واز ترکه مي پرسه: اين خانم با شما چه نسبتي دارند؟ ترکه با قيافه حق به جانبی مي گه: هيچي دوستيم.کميته اي به او مي گه : بپر بالا. آبجي شمام برو بالا. ترکه مي گه : ايشون آبجيته؟.جنده است ها !!!

 

زن ترکه براي چکاپ مي ره پيش دکتر و دکتر مي گه : پشت پاراوان لباستون را در بياوريد... چند دقيقه بعد وقتي دکتر براي معاينه پشت پاراوان ميره مي بينه که هنوز طرف لباسش را در نياورده. دکتر ميگه : چرا لباست را درنياوردي ؟ ترکه با حيا و شرم مي گه : اول شما لباستون را در بيارين!!!

 

يك ترك و يك لر ميرند باغ وحش: تركه يه كرگدن مي بنه به لره ميگه: ببينم اين بزه شهريه؟ لره يه بادي به سينش ميندازه وميگه نه برورم. اين يه مرغه عشقه......

 

به ترکه مي گن با (انجير و زنجير) جمله بساز. ترکه مي گه : اگه شانس بياري زن جيرت مي اد.اگه شانس نياري ان جيرت مي آد!!!

 

يه روزي يه تركه ميخواد ببينه هندوانه اش قرمزه يا نه فاز متر ميزنه توش .

 

تركه ميره جنگ فرداش برميگرده بهش ميگن چرا اين قدر زود برگشتي ميگه بابا اينا خيلي خرن تفنگ بازي ميكنن به قصد كشت

 

تركه شش قلو ميزاد، هر كدوم از بچه‌ها يه رنگ بودند، بعد از كلي تحقيق مي‌فهمند به جاي قرص جلوگيري از اسمارتيز استفاده مي‌كرده

 

تركه و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمي‌زدند. زن تركه وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي تركه مي‌گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ‌مي‌بينه تركه براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!

 

يه روز آدم خوارها ترك رو مي ندازنش تو ديگ آب جوش ميبينند تركه داره ميخنده ميان چرا ميخندي ميگه ريدم تو آشتون

 

از تركه ميپرسن عمل ختنه چه نوع عمليه ميگه عمل 100% كلاه برداري.

 

به تركه مي گن صورتت چرا قرمزه؟ مي گه چش خورده.مي گن يعني چشمت زدن؟ مي گه نه باب چش شلوار خورده.

 

به تركه ميگن علي يارت ميگه: ما ياركشي كرديم يارخودت

 

تركه قوز داشته ميميره اعلاميه اش به ديوار نمي چسبه

 

تركه كيس كامپيوترشو مي بره نمايندگي ميگه: آقا اين اين خرابه مي پرسن چرا؟ جواب ميده : چند روزه جا ليوانيش بيرون نمي آد

 

يكروز يك ترك مير لب دريا بعديك نفر ازش مي پرسه مي خواي چيكاركني ، مي گه مي خوام خودكشي كنم بعد دوباره از تركه مي پرسه پس چرا نمي كني تركه ميگه مي ترسم آب سرد باشه

 

يه ژاپنی 25 سال عمرشو هدر ميده تا غذا خوردن با قاشق رو به يه مورچه ياد ميده بعد ميره ميدون شهرش تا مورچه شو نشون بده  ، مردم هم جمع ميشن يهو يه ترکه ازراه ميرسه و مورچه رو له ميکنه و ميگه خدا مرگتون بده مورچه هم ترس داشت

 

 

به تركه ميگن ساندويچ خوردي ميگه آره آخرش مزه كاغذ ميده

 

يك روز يك تركه ماشينش پنچر ميشه شروع مي كنه به فوت كردن از تو اگزوز . لره رد ميشه ميگه همين كارا رو كردين كه بهتون ميگن ترك ديگه مگه نمي بيني پنجره پايينه

 

يه تركه قدش كوتاه بود دهنش بو پا مي داد

 

به تركه ميگن چرا معتاد شدي ميگه ما با رفيقامون قرار گذاشتيم تعطيلات تفريحي بكشيم بعد خورد به عيد و ما يه 2 هفته اي تعطيل شديم

 

يه تركي كيسه سيمان گذاشته بود پشت گردنش ميبرد ازش ميپرسن چرا با گاري نمي بري؟؟ ميگه: دفعه قبل كه با گاري بردم تايرش گردنمو اذيت ميكرد

 

يك روز 1 تركه سرش را بدون آن كه آب بزند شامپو ميزند . ازش ميپرسند چرا بدون آب سرت را شامپو زدي ميگه آخه روي شامپو نوشته براي موهاي خشك .

 

آمريكاييه و انگليسه و تركه باهم كل گذاشته بودن،‌ آمريكاييه ميگه: ما يك شاتل ساختيم، در عرض يك هفته 100000 پا ميره بالا! انگليسه ميگه: بابا اينكه چيزي نيست، ما يك شاتل ساختيم، در عرض سه روز 1000000 پا ميره بالا! تركه به خودش ميگه زشته جلو اين دو تا كم بياريم، ميگه: بابا اينا كه چيزي نيست، ما يك شب جمعه داريم، در عرض يك شب پونزده ميليون پا ميره بالا

 

تركه شب عروسيش ميره تو اتاق ... !! همشهريهاش ميان پشت در داد ميزدند : بكن بكن هي هي ، بكن بكن هي هي !! تركه بعد از ۲ ساعت ، نفس زنان و عرق كرده مياد بيرون ميگه : خوب شد ؟؟ كونش پاره شد !!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 2:30  توسط محمود   | 

داستان عشق و دیوانگی

عشق و دیوانگی

 

در زمان های بسیارقدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بودفضیلت ها وتباهی ها در

 

همه جا شناوربودند . آنها از بیکاری دائمی شان خسته شده بودند. روزی همه فضائل و

 

تباهی ها دور هم جمع شده بودند. خسته تر وکسل تر از همیشه. ناگهان زکاوت ایستاد و

 

گفت : بیایید یک بازی کنیم, مثلا : قایم باشک. همه از این پیشنهاد شاد شدندو دیوانگی

 

فورا فریاد زد : من چشم می گذارم و از آنجایی که هیچکس نمی خواست دنبال دیوانگی

 

بگردد , همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد .دیوانگی جلوی درختی رفت

 

وچشم هایش را بست وشروع به شمردن کرد: یک ...دو...سه ... همه رفتند تاجایی پنهان

 

شوند. لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد.خیانت داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد. اصالت

 

در میان ابرها پنهان گشت . هوس به مرکز زمین رفت , دروغ گفت : زیر سنگی پنهان می

 

شوم اما به ته دریا رفت, طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی

 

مشغول شمردن بود: هفتاد ونه ... هشتاد ... همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره

 

مردد بود و نمی توانست تصمیمی بگیرد .در همین حال عشق دوید و در بین بوته گل رز پنهان

 

شد و دیوانگی فریاد زد : دارم می آیم , اولین کسی راکه یافت لطافت بود , دروغ ته دریا ,

 

هوس در مرکز زمین و .... یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق. او ازیافتن عشق ناامید

 

شده بود که حسادت در گوش هایش زمزمه کرد: عشق پشت بوته گل رز است . دیوانگی

 

شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت آن رادر بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا

 

باصدای ناله ای متوقف شد .عشق از پشت بوته بیرون آمد . با دست هایش صورت خود را

 

پوشانده بود و ازمیان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد . شاخه ها به چشمان عشق فرو

 

رفته بود و او اینک کور شده بود . دیوانگی گفت : من چه کردم ؟ چگونه می توانم تو را درمان

 

کنم ؟ عشق پاسخ داد : تو نمی توانی این کار را بکنی و مرا درمان کنی اما اگر می خواهی

 

کمک کنی راهنمای من شو.

 

 از آن زمان است که عشق کور است ودیوانگی به همراه او .

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 2:45  توسط محمود   | 

جوک های ترکی 19

تركه مي ميره بعد تو اون دنيا ازش ميپرسن چي شد مردي ميگه داشتم شير ميخوردم ميگن شيرش فاسد بود ميگه نه گاو يهو نشست

 

 يه روز يه ترك به زنش ميگه بيا هر پنجشنبه بريم پيتزايي بعد زنش ميگه نه پنجشنبه ديره بيا هر دوشنبه بريم

 

 

 يك تركي عاشق مي شه براي خر همسايه ايجاد مزاحت مي كنه

 

 

 پس ازكارشناسي كارشناسان علت سقوط هواپيماي سي 130 مشخص گرديد :كارشناسان متفق القول اظهار داشتند يه تركه مي خواسته سه راه آذري پياده شه

 

 

 به تركه ميگن اگه تو دريا كوسه دنبالت كنه چيكار ميكنى ميگه ميرم رو درخت !ميگن تو دريا درخت نيست!ميگه مجبورم _ مجبورم ميدوني

 

يك روز تركه به پزشك مراجعه مي كنه ، مي گه من انگل دارم دكتر براي ديدن انگل با چراغ قوه به كونش نگاه ميكند تركه گوز ميكند دكتر ميگويد چرا گوزيدي بي ادب ، مي گه تو مرام ما نيست كه كسي براي ما چراغ بزند وما بوق نزنيم.

يه روز تركه مي خوره به ديوار به ديواره ميگه ببخشيد.

 

يه تركه زياد بلند پروازي ميكرده, با ضدهوايي ميزننش.

يه تركه به يه تيمسارمي رسه ميگه آقاشماسربازي؟ تيمساره كه مي بينه طرف تركه مي گه آره! تركه مي گه پس گه مي خوري لباس تيمسارهارو مي پوشي.

 

تركه ميره دستشويي موبايلش زنگ ميزنه ميگه اهم .

 

يه روز يه تركه ميره توالت درو باز ميزاره ازش مي پرسن دليلش چيه؟ميگه اينجوري حسش بيشتره

 

به تركه ميگن يه واحد كوچيكتر از مثقال نام ببر ميگه چس مثقال

 

تركه رو واسه 15 سال ميندازن زندان ميگن ميگن تو اين 15 سال يه چيزي بخواه واست بياريم ميگه سيگار بعد 15 سال در رو وا ميكنن مي بينن تركه يه سيگار دستشه ميگه كبريت دارين

 

يه روز يه تركه ميره توالت در را نمي بنده بعد يكي بهش ميگه چرا در را باز گذاشتي در جواب ميگه خيلي زرنگيا مي خواستي از سوراخ در مرا نگاه كني

 

يه بار به يك تركه ميگن چه پستي بازي ميكني؟تركه ميگه ضدحمله

 

عکس دايناسوري را به ترکه نشان دادند و ازش پرسيدند: در زبان ترکي شما به اين حيوان چي مي گين؟ ترکه گفت : آقا ما غلط کنيم به اين چيزي بگيم!!!

 

در مراسم تشييع جنازه، ترکه از دوستش پرسيد: بنظر تو انسان در موقع تشييع جنازه بهتر است در عقب تابوت باشد يادر جلوي آن؟ دوستش گفت : جلو يا عقب فرقي نمي کنه فقط بايد سعي کني در داخل تابوت نباشی!!!

 

به ترکه مي گن با شمشير جمله بساز. ترکه مي گه : فدات شم شيرتو بخور!!!

 

به ترکه مي گن با مردان آنجلوس جمله بساز. ترکه ميگه : توالت مردان آن جلوس !!!

 

ترکها به مگس ميگن : پرويز و به خر مگس مي گن: پرويز ترکه و به مگس هاي سبز رنگ مي گن: آ سيد پرويز

 

به تركه ميگن با خرچنگ جمله بساز، ميگه: كره خر چنگ نزن!

 

اردبيل زلزله مياد،‌ تركه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!!!

 

  تركه از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، تركه ميگه: بايد خيلي برم؟!!!

 

 از تركه ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه: كاشكي تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!!!

 

  تركه ميره حرم امام رضا، ميگه: امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!!!

 

تركه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!!!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 1:19  توسط محمود   | 

جوک های بی تربیتی 16

یه بچه پررو تو یه مهمونی یه زنه خوشگل و خوش سینه دید بهش گفت : خانم ، یه هزاری بدم میزاری نوک سینه هات رو گاز بگیرم خانومه گفت باشه ، رفتن تو یه اتاق مشغول شدند پسره شروع کرد به لیسیدن سینه هاش ، بعد یه ساعت زنه گفت پش چی شد چرا گاز نمیگیری  پسره گفت آخه پول ندارم

 

يه پسره تو خيابون راه ميرفت و با خودش حرف ميزدميگفت " اگه بشه چی ميشه " . بعد از چند وقت دوبارهملت ديدنش . ميگفت " چی ميخواستيم چی شد ملت رفتن ازش پرسيدن بابا چته . اينا چيه با خودت ميگی پسره گفت " چند وقت پيش مادرم مريض بود .گفتم اگه ننم بميره بابام ميره يه زن جوون ميگيره .هم خودش حال ميکنه هم من . ولی ننم خوب شد  بابام مرد . حالا ننم رفته شوهر کرده .هم ننم و ... هم منو "

 

يه روز يه زنه سه نفر و مياره تو خونه . بهشون ميگه اگه کسی اومدبريد تو گونی . بعد شوهر زنه ميرسه . اون سه تا ميرن تو گونی . مرده مياد يه لکد ميزنه به گونی اول .  صدای گردو در مياره . به دومی ميزنه  صدای نون خشک ميده . به سومی ميزنه . صدايی نمياد . دوباره ميزنه بازم صدا نميده . چند بار ديگه ميزنه . ياره شاکی ميشه مياد بيرون ميگه : کره خر ، آرده ، آرد صدا نداره

 

 

معلمه از شاگردش ميپرسه برق از کجا قطع ميشه؟ پسره ميگه جنده خونه با تعجب ميپرسه چرا از اونجا ميگه آخه هر وقت که برقا قطع ميشه بابام ميگه ک...کشا برق و قطع کردن

 

تفاوت بازي حكم وسكس : تو بازي حكم اول حاکم حكم ميكني بعد شروع مي كني بازي كني ولي تو سكس اول بازي مي كني بعد كه گندش درومد قاضي برات حكم ميكنه

 

به تركه ميگن با چهارشنبه‌سوري جمله بساز. ميگه من چهارشنبه‌ سوري خانم رو بردم خونمون و كردمش!. ميگن بابا اينكه ناجوره، يه جمله بهتر بساز. ميگه من چهارشنبه‌ سوري خانم رو بردم خونمون ولي هر كار كردم نتونستم بكنمش!!. بهش ميگن بابا حداقل يه جمله بساز كه توش سوري خانم رو نكرده باشي! ميگه منكه نه، ولي داداشم چهارشنبه‌ سوري خانم رو برد خونش و كردش!!!

 

يه ترکه ميگن کردم کردي کرد چه صيغه اي يه : ميگه اين ديگه صيغه نيست. جنده است.

 

 

يه ترکه ازدواج ميکنه و بلد نبوده که چجوري زنش رو بکنه. از دوستش مي‌پرسه من بايد چه کار کنم؟ ميگه هر کاري اون کرد تو هم بکن. شب ميره خونه مي‌بينه زنش با شرت و کرست نشسته رو تخت. اونم زود لباس و شلوارش رو در مياره و مي‌شينه بغل دستش. زنش يه کم صبر ميکنه مي‌بينه يارو کاري نمي‌کنه، لخت ميشه و پاهاشو مي‌بره بالا. ترکه هم سريع لخت ميشه و پاهاشو مي‌بره بالا! زنه که حسابي جوش آورده بوده، ميگه پاشو برو از سر کوچه يه نفر رو بيار که هردوتامون رو بکنه!!

 

يه روز مدونا به مناسبت کريسمس يه برنامه قرعه‌کشي برگزار ميکنه که هر کي توش شرکت کرد و برنده شد اجازه داشته باشه مدونا رو بکنه! از قضا يه ترکه تو قرعه‌کشي برنده ميشه و دوتايي با هم ميرن تو يه اتاق و بعد از يکي دو ساعت ترکه نفس زنان مياد بيرون. خبرنگارا ميان سراغش و ازش مي‌پرسن چطور بود؟ ميگه بد نبود ولي پردش خيلي سفت بود هر کار مي‌کردم پاره نمي‌شد! ميرن سراغ خود مدونا ازش نظرش رو مي‌پرسن. ميگه بابا اين کس خول ديگه کي بود بي‌معرفت نذاشت لااقل شلوار جينم رو در بيارم، از رو شلوار ترتيبم رو داد

 

يه خانمه ميره براي خودش كيف بخره مي‌بينه روي يه كيف اتيكت زده 400000 تومن! از فروشنده مي‌پرسه اين يكي چرا اينقدر گرونه؟ فروشنده ميگه اين از پوست كير درست شده، اگه بماليش چمدون ميشه

خروسه کیرشو گرفته بود زیر شیر آب سردبهش میگن چته؟میگه همه جور مرغی کرده بودم غیر از مرغ کنتاکی.

يه مرده دست زن و پسر كوچيكشو ميگيره ميبره شمال! يه اتاق كوچيك كرايه ميكنن! شب هوس كار خير ميكنن و ...! صبح كه ميشه زنه ميخواست بفهمه بچش از ماجراي ديشب چيزي دستگيرش شده يا نه! از بچه ميپرسه: عزيزم ديشب خوب خوابيدي؟ بچه ميگه: آره مامان، چند دقيقه ديگه باز از بچه ميپرسه: عزيزم ديشب خوب خوابيدي:؟ بچه: آره مامان.... همين طور هر چند دقيقه يه بار از بچه ميپرسيده كه يهو بچه عصباني ميشه داد ميزنه: خوب تو همين كونده بازيا رو در مياري كه بابا ديشب كونت گذاشت!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 1:12  توسط محمود   | 

عکس های طنز جالب

 

عکس شماره   ۱      Download file: "00027745.jpg"

عکس شماره   ۲      Download file: "00027904.jpg"

عکس شماره  ۳       Download file: "00028751.jpg"

عکس شماره  ۴       Download file: "00029021.jpg"

عکس شماره  ۵       Download file: "00029587.jpg"

عکس شماره  ۶       Download file: "00029617.jpg"

عکس شماره  ۷       Download file: "00029627.jpg"

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 4:8  توسط محمود   | 

جوک هاى رشتى 10

رشتيه کتک مي خوره، ميگه: صبر کنيد پسر بزرگم بياد، حالتون رو ميگيره! شما حريف کردها نمي شين!!

 

 شب عروسي، رشتي يه رو به مهمونا مي گه: امشب عزيزان شب پرده برداري من و فردا روز بهره برداري شماهاست!!!

 

رشتي يه شب عروسی اش رو به مهمونا مي کنه و ميگه : يه زن گرفتم هلو...کوفتتون بشه!!!

 

فرداي شب عروسی رشتي يه پدر زن ميگه : حالا شب عروسی هم تموم شد ولي دختر شما پرده نداشت ها پدر زن ناراحت مي شه و مي گه پرده نداشت، اجاق که داشت.... تلويزيون که داشت... داماد مي گه : نه بابا منظورم پرده ...است پدر زن مي گه : آهان منظور اون پرده است. خب اون پرده را مادرش هم شب عروسی اش نداشت!!!

آخونده و عربه و رشتیه سوار هواپیمای لوفتانزا بودن، موقع نهاركه میشه، یه مهماندار خوشگل براشون غذا میاره. دختره وقتی میخواسته غذا رو بذاره جلوی آخونده، سینه هاش معلوم میشه، آخونده میگه:‌ خدایا به راه راست هدایتش كن! نوبت كشیدن غذای عربه میشه ، عربه هم پستوناشو میبینه، میگه: خدایا راست شده تو هدایتش كن!! نوبت رشتیه كه میشه،‌ باز سینه های خانم پیدا میشه، میگه: خدایا تو راستش كن من هدایتش میكنم!!!

رشتیه میخواسته برای بچه اش شناسنامه بگیره از کل نام خانوادگیهای رشت مخرج مشترک میگیره.

رشتي نصفه شب بلند ميشه آب مي خوره ميگه: سلام بر حسين يه نفر از زير تخت ميگه : سلام عباس آقا

 

رشتيه داشته لوازم توي كيف خواهر زنشو نگاه مي‌كرده، يه دفعه يه آلت مصنوعي پيدا مي‌كنه، زنش از اون طرف داد ميزنه: اصغر آقا، چيكار مي‌كني؟ رشتيه ميگه: هيچي، با باجناقمون گپ مي‌زنيم

يه دختر رشتيه داشته توي خيابون ميرفته، يه دفعه يه پسره محكم سينه‌هاشو ميگيره، دختره ميگه: تا هزار ميشمرم، ول كن وگرنه جيغ مي‌زنم!

به رشتيه گفتن زن خوب چه زنيه ، گفت : اون زنی که صبح که از خواب پا ميشه برگرده خونش . گفتن پس زن نمونه چه زنيه . گفت :اونی که وقتی داره مياد سر راهش نونم بگيره 

                            

دوست رشتیه بهش می گه چه بچه خوشگلی داری - می گه حالا یک کاری برای ما کردی هی منت بذار.

 

یه رشتیه به زنش می گه تا حالا چند نفر پیشت خوابیدن می گه به خدا قسم فقط تو ، می گه راست می گی  ، می گه آره بقیه تا صبح بیدار می مونن

 

ميدانيد رشتيها به آفتابه چي ميگن ؟منشور

 

رشتيه عقب كاميونش مينويسه : رسواي زمانه مادر

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 2:44  توسط محمود   | 

جوک های قزوینی 9

اگه بین 6 تا قزوینی گردن کلفت توی یک اتاق گیر افتادی چه کار می کنی؟!!... تو که کاری از دست بر نمیاد.... پس سعی کن بهت خوش بگذره!!!

قزوينيه به يه كوچه خلوت مي رسه خودشو انگشت ميكنه در مي ره

از قزوينيه ميپرسن بزرگترين سد دنيا چيه ميگه شلوار لي

يه قزوينيه توي صف آخر نماز جمعه بوده، تو سجده آخر، يه كم زودتر از بقيه بلند ميشه، يه دفعه با هيجان ميگه: خدايا، به خاطر اين دو ركعت نماز، من مستحق اينه همه نعمت نيستم!

امام جمعه قزوين: من ورزش نمي‌كنم ولي ورزشكاران را چرا

قزوينيه يه بچه خشگل بلند كرده بوده، پاي معامله كه ميرسن قزوينه ميگه: ببين بالام جان، اگه بزاري توش بزارم 50 تومن بت ميدم اگر هم بزاري لاش بزارم 100 تومن بت ميدم. بچهه هم پيش خودش ميگه: عجب نرخ خوبيه! بزار يه لاپا بهش بديم 100 تومن كاسب بشيم. خلاصه تا وارد عمل ميشن قزوينيه امونش نميده و تا دسته ميكنه تو ماتحت بچه مردم! پسره هم بدبخت با هزار مكافات خودشو ميكشه بالا ميگه: خواركسده مگه قرار نبود لا پام بذاري؟! پس چرا كردي توش؟! قزوينيه ميگه: بالام جان به جون تو دست كردم تو جيبم ديدم 50 تومن بيشتر ندارم!!!

مسابقه 20 سوالي قزوينيه ميگه: كونه؟! يارو ميگه: نه آقا، اين حرفها چيه. ميپرسه: سفيده؟ يارو ميگه: بله. ميگه: بالامجان كونه؟! يارو ميگه: نه جانم، كون نيست! قزوينيه ميپرسه: وسطش چاك داره؟! يارو ميگه: آره. ميگه:آهااا! فهميديم..بالام جان كونه؟! يارو ميگه: باباجان من كه گفتم نه! كون نيست! قزوينيه ميگه: سوراخ داره؟! يارو ميگه: نه. قزوينيه ميگه:اَاا... بالام جان اين چه كونيه كه سوراخ نداره؟!!!

 قزوينيه ميره تهران پيش رفيقاش، رفيقاش هم همه جور بساطی براش جور ميكنن، از عرق و فيلم سوپر و ترياك و... آخر شب هم يه جنده باحال براش ميارن تا صبح حال كنه! بعد از يه مدتی رفيق قزوينيه ميره قزوين، قزوينيه هم سنگ تموم ميگذاره، براش همه چيز جور ميكنه و آخر شب هم ميره بيرون كه يه كون باحال براش گير بياره ولی هرچی ميگرده،‌ چيزی پيدا نميكنه،‌آخر ور ميداره يه پير مرد ترياكی لاغر مردنی كچل رو مياره، ‌رفيقش ميگه: بی‌معرفت، اين چيه ور داشتی آوردی؟! قزوينيه ميگه: بالام‌جان شرمنده، شب جمعه بود، هيچی گير نميومد! اينم داييمه با كلی خواهش و التماس آوردمش!

توی قزوین کون میذارن پشت ویترین قیمت میزنن دو میلیون تومن!! یه نفر میاد میگه چرا این قدر گرون؟؟ قزوینیه میگه : برای یه خانم دکتر بوده فقط باهاش میگوزیده!!!

قزوينيه ميره مغازه روبات فروشي، فروشندهه شروع ميكنه به تعريف از روباتا و ميگه: آقا اين روباته آخر كاره، بهترين روباتيه كه تا حالا ساخته شده، ببين اگه اين دكمه روي شكمش رو فشار بدي جاروبرقي ميشه، اگه دستش رو بكشي ماشين لباسشويي ميشه و خلاصه از هر پيچش هزار هنر ميريزه! قزوينيه حسابي حال ميكنه ميگه: بالام جان من همينو ميخوام! خلاصه پولشو ميده و ور ميداره ميبردش خونه. فرداش قروينيه شاكي با كير پانسمان شده برميگرده ميگه: مادرقحبه! چرا نگفتي اين سوراخ كونش چرخ گوشته؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 1:42  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 13

چرا مردها از زنهای خوشگل بیشتر از زنهای باهوش خوششون میاد؟
چون قدرت چشماشون بیشتر از قدرت مغزشونه

 

يه هفته قبل از جنگ آمريكا با عراق، تو يه جلسه مطبوعاتي، بوش با كالين پاول نشسته بودن، بوش طوريكه انگاري توجهي به خبرنگارا نداره رو ميكنه به طرف پاول و ميگه: پاول جون تو جنگ با عراق ميخوايم طوري حمله كنيم كه حداقل يه ميليون زن و بچه عراقي با يه زن خوشگل مو بلوند چشم آبي فرانسوي رو به خاك و خون بكشيم! يهو تموم خبرنگارا داد ميزنن، زن خوشگل مو بلوند فرانسوي رو واسه چي ميخواي بكشي؟ بوش بدون اينكه به خبرنگارا نگاهي بندازه به پاول ميگه: نگفتم اگه يه ميليون عراقي هم بميره كسي به تخمشم نيست!

مامان بچهه به بچش ميگه که عزيزم وقتی خاله اومد قشنگ ميری جلو سلام ميکنی ميبوسيش بچهه ميزنه زير گريه ميگه نه مامان من خاله رو بوس نميکنم! مامانه ميگه ا چرا عزيزم؟ بچهه ميگه آخه ديروز که بابا ميخواست بوسش کنه زد تو صورتش

 

احمدی نژاد ميره چين سخنرانی ميکنه ميگه من تو دهن آمريکا ميزنم .چينيها ميگن صلّ الا محمد روح بروسلی آمد

 

به ميرزاپور مي گن: چرا همش موقع سرود ملي مي خندي؟ ميگه آخه دايي پيشمه ميگه شر زدز افق!!!

 

 

انسان موجود عجيبي است! اگر به او بگوييد در آسمان, يکصد ميليارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بي چون و چرا مي پذيرد. اما اگر در پارکي ببيند روي نيمکتي نوشته اند: رنگي نشويد, فورا انگشت خود را به نيمکت مي کشد تا مطمئن شود

 

به مناسبت روز زن تونل رسالت افتتاح شد! امید است در روز پدر نیز برج میلاد افتتاح شود!!!!

 

يه يارو كه لكنت زبون داشت رفت دكتر . توی اتاق انتظار يه يارو بغلش نشسته بود . گير داد به يارو كه چرا اومدی دكتر . يارو كه خيلی عصبانی بود گفت "نارحتی پروستات دارم" دوباره پرسيد :"پپپپپپپروستتتتتتات يييييييعنی چچچچچچچچچچی" يارو گفت :"يعنی اينكه شاش كردن من مثل حرف زدن توئه

 

 

زني به شوهرش مي گويد بيا اين در را درست كن يا اين لوله آب را تعمير كن يا اين لامپ برق را عوض كن .مرد ميگويد مگر من نجارم يا لوله كشم ويا برقكشم ...پس از چند روز مرد به خانه ميايد ومي بيند كه همه چيز درست شده است از زنش مي پرسد كي اينهارا درست كرد و زن مي گويد پسر همسايه و در مقابل ازمن خواست يا براي او آواز بخوانم ويايك ساعت با او بخوابم و مردمي گويد حتما تو هم براي او آواز خواندي وزن مي گويد مگر من خواننده ام........؟

يه روز يه نفر ميره تو يه ساندويچي ميگه آقا يه ساندويچ بدين ولي زيرش خيار شور نذار مرده ميگه خيارشور نداريم ميخواي گوجه نذارم

 

يك روز دو خلبان مي خواستند مست كنند . ديدند در هواپيما چيزي ندارند . يكي از خلبان ها گفت : شنيدم با روغن جت هم مي شود مست كرد . بعد روغن را خوردند و كارشون را كردند . فردا خلبان به اون يكي خلبان زنگ مي زنه مي گه : تو حالت خوبه . ميگه : آره . بعد مي گه : نگوزي ها . ميگه : چرا ؟ ميگه : من گوزيدم . الان بندرعباسم

 

 

 

يه روز يه آدم خور با بچه اش ميره تا بهش آدم خوردن ياد بده به يه خانم چاق ميرسن ميگه بابا اين را خورد ميگه نه اين را خورد ما هم چاق شد به يه خانم كثيف ميرسن ميگه بابا اين را خورد نه اين را خورد مريض شد به يه خانم خوشگل ميرسن ميگه بابا اين را خورد بابا بعد از مكثي نه نه اين را برد خانه مامان را خورد

 

یه روز شیطان زنگ میزنه به خدا میگه من یکی از فرشته ها تم خدا میگه دروغ نگو شمارت افتاده

 

اتوبوس خيلي شلوغ بوده ، رشتي يه دستش رو به کمرش زد و وارد اتو بوس شد. جاهله ناراحت شدو گفت: نفهميدم توي اين کمي جا، دستتم به کمرت زدي ؟ رشتي يه هول شد و گفت: اي بابا هندونه من رو کي دزديد؟

 

آمريکائيه مي افته توي رودخونه و داشته غرق مي شده و مرتب به زبان انگليسي کمک مي خواسته . ترکه ازاونجا رد مي شده و مي گه: احمق جون !اگه بجاي کلاس زبان کلاس شنا مي رفتي حالا غرق نمي شدي!

 

از يه زن ميپرسن: فرق تو با حوا چيه؟ ميگه هيچي... فقط شوهر اون آدم بود، شوهر من آدم نيست!

 

يك روز عروس رفت گل بچينه، شهرداري گرفتش

 

يه شب جاسم مياد خونه دوتارختخواب ميندازه كه بخوابه همون موقع دوستش مياد خونشون ميگه چرا دوتاجا انداختي جاسم ميگه ولك دوشبه نخوابيدم

 

ملا نصر الدين ادعاي خدايي کرد او را پيش خليفه بردند خليفه گفت : توکه ادعاي خدايي داري برامان معجزه کن تا به توايمان بياوريم.فورا دو کنيز حاضر کردند و خليفه گفت : اگر تو راستي راستي خدايي چشم هاي آنها را گشاد کن.ملاباشيطنت گفت : من خداي زميني هستم و فقط مي توانم پايين تنه ي آنها را گشاد کنم. گشاد کردن چشم هاي آنها در قدرت خداي آسمان ها است

 

مشهديه با دوستش در تهران ميرن در خونه يك تهراني ؛ مشهديه در مي زنه از اونور صدا مياد ميگه كيه ؛ مشهديه ميگه مويوم ؛ دوستش به مشهديه ميگه بگو منم مشهديه ميگه اگه در رو باز كنه ببينه مويوم چي ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 2:32  توسط محمود   | 

جوک های بی تربیتی 15

یک روز یه زنه لرزان لرزان میره تو دارو خانه و میگه آقا ببخشید شما کیر مصنوعی دارید داروخانه ای با تعجب میگه داریم خانم و زنه همان طور لرزان میگه ببخشید مارک وینست هم دارین دارو خانه ای هم باز با تعجب میگه بعله داریم که خانمه لرزان میپرسه ببخشید میدونید چطوری خاموش میشه؟

 

یه پیرزنه از یکی می پرسه:فرق بسیجی با چریک چیه؟ میگه بسیجی از جلو حمله می کنه اما چریک از عقب حمله می کنه،پیر زنه آهی میکشه میگه یادش بخیر خدا بیامرزدش هم بسیجی بود هم چریک

 

 

آخونده بعد از ورق بازي ميره بالا منبر وسط صحبتاش يکي از ورقاش از جيبش مي افته ميبينه که داره ضايع ميشه از زمين ور ميداره و ميگه : کي اين ورق و مي شناسه؟ همه ميگن بي بي پیکه , بعد آخونده ميگه :خاک بر سر همتون!!!!! که بي بي پیکو مي شناسيد ولي بي بي فاطمه زهرا رو نمي شناسيد

 

 

روی ماشین تخلیه چاه نوشته بود:رزق ما تو کون شماست!!!

 

تركه با خانومش ميره پيش دكتر. ميگه: آقاي دكتر من يه مشكلي دارم، روم نميشه بگم. دكتره ميگه: عزيزم بگو، مسئله اي نيست. تركه ميگه: آقاي دكتر من بلد نيستم با خانمم ازون روابط برقرار كنم! دكتره ميگه: بابا اين كه كاري نداره، خوب خانوم مي‌خوابند زير، شما مي‌خوابي رو، بعد هم شما آلت تناسليت رو مي‌كني تو آلت تناسلي خانوم. تركه ميگه: آقاي دكتر من اين چيزا رو نمي‌فهمم. اگه ميشه شما يه بار اينكارو انجام بديد، من ببينم ياد بگيرم. دكتره ميگه: باشه و زنه رو مي‌خوابونه رو تخت، لباساش رو در مياره،‌ تا دسته مي‌كنه. كارش كه تموم ميشه، تركه ميگه: آقاي دكتر اگه ميشه بگذاريد منم يه بار امتحان كنم ببينيد خوب ياد گرفتم يا نه. خلاصه تركه هم ميفته رو زنه واساساً‌ ترتيبشو ميده. قضيه مي‌گذره، تا بعد از يكي دوهفته،‌ باز دكتره مي‌بينه تركه و زنش اومدن تو مطب. مي‌پرسه: ‌دوباره مشكلي پيش اومده؟ تركه ميگه: والله آقاي دكتر، مي‌بخشيد،‌ بنده شرمندم. من اونكاري كه شما اون سري يادم داديد رو يادم رفته! اگه ميشه يك بار ديگه نشونم بديد. باز دكتره يك دست اساسي ترتيب زنه رو ميده و بعدش دوباره تركه امتحان مي‌كنه ببينه ياد گرفته يا نه! خلاصه اين قضيه چند هفته پشت سر هم تكرار ميشه. يك روز دكتره و رفيقش داشتن از خيابون رد ميشدن كه تركه ودوستش رو اون طرف خيابون ميبينن. دكتره به رفيقش ميگه: اون يارو رو ميبيني؟ ازون تركاي خره! هر هفته زنشو مياره مطب ما مي كنيم! تركه هم به دوستش ميگه: اون يارو دكتره رو ميبيني؟ خيلي پخمست! هروقت خانوم بلند مي كنيم جا نداريم، ‌مي بريم مطبش مي كنيم


 می دونی فرق کیر با وجدان چیه؟وجدان کیری داریم  ولی کیر با وجدان نداریم.

 

يه روز يه دختر بچه با يه پسر بچه با هم ميرن حموم، دختر بچه به پسر بچه ميگه ميزاري با اونجات  بازي کنم؟ پسر بچه با ترس ميگه:  نه نمي زارم آخه تو مال خودتو شيکوندي

 

بهشت از زیر پای مادران به دوش پدران منتقل شد.  زیرا پای مادران هر شب روی دوش پدران است!!!

 

نیروی انتظامی به یك رشتیه گیر میده كه تو می‌خواستی این بچه رو بکنی. رشتیه میگه: قربان این حرفا چیه؟! من خودم بچه کونیم!

 

ترکه آبش نمیومده جلو کیرش پیاز رنده میکنه!!!

 

زنه ميره پرنده فروشي، ميگه: من يك طوطي باهوش ميخوام. يارو ميبردش جلوي يك قفس، ميگه: خانم اين باهوش ترين طوطيه كه من تاحالا ديديم. زنه به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم! زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه، تو چي ميگي؟! طوطيه ميگه: ميگم سلام جنده خانم!! زنه بهش بر ميخوره و ميگه: واه! چه طوطيه بي ادبي! من اينو نميخوام! يارو فروشندهه ميگه: خانم شما اصلاً ناراحت نباشين. من دو هفته باهاش كار ميكنم، اخلاقش درست ميشه. خلاصه زنه دو هفته بعد مياد، به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم. زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه تو چي ميگي؟! ميگه: ميگم سلا م خانم. خوش اومدين آقا! زنه ميگه: اگه با دو تا آقا بيام چي؟! طوطيه ميگه: سلام خانم،‌ خوش آمدين آقايون! زنه ميگه: اگه با سه تا آقا بيام چي؟! باز طوطي همونو ميگه. خلاصه همينجور تعداد آقايون زياد ميشه تا ميرسن به شيش تا آقا. يهو طوطيه شاكي ميشه، برميگرده به فروشنده ميگه: ببين محمود آقا! نگفتم خانم جندست

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 23:49  توسط محمود   | 

عکس هایی از پوپک گلدره

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 2:14  توسط محمود   | 

جوک های ترکی 18

يه بار به يه تركه ميگن نامزدي مثل چي ميمونه ميگه مثل اينه كه بابات برات دوچرخه بخره نذاره سوار شي

 

تركه ميبينه خيابون شلو غه بدوبدو ميره اونجا مي پرسه آقاچي شده؟آقاچي شده؟ يكي ميگه هيچي بابا يارو داشته تند ميرفته زدن گوزپيچ شده. يكي ازراه مي رسه ميپرسه :آقاچي شده؟ تركه ميگه:والانمي دونم ياروپيچيدني گوزيده ياگوزيدني پيچيده.

 

یه روزترکه پرتغال پوست مکنه میگه خدا کنه توش موزباشه

 

به ترکه میگن کی آدم میشی؟ میگه هی من اهل این قرتی بازِِِِِِیها نیستم

 

يه ترکه ميخواسته از خودش عکس بگيره منتها دوربين نداشته بهمين خاطر مياد اتوبان تهران-کرج و با سرعت بالای 120 تا شروع ميکنه به دويدن.

 

ترک زنش را شب بعد از عروسی می کشه میگن چرا کشتیش میگه دختر نبود میگن چرا شب اول نکشتیش میگه بود.

 

تركه داشته خاطره تعريف مي كرده ميگه ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد البته سال چهل و نه دو نفر خيلي بود!!!!

 

به يه تركه ميگن تو تركي , تركه ميگه نه به خدا بيا بگرد

 

ترکه مي خوره زمين، براي اينکه ضايع نشه تا خونه سينه خيز ميره!!

 

ترکه را آدمخورا ميگيرندش، رئيس شون ميگه: اين رو پوستش رو بکنيد تا ازش قايق درست کنيم.ترکه چاقو را بر ميداره و چند بار فرو ميکنه توي شکمش. ازش ميپرسن چرا همچين کردي؟ ميگه: قايقتون رو سوراخ کردم!!!

 

به ترکه مي گن : سه تا ميوه را نام ببر که با سين شروع بشه. ترکه ميگه : سيب، سير، سحر.ميپرسن سحر که ميوه نيست! ميگه: نميدوني چه هلويي يه!!!

 

ترکه مي ره بقالي و ميگه: ببخشين بي زحمت يه کيلو پنير بدين. فروشنده مي گه: شما ترکين؟ ترکه ميگه: از کجا فهميدي؟ طرف ميگه: از لهجه. ترکه با خودش ميگه: من بايد اين لهجه را درست کنم. ميره 10 سال خارج و وقتي بر ميگرده، مي ره توي همون مغازه و مي گه: نيم کيلو پنير بدين.يارو ميگه: شما ترکين؟ ترکه مي گه: از کجا فهميدين؟ يارو ميگه: آخه اينجا 5 ساله که بانک شده!!!

 

از ترکه مي پرسن: شما بچه تهران هستي ؟ ترکه با ملاحت ميگه: چشماتون قشنگ ميبينه!!!

 

ترکه سربازيش تموم مي شه . وقتي کارت پايان خدمتش رو ميگيره، نگاه مي کنه و ميگه: اي بابا .من که از اينا چهار تا دارم!!!

 

به ترکه ميگن: خيلي آقايي .ترکه ميگه : ما بيشتر!!

 

ترکه پسرش بهش ميگه بابا پنکه سقفيمون سوخته باباش ميگه کره خر وقتی 15 نفر زيرش ميخوابن ميخوای نسوزه

 

به تركه ميگن يه پستانداره پرنده اسم ببر ميگه:مهمانداره هواپيما

 

يه روز مي بينند يه تركه دور ميدان هي دور ميزنه ازش ميپرسندچرا اين كار را ميكني ميگه تقصير من نيست راهنمام گير كرده

 

يه روز يك تركه را در عروسي جو ميگيره به عروس شماره تلفن ميده

 

يك روز يك تركي داره ماشينش رو ميشوره و از پلاك شروع كرده ميگن چرا از پلاك شروع كردي ميگه دفعه قبل از سقف شروع كردم وقتي رسيدم به پلاك ديدم ماشين مال خودم نيست.

 

از تركه مي پرسن از كدوم شبكه تلويزيوني خوشت مي آيد ميگه : شبكه سه .ميگن : چون شبكه جوان است . ميگه : نه ! چون هميشه سه تا نون بربري اون بالاش داره .!

 

به تركه ميگن چرا موقع دست دادن با دو دست دست ميديد . تركه ميگه آخه دست چپ و راست را نمي دانيم براي همين هردو آنرا دراز ميكنيم

 

به ترکه مي گن با( شاش)جمله بساز . ميگه : ممد رفت شيراز با داداشاش. ميگن : نه بابا منظور از (شاش)، جيش است. ترکه مي گه : ها بابا زود تر بگو . ممد رفت شيراز با آبجيش !!!

 

دوتا تركه كنار خيابان ايستاده بودند ومي گفتند سه نفر در بست راننده اي نگه مي داره مي گه مگه شما دو نفر نيستيد پس چرا ميگيد سه نفر تركها مي گن مگه خودت نمي آی

 

يه تركه و يك رشتي همديگر را در جهنم ملاقات ميكنن رشتيه از تركه ميپرسه تو واسه چي مردي .تركه ميگه از سرما بعد تركه ميپرسه تو واسه چي مردي رشتيه ميگه از تعجب ميگه چطور؟ رشتيه ميگه رفتم خونه ديدم زنم لخت روي تخت خوابيده همه جارو گشتم كسي رو نديدم از تعجب مردم تركه ميگه كاشكي داخل فريزر رو هم مي گشتي تا نه من از سرما مي مردم نه تو از تعجب.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 0:33  توسط محمود   | 

جوک های اصفهانی 4

یک اصفهانی چایی میاره برای مهموناش ولی قند نمی یاره .می گه به قند بالای یخچال نگاه کنید و چای بخورید یه بچه ای میره تو بحر قنده اصفهانیه میزنه پشت کله پسره  می گه من گفتم چای با قند بخور نه چای شیرین

  یه بار یه شیرازی وارد اصفهان میشه از یه اصفهانیه می پرسه :آقا این طرفا دستشویی کجاست؟ اصفهانیه می گه: ته این خیابون زیر یه رستوران پله ها رو بگیر برو پائین. شیرازیه می گه :ممنون آخه یه بدهی به اصفهانیها دارم می خوام بدمو بیام. اصفهانیه که می بینه رودست خورد در جواب می گه:ندادی هم ندادی دادا تا ته بخور یه آب هم روش

اصفهانيه داشته تو خيابون ميرفته كه يهو ميبينه اوضاع دل و روده خرابه و به شدت نياز به قضاي حاجت داره! خلاصه يخورده اطراف چرخ ميزنه تا آخر يك توالت عمومي پيدا ميكنه. خوشحال و خندان ميره تو كه يهو دم در يك مردك لندهور جلوشو ميگيره، ميگه: كجا عمو؟! اينجا توالتش ورودي داره، 200 تومن! اصفهانيه شاكي ميشه، ميگه: انصافتو شكر! يك ريدن دويست تومن؟! نميخوام! خلاصه مياد بيرون، يكم ديگه چرخ ميزنه ميبينه نه اوضاع خيلي خرابه، برميگرده، ميگه: درك بيا اينم دويست تومن. يارو ميگه: نـُچ! نرخا بالا رفته، ورودي جديد 500 تومنه! اصفهانيه تا فيهاخالدونش ميسوزه، ميگه: يعني چي؟! مگه سر گردنست؟! آدم به خودش برينه به صرفه‌تره! خلاصه باز شاكي مياد بيرون، يكم راه ميره، ميبينه الانه كه وسط آدم و عالم برينه به خودش، زود بر ميگرده، باحال زار يك پونصدي ميده، ميگه: بيا بابا اينم 500 تومن. باز صاب توالت يك ابرو ميندازه بالا، ميگه: نـُـچ! چون تو مضيقه‌اي وروديت ميشه هزار تومن! اصفهانيه كه ديگه عرق از بناگوشش سرازير شده بوده، ميگه: بابا سگ خور! بيا اينم هزار تومن، بزار برم برينم! خلاصه ميره تو. مردك توالت‌چي(!) ميبينه يك ربع گذشت، نيم ساعت گذشت، يك ساعت گذشت، آقا نيومد بيرون. ميره در توالت رو باز ميكنه، ميبينه اصفهانيه با كمربند خودشو دار زده، يك يادداشت هم گذاشته كه: "كسي كه تو اين گروني فرق گوز و ان رو نميفهمه فقط واسه مردن خوبه"!  

یه خانواده اصفهانی بعد از یک هفته که موز خریدند مردند ؟ چون برای اینکه مزه موز نره دیگه آب نخوردند

اصفهانیه پسرش بعد از ده سال از آمرکا برمیگرده میبینه پدرش یک متر ریش داره پسره میپرسه بابا چرا ریش گذاشتی پدرش میگه :آخه مادرت رو طلاق دادم ریش تراش هارو با خودش بردست   

یه نفر با یه اصفهانی دست به یقه میشه.اصفهانی بجای عمل متقابل التماس کنان با لهجه شیرین اصفهانی میگه آقا شما را به خدا یقمو ول کنین گوشمو بیگیرین.آخه یقم پاره میشه  

بچه اصفهانی سر سفره غذا می خورده.باباش با لهجی شیرین اصفهانی بهش میگه باباجون اینقدر غذا بخور که سیر بشی نه اینقدر که خسته بشی  

اصفهانیه میره دکتر میپرسه آقای دکتر من چکار کنم خساستم از بین بره؟ دکتر جواب میده : ژنتیکیه، ولی اگه 18 میلیون خرج کنید مغزتونو جراحی میکنم خوب میشید. خلاصه عملش میکنند بعد که به هوش میاد و میخواد بره خونه میگه: آقای دکتر سکه 25 تومنی باقیه پولمو بدین، اگه توی راه خیلی خسته شدم باقیشو با اتوبوس برم!  

چندتا تهرونی اومده بودن اصفهون گردش، توی میدون نقش جهان درشکه سوار میشن تا کمی تاب بخورن، اسب درشکه زبون بسته بهش فشار میآدو وسط راه یه صدائی ازش در میره، تهرونیها هم برا اینکه درشکه چی رو مسخره کنن بلند بلند بهم دیگه میگن به به، بجه ها درشکه های اصفهان هم رادیو داره، پیرمرد درشکه چی خیلی خونسرد سرشو برمیگردونه و میگه: آره آمو (عمو ) ولی فقط موج تهرونو میگیره

  يه بار يه اصفهانيه داشته با خانوادش از جلوي رستوران رد ميشده بوي خوب غذا رو احساس مي كنن. به بچه هاش ميگه بچا اگه بچاي خوبي باشين يه دفه ديگه هم از اينجا ردتون مي كنم.  

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 0:14  توسط محمود   | 

ولن تاین در شهرهای مختلف

ولن‌تاين در جواديه تهران:

 

بتول: آق‌ميتي، ميدوني امروز چه روزيه

ميتي: دست كم گرفتي ما رو مس كه! خب امروز سالگرد آزادي آق ميتي از زندونه ديه!

بتول: نه بابا... امروز روز زيدبازي است... تو ام كه امام زيد بازايي...!

ميتي: خدايي؟! پس كثافتكاري داريم امشب!

بتول: اول كادو آق ميتي...

ميتي: واستا... بگير اينو بپوش... خدايي كل مسجد شارو گشتم اينو پيدا كردم... از رنگ سبز فسفري خوشت ميومد ديگه؟! اينو بپوشي چه هلويي مي‌شي!!

بتول: ايول! دمت فرت آق ميتي! خداييش خيلي آقايي! آخه كي ووولوووم تاين واسه زيدش مايو سه تيكه ميخره؟ ها؟

ميتي: دهه! اين جاي تشكرته عن تركيب؟ ميخواي يه جوري بزنم تو لگنت كه مثه اين مايو سه تيكه بشي؟!

بتول: اصن ميدوني چيه؟ نخواستيم داداش... به ما اين غلطا نيومده...

ميتي: گو ميخوري نميخواي! مگه منو تو چيمون از اين بچه سوسولا كمتره كه ووولوم تاين ميگيرن واسه هم؟

بتول: باشه باااااشه! نمودي...

ميتي:آها ايول حالا شد! لبو بده بياد....


ولن تاين در رشت:

ماري: هوووي مرتيكه ...ون گنده تو خجالت نمي‌كشي؟!

ممدآقا: خانوم جان، حالا چرا عصباني مي‌شي؟ مگه من چه كار كردم؟

ماري: چي كار نكردي؟! ميدوني امروز چي روزيه؟

ممد آقا: سالگرد افتتاح اولين خانه عفاف 5 ستاره در رشت به مديريت شما! درسته؟

ماري: نه الاغ! امروز وولوون تاينه!

ممد آقا: آها... پس بوگو زرت و زووورت تلفن با شما كار داره قضيه سر چيه!

ماري: به تو ربطي داره؟

ممد آقا: نه خانوم جان، من گه بخورم !

ماري: خوب كووو كادوت؟

ممد آقا: راستش خانوم جان شرمنده... ميخواستم برات گردن‌بند بخرم ديدم عباس‌آقا خريده، خواستم دستبند بخرم، ديدم هوشنگ خريده... دست رو هرچي گذاشتم يكي از همسايه‌ها گرفته بود...

ماري: نه بابا از تو بخار بلند نمي‌شه! پاشو اون 30 كيلويي رو تكون بده اون موبايل منو وردار بيار يه زنگ بزنم به عباس شام بريم بيرون...

ممد آقا: چشم خانوم جان... من شما رو بعد از خدا به عباس‌آقا ميسپرم...! 


ولن تاين در اردبيل

 

 

خديجه: رحيم آقا تو بيلميري امروز چه روزيه؟

رحيم: والا فچر مي‌كنم روز جهاني مبارزه با محيط زيسته! ها؟

خديجه: يوخ بابا! ‌امروز ولرم تايمه!

رحيم: ها...! ولرم تايم نمنه؟

خديجه: بابا تو مجله نوشته بود روز عشگه! روز احساساته! روز من و شوماست!

رحيم: شوما كيه؟! ها...؟! بچه بپر برو اون چاگو رو از آشپزخونه بيار...

خديجه: رحيم آقا شوما اصن به من هيچوقت توجه نمي‌كني! منم به خدا آدمم! منم مثل شوما از بچگي بزرگ شدم! حق مادري به گردن بچه‌هام دارم...

رحيم: ببين خديج، من تا حالا چيزي كم گذاشتم؟! كوتاهي شده از قبال من؟!

خديجه: رحيم آقا امروز همه دوست پسرا واسه دوست دختراشون كادو ميخرن، شما چرا نميخري؟

رحيم: آخه زن! من چي كارت كنم؟! كدوم مردي واسه زنش سالي يه بار تولد ميگيره؟ كه من واسه تو مي‌گيرم؟

خديجه: اصن هر چي شوما بگي! به ما ولرم تايم نيومده... دستاتو بشور بيا شامتو بخور!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 10:49  توسط محمود   | 

جوک های ترکی 17

ترکه به زنش میگه: عجب داماد آمریکایی خوبی داریم. من پشت در بودم برای اینکه من بیدار نشم به دخترمون می گفت: suck it ..... suck it

 

زن تركه داشته تو خيابون ميرفته، دكمه روپوشش باز بوده، يك پستونش هم مثل آفتاب درخشان بيرون! يارو حزب الله يه مياد بهش ميگه: زنيكه جنده! درست كن لباستو! زنه نگاه ميكنه به روپوشش، ميزنه تو سرش ميگه: اوا خدا مرگم بده! باز بچه رو تو اتوبوس جا گذاشتم!


تركه با صورت باند پيچيده مياد تو خيابون. رفيقش ميگه چرا اينقدر به صورتت باند پيچيدي.تركه ميگه داشتم اتو ميكردم تلفن زنگ زد بجاي گوشي تلفن اتو رو گزاشتم دم گوشم.رفيقش ميگه پس اونور صورتت چي شده.تركه ميگه تا اتو رو گزاشتم زمين تلفن دو باره زنگ زد

يك روز 3 تا دراكولا نشسته بودند اولي گشنش شد گفت من رفتم چيزي بخورم. بالهاشو باز كرد و رفت و بعد از 5 دقيقه برگشت تموم دهانش خون آلود بود دوستاش گفتن كجا رفتي؟ گفت اون ساختمون بلند را ميبينيد؟ گفتند آره گفت رفتم طبقه سوم يك دختر خوشگل آنجا بود خونشو خوردم. دومي دهنش آب افتاد و گفت: ما هم رفتيم و بال زد رفت و بعد از 5 دقيقه برگشت دهنشو صورتش پر از خون بود. بقيه گفتن كجا رفتي؟ گفت اون ساختمان بلند اولي هيچي اون برج بلند دومي را ميبينيد؟ گفتند آره. گفت:رفتم اونجا دو تا دختر خوشگل بودن خون هر دو تاشون رو خوردم. سومي كه ترك بود ديد عجب كم آورده هيچي نگفت و بال زد و رفت. 20 دقيقه گذشت اون دو تا ديدند دراكولا تركه آمد آقا سر تا پا خون. فكشون كش آمد گفتن: بابا ايولا كجا بودي؟ تركه گفت: وللا اون ساختمون بلند اولي هيچي اون برج دومي هم هيچي اون برج سومي رو ميبينيد؟ اون دوتا گفتند: آره. تركه گفت: خوب من نديدم....!

 

مغزه تركه رو ميشكافن ببينن توش چيه ميبينن يه لره نشسته داره فكر ميكنه

 

 

يه ترکه اسم نويسي ميکنه واسه موبايل… ميگه : خدا  کنه نوکيا در بياد

 

تركه میره چلو کبابی گارسون میاد میگه: چی میل دارین ترکه میگه: یه پرس چلو کباب گارسونه میگه با کمال میل تركه میگه : نه با سماغ و دوغ!

 

به ترکه میگن اون پیامبری که رفت تو شکم ماهی اسمش چی بود؟ میگه: پدر ژپتو!!

 

به ترکه میگن لبنان اسرائیل رو زده ترکه میگه مگه ایتالیا قهرمان نشد؟

 

 

ترکه با چند بچه سوسول در يک مهماني نشسته بودند، يکي از پسرها مي گه : سگ من را هيچ سگي حريف نيست ترکه ميگه بندازش پيش مموشی من تا ببيني کدومشون قوي ترند. وقتي سگ بزرگ را در اتاق مموشی مي اندازند چند دقيقه بعد لاشه سگ از اتاق بيرون مي افتد پسر ديگر ميگه سگ من اون مموشی ات را درسته قورت مي ده.... سگ دومي هم به سرنوشت سگ اول دچار مي شه. پسر ها مي گن مگه اين مموشی شما چه جوری يه ؟ در اتاق را باز مي کنن و ميبينن که يک سوسمار در اتاق است . به ترکه مي گن : اين که سوسمار است! ترکه مي گه والله ما نمي دونيم اسمش چيه. ما تو ي خونه بهش مي گيم " مموشی

 

یه روز یه ترکه چاق میشه قل میخوره

 

يک روز يه ترکه ميره نارنگي بخره اسم نارنگي يادش نمي ياد بعد مي گه آقا به من 2کيلو پرتقال کم باد بده

يك روز يك تركه 2تا پيراهن مشكي با هم مي پوشه بهش ميگن چرا 2تا پيراهن با هم پوشيدي ميگه آخه پدر مادرم با هم مردن

 

در تبريز به مناسبت ميلاد حضرت علي هر كس اسمش ميلاد بوده بهش جايزه ميدن!!!!!!

 

از ترکه مي پرسن: بزرگترين چيزي که براي رفع مشکلات بزرگ بشر اختراع شده ، چيست؟ ترکه ميگه: دادگاه طلاق !!!

 

ازترکه مي پرسن: چرا وسط قرص ها خط تيره گذاشتن؟ترکه ميگه: واسه اينکه اگه با آب پايين نرفت، با پيچ گوشتي سفتش کنند !!!

 

از ترکه مي پرسن: شجاع ترين انسان روي زمين کيه؟ترکه ميگه: امام جمعه قزوين!!!

 

از ترکه مي پرسن: آخرين دنداني که در دهان انسان در مي آد چه نام دارد؟ تركه ميگه: دندان مصنوعي !!!

 

از تركه مي پرسن شيشه چطوري ساخته ميشه ميگه:پشم شيشه ميارن واجبي بهش ميزنن

از یه ترکه می پرسن جسم شفاف رو تعریف کن . میگه جسمی که از این طرفش بشه اون طرفش رو دید . میگن آفرین حالا یه مثال بگو ؟ میگه نردبون

 

تركه ميره شورت بخره فروشنده شورت مردانه نداشته و شورت زنانه به تركه ميده تركه ميگه اين شورت زنانه است فروشنده ميگه فرقي نميكنه و تركه ميگه ميخواهي فرقشو بكنم تو چشمت.

 

يه روز يه تركه كلاس رقص ميذاره . بعد از يه ماه ورشكست ميشه. چرا؟ چون به هر كي ميرقصيده شاباش ميداده

 

شاه و ملکه اي از راهي عبور ميکردن . در همين موقع ترکه انگشتي به شاه مي رسونه. شاه بر آَشفته مي شه و مي گه: پدر سوخته با شاه هم بله؟!!!ترکه ميگه: ببخشين قربان .ميخواستم ملکه رو انگشت کنم، اشتباهي دستم به شما خورد!!!

 

یه شب ترکه بالا پشت بوم می خوابه سرماش می شه پا می شه در پشت بومو می بنده

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 10:39  توسط محمود   | 

جوک های بی تربیتی 14

سه نفر کل گذاشته بودن سر پستوناي زنشون!اولي ميگه:پستوناي زن من اندازه خربزه ست دومي ميگه پستوناي زن من اندازه ي هندونست سومي ميگه با با اينا که چيزي نيست من وقتي کرست زنم رو ميبرم خشک شويي يارو ميگه: چتر نجات قبول نميکنيم

يه روز تو اخبار به زنا ميگن شوهراتونو بفرستيد براي کمک به بوسني زنا به شوهراشون ميگن بريد ولي قبول نميکنن براي همين زنها تصميم ميگيرن برن بر عليه شوهراشون تظاهرات کنند در تظاهرات ميگن: يا که ميريد به بوسني يا شب جمعه کس نيست
مردا ميگن: ما نميريم به بوسني به کيرمون که کس نيست


يه روز يه مداح ميخواسته به يه مناسبتي مولودي بخونه، به حضار اعلام مي‌كنه: من هر چي گفتم شما بگيد: «قربونش برم الهي» از قضا خانم اين آقا مداحه، خياط بوده و آقا اشتباهي دفتر خياطي خانوم رو با خودش برده بوده! مداح ميخونه: «دور كمر شمسي خانم، 2 متره، حضار ميگن: «قربونش برم الهي»، دور سينه اقدس خانم 3 متره، «قربونش برم الهي»

زني پس از برگشت از مسافرت هيماليا با خود يك آينه معجزه‌گر به ارمغان آورده بود. شوهرش كه قدري ديرباور بود از او خواست تا معجزه آينه را به او نشان دهد. زن فورا سينه‌هاي خود را لخت كرد و جلوي آينه ايستاد و گفت: اي آينه تقدير... اين سينه‌هاي من را دو برابر كن! ناگهان برقي جهيد و تشعشعي شد و وقتي آرامش برقرار شد سينه‌هاي زن بسيار برجسته و خوش‌فرم شده بود! مردك كه چشمهايش خيره شده بود، آينه را گرفت و عضو مردانگي‌اش را ظاهر ساخت و گفت: اي آينه تقدير... كاري كن كه اين تا به زمين برسد...! دوباره برقي جهيد و تشعشعي شد و وقتي آرامش برگشت هردوپاي مرد به اندازه يك خيار كوچك شده بود و مردك تبديل به يك سه‌پايه كوتاه شده بود!

يه معلمه رفته بوده دستشويي دانش آموزا، يهو يك گوز گوش خراش ازش در ميره! يه پسره تخس، تازه اومده بوده تو دستشويي، شروع ميكنه لگد زدن به در كه: آي كس كش مادر قحبه، تو كلاس چندمي؟! معلمه از ترس آبروريزي صداش در نمياد، ولي يارو ول كن نبوده و همينجور ميكوبيده به در و خوار مادر معلمه رو دوره ميكرده! آخر معلمه، صداشو نازك ميكنه، ميگه: من كلاس دومم. شاگرده با لگد محكم ميكوبه به در، ميگه: گه خوردي مادر قحبه! گوزي كه تو دادي، از مال كلاس پنجمي ها هم گنده تر بود

يارو حاجيه قرار دادگاه داشته، نميدونسته چه جور لباسي بپوشه. حاج‌آقاي حجره كناري بهش ميگه: حاج‌آقا، يك دست لباس كهنه رنگ و رو رفته بپوش كه قاضيه دلش به حالت كباب شه. ازون طرف حاج‌آقاي حجره روبرويي بهش ميگه: حاج آقا يك دست لباس نو و ترتميز بپوش كه اونجا قاضيه حساب دستش بياد با كي طرفه! حاجيه گه گيجه ميگيره، آخر ميره از يكي از رفقاي قديميش ترك هم بوده ميپرسه: آخر ما چي بپوشيم. تركه بهش ميگه: ببين حاج‌آقا، بگذار برات يك داستان بگم: يك روزي يك دختري ازدواج ميكنه، نميدونسته واسه توي حجله چي بپوشه. مادرش بهش ميگه يك پيرهن دراز و محجوب بپوش برو تو، ولي خاله‌اش بهش ميگه: نه دخترم، يك دامن تنگ و كوتاه بپوش. حاج‌آقا شاكي ميشه، ميگه: مرتيكه حجله رفتن اون زنيكه چه ربطي به دادگاه من بدبخت داره؟! تركه ميگه: حاج‌آقا ربطش اينه كه تو جفتش توفير نميكنه چي بپوشي.. درهرحال آخرش كونت ميگذارن!

دختر: کیر چیه؟مادر : اگه دختر خوبی باشی وقتی بزرگ بشی یکی گیرت میاد
دختر: اگه دختر خوبی نباشم چی؟مادر: خیلی گیرت میاد!

يه ترکه ميره داروخونه ميگه اقا يزيد دارين! ميگه يزيد چيه؟!!ما يزيد نداريم.ترکه ميگه هموني که مي زارن سر اونجاشون ديگه!!!!!مرده ميگه بابا اسم اون که کاندومه ! ترکه ميگه ايلده من نيميدونم هر چي جلوي آبو بگيره يزيد ديگه!!

يارو راهبه هفت- هشت سال تو يك قبيلة آفريقايي زندگي كرده بوده و تو اين مدت كلي از آداب تمدن -مثل كشاورزي و خونه آجري ساختن و صد البته يكتا پرستي و الخ- رو يادشون داده بوده... يك روز هوس ميكنه كه بهشون انگليسي هم ياد بده. خلاصه رئيس قبيله رو صدا ميكنه، باهم شروع ميكنن قدم زدن تا ميرسن به يك درخت. راهبه اشاره ميكنه به درخته، ميگه: «درخت». رئيس قبيله كلشو تكون ميده، اشاره ميكنه به درخت، ميگه: درخت! راهبه كلي حال ميكنه، يكم جلوتر اشاره ميكنه به يك كوه، ميگه: «كـوه» بازم رئيس قبيله كلشو تكون ميده، ميگه: كوه! خلاصه به همين منوال جناب راهب كلي زبان به جناب رئيس قبيله ياد ميده، تا اينكه بين درختا ميرسن به يك زن و مرده كه شديداً به كار خير مشغول بودن... راهبه يكم فكر ميكنه، ميگه: «دوچرخه‌سواري!» رئيس قبيله اخم ميكنه، نيزشو در مياره، ميزنه مردك بدبخت رو لت و پار ميكنه. راهبه كف ميكنه، ميره بهش (صد البته به زبون بومي) ميگه: بابا من اين مدت اين همه راجع به صلح و دوستي چيز ياد شما دادم، چرا زدي اين بدبخت رو كشتي؟ رئيس قبيله اشاره ميكنه به زنه، ميگه: «دوچرخه من!»

يارو آخر شاكي ميره تو يك كافه، يك گيلاس عرق سفارش ميده، بعد استكانشو ميگيره يك ضرب ميره بالا، بلند ميگه: به جدم همه وكيلا جاكشن! يك چند دقيقه بعد يك بابايي مياد جلو ميز، بهش ميگه: برادر اون حرفي كه زدي خيلي به من برخورد. يارو با همون حالت اخم و تخم مي‌پرسه: ببخشد حضرت عالي وكيلي؟! مرده ميگه: نه برادر، بنده جاكشم!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 10:34  توسط محمود   | 

جوک های عربی 4

از يه دختر عرب مي پورسند: 4 تا پستاندار نام ببر ميگه خواهرم، مادرم ،زن برادرم، خودمم دارم در ميارم

 

عربه تو ماه رمضان مي‏ره در خونه رفيقش مي‏بينه كه رفيقش يك زن لخت رو گذاشته تو يخ، مي‏گه ولك چرا اين طوري كردي؟ مي‏گي گذاشتم براي بعد از ماه رمضان خراب نشه

 

عربه خيلي بد دهن بوده و هر جا مي رفتن خواستگاري ، حرف هاي زشت مي زده و مجلس رو به هم مي زده. يه روز مادرش حوصله اش از دست او سر ميره و مي گه: اين دفعه خفقون بگير و خودم حرف مي زنم. حتي يه کلمه هم حرف نزن.عربه قبول مي کنه و دفعه بعدي که براي خواستگاري رفته بودن ، دست بر قضاي روزگار عروس خانم مورد پسند واقع مي شه و وقتي که حرف هاي معمول تموم مي شه پدر عروس به عربه مي گه: قربان چايي تون سرد شد.عربه سري تکون ميده و لبخند مي زنه. چند دقيقه بعد دوباره پدر عروس ميگه: قربان چايي تون سرد نشه. عربه ناراحت مي شه و مي گه: آخه فلان فلان شده ،قاشق ندادين. با ك ي رم چايي رو هم بزنم؟!!!

 

يه روز يه آباداني با يك اهوازي زير پل بودند اهوازي به آباداني ميگه مياي بريم توي دريا شنا كنيم آباداني ميگه ولك تودريايي كه كوسه نداشته باشه شنانمي كنم

 

از آباداني يه مي ره گزينش ازش مي پرسن: با پاي چپ ميريم توالت يا با پاي راست؟آباداني يه ميگه :ولک توما رو قبول کن ، با سر مي ريم!!!

 

آباداني يه و عربه و آمريکائيه رو به يک جزيره تبعيد کردند وگفتند که ما يکي از آرزوهايتون رو بر آورده مي کنيم. آباداني يه گفت: من چند تا کارتن سيگار وينستون مي خوام. چند تا کارتن سيگار بهش دادند و در سلولش رو گل گرفتند. آمريکايي گفت: من چند تا صندوق نوشابه! مي خوام. چند تا صندوق نوشابه بهش دادن و در سلول اون رو هم گل گرفتن. عربه هم چند تا زن جوون خواست .آرزوي او هم بر آورده شد.....سه چهار سال بعد فهميدند که اين بيچاره ها بي گناه بودند. رفتند سراغشون...در سلول عربه را که باز کردن، ديدند که ده بيست تا بچه و زن و .... عربه را آزاد کردند. رفتند سراغ آمريکايي يه ، ديدند که آمريکاييه آخرين قطره نوشابه اش را مي خورد. او را هم آزاد کردند. وقتي در سلول آباداني يه را باز کردند، آباداني يه گفت ؟ها ولک کبريت يادتون رفته بود!!!

 

يه آباداني به مغازه ميرود و ميگويد بلوز داري مغازه دارميگه نه ميگه شلوار داري ميگه نه آباداني باتعجب ميگه پس چرا روشيشه نوشته كا لباس داريم

 

از عربه نوار مغزي مي گيرند، مي بينند بيست دقيقه اولش خاليه

 

آباداني يه مي ره مجلس ختم مادر يکي از رفقا. آخر مجلس همه به رفيقش تسليت گفتند: يکي گفت : خدا بيامرزه....يکي گفت : غم آخرتون باشه و...وقتي نوبت به آباداني يه رسيد، ديد همه ي تعارفات را رفقا کردند. آباداني يه گفت: ببخشين که بابات مرد!!!!

 

از آباداني يه مي پرسن وقتي که اسير عراقيا بودي چطوري شکنجه ات مي کردن؟ آباداني يه مي گه: روز اول هفت- هشت تاکارتن عينک ريبون آوردن وجلوي چشم ما همه اش را لگد مال کردن.مصاحبه گر مي پرسه : ديگه چه آزار هايي به شما مي دادن ؟ آباداني يه مي گه : يه روزم دست و پاهامونو بستن و برامون آهنگ بندري گذاشتن!!!

 

يه عرب زنش دوقلو گيرش مياد ميره حسابداري ميگه آقا چند ميشه ميگه100000 تومان ميگه كمتر حساب كن تا دوتاشون ببرم

 

آباداني يه نشسته بوده لب اسکله و با حسرت به داخل آب نگاه ميکرده .در همين موقع يه پري دريايي از آب بيرون مي آيد و مي گه: من سه تا از آرزوهايت رو بر آورده مي کنم.آباداني يه ميگه: دلم مي خواد تيپ آلن دلون و هيکل آرنولد و معامله ام هم اندازه ي اين خره ( اشاره به خري که در اطراف مي چريده مي کنه)باشه.پري ميگه وقتي از خواب بيدار شدي همه اين چيزها بر آورد مي شه. ...صبح که آباداني يه از خواب بيدار مي شه ميبينه تيپش شده آلن دلون و هيکلش مثل آرنولد و وقتي که شلوارش رو در ميآره مي بينه معامله اش غيب شده! آخه اون خره که نشان پري داده بود ماده بوده!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 1:9  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 12

بچه تخسه ميره پيش معلمش، ميگه: خانوم ميشه شما زن من بشيد؟!

معلمه ميگه: برو بشين سر جات، من الان حوصله بچه مچه ندارم.

پسره ميگه: آره منم حوصله بچه ندارم... اشكال نداره، جلوگيري ميكنيم!!!

 

يارو يه نفر رو تو خيابون ميبينه ، ميپرسه: ببخشيد، شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه تو ابهر سر كوچه چراغي مأمور بود؟

يارو ميگه: چرا!

ياروه ميگه: شرمنده، عوضي گرفتم!!  

 

ياروه داشته با خدا رازو نياز ميكرده و ميگفته:
خدايا بعضيا ميگن رو زميني

بعضيا ميگن تو آسمونايي

بعضيا ميگن همه جا هستي

ولي هر جا هستي حضرت ابولفضل پشت و پناهت باشه

 

نماز خوندن معتاده :

بسم رحيم

قلفو داد به احد

لم داد اينور

ولش كن بابا ، احد كفرش دراومد

 

مي‌دوني چه كسي به همه مَحرمه؟

.

سوپري محله!

چون به همه شير مي‌ده!!!

 

 

ناصر رو آخر امتحان ها به دوستش گفت: من بايد به مسافرت بروم. تو كارنامه ام را بگير و نمراتم را به شكل رمزی به من خبر بده. اگر يك تجديد آوردم بگو، سعيد سلام می رساند. اگر دو تجديد آوردم بگو سعيد و برادرش سلام می رسانند.بيست روز بعد در مسافرت نامه ای از دوستش به دستش می رسد كه نوشته است:خانواده سعيد همگی به تو سلام می رسانند!!!

رئيس ساعتش را گم كرد و آبدارچي را متهم به دزدي كرد، اما بعد از دو روز ساعت را پيدا كرد و از آبدارچي عذرخواهي كرد. آبدارچي گفت: اشكالي نداره! شما فكر مي‏كردين من دزد هستم، من هم فكر مي‏كردم شما شعور داريد،‌ حالا معلوم شد هر دومون اشتباه كرديم.

در يك رستوران فرانسوي يك سفيدپوست داشت سالاد ميخورد، يك سياه‏پوست آفريقايي وارد شد و سفارش جوجه داد و علاوه بر خود جوجه استخوان‏هايش را هم جويد. سفيدپوست با تمسخر به او گفت: در كشور شما سگها چه غذايي ميخورند؟ سياه‏پوست با خونسردي گفت: معمولاً سالاد.

نگهبان سراسيمه وارد اتاق رئيس شد و گفت: صندوقدار گم شده، زنگ زدم خونه‏اش، اونجا هم نبود.
رئيس گفت: گاوصندوق پول‏ها رو بررسي كن. نگهبان گفت: گاوصندوق رو ديدم، اونجا هم نبود.

گدا در خانه را زد و گفت:  فقيرم، به من بيچاره يه تكه كيك بدين. صاحب‏خانه گفت: همه گداها پول ميخوان، تو كيك مي‏خواي؟ گدا گفت: آخه روز تولدمه.

 

 

تابلوهای بین راه در 5 کیلومتری شهرها :

قم: لطفا با وضو وارد شوید

قزوین: لطفا با رکوع وارد شوید

رشت: از غیرت خود بکاهید

آبادان: پاریس 5 کیلومتر

تبریز: پایان تمام محدودیتها

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 0:56  توسط محمود   | 

مدل های جدید لباس

مدل های لباس

 

مدل های لباس

 

مدل های لباس

 

مدل های لباس

 

مدل های لباس

 

مدل های لباس

 

مدل های لباس

 

مدل های لباس

 

مدل های لباس

 

مدل های لباس

 

مدل های لباس

 

مدل های لباس

 

 

مدل های لباس

 

مدل های لباس

 

مدل های لباس

 

مدل های لباس

 

مدل های لباس

 

مدل های لباس

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 16:2  توسط محمود   | 

عکس هایی جالب ازجنیفر لوپز

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 4:7  توسط محمود   | 

موسيقي هاي اصيل آذربايجاني

موسيقي هاي اصيل آذربايجاني براي داونلود
توجه

براي دريافت فايل روي آيکون
مربوط به هر آهنگ کليک راست کنيد
و
Save Target as را بزنيد.

Solo Nagara
size: 2.15MB
 


Bahar Ringi
size: 2.53MB
 

Apardi Sellar Sarani
size: 2.36MB


Darikhiram
size: 2.40MB

Ela Bandam
size: 2.18 MB
 


Reyhan
size: 2.10 MB

Vasli Canan
size: 1.68 MB


Kuchalara Su Sapmisham
size : 2.69 MB

Gharman Rahman
Nabat-khanoum
size: 1.94MB
+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 2:20  توسط محمود   | 

جوک های بی تربیتی 13

تركه با دوست دخترش ميره كوه، همينجوري كه داشتن ميرفتن يه دفعه نيرو انتظامي ميريزه. سربازه بهش ميگه: شما اينجا چي كار ميكنين؟ اين خانوم كيه با‌هات؟ تركه ميگه: من كه كوه نورد حرفه‌ايم، اينم وقتي من اومدم همينجا بود، مثل اينكه كُس كوهيه!

 

 

شيره‌ايه مي‌ميره، مي‌برنش بهشت. دو سه روز مي‌گذره، ‌يك روز ميان ازش مي‌پرسند كه همه چي ميزون هست يا نه، ميگه: والله همه چيز عاليه، فقط يوخده شـوژ مياد! مي‌برنش دم مرز جهنم كه يخورده گرماي جهنم بخوره بهش، بلكن گرم شه. دوباره بعد از چند روز ميان مي‌پرسند: خوب اوضاع چطوره؟ ميگه: والله همه‌چي خوبه، ولي هنوز يوخده شـوژ مياد! ميگن بابا تو اصلاً لياقت بهشت رو نداري، ميندازنش تو جهنم! بعد از چند روز ميان، مي‌پرسند: خوب بالاخره گرم شدي؟ ميگه: والله اينجا بهتره، ولي هنوز هم يوخده شـوژ مياد! شاكي مي‌شند ميندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مركز آتيش. چند روز مي‌گذره، ‌ميان بهش سر بزنن ببينيند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز مي‌كنند، يارو داد ميزنه: ‌داداش اون درو ببند،‌ تازه اينجا هوا گرفته بود

 

به يه نفر گفتن چه وقتي خيلي ضايع شدي گفت:يه روز دختر خالم بهم زنگ زد گفت: بيا خونه خاليه!! منم خوشحال شدم رفتم. در و که باز کردم ديدم کسي نيست! دختر خالم گفت: من ميرم تو اتاق تو هم 5 دقيقه ديگه بيا تو!! منم 5دقيقه بعد رفتم تو ديدم همه ميگن تولد نولد تولدت مبارک. بعد به طرف ميگن خب چه ربطي داشت! ميگه: آخه لخت رفته بودم تو

 

تهرونيه خوابيده بوده كنار زنش، يهو هوس كار خير ميكنه و شروع ميكنه آروم آروم با پر و پاچة حاج خانوم ور رفتن. زنش پشتش رو ميكنه بهش، ميگه: رامين بيخود فكراي الكي نكن... فردا بايد برم دكتر زنان، اونجام بايد تميز باشه! تهرونيه ميخوره تو پرش، يكم واسه خودش چرت ميزنه، بعد يهو خوشحال بلند ميشه، به زنش ميگه: شقايق جون، فردا وقت دندون‌پزشكي كه نداري؟

 

مزاحمه زنگ ميزنه خونة يه تركه، ميگه: ببخشيد گوشي دستتونه؟ يارو ميگه: بعله. ميگه: خوب پس بيزحمت بكنيدش تو كونتون! تركه شاكي ميشه و قطع ميكنه. سه چهار ساعت بعد باز مزاحمه زنگ ميزنه همون خونه، ميگه: ببخشيد گوشي دستتونه؟ تركه مياد تيز بازي در بياره، ميگه: نه! مزاحمه با صداي متجب ميگه: اِااِ... يعني هنوز تو كونتونه؟

 

قاضي به شاهد كه يه ترك بود ميگه: لطفا" بريد تو جايگاه شهود و كتاب انجيل رو بگيريد دستتون و قسم بخوريد كه راست ميگين. تركه ميره جايگاه شهود و انجيل رو ميگيره دستش و بلند ميگه: اين تو كون آدم دروغگو

 

يه روز يه زنه صداش نازك بوده ميره دكتر واز دكتره دوائي مي خواد تا صداش كلفت بشه دكتره يه نسخه نوشت وبه زنه گفت:خانم اين دارو يه كم عوارض جانبي داره.زنه گفت:اشكالي نداره بعد از يه ماه زنه ميره پيش دكتره وگفت: آقاي دكتر صدايم كلفت شد.خيلي ممنون. دكتر گفت دارو هيچ عوارضي نداشت؟ زنه گفت: بله آقاي دكتر.كمي سينه ام مو درآورده.كه اونهم به تخمم

 

مسؤل خوابگاه دخترا همه دخترا رو جمع مي‌كنه، ميگه: ديشب يه مرد اومده بوده تو خوابگاه. همه ميگن: واااي... يكي ميگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ميگه: اينطور كه فهميديم اين مرده رفته بوده تو اتاق يكي از دخترا. همه ميگن: واااااي... يكي ميگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ميگه: تازه، يه كاپوت هم پيدا شده. باز همه ميگن: وااااااي... يكي ميگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ادامه ميده: ولي گويا اون كاپوت سوراخ بوده. همه ميگن: هه هه هه... يكي ميگه: واااااي

 

 

يه روز تركه تصادف كرد و معاملش كنده شد .رفت پيش دكتر گفت يه معامله مصنوعی واسم بزاردكتر ديد يارو كس خله . گفت آهنی ميخوای يا چوبی .تركه گفت هر دوش. بعد از چند سال دكتره تركه رو توخيابون ديد . بهش گفت مشكلی نداری . تركه گفت نه بابا بچه دارم شدم . دكتره با تعجب گفت : راست ميگی؟ چند تا 2 تا . پينوكيو كه هميشه از مدرسه فرار ميكنه . آرنولد هم سر چهارراه همش دعوا ميكنه ...

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 1:40  توسط محمود   | 

مستراح وانواع آن

مستراح‌ها انواع زيادي دارن و از نظر شکل، طرز استفاده و محتويات و ... به دسته‌هاي مختلفي تقسيم ميشن.

يکي از اين مستراح‌ها اسم خاصي نداره. البته اين مستراح رو تو هيچ طبقه‌اي به درستي نميشه قرار داد. چون نه شکل خاصي داره و نه محتوياتش نوع خاصيه. اين مستراح همون طبيعت خودمونه. البته ممکنه خود خواهي باشه که طبيعت رو مستراح نام گذاري کنيم. چون هم مي‌تونه سطل زباله باشه هم مي‌تونه حموم باشه هم ميتونه گاوداري باشه. هم مي‌تونه بقالي باشه و... اين يکي از ويژگي‌هاي مهم طبيعته.

اگر دقت کنيد مي‌فهميد که هيچ جايي همچين امکاني رو نميده. البته خود مستراح هم از يه نظر در طبقه‌ي طبيعت قرارداره چون زيبا‌ترين مناظر در مستراح هم پيدا ميشه. شما فرض کنيد که مستراح شبيه به دريا باشه. البته هست. مثلا وقتي لوله مستراح ميگيره و محتويات اون مياد بالا و آروم آروم آب به پايين ميره و بقايايي در سنگ مستراح باقي ميمونه، دقيقا مثل پديده‌ي جزر و مد درياست که جلبک‌ها و ماهي‌هاي مرده و خيلي چيزهاي زيبا رو به ساحل مياره و از اين شباهت‌ها از هر دو طرف خيلي زياده.

اگه شما پشت يه درخت يا تپه ميرينيد يا ميشاشيد دقيقا به صورت ناخودآگاه طبيعت رو به مستراح تبديل کرديد. اين يک غريزه است ولي بهش زياد اهميت نديد. يه سري هم به مستراح‌هاي عمومي که تعدادشون هم روز به روز زيادتر ميشه بزنيد. زشتي طبيعت هم عالمي داره. با زيباي‌هاي خودتون زيباش نکنيد.

مستراح چوبي

مستراح ها از نظر محل تقسيم‌بندي‌هاي زيادي دارن. يکي از اين مستراح‌ها، مستراح چوبيه. اگه تا حالا فيلم‌هاي قديمي ديده باشيد مي‌بينيد که يه جور جعبه‌ي چوبي بزرگ که آدم به زور توش جا ميشه و يه سوراخ معمولا به شکل ماه روي در اون قرار داره.

در اون زماني که اين جور موال‌ها رواج داشت مردم در يک گمراهي و خود آزاري قرار داشتن چون هيچ آزاري بدتر از موال نرفتن نيست و اون‌ها هم بدترين جا رو موال‌هاي خودشون ميدونستن و باز هم همين جور ميساختن.

تحقيقات نشون داده که هلال ماهي که روي در قرار داشته، براي اميد دادن به افرادي بوده که به ناچار از موال استفاده مي‌کردن. هم مي‌تونسته نور ازش تو بياد و هم به استفاده کننده اميد به زندگي ميداده و به او يادآور مي‌شده که دنياي ديگه‌اي هم هست و تو اينجا رو ترک خواهي کرد!

و البته استعمال‌هاي ديگه‌اي هم از اون ميشده که درست نيست بگم. ممکنه چندتا بچه بخونن بي جنبه بازي در بيارن و....

مستراح ته حياط

يه نوع مستراح مستراح ته حياطه. اگه تا حالا به خونه‌هاي سي سال ساخت يا قديمي‌تر رفته باشيد به احتمال زياد ته حياط (آخر دنيا) يه اتاقک خيلي کوچيک ديدين که مي‌پرسين اين ديگه کجاست!

البته بايد بگم اين هم يه جور مستراحه مثل بقيه مستراح‌ها که هم خوبي داره و هم بدي. خوبيش اينه که بوي معطر و شمايل زيبا شما رو اذيت نمي‌کنه چون حداقل مسافت بين مستراح و خونه رو بو طي نمي‌کنه. ولي بدي‌هاش بيشتر از خوبي هاشه. چون اولا همه مي‌فهمن که يکي يه مشکلي داره و داره مي‌ره که حلش کنه. و بعد حالا مشکل اينه که يارو بايد خودش رو آنقدر نگه داره تا برسه به مستراح. در اين مورد کشته و زخمي زيادي گزارش شده که که براي همشون طلب راحتي حداقل دراون دنيا رو مي‌کنيم.

واي به حال کسي که بخواد تو زمستون ازش استفاده کنه. توي يه شب سرد و تاريک زمستون، دو تا عاشق نشسته بودن کنار کرسي و خودشون رو گرم مي‌کردن. يه دفعه آقاي عاشق احساس بدي بهش دست ميده. درد در ناحيه‌ي زيرين شکم، دل‌پيچه و ... روش نميشه به معشوقش بگه کجا مي‌خواد بره.

براي همين هيچي نميگه. منتظر مي‌شه شايد فرجي بشه. ولي فايده‌اي نداره. ديگه طاقتش تموم ميشه. يه لحظه اجازه ميگيره و به صورت نيم دو مثل دويدن تو دوي ماراتون به طرف حياط راه مي‌افته. دمپايي‌هاي خواهر کوچولوش رو پيدا ميکنه. به زور پاهاش رو توشون جا ميده و توي برف‌ها شروع به حرکت ميکنه.

خرت...خرت...خرت... اصلا به صدايي توجه نداره تنها چيزي که الآن اون بهش فکر مي‌کنه اونجاست. «چه حياط بزرگي! تا همين ديروز با دو قدم ميرسيدي به تهش. حالا چرا انقدر درازه؟!» واي چه دردي. چه قدر اذيتش ميکرد. آنقدر که حتي معشوقش رو هم فراموش کرده بود. ناگهان يه درد هم توي پاش احساس کرد و به زمين خورد. نگاه کرد و آجري رو که ديروز با داداشش براي دروازه‌هاي گل کوچيک گذاشته بودن رو ديد.

ولي درد پا از يادش رفت. هر جوري شده خودش رو به اونجا رسوند. «واي عزيزم! قربونت برم. چه بوي خوبي! چه منظره‌ي دل انگيزي!» ولي وقت اين حرف ها رو نداشت. اگه يه لحظه دير مي‌کرد به خاطر يه کثافت کاري بزرگ زندگي تازه‌آش با معشوقش به پايان ميرسيد. بنابراين سريعا دست به کار شد و شروع به کار کرد. کارش با يه صداي مهيب آغاز شد. «واي خدارو شکر. اگه پدرم مستراح رو تو خونه ساخته بود که الآن آبروم رفته بود!» و بقيه کار با انواع صداها و بوهاي مختلف ادامه پيدا کرد....

جدال آقا با خودش حدود نيم ساعت طول کشيد. خوب آخه بعضي‌ها مشکل‌هايي دارن. وقتي از مستراح خارج شد دنيا يه جور ديگه بود. همه چيز رو رنگي ميديد. همه چيز واضح شده بود. چه حياط قشنگي داشتن. خيلي چيزها بود که قبلا به چشمش نيومده بود. حياط خونه باز هم با دو قدم تموم شد!!! با خودش به شوخي گفت:«حياط ما هم فري سايزه!» همه چيز خوب شده بود، الا يه چيز.

وقتي به اتاق رسيد معشوقش اونجا نبود. البته باز هم اون متوجه نشد. تا اينکه يه يادداشت روي ميز ديد. ناگهان به خودش اومد و جاي خالي خانوم رو تو اتاقش احساس کرد. با عجله يادداشت رو باز کرد و شروع کرد به خوندن. «کامبيز عزيز اين يادداشت رو برات نوشتم چون روم نميشد جلو روت حرفم رو بزنم. راستش وقتي فهميدم تو به طرف موال ميري خيل