تبليغاتX
جوک های خفن ... عکس های جالب ... سرگرمی

جوک های خفن ... عکس های جالب ... سرگرمی

آلبوم جدید نوش آفرین

Nooshafarin:Attash

01 - Zange Dar [24Kps] [128Kps

02 - Dourough Nist [24Kps] [128Kps

03 - Yavash Yavash [24Kps] [128Kps

 04 - Ashti [24Kps] [128Kps

05 - Aanzaman [24Kps] [128Kps

 06 - Asheghaneh (Feat. Shahryar) [24Kps] [128Kps

07 - Attash [24Kps] [128Kps

08 - Mehmooni [24Kps] [128Kps

 09 - Mikhake Noghraey (Feat. Fereydoun Farrokhzad) [24Kps] [128Kps

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 0:50  توسط محمود   | 

آقايان متفكر

آقايان متفكر

 

 

تا حالا آقايی رو ديدين در حال فکر کردن باشه؟ من که هر وقت ديدم اين قدر خنديديم که انگار خنده‌دار‌ترين جوک دنيا را برام گفتن.

 

بعضی از آقايون وقتی فکر ميکنن با سبيلهاشون ور ميرن و اونها را ميکنن، طوری که وقتی فکرشون تموم شد و خواستن راه برن ميبينن تعادلشون به هم مي‌خوره.

 

بعضی از آقايون وقتی می‌خوان فکر کنن، دستشون رو ميگيرن به دو طرف صورتشون و هی دستاشون رو بالا پايين ميکنن، مثل اين که دارن صورتشونو ميشورن، طوريکه وقتی فکرشون تموم ميشه صورتشون پوست انداخته وبايد ۱۰ تا پماد خرجش کنن.

 

بعضی از آقايون وقتی فکر ميکنن، تا منتها اليه انگشتانشان را داخل بينی فرو کرده و ميچرخانند طوری که آشغالهای بينی که سهله؛ مايه‌ی برون مغزی و درون مغزی هم مياد بيرون.

 

بعضی از آقايون وقتی فکر ميکنن، بدنشان به خارش مي‌افتد. از نوک انگشتان پا تا فرق سرشان که شپشها کيلو کيلو از آن ميپرند بيرون. خلاصه اينکه تمام جوشهاي روی پوستشون کنده ميشه.

 

 

 

فوايد فکری در آقايان

 

به پوست اندازی ونظافتشان کمک ميکند. در روحيه و اخلاقشان بسيار موثر است باعث ساکت شدن آنها ميشود برای اصلاح صورتشان مفيد است.

 

 

 

نتيجه گيری اخلاقی

 

هر وقت احساس کرديد مردی احتياج به نظافت عمومی دارد، به او سوژه‌ای برای فکر کردن بدهيد.

 

استدلال ثابت شده اين قضيه:

 

آقايان زياد فکر ميکنن اما هيچ وقت از فكرشان نتيجه نمي‌گيرند.

 

آقايان حرف زياد ميزنند ولی هيچ‌كدامشان اهل عمل نيستند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 2:34  توسط محمود   | 

جوک های رشتی 13

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 2:27  توسط محمود   | 

آلبوم جدید اسی

آلبوم جدید اسی

01 - Mishkanam Mishkanam [24Kps] [128Kps

02 - Atr Gol Yaas [24Kps] [128Kps

03 - Bi Cheshm O Roo [24Kps] [128Kps

04 - Montazer Yaa Alitam [24Kps] [128Kps

05 - Eshghi Eshghi [24Kps] [128Kps

06 - Iran Iran [24Kps] [128Kps

07 - Khaanoom Khaanoom [24Kps] [128Kps

08 - Mahtaab [24Kps] [128Kps

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 3:13  توسط محمود   | 

جوک های بی تربیتی 23

فرق كير و دوچرخه چيه؟ سوار دوچرخه كه ميشي پا ميزني، ولي سوار كير كه ميشي دست و پا ميزني!

 

يارو اواهه داشته سلانه سلانه از يك خيابون مي‌گذشته،‌ يك كاميونه منتظر بوده كه رد شه. راننده كاميونه هي بوق ميزنه،‌ يارو اهميت نمي‌ده. آخر رانندهه سرشو از پنجره مي‌كنه بيرون،‌ ميگه:‌ هـوي.. بچه كوني! يا ازونجا رد شو،‌ يا پياده ميشم ميگيرم مي‌كنمت! اواهه هم برمي‌گرده ميگه: آخه چقدر حرف، چقدر وعده؟!

 

دو تا دختره تو پارك به يك اواهه گير مي‌دن، هي بهش چشمك مي‌زنند، براش عشوه ميان، خلاصه كون خودشونو پاره مي‌كنند، اواهه بهشون اهميت نمي‌ده. آخرش دخترا خسته ميشن ميرن پي كارشون. يك پيرمرده اونجا رو نيمكت نشسته بوده‌، برمي‌گرده به اواهه ميگه: خاك بر سرت! من سن تو بودم،‌ پشه رو تو هوا بلند مي‌كردم! اواهه ميگه: ااا..؟ خوب پس منم پشه ام!

 

دكتره داشته با زنش تو خيابون رد ميشده،‌ يك زنه لاشيه مياد شروع مي‌كنه باهاش لاس زدن. بعد كه طرف ميره،‌ زن دكتره ازش مي‌پرسه: ‌اين خانوم كي بود؟ دكتره ميگه: ‌يك خانمي كه من در رابطه با كار ديده بودمش. زنش ميپرسه:‌ در رابطه با كار تو يا كار اون؟!

 

تركه از اتوبوس پياده ميشه، رو صورتش جاي دوتا سيلي بوده. رفيقش ميبيندش،‌ ازش ميپرسه: عسگر ‌چي شده؟ ميگه: ‌والله من تو اتوبوس واستاده بودم‌‌‌، يهو ديدم دامن خانم جلويي رفته لاي پاهاش. من گفتم: ‌اين شكلي زشته، گرفتم كشيدمش بيرون. خانم عصباني شد،‌زد يكي زير گوشم. رفيقش ميگه: ولي روصورتت كه جاي دوتا توگوشيه. تركه ميگه: ‌آخه بعد ديدم خوشش نيومد لباسشو كشيدم بيرون، منم فشارش دادم سرجاش!

شيخي را گفتند : مدتي است که در شهر شلوار کوتاه رايج گرديده و دختران بسياري اين البسه بر تن مي کنند. در مذمت شلوار کوتاه چيزي بگو تا دختران از پوشيدنش صرف نظر نمايند. شيخ ما خروشيد و گفت :خاموش !!! که شلوار کوتاه را فايده بسيار است و من در مذمتش هيچ نگويم گفتند: يا شيخ ! فايده اش چيست؟ شيخ ما گفت : چون دختران شلوار کوتاه پوشند ، پسرها سر به زير گردند و پايين را بنگرند. چون پايين را بنگرند هم از گزند تيرشيطان در امان مانند هم از شر چاله

بگيرش تو دستت، بعد سرشو بيار جلوي سوراخه....آروم ببرش داخل !. آروم آروم عقب و جلوش کن که پرده‌اش پاره نشه....عجب حالي ميده اين:گوش پاک کن

يواش، آه، اوي، اوخ، فشار نده، درد داره، تف بزن، ليزش كن، آي، كاش قبل از عروسيمون ميگفتي، آخ، صبر كن، صبر كن، داره ميره، اوخ، بالاخره رفت، چه انگشتر تنگي برام خريدي!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 0:40  توسط محمود   | 

رابطه دانش آموزان با فیلمها

رياضی: بازی با مرگ


نمره 10: میخواهم زنده بمانم


نماینده کلاس: پلیس جوان

 

رئیس آموزش پرورش: پدرسالار


کیف: محموله مهم

امتحان فیزیک: ملاقات با مرگ

روزی که معلم نمی یاید: ماجراهای باورنکردنی

مدرسه دولتی: بینوایان

معلم پرورشی: مهر پدری

بابای مدرسه: مردی از جنس بلور

روزهای تعطیل: روز فرشته

شاگرد اول: لوک خوش شانس

دانش آموز مردودی: بر باد رفته

کلاس خصوصی: جیب برها به بهشت نمی روند

مدرسه ی غیرانتفاعی: به خاطره یه مشت دلار

سالن امتحان: پایگاه جهنمی

نمره بیست: پرنده کوچک خوشبختی

زنگ هنر: رنگ خدا

زنگ ورزش: دختری با کفش های کتانی

برنامه ی صبحگاهی: خواب و بیدار

زنگ خونه: دیوانه ای از قفس پرید

گروه سرود: آواز قو

دفتر مدرسه: سگ کشی

آب خوری مدرسه: عطش

مشاور مدرسه: با من بمان

معاون و مدیر:قرمز

در دفتر مدرسه: خط قرمز

زنگ تفریح: پر پرواز

کلاس زبان: کیف انگلیسی

کتابخانه: در پناه تو

زنگ ریاضی: عشق + 2

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 0:57  توسط محمود   | 

نصيحت به خانم‌ها

 

نصيحت به خانم‌ها

مرد مجرد: مرديست كه فرصت بدبخت كردن يك زن را از دست داده است!

مردها همه مثل هم‌اند فقط صورت‌هايشان فرق مي‌كند!

عشق «كور» است اما ازدواج واقعا «چشم بازكن» است!

اگر مردي از شما پرسيد به چه دسته كتابي علاقه‌منديد بگوييد به دسته چك!

به ياد داشته باشيد شوخي كردن با مرد براي او اين مفهوم را ندارد كه داريد به او جوك و لطيفه تعريف مي‌كنيد، بلكه آنها فكر مي‌كنند كه داريد به آنها مي‌خنديد و دستشان مي‌اندازيد!

اگر مرد به قصد قهر، خانه را ترك كرد شما هم در را ببنديد!

بهترين راه براي وادار كردن يك مرد به انجام دادن كاري اينست كه به او بگوييد براي انجام آن كار خيلي پير است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 0:21  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 19

يک نفر از تيمارستاني ديدن ميکرده. اتفاقا به مريضي بر ميخوره که به آرامي گريه مي کرده و ميگفته : پروانه...پروانه. کمي جلوتر ديوانه اي را مي بينه که خود را به در و ديوار مي زده و فرياد مي زده : پروانه....پروانه... وقتي که بازديد کننده علت را جويا مي شه : بهش ميگن: نفر اول عاشق دختري به نام پروانه بوده که به وصالش نمي رسه. همون دختر را به نفر دوم دادن و حالش اينجوري شده که مي بيني!!!

 

در مجلس تولد 80 سالگي برنارد شاو يک عکاس به او نز ديک مي شه و مي گه: قربان اميدوارم در جشن 90 سالگي تون حضور داشته باشم. برنارد شاو نگاه حکيمانه اي به او انداخت و گفت: بله فکر مي کنم بتوانيد....شما خيلي جوانيد !!!

 

 

يه روزيه بسيجي عاشق ميشه نوارخالي گوش ميكنه

 

 

آیت الله عشقی زنگ میزنه به آیت الله ملکوتی میگه من عشقی هستم ملکوتی هم می گه کجاهستی برادر که من از تو هم عشقی ترم!!!!

 

يعقوب داشته کتلت مي خورده . در همين موقع رفيقش از راه مي رسه . يعقوب دستپاچه مي شه و مي گه: کتلت يه شب مونده مي خوري؟رفيقش با خوشحالي مي گه:آره.يعقوب ميگه: خوب برو فردا بيا!!!

 

يه روز دوتامرد از هم ميپرسن چرامرغ سينه نداره اون يكي ميگه چون خروسا دست ندارن

 

اولي:چه حيواني خوراك و پوشاك شما را تامين مي كند؟ دومي:پدر

 

از ملا پرسيدند: تو اشتها داري ؟ ملا گفت: من بيچاره توي دنيا فقط همين يه چيز را دارم!!!

 

از یک کچله می پرسند چرا مو نداری:گفت سرم به مو حساسیت داره

 

قلب سگي را به جواني پيوند زدند . پس از مدتي دکترازاو پرسيد: شما ناراحتي خاصي نداريد؟ جوان گفت: خير فقط تنها ناراحتي من اين است که به هر درخت يا تير برق که مي رسم، يک پايم ناخود آگاه بالا مي رود.!!

 

مردي خسيس يک خوشه انگور را به خانه برد و به زن و فرزندانش هرکدام يک دانه داد. بچه ها گفتند: بابا جان چرا يک دانه؟ مرد جواب داد: عزيزانم ! بقيه اش هم همين مزه را مي دهد!!!

 

يه روز يه کشتي غرق مي شه، هندي يه و ترکه و آمريکايي يه مي پرن توي دريا. کوسه مي آد آمريکايي يه و ترکه را ميخوره ولي هندي يه را ول مي کنه. ازش مي پرسن چرا هندي يه را نخوردي ؟ گفت: آخه يکي از هم قطاراي ما هفته پيش يکيشون رو خورد، از اون روز تا حالا داره کونش ميسوزه!!!

 

جراح وقتي از اتاق عمل خارج شد، رئيس بيمارستان ازش پرسيد: اميدوارم که عمل موفقي را انجام داده باشيد.. جراح تازه کار با دستپاچگي گفت: چي فرمودين؟ عمل؟ مگه اونو براي تشريح اينجا نياورده بودين؟!!!

 

ميدانيد فرق فيلم سوپر و فيلم جنگي چيه؟ در فيلم جنگي اونا خودشون رو ميکشن و ما حالش رو مي بريم ولي در فيلم سوپر اونا حالش رو مي برن و ما خود مون رو مي کشيم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 0:1  توسط محمود   | 

جوک های بی تربیتی 22

تهرانيه و تركه و رشتيه داشتن در باره دختراشون با هم حرف ميزدن، تهرانيه ميگه:‌ من دو هفته پيش تو جيب دخترم سيگار پيدا كردم، تا اون موقع اصلاً خبر نداشتم كه دخترم سيگار ميكشه. رشتيه ميگه:‌ اي بابا! من اون هفته توكيف دخترم قوطي ودكا پيدا كردم! تا اون موقع اصلاً نميدونستم كه دخترم عرق ميخوره!! تركه ميگه: بابا اينا كه چيزي نيست! من ديشب تو كيف دخترم كاپوت مصرف شده پيدا كردم! تا اون موقع اصلاً نميدونستم كه دخترم كير داره!

 

تركه و كرده قرار ميگذارن همديگه رو بكنن. اول تركه ميكنه، كارش كه تموم ميشه يهو خجالت ميكشه، سرشو ميندازه پايين. كرده مياد جلو بغلش ميكنه، بهش ميگه: سرتو بگير بالا پهلوان... كان مرد كردي!

 

يك جناب يُبسي زن مي‌گيره، شب ميرن تو حجله، يارو مياد آقا بزرگ بازي درمياره،‌ ميپرسه: عزيزم، ‌مامانت سفارشهاي لازم رو بهت كرده؟! دختره كه دوزاريش نيافتاده بوده، ميگه: آره عزيزم، ولي بين خودمون باشه، اين مامان من اونقد امله كه من ترجيح ميدم روشهاي هميشگي خودم رو حفظ كنم!

 

 شباهت زن و تقويم چيه؟! دوتاشون وقتي قرمزن تعطيلن

 

يه يارو داشت دوستش رو نصيحت ميكرد كه ديگه سيگار نكشه دوستش گفت هر كاری ميكنم نميتونم سيگارو ترك كنم .دوستش گفت يه راه خوب بلدم ، قبل از اينكه سيگار بكشی اونو بكن تو كونت ، وقتی اينكار و بكنی از سيگار بدت مياد .بعد از چند وقت دوستش رو ديد ، گفت سيگارو ترك كردی .دوستش گفت: " نه بابا دهنم سرويس شد ، سيگارو كه ترك نكردم هيچ ، هر دفعه يه سیگار از دهن ميكشم يه سيگارم از كون .

 

تركه ميميره، ميبرنش جهنم. بهش ميگن: تو بايد اينجا كارهم بكني. كارش اين بوده كه بايد ديگ‌هاي عظيمي كه توش جنده‌ها رو مي‌جوشوندن رو هم ميزده. يه روز همونطور كه مشغول بوده، يهو مي‌بينه يك از بچه محلاش داره واسه ديگ بغلي هيزم مي‌بره. دوتايي شروع ميكنن باهم گپ زدن و از كار و كاسبي گله كردن و خلاصه حواسشون پاك از هرچي ديگ و جنده پرت ميشه. بعد از يك مدتي تركه يك نگاهي به ديگ مي‌ندازه ميبينه يك جنده سياه پوست اومده رو. هول ميشه به دوستش ميگه: غضنفر زود برو بذار به كارم برسم، جنده‌ها ته گرفتن!

 

پسره زبونش ميگرفته، صبح دير ميره مدرسه، خانوم معلمشون ميگه: چرا دير  اومدي؟! ميگه: خانم لام دول بود! خانمشون ميگه: خوب عزيزم من هر شب لام دوله ولي ببين چه زود ميام!

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 11:30  توسط محمود   | 

جوک های بی تربیتی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 11:22  توسط محمود   | 

قباله ازدواج محمد رضا شاه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 12:12  توسط محمود   | 

عکس هایی از لاله اسکندری

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 11:51  توسط محمود   | 

اشك زن

اشك زن

يک پسر کوچک از مادرش پرسيد: چرا گريه ميکني؟ مادرش گفت: چون من زن هستم. پسر بچه گفت: من نمي‌فهمم. مادر گفت: تو هيچ‌گاه نخواهي فهميد. بعدها پسر کوچک از پدرش پرسيد که چرا مادر بي‌دليل گريه ميکنند؟ پدرش تنها توانست به او بگويد: تمام زنان براي «هيچ چيز» گريه ميکنند. پسر کوچک بزرگ شد و به يک مرد تبديل شد ولي هنوز نمي‌دانست که چرا زنها بي‌دليل گريه ميکنند.

بالاخره سوالش را براي خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را ميداند. او از خدا پرسيد: خدايا، چرا زنان به آساني گريه ميکنند؟

خدا گفت: زماني که زن را خلق کردم ميخواستم او موجود به خصوصي باشد بنابراين شانه‌هاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار تمام دنيا را به دوش بکشد. و همچنين شانه‌هايش آن قدر نرم باشد که به بقيه آرامش بدهد و من به او توانايي دادم که در جايي که همه از جلو رفتن نااميد شده‌اند او تسليم نشود و همچنان پيش برود. به او توانايي نگهداري از خانواده‌اش را دادم حتي زماني که مريض يا پير شده است بدون اين که شکايتي بکند. به او عشقي داده‌ام که در هر شرايطي بچه‌هايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند.

به او توانايي دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش کند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد. به او اين شعور را دادم که درک کند يک شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي‌رساند اما گاهي اوقات توانايي همسرش را آزمايش ميکند و به او اين توانايي را دادم که تمامي اين مشکلات را حل کرده و با وفاداري کامل در کنار شوهرش باقي بماند. و در آخر به او اشکهايي دادم که بريزد. اين اشکها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني که به آنها نياز داشته باشد.

او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشک ميريزد. خدا گفت: مي‌بيني پسرم، زيبايي يک زن در لباسهايي که مي‌پوشد نيست. در ظاهر او نيست و در شيوه آرايش موهايش نيست و بلکه زيبايي يک زن در چشمهايش نهفته است. زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست و قلب او جايي است که عشق او به ديگران در آن قرار دارد.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 12:23  توسط محمود   | 

جوک هاى رشتى 12

به رشتیه میگن پارسال تولد زنت کادو چی بهش دادی؟ میگه بردمش کیش. میگن دمت گرم حالا امسال چه کار میکنی براش ؟ میگه میرم میارمش

زن رشتيه بچه دومشو ميزاد،‌ بچه بزرگتره حسوديش ميشه،‌ رو پستون مامانش سم می‌ريزه كه بچه كوچيكه بميره،‌ دو تا همسايه‌هاشون می‌ميرند!

رشتيه شب عروسيش بوده، رفيقش ميبينه داره دم حجله قدم ميزه. بهش ميگه: بابا برو تو عروس خانم منتظره، چرا اينجا واستادی؟! رشتيه ميگه: والله ما يه بفرما به باجناق زديم، رفته تو هنوز درنيومده!

رشتيه و تركه همسايه بودند. يك روز تركه ميبينه مرغش رفته توي حياط رشتيه تخم گذاشته. ميره در ميزنه، ميگه: شرمنده اين مرغ ما اومده توي حياط شما تخم گذاشته، اومدم ببرمش. رشتيه تيزبازي در مياره، ميگه: چون الان تخم مرغ تو ملك منه پس قانوناً متعلق به منه! خلاصه دعواشون ميشه، آخرش رشتيه ميگه: ببين تو فاميل ما سر اين جور اختلافها يك سنت داريم: هركي با لگد ميزنه تو تخم اون يكي، هركي زودتر تونست سرپا واسته برنده است. تركه قبول ميكنه، رشتيه ميگه: پس وايسا من بزنم. جونم براتون بگه كه ميره عقب و مياد جلو و چنان لگدي به تخم بنده خدا ميزنه كه برق از هفت سوراخش ميپره! خلاصه تركه ميفته زمين بعد از كلي نعره زدن و عرق ريختن و به خود پيچيدن، بعد از 23 دقيقه و 18 ثانيه بلند ميشه، ميگه: شد 23 دقيقه و 18 ثانيه، حالا نوبت توه. رشتيه ميگه: نميخواد بزني, من باختم. تخم مرغه مال تو!

یه خانم رشتی میره یه پینوکیو میخره میزاره تو شورتش میگه حالا تا دلت میخواد دروغ بگو

یه رشتی به دوستش میگه : جایی رو سراغ دارم اگر بریم شام میدن... تریاک میدن بکشیم... انواع مشروبات میدن بخوریم... و کلی هم حال میدن و حمام مجانی و آخر سر ۵۰۰۰ تومان هم میدن! دوستش میگه : کجاست؟ رشتیه میگه : خودم نرفتم زنم رفته!!!

به رشتيه گفتن زن خوب چه زنيه ، گفت : اون زنی که صبح که از خواب پا ميشه برگرده خونش . گفتن پس زن نمونه چه زنيه . گفت :اونی که وقتی داره مياد سر راش نونم بگيره                             

رشتيه هر روز كه بقال سر كوچشون رو ميديده، يارو بهش ميگفته: سلاااام اِسمال آقاي بي‌غيرت! دو سه هفته‌اي اين قضيه تكرار ميشه، رشتيه همچين بگي نگي بهش بر ميخوره، يه شب به زنش ميگه: خانم شما روزها ما نيستيم چكار ميكني؟ اين اصغرآقا بقال هي به ما ميگه بي‌غيرت. زنش ميگه: هيچي بابا، تو بهش محل نگذار، اينا به تو حسوديشون مي شه. رشتيه فردا دوباره از در مغازه يارو رد مي‌شده، بقاله بهش ميگه: سلام اسمال آقاي بي غيرتِ دهن‌ لق

 

شب عروسي رشتيه ، زنش ميپرسه بلدي چي کار کني؟ ميگه آره منتظرم يکي بياد برم زير تخت

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 11:49  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 18

يه معلمي از شاگردش ميپرسه بگو ببينم سطل رو با كدوم ت مينويسن. شاگرد : اگه سطل دسته داشت با ت دسته دار واگه دسته نداشت با ت دو نقطه

 

يك شخصي از بالاي درخت مي افته پاش ميشكنه ميبرنش پيش دكتر ،دكتربراش داروي كِرم مي نويسه مگه چرا اينو نوشتي دكتر میگه چون اگر كرم نداشتي بالاي درخت نميرفتي

 

 سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب ..... از جيب و جان که بر آيد ...... کز عهده خرجش به در

آدم ها دو دسته هستن يه دسته مگس روشون ميشينه يه دسته مگس روشون نميشينه اونايي که مگس روشون ميشينه خيلي گهن اونايي هم که مگس روشون نميشينه هيچ گهي نيستن

دوتا ني ني پيش هم خوابيده بودن, پسره به دختره ميگه: تو دختلي يا پسل؟ دختره ميگه: نمي دونم, پسره ميگه: بذال من بلم زيل پتو ببينم, ميره و مياد ميگه: تو دختلي, دختره ميگه از كجا فهميدي؟ميگه: آخه جولابات صولتيه

 

به زنه میگن: چی شد این دفعه فقط 1 ساعت با تلفن حرف زدی تو که هیچ وقت کمتر از 3 ساعت صحبت نمیکردی؟ زنه میگه: آخه اشتباه گرفته بودم

ديشب خواب ديدم اونم چه خوابي... حالا گوش کن تا تعريف کنم خواب ديدم مرديم و داريم ميريم بهشت... توي راه تو خسته شدي و من کولت کردم... سر پل صراط که رسيديم من خسته شدم و تو منو کول کردي... دم در بهشت که رسيديم نگهبان گفت خرت رو ببند دم در و بيا داخل

سالروز ولادت يگانه منجي عالم مستي. اختر تابناك عيش ونوش. عشق و حال. زكريايي رازي بر تمام الكلي هاي بالاي 55% (الکل گندمي!) مبارك باد

 

يه روز دو تا خالي بند واسه هم خالي ميبستن اولي ميگه ما يه كوه كناره خونه داريم هر وقت ميگي حميد دو سه بار ميگه حميد.حميد.حميد بعد اون يكي ميگه اين كه كاري نيست ما يه كوه داريم وقتي ميگي حميد ميگه كدوم حميد.

 

به بسیجی می گن ساعت چند است می گه هرچی آقا بگه

 

اگه گفتي فرق منشي خوب بامنشي خيلي خوب چيه منشي خوب صبح كه ميشه ميگه صبح بخير رييس منشي خيلي خوب ميگه صبح شد رييس

 

میدونید به زنی که حامله نمیشه چی میگن؟   Water proof

 

خدا روز اول زمين را خلق كرد و خوشحال شد.گفت چه زيباست. روز دوم آسمان را خلق كرد و باز هم خوشحال شد. گفت چه زيباست. روز سوم مرد را خلق كرد و باز هم گفت چه زيباست. روز چهارم زن را خلق كرد و گفت ااااامممممممممم اشكال نداره آرايش ميكنه خوشگل ميشه

 

يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه،‌ يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحياييه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، ! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم نميذاره كسي ازش سوء استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه:‌ بابا عجب بدبختيه‌ها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو مي‌خوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلی

 

يك كسي تازه مرده بود وقتي كه به آن دنيا رفت ديد كه جهنمي ها جشن گرفته اند وبهشتي ها گريه ميكنند آن مرد از يكي از جهنمي ها پرسيد كه چه شده گفت پرونده هاگم شده وبهشتي هاهر چه در آن دنيا كرده اند بي نتيجه مانده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 13:23  توسط محمود   | 

جوک های ترکی 23

يه روز به يه تركه ميگن جوك جلو صف اتوبوس و شنيدي ؟ ميگه من آخر بودم نشنيدم

 

ترکه يه خوشه ي انگور دستش بوده هي يه دونه يه دونه انگور ها را مي خورده. دوستش که داشته اين صحنه را تماشا مي کرده ميگه : بابا يه دفعه يه مشت انگور بريز تو دستت بعد يهو بريز دهنت . ترکه مي گه : هه مگه هلو ئه ؟!!

 

تركه تو يك جمعي نشسته بوده، همه داشتن خيلي باكلاس ازمسايل ادبي حرف ميزدن، حوصله اش سر ميره يه دفعه وسط بحث ملت يك گوز اساسي ميده! همه ساكت ميشن، بعد از دو ثانيه يه زنه ميگه: وا؟! تركه با قيافه اديبانه ميگه: والله!

 

تركه و اصفهانيه و تهرانيه داشتن با هم ميرفتن يه دفعه يه غوله در مياد، بهشون ميگه: يه آرزو بكنين اگه من تونستم بر آوردش كنم ميكشمتون، اگه نتونستم كاري باهاتون ندارم. اول تهرانيه آرزو ميكنه كه يه كشتي پر از طلا براش بياره، غوله مياره و ميكشتش.‌ بعد نوبت اصفهانيه ميشه، اونم ميگه: يه كاخ با طلا بساز غوله آرزو اين رو هم برآورده ميكنه و ميكشتش. بعد نوبت تركه ميشه، يه كم فكر ميكنه، يه دفعه ميگوزه، ميگه: اگه ميتوني رنگش كن، غوله هم ولش ميكنه ميره پي كارش!

 

تركه داشته تو صحرا راه ميرفته، يه دفعه ميبينه كوه ريزش كرده رو ريل راه آهن و يه قطار هم داره مياد. لباسشو در مياره ميزنه رو چوبدستي نفت فانوسشم ميريزه روش و آتيش ميزنه و ميدوه طرف قطار. به قطار كه ميرسه خودشو ميندازه زير قطار و حسابي آش و لاش ميشه. قطار كه واي ميسته ميپرسن چرا خودتو زير قطار انداختي؟ تركه ميگه: والا از بچگي ريزعلي و حسين فهميده رو با هم اشتباه مي گرفتم.

 

 

به ترکه می گن فرق کچل با هواپیما می دونی چیه؟میگه بابا ما ترکیم خر که نیستیم کچل که اصلا فرق نداره هواپیما هم نکته انحرافی بود

 


به يه ترکه می گن برو با اره برقی 1000تا درخت بکن می ره 996 تا می کنه خسته می شه می شینه .می گن چرا نشستی؟روشنش کن 4تا دیگه هم بکن .می گه : ا مگه روشنم می شه؟

 

تركه ميره سلمونی، ميگه: جناب اين ريش مارو اصلاح كن. سلمونيه می‌بينه طرف تركه، ميگه بگذار يكم سر كارش بگذاريم. بهش ميگه: ‌خشك بزنم يا تر؟ تركه ميگه: ‌يعنی‌چی، چه فرقی ميكنه؟ ميگه: ببين، اونايی كه وقتی بچه بودن اوضاشون خراب بوده ترمی‌زنند، ولی اونايی كه سابقشون پاكه خشك می‌زنند تركه بهش برمی‌خوره،‌ ميگه:‌ يعنی چی آقا؟! معلومه كه بايد خشك بزنی! يارو هم شروع ميكنه همينجور خشك خشك ريش بدبخت رو تراشيدن. يكم كه ميزنه، تركه دهنش سرويس ميشه، ميگه: وايسا، وايسا! يه چيزايی داره يادم مياد! 

 از ترکه راجع به آمریکا سوال می کنن میگه: والا یه پاش تو عراقه یه پاش تو افغانستان فکر کنم برینه تو   ایران!

یك بابایی رو می خواستند تو آذربایجان اعدام كنند. بهش می گند: ‌چون تو اینجا غریبه هستی و مهمان ما به حساب میای، ما بهت یك تخفیف میدیم، تو حق داری نوع مرگت رو انتخاب كنی. یارو هم اتاق گاز رو انتخاب میكنه. خلاصه میگیرند میبرنش تو یه اتاقی، یارو نگاه میكنه میبینه اتاقه سقف نداره! می زنده زیر خنده، میگه: هِه!! اتاق گاز تركا رو ببین! تركا بهش میگن:‌ بخند! ‌ وقتی كپسولای گاز افتادند رو سرت، اونوقت می فهمی!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 13:11  توسط محمود   | 

جوک های بی تربیتی 21

سه نفر كل گذاشته بودن سر اندازة پستونای زناشون‌! اولی ميگه:‌ پستونای زن من اندازه خربزه است! دومی ميگه:‌ پستونای زن من اندازه هندونست! سومی ميگه: ‌بابا اينا كه چيزی نيست، من وقتی كرست زنم رو ميبرم خشك شويی يارو ميگه: چتر نجات قبول نمی كنيم!!!

 

دختر بچهه با باباش ميره حموم، كير باباش رو ميبينه، ازش ميپرسه: باباجون اين چيه؟ ميگه: ‌اين دودوله. دختره ميگه: ‌اَه! چه اسم كيريی داره!

 

ترکه میره دکتر میگه: آقای دکتر من و خانومم بلد نیستیم با هم ازون روابط برقرارکنیم! دکتره میگه: جانم این که کاری نداره، (همون موقع دو تا گربه رو میبینه که تو خیابون سخت مشغولند) میگه: مثلا اون دو تا گربه رو تو خیابون نگاه کن، ببین نره واستاده پشت، مادهه واستاده جلو و... خلاصه اساس کار رو توضیح میده. بعد از یک مدت، دکتره ترکه رو تو خیابون میبینه، ازش می‌پرسه: خوب معاشقه خوب پیش میره؟ ترکه میگه: خیلی عالیه آقای دکتر. فقط من نمی‌دونم چرا هروقت ما میایم یک کاری بکنیم، مردم جمع می‌شند، دست می‌زنند، صوت می‌کشند!

ترکه میره دکتر میگه: آقای دکتر تخمم درد میکنه، دکتر دست میزنه میگه: الان چه احساسی داری؟ میگه: دکتر جون دوست دارم ادامه بدی!

ترکه تو یه مسابقه نقاشی شرکت میکنه تو جهان اول میشه، میان یه هیئت از ایران میفرستن ببینن چی کشیده. میبینن یه مرد لخت کشیده که یه ماسک رو دهنشه، یه شاخه گل دستشه و یه کاندوم هم رو کیرشه! میرن از کارشناسای خارجی میپرسن: بابا این چه افتضاحیه؟ آخه شما چطور اینو برنده اعلام کردین؟! میگن: این پیام داره: اون ماسک یعنی خودشو از آلودگی‌ها دور کرده، اون گل نشانه طبیعته، اون کاندوم هم نشانه مبارزه با بیماریهای جنسیه. بعد میرن پیش ترکه میگن: منظور شما از این نقاشی چی بود؟ میگه: والله ما فقط می‌خواستیم بگیم که کس کردن با کاندوم مثل بو کردن گل با ماسکه!

 

یک لاشیه سوار ماشین بوده، همینطور که داشته میرفته،‌ یهو میبینه جلوتر نیرو انتظامی داره ماشین‌ها رو میگرده. یهو یادش میفته که تو کیفش یک کیر مصنوعی داره، از ترسش سریع کیره رو از پنجره پرت میکنه بیرون. تو ماشین بغلی دو تا ترکه داشتن واسه خودشون می‌رفتن که یهو کیره از جلو ماشینشون رد میشه. یکیشون به اون یکی میگه: غضنفر این چی بود؟! میگه: فکر کنم پشه بود! یارو میگه: اَاااه...! ولی عجب کیری داشت‌ها!

یارو دهاتیه می‌خواسته بره تهران، رفیقاش بش میگن: جواد رفتی اونجا افه مفه(!) یاد بگیری‌ها! میگه: باشه. میره شهر و کاراشو میکنه، وقتی میخواسته برگرده میره پیش یکی از این تهرونیا میگه:‌های به ما افه مفه یاد بده ما بریم دهات خودمون بچه‌ها حال کنن! تهرونیه مگه: باشه، بگو دوش! یارو میگه: دوش، تهرونیه میگه: بشین سرش برو شوش! یارو هم حال میکنه و میره ده خودشون رفیقاشو جمع میکنه میگه: بیاین افه یاد گرفتم، بگین دوش. میگن دوش، هر چی فکر میکنه یادش نمیاد بقیش چی بود، میگه: خلاصه کیرم تو کونتان!

کنفرانس بین المللی شناخت طبیعت انسان بوده، اول انگلیسیه میاد میگه: انسان قائم به ذاته و یک ساعت سخنرانی فلسفی می‌کنه. بعد هندیه میاد میگه: روح انسان بر جسمش مستولیه و اون هم دو ساعت سخنرانی میکنه. نوبت ترکه میشه،‌ میاد پشت میکروفون، میگه: اصولاً انسانها همه یا کونیند یا کس خل!! همه ملت سر وصداشون در میاد که: یعنی چی آقا؟ این حرفا چیه تو کنفرانس تخصصی؟ ترکه میگه: صبر کنید! من ثابت می‌کنم! اشاره میکنه به یه بابایی میگه: برای مثال آقا شما بیا بالا. یارو میره بالای سن. ترکه ‌میگه: قربان اگه به شما بیست میلیون دلار بدن کون میدین؟! مرده میگه: نه که نمیدم! ترکه میگه: خوب کس خلی دیگه!

 

روباهه بچه شیره رو میکنه. ‌بچه شیره هم گریه کنان میره پیش باباش میگه: بابا جون! یکی منو کرد! شیره میگه: غصه نخور بابا، من دهنشو سرویس میکنم. فرداش یه تابلو میزنه که هرکی بچه منو کرده بیاد شهردارش کنم! روباهه هم میره به گرگه میگه بیا تو برو بگو تو کردی، که تو رو شهردار کنه. گرگه هم خر میشه میره میگه من کردم شیره هم میبنددش به درخت، میگه: همه حیوون‌های جنگل بیان بکننش. نوبت روباه که میرسه، گرگه سرشو با ناراحتی بر میگردونه. روباهه هم بش میگه: هوی رفیق! ‌چیه از اون وقت که شهردار شدی دیگه تحویل نمیگیری؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 13:30  توسط محمود   | 

سه نفر ايراني در موقعیت های مختلف

سه نفر ايراني

فرضيه: سه نفر ايراني در موقعيت‌هاي مختلف قرار مي‌گيرند. آنها در اين موقعيت‌ها چه خواهند کرد؟

1- در يک کوپه قطار در فاصله وين تا فرانکفورت، روي سه صندلي کنار هم:

هر کدام يک کتاب يا مجله فرنگي دست‌شان مي گيرند که معلوم نشوند ايراني‌اند و براي احتياط موبايل‌هاي خود را هم خاموش مي‌کنند. و در صورت امکان جاي‌شان را عوض مي‌کنند و توي دلشان مي‌گويند: خاک بر سر! نمي‌خواست بفهمم که ايرانيه.

2- در هنگام سوار شدن به هواپيما از ايران به پاريس:

بلافاصله با هم دوست مي‌شوند و مي‌خواهند ببينند کدامشان زبان فرانسه را خوب مي‌داند و مي‌تواند کمک کند تا خودشان را در پاريس به مقصد برسانند.

3- در هنگام سوار شدن به هواپيما از پاريس به تهران:

به تدريج با همديگر دوست مي‌شوند و مي‌خواهند بفهمند کدام‌شان عنصر حکومتي است و آيا در فرودگاه مهرآباد براي‌شان دردسري درست مي شود يا نه .

4- در هنگام سوار شدن در يک تاکسي در تهران:

اول در مورد افزايش قيمت ماشين و خانه بحث مي‌کنند و بعد کم‌کم بحث به درگيري‌هاي دانشجويي مي‌رسد و بعد پشت سر خاتمي حرف مي‌زنند و آخرين خبرهاي بي‌بي‌سي را به هم مي‌گويند و بعد معلوم مي‌شود که يکي‌شان بعد از سالها از آمريکا به ايران برگشته است و دو‌تاشان بعد از سالها قصد دارند از ايران به آمريکا مهاجرت کنند.

5- در هنگام ورود به يک پارتي شبانه:

اول در مورد سياست حرف مي‌زنند، بعد از مدتي همه با هم به اين نتيجه مي‌رسند که سياست چيز مزخرفي است و يکي از آنها يک قطعه باخ مي‌گذارد و بعد در مورد پينک فلويد بحث مي‌کنند و موزيک راک مي‌گذارند، بعد سرشان گرم مي‌شود و يواش يواش رپ گوش مي‌کنند و کم‌کم نوبت جلال‌همتي مي‌شود و بعد کساني که به‌هوش هستند کساني را که بي‌هوش شده‌اند به خانه مي‌رسانند.

6- در يک تشکيلات سياسي چپ:

اول دو نفري که به هم نزديک‌ترند، به نفر سوم اتهام مي‌زنند که سکتاريست است، او هم آنان را عامل رژيم و سازشکار مي‌خواند. بعد يک جناح اقليت تشکيل مي‌شود و يک جناح اکثريت. جناح اکثريت بعد از مدتي به دو جناح اکثريت چپ و جناح اکثريت تبديل مي‌شود . و بعد از مدتي جناح اقليت ليبرال مي‌شود و اکثريت را تندرو مي‌خواند و اکثريت هم تصميم به انحلال مي‌گيرند. بعد سه نفري يک شرکت صادرات لوازم يدکي تراکتور راه مي‌اندازند.

7- در يک تشکيلات سياسي مذهبي تروريست:

اول سه نفري عضو کميته مرکزي مي‌شوند، بعد يکي رهبر تشکيلات مي‌شود و چون يک معاون بيشتر لازم ندارد، نفر سوم را به دليل وابستگي به رژيم در تشکيلات زنداني مي‌کنند و بعد رهبري با زن معاونش ازدواج مي‌کند و معاونش با زن يک نفر ديگر ازدواج مي‌کند. بعد يادشان مي‌رود که مي‌خواستند چکار کنند.

8- در يک سازمان اداري دولتي:

يکي از آنها که از همه پپه‌تر است مي‌شود رئيس، و آن يکي که از همه بدجنس‌تر است مامور گزينش مي‌شود و آن کسي که از همه با شعورتر است اخراج مي‌کنند.

9- در يک تشکيلات اصلاح طلب:

سه‌تايي شروع مي‌کنند به حرف زدن و يک راه حل پيدا مي‌کنند براي اينکه کارشان را پيش ببرند، اما يکي از آنها دستگير مي‌شود، دو نفر ديگر اعتصاب غذا مي کنند تا نفر سوم آزاد شود، بعد سه نفري بيانيه مي‌دهند و از همديگر حمايت مي‌کنند و تصميم مي‌گيرند که از طريق قانوني به خواسته‌هايشان برسند. سالها مي گذرد...

10- در يک گروه روشنفکران:

اول براي همديگر اشعار و داستانهايشان را مي‌خوانند و ازآثار همديگر تعريف مي کنند تا حوصله‌شان سر برود، بعد يکي از آنها مي رود. آنوقت دو نفر ديگر پشت سر کسي که رفته است حرف مي‌زنند و از خودشان تعريف مي‌کنند و بعد نفر دوم هم مي‌رود و نفر سوم عليه آن دو نفر يک نقد درست و حسابي مي‌نويسد و با اسم مستعار در مجله چاپ مي‌کند.

11- در جمع روحانيون:

سه نفري در مورد مخالفان روحانيت حرف مي‌زنند و حواسشان هست که حرفي نزنند که ديگري ناراحت شود و وقتي احساس مي‌کنند که ممکن است دعوا جدي شود کمي جوک مي‌گويند و بعد بدون هيچ درگيري از هم جدا مي شوند، کور خوانديد اگر فکر کنيد اينها با هم دعواشان مي‌شود!

12- در هنگام ورود به سالن سخنراني:

اول به هم تعارف مي‌کنند که ديگري زودتر وارد شود، اما قبول نمي‌کنند. قرار مي‌شود که اول کسي که بزرگتر است اول برود، اما استدلال مي‌کنند که بزرگي به عقل است، و هر سه اعتراف مي‌کنند که عقل شان از ديگري کمتر است. بعد قرار مي‌شود که از سمت راست وارد شوند، اما هر سه جوري مي‌ايستند که کسي سمت راست نباشد، در همين مدت سخنراني تمام مي شود و قرار مي‌شود از همديگر خداحافظي کنند. بعد از يک ساعت خداحافظي هر سه اصرار مي‌کنند که دونفر ديگر را به خانه برسانند، اما چون هر سه ماشين دارند اين اتفاق نمي‌افتد.

13- در هنگام ورود به استاديوم فوتبال:

همان سه نفري که براي سخنراني رفته بودند براي تماشاي فوتبال مي‌روند و در هنگام ورود به سالن فوتبال به دليل اينکه 15 نفر همزمان مي‌خواهند از دري که فقط براي دو نفر امکان ورود دارد وارد شوند همه‌شان زخمي شده و به بيمارستان منتقل مي‌شوند.

14- در يک سلول زندان:

اول سه نفري به هم شک مي‌کنند که مبادا طرف آدم فروش باشد. بعد بدون اينکه يقين کنند طرف آدم‌فروش نيست تمام اسرارشان را مي‌گويند، بعد هر سه محکوم به زندان‌هاي طولاني مي‌شوند.

15- در يک جزيره تنها:

يک فرض: هر سه نفر مرد باشند

اول يکي‌شان چلوکبابي ايراني راه مي‌اندازد، دومي راننده تاکسي مي‌شود و سومي چون براي برگشتن به ايران دچار دپرسيون شده در حال شنا به سوي ايران در آب غرق مي‌شود.

فرض ديگر: يکي از اين سه نفر در جزيره زن باشد.

در اين حالت هر دو مرد عاشق او مي‌شوند، بعد به خاطر اينکه به رفيق‌شان نامردي نکرده باشند هردوشان به زن بي اعتنايي مي‌کنند، سالها مي‌گذرد تا اينکه يک شب در حال مستي يکي از ديگري مي‌خواهد با زن ازدواج کند، سر همين موضوع دعوا مي شود و همديگر را لت و پار مي‌کنند.

فرض ديگر: دو نفر از سه نفر زن باشند

مرد عاشق هر دو زن مي‌شود و يکي از زنها از مرد خوشش مي‌آيد، اما مرد کلاس مي‌گذارد و به آنها بي‌محلي مي‌کند. در نتيجه زنها هم يک انجمن فمينيستي راه مي‌اندازند و پدر او را در مي‌آورند.

فرض سوم: هر سه نفر زن باشند

تمام جزيره را مي‌گردند و با چيزهايي که پيدا مي کنند يک قايق درست مي کنند و خودشان را نجات مي‌دهند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 2:54  توسط محمود   | 

چگونه كارمند خوبي باشيم؟

چگونه كارمند خوبي باشيم؟

سعي كنيد هنگام تردد در راهروهاي اداره هميشه پرونده زير بغل داشته باشيد:

اين ترتيب به نظر كارمند سخت كوشي ميرسيد كه قرار است در جلسه مهمي شركت كند. كساني كه دست خالي اين طرف و آن طرف ميروند عاطل و باطل به نظر ميرسند و تصور عموم از كساني كه روزنامه زير بغل دارند اين است كه زير كار در ميروند و به جاي آن وقت خود را صرف خواندن روزنامه  و حل جداولش ميكنند.

براي اين كه به نظر برسد سرتان شلوغ است:

از كامپيوتر استفاده كنيد. استفاده از كامپيوتر در نگاه خيلي از كساني كه چشم‌شان به شما مي افتد مترادف «كار» است در حالي كه شما مي‌توانيد فرصت را مغتنم شمرده و ايميل‌هاي شخصي و دريافت و ارسال نماييد، چت كنيد در مورد موضوعات مورد علاقه خود سرچ كنيد، وبلاگها و سايتهاي مورد علاقه خود را نگاه كنيد و بدون اينكه ذره‌اي كار انجام داده باشد، حسابي خوش بگذرانيد و اگر زماني توسط رئيس‌تان گير افتاديد (كه حتما گير مي‌افتيد) بهترين دفاع اين است كه ادعا كنيد در حال يادگيري نرم‌افزار جديدي هستيد كه به نوعي به كارتان مرتبط است.  

ميز كارتان را به هم بريزيد:

اطراف خودتان را حسابي با اسناد و جزوات و اوراق پر كنيد. در نگاه افراد حجم كاري كه ديده ميشود مهم است. اگر ميدانيد قرار است كسي در دفتر كارتان در مورد كارش با شما ديدار داشته باشد اسناد و مدارك مربوط به او را در ميان اوراق خود گم و گور كنيد و بعد در حضور او دنبالشان بگرديد.

از منشي تلفني استفاده كنيد و حتي المقدور به تماس‌ها پاسخ ندهيد:

افراد براي اين كه چيزي به شما بدهند با شما تماس نميگيرند، آنها تماس ميگيرند تا شما براي آنها كاري انجام دهيد و فقط بلدند براي شما دردسر بسازند و اين منصفانه نيست!

ظاهري آشفته و پريشان داشته باشيد:

ظاهر پريشان شما رئيس‌تان را متقاعد ميكند كه سر شما حسابي شلوغ است.

كاري كنيد كه به نظر برسد تا ديروقت كار ميكنيد:

هميشه دير دفتر را ترك كنيد به خصوص زماني كه رئيس‌تان در اداره است. ميتوانيد از اين فرصت براي خواندن مجلات، كتابها و سرگرمي‌هاي اين چنيني كه هميشه قصد انجامشان را داشتيد ولي فرصت نكرده‌ايد استفاده كنيد.

آه بكشيد:

زماني كه افراد زيادي اطرافتان هستند وانمود كنيد داريد به سختي كار ميكنيد و بعد با صداي بلند طوري كه همه بشنوند آه بكشيد. تصور حجم بالاي كاري كه داريد انجام ميدهيد آن‌ها را تحت تاثير قرار خواهد داد.

از الفاظ قلمبه سلمبه استفاده كنيد:

اگر چنين واژه‌هايي بلد نيستيد معادل انگليسي كلمات مرتبط با حوزه كاريتان را پيدا كنيد و به خصوص هنگام صحبت كردن با مافوق خود به جاي كلمات فارسي از آن‌ها در جملات‌تان استفاده كنيد. مهم نيست كه او متوجه آن چه ميگوييد ميشود يا خير!

مهم اين است كه شما تاثير گذار به نظر ميرسيد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 2:42  توسط محمود   | 

جوک های عربی 5

يه بار از يه عرب مي پرسن : اگه همه دنيا رو بهت بدن چكار ميكني ؟ ميگه : ميفروشم . ميرم كويت!!!

 

يه باربه يه آباداني و اصفهاني وتهراني مي گن كه كي ماهي بزرگ گرفته.اصفهاني ميگه من ماهي 18 متري گرفتم. تهراني ميگه19متري.آباداني ميگه10متري.بهش ميگن اينكه از همه كوچيكه.ميگه:ولك چشاش اينقدره......

 

 

یک دفعه به یه آبادانی می گن با مخابرات جمله بساز آبادانی گفت مخا برات برقصم

به يه عربه ميگن: بزرگترين آرزوت چيه؟ يارو ميگه: تنها آرزوم اينه كه يه روز صبح قبل از آلت تناسلي‌ام از خواب بيدار بشم

يه روز مسابقه ميزارن هر کي بتونه يه خر و هم بخندونه هم گريه اونو در بياره!!هيشکي نميتونه!!!. يه عربه مياد هم مي خندوندش هم گريشو در مياره ازش  ميپرسن چطوري اين کارو کردي؟!! ميگه بهش گفتم ماله من از ماله تو  بزرگتره!!!خره خندش گرفت!!بعد در آوردم بهش نشون دادم گريش در اومد!!

 

عبود و جاسم ميرن توالت عمومي ، عبود از اين دستشويي ميگوزه جاسم از اون دستشويي يك دفعه عبود داد مي زنه مي گه جاسم اومدي دستشويي يا اومدي با من بحث كني

 

یه کوسه یه آبادانی رو می خوره میره پیش باقی کوسه ها می گه مو نهنگم!

 

یه آبادانیه داشته تو دریا غرق می شده عینک آفتابیش رو در می یاره می ذاره رو دمپایی ابریش میگه: کـا ! تو خودتو نجات بده فکر من نباش

 

از آباداني يه مي پرسن: (قدس سره) يعني چه؟آباداني يه بعد از کلي فکر کردن مي گه : يه چيزي توي مايه ي دمت گرم

 

تو بندر عباس مار ماهي ميگيرن تو دبي عربه مي افته تو دريا

 

آبادانيه مي خواسته بره خواستگاري، ديرش شده بوده حواسش پرت مي شه شلوارش رو پشت و رو مي پوشه و با عجله مي دوه تو خيابون، يهو يك ماشين مياد مي زنه درازش ميكنه وسط خيابون. رانندهه مياد بالا سرش، مي گه: طوريت كه نشده؟ آبادانيه يك نگاه به سر تا پاش مي كنه، چشمش مي افته به شلوارش، مي گه: چي چيو طوري نشده، ولك زدي حسابي پي چوندي!

 

چهارتا آباداني مي خواستند از مرز خارج بشن, تصميم مي گيرند پوست گوسفند بپوشند و قاطي گوسفندها با گله حركت كنند. درست در لحظه اي كه مي خواستند از مرز خارج بشن, نيروهاي انتظامي فرياد مي زنند: آهاي اون چهارتا آباداني بيان بيرون از گله. آنها با تعجب خارج ميشن و مي‌پرسند شما از كجا فهميدين كه ما آباداني هستيم؟ مامورا مي‌گن: از اونجايي كه گوسفندها عينك ري بن نمي‌زنند.

آبادانيه رو برق ميگيره، ميگه: ولك ولم كن تا ولت كنم!

يه ماره ميره تو شرت عربه، ميگه: رخصت پهلوون

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 1:5  توسط محمود   | 

جوک های قزوینی 11

قزوینیه خیلی بچه باز بوده، فك و فامیل میگن زنش بدیم بلكن درست شه. خلاصه براش یك زنه خوشگل می گیرند. شب اول كه میره با خانوم تو حجله، وقتی لباساشون رو در میارند، ‌یهو قزوینیه همین جور خشكش می زنه. زنه می پرسه: چی شده؟ حالت خوبه؟ قزوینیه سرشو تكون میده، میگه: بالام جان! این کونی كه تو داری، داداشت دیگه چه کونی باید داشته باشه!!

 

قزوینیه میاد تهران بواسیرشو عمل میكنه، بعد میره شركت بیمه كه پولشو بگیره، اونجا بهش میگن چون شما تو قزوین بیمه هستید، باید برید همونجا پولتون رو بگیرید. خلاصه قزوینیه هم برمیگرده قزوین، میره شركت بیمه میگه: بالام جان من تهران عمل جراحی داشتم، گفتن بیام اینجا پولمو بگیرم. مسوول اونجا ازش میپرسه: شما كجاتون رو عمل كردین؟ قزوینیه میگه: بواسیرم رو. یارو میگه: اِهكی! بالام جان بیمه كه پول عمل زیبایی رو نمیده!!!

 

  قزوینیه یه بچه خشگل بلند كرده بوده، پای معامله كه میرسن قزوینه میگه: ببین بالام جان، اگه بزاری توش بزارم 50 تومن بت میدم اگر هم بزاری لاش بزارم 100 تومن بت میدم. بچه هم پیش خودش میگه: عجب نرخ خوبیه! بزار یه لاپا بهش بدیم 100 تومن كاسب بشیم. خلاصه تا وارد عمل میشن قزوینیه امونش نمیده و تا دسته می کنه تو ماتحت بچه مردم! پسره هم بدبخت با هزار مكافات خودشو میكشه بالا میگه: خوار...سده مگه قرار نبود لا پام بذاری؟! پس چرا کردی توش؟! قزوینیه میگه: بالام جان به جون تو دست كردم تو جیبم دیدم 50 تومن بیشتر ندارم!!!

 

  یه بابایی چكش تو قزوین برمی گرده میفته زندون، با خودش میگه الان اینا ترتیب ما رو میدن، بگذار یكم خالی ببندیم،‌ بلكن بترسند. شروع می كنه میگه: آره من دو نفر رو خفه كردم، تو یك درگیری سه تا پلیس كشتم، شیش تا بی معرفت رو تو یك شب كاردی كردم، همین دیروز هم یك نالوطی رو با ساطور كشتم! یارو قزوینیه بهش میگه: ‌بالام جان تو ما رو هم كشتی!!!

 

تو اروپا از قزوینیه می‌پرسند: ببینم قزوین كجاست؟ میگه: چیه؟ اگه کونت میخاره، همینجاست!

 

  قزوینیه میره مسجد وقتی می رن رکوع سکته می کنه

 

قزوینیه تو یك كوچه خلوت یك پسر خوشگل میبینه، میره جلو دست میكشه به سرش، میگه: بالام جان اسمت چیه؟ یهو بابای پسره از تو حیاط داد میزنه: اسمش حمیده، كان هم نمیده!!!

  شعر و آهنگ عروسی در قزوین: " عزیزم بگو برمیگردی!!"

يك بابايی پسرش تو قزوين گم ميشه، ميره پاسگاه گذارش ميده. بهش ميگن خوب مشخصات پسرتون چيه؟ ميگه: هشت سالشه، تپله، موهاش بوره، چشاش آبيه، يك شلوار كوتاه هم پاشه. يارو افسره تو ميكروفون ميگه: به كليه واحدها، برادرا توجه كنن، يه تيكه باحال گم شده.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 0:16  توسط محمود   | 

برندگان تندیس جواد بلورین

تنديس جواد بلورين

جوادترين اسم: در اين زمينه هيات داوران به علت انبوه اسامي کار دشواري را پيش رو داشت اما پس از رايزني‌هاي فراوان از ميان شير علي، قلي، انريکو و ثابت، جايزه به اسم «قباد» اهدا شد.

جوادترين سرگرمي: داوران در اين بخش از ميان دوردرجا، چت، تک چرخ، قليون و منچ، جايزه را مشترکا به «چت» و «قليون» اهدا کرد.

جوادترين خواننده غير مجاز سال: در اين قسمت هيات داوران با تقديم ديپلم افتخار به «حسن شماعي‌زاده»، جايزه جواد بلورين را با اکثريت آرا به «داوود بهبودي» تقديم کردند.

جوادترين آلبوم سال: تنها قسمتي که داوران بدون هيچگونه اختلاف نظر به نتيجه رسيدند... آلبوم «ديوونه» منصور بود.

جوادترين آهنگ سال: در حالي که همه نفسها در سينه حبس شده بود تيم داوري با تقديم ديپلم افتخار به آهنگ «نون ودلقک» جايزه اصلي را به «علي‌رضا عصار» و آهنگ «خيال نکن نباشي بدون تو...» اهدا کردند.

جايزه ويژه: در اين قسمت به خاطر يک عمر فعاليت جوادي و گسترش مسلک جواد جايزه ويژه به «عباس قادري» اهدا شد. قادري در حالي که اشک در چشمانش حلقه زده بود به روي صحنه آمد و در ميان شور و حال عرفاني مردم جايزه را دريافت کرد.

جواد ترين گزارشگر سيما: در حالي که به علت شايسته بودن همه ميرفت که کار به دعوا بکشد جايزه به «جواد خياباني» اهدا گرديد. جواد پس از دريافت جايزه گفت: اين جايزه را که حاصل يک عمر تلاش ميدانم به استادم «اسکندر کوتي» تقديم مينمايم. در ضمن من شريک تجاري مهندس نيستم.

جوادترين کتاب سال: داوران در اقدامي عجيب جايزه را مانند سال گذشته به آقاي مهندس براي کتاب «آهنگ براي موبايل» تقديم نمودند. کتابي کامل که در آن انواع آهنگ‌ها از «موتزارت» و «باخ» گرفته تا «ويرون بشي اي دل» و «بدنام» و «پلنگه» موجود است تا روي گوشيتان (۳۳۱۰) نصب و از نواي رويايي آن لذت ببريد.

جوايز بخش‌هاي جانبي: داوران جواد بلورين را به بخشهاي: تکيه کلام: «جون تو سالاره»، بخش پوشاك: «مانتو خفاشي»، بخش ادکلن: «بيک»، بخش كفش: «سفيد»، بخش لاستيك: «دور سفيد»، بخش نوشيدني‌هاي گوارا: «يخ در بهشت» و «خاکشير» (مشترکا) اهدا نمودند.

جوادترين فوتباليست سال: خيلي‌ها دوست داشتند جاي اين برنده رويايي بودند. به همين دليل داوران نفر برگزيده اين بخش را براي افزايش هيجان در انتها اعلام نمودند. «نيکبخت واحدي» در حالي که «تل» قشنگش را با آن «چسب دماغش» ست کرده بود جايزه را دريافت کرد.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 0:8  توسط محمود   | 

مردها مثل چی هستند

با سلام :

این مطلب از نازیلا خانم هست . نازیلا خانم گفته که مطالب ما خانم ها را عصبانی کرده و برای این که ما متهم به طرفداری از آقایان نباشیم این پست را گذاشتم.

به امید رضایت خانم ها

 

 

مردها مثل چی هستند:

1-مردها مثل « مخلوط كن » هستند
در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد


2-مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند
حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد

3-مردها مثل « كامپيوتر » هستند
كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند


4-مردها مثل « سيمان » هستند
وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني


5-مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند
هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند

 
6-مردها مثل « جاي پارك » هستند
خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم

 
7-مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند
بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند


8-مردها مثل « باران بهاري » هستند
هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود


9-مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند
ارزان هستند و غير قابل اطمينان


10-مردها مثل « موز » هستند
هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند

 
11-مردها مثل « نوزاد » هستند
در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 3:46  توسط محمود   | 

دغدغه های دختران

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 2:46  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 17

 اگه یه روز تو رو به سیخ کشیدن اصلا ناراحت نشو چون خیلی جیگری

یک مرد موفق کسی است که بیشتر از آنچه همسرش خرج می کند درآمد داشته باشد . یک زن موفق کسی است که بتواند چنین مردی را پیدا کند!!

  برای ازدواج زن باید نجیب باشه مثل اسب . چشاش قشنگ باشه مثل آهو. زیبا و با وفا باشه مثل طاووس...........................ولی مرد فقط باید خر باشه

سلام من مامور گاز هستم ممکنه اجازه بدین یه گاز از لپاتون بگیرم؟

 

معلمه به شاگردش ميگه برو يه مورچه نر پيدا کن وردار بيار. بچهه فرداش يه مورچه مياره معلمه ازش ميپرسه خوب تو حالا از کجا فهميدي که اين مورچه نره؟ بچه ميگه آخه جلوي مدرسه دخترونه پيداش کردم

 

شخصی در قرعه کشی بانک شرکت می کنه بهش شش ماه زندان می افته .

 

دانش آموز با تاخير وارد کلاس مي شه و معلم ديدکه پاي چشم بچه کبود شده.از بچه دليلش رو پرسيد. بچه گفت: هيچي آقا ديشب وقتي همه بچه ها خوابيدند، آقامون آهسته گفت: کي خواب و کي بيداره؟ من گفتم من بيدارم.آقامون گفت : بخواب بچه جان! يه ربع بعد دوباره پرسيد: کي خواب و کي بيداره ؟ دوباره من گفتم : من بيدارم. آقامون با ناراحتي گفت: مگه نگفتم بخواب بچه ؟چند دقيقه بعد آقامون سوال را تکرار کرد و من گفتم من بيدارم ...خلاصه آقامون عصباني شد و با مشت زد زير چشم ما ! معلم دلش براي بچه سوخت و گفت : عزيزم ازاين به بعد خودت رو بزن به خواب و هيچي نگو ... يک هفته بعد دوباره پاي چشم ديگر بچه هم کبود شد معلم گفت : باز که پاي چشمت کبوده ! دانش آموز گفت : آقا ما به دستور شما عمل کرديم.آخر شب آقامون دو بار گفت : کي خواب و کي بيداره؟ من خودم رو به خواب زدم . آقامون به ننه مون گفت : بزن بريم، بچه ها خوابن! من گفتم : منم مي آم . اين شد که آقامون عصباني شد و زد پاي اون يکي چشم ما!!!

 

اولي: زودباش قطار ميره دومي :کجا ميخواد بره بليط دست منه

 

یه پسرودختر مشغول قایم موشک بازی بودند دختر به پسر میگه اگه من رو پیدا کردی بوسم کن اگه هم پیدام نکردی زیر پله هستم .

 

ملا مشغول غذا خوردن بود که يک نفر از کنار او با اسب عبور مي کرده. ملا به او تعارف مي زنه و مرد سوار از اسب به زير مي آد و از ملا مي پرسه من ميخ افسار اين اسب را کجا بزنم ؟ ملا با دلخوري مي گه : بر سر زبان من !!!

 

يك روز يه ژاپني مياد ايران و وقتي برميگردد ژاپن يكي ميگه چطور بود ميگه قزوين تا تا شي توشه ولي در يزد چه تا شي چه تا نشي توشه

 

مسئولين بانك مركزي امسال نامزد دريافت جايزه نوبل در شيمي شده‌اند. دانشمندان چندين قرن در زمينه تبديل عناصر .كوشيدند و ناموفق بودند، ولي مسئولين بانك در كمتر از دو دهه ريال را تبديل به تپاله كردند

 

يه روز يه زن 13قلو داشته 9ماه ميشه ولي بچه هاش به دنيا نمي آن ميره دكتروبا نگراني ميگه آقاي دكتر چرا من بچه هام به دنيا نمي آن نكنه كه من اصلا"حامله نيستم دكتره ميگه خيلي خوب حالا برو اونجاتا معاينه ات بكنم وقتي كه سونوگرافي ميكنه توي مانيتور ميبينه كه از 13 تا بچه 12 تا دخترهست و1نفر آنها پسر و پسره دستش رو گذاشته بودرو شكم مامان و مي گفت جون داداش چي اگه بزارم كسي لخت از اينجا بره بيرون

 

به يك فضول مي گن اگه ديگه فضولي نكني نصف دنيارو ميديم به تو فضول:پس نصف ديگش مال كي ميشه!!

 

يك روز دو نفر ميخواستند از خيابون ردشوندكه يكي از آنها كور وديگري شل بود.ناگهان يك ماشين باسرعت ازكنارآنهاردميشود.مردكور به مردشل ميگه:تودنبال ماشين برو من هم شماره پلاك ماشين رو بر ميدارم.

 

پيرزني ميره پيش دکتر و دکتر براي سربه سر گذاشتن او مي گه خانم شما حامله هستين. پيرزن تعجب مي کنه و مي گه : آقاي دکتر من هفتاد سالمه و شوهر هم ندارم . آخه چطور ممکنه؟ دکتر مي گه همين الان از منشی من وقت آقاي دکتر ...را بگيريد تا ايشان هم مجددا شما را چکاپ کند. همين که پيرزن از مطب بيرون مي رود دکتر به دوستش زنگ مي زند و باو مي گويد من همچين حرفي باو زدم تو هم آن را تاييد کن! وقتي که پيرزن به مطب دکتر دوم مي رود ، دکتر دوم هم گفته دکتر اول را تاييد مي کند. پيرزن با تعجب مي گويد : عجب دوره و زمانه اي است ! ديگه با بادمجون هم نمي شود اعتماد کرد!!!

 

يه روز مامان از بچه اش مي پرسه پسرم امروز چند تا 20 گرفتي بچه ميگه يكي مادر ميگه از چه

درسي بچه ميگه از رياضي7 از علوم8 از املا 5        7+8+5=20

 

مرد جهنمي مي ره دم ديوار بهشت به بهشتي يه مي گه يه ليوان آب يخ بده. بهشتي يه آب نمي ده. مرد جهنمِي ميگه باشه ! ده دقيقه ديگه تو هم مي آيي دنبال آب جوش آن وقت من هم بهت نمي دم

 

يارو ميره دارو خانه مي گه:اقا كاندوم مشكي دارين.بنده خدا ميگه داريم ولي واسه چي مشكي

مخواي ميگه اخه پدر زنم فوت كرده شب مي خوام به زنم تسليت بگم.

 

يه روز تو يه سينما بر اثر اتفاق زنبوري وارد آنجا شده و داخل پيراهن دختري مي شودولي دست پسر رو ميزنه

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 2:6  توسط محمود   | 

جشنواره مجسمه های شنی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 16:46  توسط محمود   | 

مدل های لباس ایرانی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 16:36  توسط محمود   | 

جوک های بی تربیتی 20

   دختره ترکه عروسی میکنه. همون شب فرار می کنه میاد خونه!!! باباش میگه: چته؟!!! دختره میگه:" بابا عروسی فیلم بود!! میخوان منو بـکنن!!!

 یک روز یک ترکه اصلا هیچی حالیش نبوده و چشمو و گوشش بسته بوده به اسم احمد . خلاصه احمد ازدواج میکنه و یک زن میگیره به نام مریم . یک سال از ازدواجشون میگذره که مریم میبینه این احمد اصلا باهاش حال نمیکنهاین موضوع رو به مادرش میگه و مادرش میگه تو لخت بشو و برو زیر پتو و بگو احمد بیاد پتو رو از روت برداره وقتی ببینه لختی حتما میکند مریم شب این کار رو میکنه و به احمد میگه تا بیاد و پتو رو از رویش برداره خلاصه اینقدر مریم اصرار میکنه تا احمد میاد و پتو رو برمیداره و مریم رو لخت میبینه و یه هو میگه: هو هو ... مریم دودول نداره

زنه ميره پرنده فروشي، ميگه: من يك طوطي باهوش ميخوام. يارو ميبردش جلوي يك قفس، ميگه: خانم اين باهوش ترين طوطيه كه من تاحالا ديديم. زنه به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم! زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه، تو چي ميگي؟! طوطيه ميگه: ميگم سلام جنده خانم!! زنه بهش بر ميخوره و ميگه: واه! چه طوطيه بي ادبي! من اينو نميخوام! يارو فروشندهه ميگه: خانم شما اصلاً ناراحت نباشين. من دو هفته باهاش كار ميكنم، اخلاقش درست ميشه. خلاصه زنه دو هفته بعد مياد، به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم. زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه تو چي ميگي؟! ميگه: ميگم سلا م خانم. خوش اومدين آقا! زنه ميگه: اگه با دو تا آقا بيام چي؟! طوطيه ميگه: سلام خانم،‌ خوش آمدين آقايون! زنه ميگه: اگه با سه تا آقا بيام چي؟! باز طوطي همونو ميگه. خلاصه همينجور تعداد آقايون زياد ميشه تا ميرسن به شيش تا آقا. يهو طوطيه شاكي ميشه، برميگرده به فروشنده ميگه: ببين محمود آقا! نگفتم خانم جندست

 

يك بابايی رو برده بودند سربازی، يك روز می‌برنشون عمليات پرش با چتر. خلاصه اونروز می‌گذره و فرداش يارو مياد برای باباش تعريف كنه كه چی كارا كردند. ميگه: آره مارو سوار هواپيما كردند،‌ بعد از يك مدتی گروهبانه گفت: ما الان در ارتفاع 1000 متری هستيم،‌ هركی داوطلبه بپره. باباش ميپرسه: خوب تو پريدی؟ ميگه:‌ نه هنوز...خلاصه چند نفر پريدند،‌ بعد يك مدتی گروهبانه گفت: خوب الان ديگه وقتشه،‌گروهان همه بپرند! -خوب پريدی؟ -نه..گوش كن. ‌خلاصه همه پريدند و من موندم تو هواپيما. گروهبانه گفت: سرباز! بپر!! -پريدی؟ -نه واستا بگم... من همين جور واستاده بودم اونجا. يهو گروهبانه زيپ شلوارش رو باز كرد، كيرشو درآورد گفت: ‌سرباز!‌ يا بپر، يا اينو تا دسته می‌كنم به ماتحتت! -خوب بالاخره پريدی؟ -آره... اولش يخورده!

تركه ميره ميوه فروشی ميگه: ‌آقا بی زحمت يه كيلو انگور بده. ‌فروشنده هم ازون آدمهای مذهبی بوده، ميگه: نگو انگور، بگو ميوه بهشتی! بعد تركه ميگه: ‌آقا دو كيلو هم سيب بدين. يارو ميگه: نگو سيب، بگو جمال محمد! بعد تركه بادمجون ميخواسته، ميگه: بی زحمت ‌يه كيلو هم كير بلال حبشی بدين!

زنه ميره دكتر، ‌ميگه: آقای دكتر من كنار رونم خال داره. دكتره مياد معاينه كنه، تا دست ميزنه خاله پاك ميشه. چند وقت بعد دوباره همون زنه مياد، ميگه: آقای دكتر من كنار رونم خال داره. بازم تا دكتره دست ميماله، خاله پاك ميشه. خلاصه چند بار اين قضيه تكرار ميشه، تا اينكه دكتره يه بار ميگه: ببخشيد خانم، شوهر شما نجاره؟ زنه ميگه: ‌آره،‌چطور مگه؟ دكتره ميگه: بهش بگين ازين به بعد وقتی ميخواد ساك بزنه، مدادشو از پشت گوشش ور داره!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 1:11  توسط محمود   |