تبليغاتX
جوک های خفن ... عکس های جالب ... سرگرمی

جوک های خفن ... عکس های جالب ... سرگرمی

تاریخچه تقلب و روشهای آن

 

 

اندر تاريخ تقلب

گويند: «تقلب مفهومي‌است بس اساسي» به طوري که شاعر ميگويد:

تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبير خردمند را

تاريخچه‌ي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لش را تکان داد و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانه‌ي کودکان فلک بخت مکتب بود. ليک حسن از روي گشادي، چشمان چپش را بر روي ورقه‌ي همزاد انداخت تا نکتي بس ارزشمند از ورقه‌ي فوق الذکر، دشت کند. اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد. البته اين تقلب با روش‌هاي فوق العاده ابتدايي (البته در مقابل ترفند‌هاي کنوني) صورت گرفت. بدين ترتيب که حسن با کلي زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالاي ورقه‌ي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در فرمود.

زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلب‌هاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را مي‌شود نام برد.

البته تقلب در مفاهيمي ‌اساسي‌تر هم مطرح ميشود. مثلا در پذيرش دانشجو، همچنين به تقلب در امور مملکتي، پول نفت و... اشاره مي‌شود.

حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان مي‌رسانيم:

 

روش هاي نوشتاري:

1- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و... (حيف که خانوما هم اين مطلب رو مي‌خونن)

2- نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و...

3- نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه، پوشک داداش کوچيکه و...

4-نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخ‌هاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچه‌ي آئورت و باز هم جاهاي ديگر که حيف...

5- نوشتن و جاسازي مطالب زير کاپوت ماشين، توي شيشه نوشابه و هر جاي ديگر که امکان چپوندن يه چيزي رو داشته باشد.

 

 

روش هاي با کلاسي:

1- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي

2- استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس، آهنگ‌هاي مستحجرل(بر وزن وويگولنسج) موجود است!


 

روش هاي جوادي:

1- خر نمودن يک فقره بچه خرخون در جهت استفاده از دوگوله‌ي گنديدش.

2- خم کردن سر به روي ورقه‌ي طرف به صورت تابلو.

3-روش بويايي:خودتان ماسک بزنين و يک بوي گند از خودتان در بکنين تا مراقب، جرات نزديک شدن به شما را نکند.

4-روش شيميايي:بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد.

 

توجه:

اگر در اين امر تبحر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 1:39  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 21

 

اگه گفتی چرا احمدی نژاد امسال ساعت رو عقب نکشید .....؟

جان....؟ نمیدونی ....؟ خوب معلومه قدش نمیرسید

 

عده اي جهانگرد مشغول تماشاي آبشار نياگارا بودند که راهنماي جهانگردان با عصبانيت در بلند گو فرياد زد: اگه اين خانمها ساکت شوند شما بخوبي مي تونيد صداي اين آبشار عظيم را بشنويد!!!

 

مردي به اتاق رئيس رفت و گفت: آقاي رئيس من براي ازدواج دو روز مرخصي مي خوام. رئيس گفت : شماکه يه هفته تعطيلي داشتين چرا ازدواج نکردين؟ مرد گفت : آخه نمي خواستم تعطيلاتم را خراب کنم !

 

بچه اي که سوار اتوبوس بود به مردي که بيماري گواتر داشت زل زل نگاه مي کرد.حوصله مرد سر رفت و به بچه گفت: اگه باز هم مرا نگاه کني ميخورمت ها! بچه گفت : اول اون يکي را که خوردي قورتش بده تا نوبت به من برسه

 

- مامان جون اون ميمون را ببين چقدر شبيه دايي مسعوده - اين چه حرفيه که مي زني ؟ به گوشش مي رسه و دلخور مي شه. - ولي مامان جون من که يواش گفتم . ميمونه نشنيد!!!!

موش اول000من با فنر تله موش وزنه برداري ميكنم 000موش دوم000 مزه عرق من مرگ موشه 000موش سوم موبايلش زنگ ميزنه ميگه الان اومدم رفيقاش ميگن كجا ميگه بروبچ يه گربه آوردن ترتيبشو بديم

 

مامور آمار درخونه زني را زد و پرسيد : خانم شما چند نفريد؟ زن مي گه :من و دو تا بچه ام سه نفر با شوهرم شيش نفر مي شيم! مامور آمار گفت : آخه چطور چنين چيزي ممکنه؟ زن گفت : آخه شوهر من منصور سه کله معروفه!!!

 

يك روزيك بسيجي عاشق يك دختري مي شود شماره تلفن مسجد رابه او مي دهد.

 

رئيس دادگاه به متهم گفت: مي داني اگه دروغ بگي چه سرنوشتي داري؟ متهم گفت: بله به جهنم مي رم. و اگه راست بگويي چه؟ مي رم به زندان !

 

مردي از يک پسر دهاتي پرسيد: شما که در روستاي خود دکتر نداريد چه مي کنيد؟ پسر دهاتي گفت : هيچي. همه مردم به مرگ طبيعي مي ميرند!!!

 

یک نفر پول نداشت بره حموم کپسول چرک خشک کن می خوره .

 

مردي به خواستگاري زني مي رود. زن به او مي گويد: من 5 بار شوهر کردم ولي هنوز باکره ام. مرد ميگه : آخه چطور ممکنه؟ زن مي گه : شوهر اولم معتاد بود تا مي اومد کاري کنه خوابش مي برد .دومين شوهرم قزويني بود که فقط از عقب استفاده مي کرد. سومين شوهرم رشتي بود هر بار که مي خواست کاري کنه پشيمون مي شد و مي گفت : آخه آدم به ناموس خودش تچاوز مي کنه ؟ چهارمين شوهرم اصفهاني بود هر بار که مي خواست کاري کنه پشيمون مي شد و مي گفت : حيف اس . شوهر پنجمم هم جزو جناح آقاي خاتمي بود همه اش مي گفت : بيا گفتمان کنيم.!!!

 

يه روز پير زنه تو اتوبوس ميگه ني ناي ناي ناي ني ناي ناي همه دست مي زنند پير زنه دندوناشو از كيفش در مي ياره مي زاره دهنش مي گه نياوران نگه دار

اولي:آقا اين همسايه مون ساعت 2 نصفه شب هي با مشت ميكوبيد به ديوار خونمون!
دومي:عجب آدم هاي مردم آزاري پيدا ميشن.حتماً نذاشتن بخوابي؟
اولي:نه,خوشبختانه خواب نبودم,داشتم شيپور تمرين مي كردم

 

نگاهم در نگاهت كرد برخورد            خدامرگت دهد حالم به هم خورد

 

يه روز به يه معتاد ميگن با 45 , 46 , 47 ,48 جمله بساز.ميگه:چلا پنجه ميكشي, چلا شيشه ميشكني,چلاهف نمي زني , چلا هشتي ناراحت.

 

يه روز به يك مردي ميگن چرا رو ريل نشستي ميگه ميخوام خودكشي كنم  ميگن چرا با خودت غذا آوردي ميگه شايد قطار تا سه روز ديگه نيومد من از گشنگي بميرم

 

 

مسافرا توي هواپيما خيلي سر و صداميكردن. خلبانه به يكي از مهماندارا كه يه كمي خل وضع بوده ميگه برو مسافرا رو ساكت كن.چند دقيقه بعد كه همه جا ساكت شد خلبانه از مهمانداره ميپرسه چه جوري ساكتشون كردي مهماندار ميگه در رو باز كردم گفتم بريد تو حياط بازي كنيد.

 

يه روز دو تا دوست به نامهاي كافي ونعمت در بيابان همسفر شده بودند به خاطر گرماي زياد نعمت به كافي مي گه اگه يه الاغ ديگه داشتيم كافي بود كافي بهش ميگه همين يه الاغ هم كه داريم نعمته


1تايه من.2ستت دارم.3تاره ي شبهاي من.4ره ي دردهاي من.5جه ي آفتابم.6شه ي عمرم.7,8 بار گفتم 9كرتم,10مت گرم

 

 

يك نفر با احساست يك نفر بازي مي كند سه بر صفر ميزنش

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 1:24  توسط محمود   | 

جوک های بی تربیتی 25

 

يك زنه از طبقه دوازدهم ميفته، طبقه نهم يكی ميگيردش، ميگه يه لب بده تا نجاتت بدم. زنه ميگه: نه! نمی‌خوام، ترجيح ميدم بميرم! يارو هم ولش ميكنه. بعد ميرسه طبقه هفتم، يكی ديگه ميگيردش، ميگه: يه دور بده تا نجاتت بدم. زنه دوباره ميگه: نه، ولم كن مگه من جندم؟! يارو هم ولش ميكنه. به طبقه پنجم كه می‌رسه، يكی ديگه ميگيردش، بهش ميگه اگه ساك بزنی نجاتت ميدم. بازم زنه ميگه نه، يارو هم ولش ميكنه. می‌رسه طبقه سوم، يك تركه ميگيردش، زنه با خودش ميگه اين دفعه اگه ولم كنه ديگه كارم تمومه. ميگه: هر چی بخوای بهت ميدم، لب ميدم، كون ميدم، ساك ميزنم! تو رو خدا منو نجات بده. تركه هم هولش ميده ميگه: گمشو! زنيكه جــنــده!

دختره میره ماه عسل برگشتنی این پاشو میندازه روی اون پاش

این پاش به اون پاش میگه : چه عجب از این ورا !

 یه فارسه و یه لره لب دریا یه چراغ جادو پیدا میکنند. دست که بهش میزنن غول چراغ میاد بیرون و میگه: داشتم با یه فرشته حال میکردم. حالا مزاحم کارم شدید شما دوتا را همین الان میکنم! فارسه میگه آقا غوله اون ور نیگا. تا غوله اون ور نگاه میکنه فارسه میزنه به چاک. غول برمیگرده میبینه فارسه در رفت. به لره میگه حالا که رفیقت در رفت تو رو همین جا الانه خشک خشک میکنمت. لره میگه آقا غوله اون ور نیگا. تا غوله اون ور نگاه میکنه لره تف میکنه توی دستش و سریع میماله در ک-و-ن-ش

 زن رشتیه به شوهرش میگه : وقتی تو نیستی همسایه قزوینیمون میاد ترتیب منو میده !
شوهرش میگه : ولش کن دیوونه اس وقتی هم تو نیستی ترتیب منو میده !!! 

دختره ميره پيش كشيش محلشون، ميگه: پدر من گناه كردم! كشيشه ميگه: چيكار كردي فرزندم؟ دختره ميگه: من به يك مرد گفتم كس عمت! كشيشه ميگه: آخه براي چي؟ دختره ميگه: آخه دستشو گذاشته بود رو پام. كشيشه دستشو ميگذاره رو پاي دختره، ميگه: اينطوري؟ دختره ميگه: آره پدر. كشيشه ميگه: دخترم آخه آدم كه واسه همچين كاري به كسي نميگه كس عمت! دختره ميگه: آخه پدر بعد اونيكي دستشو گذاشت رو سينم. كشيشه دستشو ميگذاره رو پستوناي يارو، ميگه: اينجوري؟ دختره ميگه: آره پدر. كشيشه ميگه: ولي آخه اينم دليل نميشه كه آدم به بنده خداوند بگه كس عمت! دختره ميگه: آخه بعد لباسامو درآورد. كشيشه لباساي دختره در مياره، ميگه: اينجوري؟ دختره ميگه: آره پدر. كشيشه ميگه: واسه اينكار هم آدم به برادر دينيش نميگه كس عمت! دختره ميگه: آخه بعد اونكاري كه تو ده فرمان خداوند ممنوع كرده زن و مرد نا محرم باهم بكنند رو با من كرد! كشيشه ميگيره ترتيب دختره ميده، ميگه: اين ريختي؟! دختره ميگه: بعله پدر. باز كشيشه ميگه: ولي آخه اين هم دليل نميشه كه آدم به يكي از اشرف مخلوقات بگه كس عمت! دختره ميگه: ولي پدر، آخه طرف ايدز داشت! كشيشه ميگه: اي كس عمش!!!



پسره خیلی تخس بوده و دهن بابا ننه و در و همسایه رو سرویس کرده بوده. خلاصه آخرش مامانش شاکی میشه میبردش پیش یه روان شناس که از قضا از همشهریای آذربایجانی بوده. میگه: آقای دکتر این پسر من خیلی اذیت میکنه، پدر مارو درآورده، اصلا حرف گوش نمیده، زده تلویزیون رو خراب کرده، شیشه همسایه رو شکسته، ماشین صاحب خونه رو آتیش زده. دکتره میگه: خانم شما برین روی اون تخت , لخت شین تا ببینیم چیکارش می‌تونیم بکنیم! زنه میگه: آقای دکتر من گفتم پسرم شیطونه شما میخواین منو معاینه کنید؟ دکتره میگه: ‌خانم شما بفرمایید لخت شین! بنده چهل و پنج ساله که پزشک روانشناسم. زنه باز میگه: آقای دکتر! شما مثل اینکه متوجه نشدید، من می‌گم پسرم اذیت میکنه. دکتره میگه: بله خودم می‌دونم ولی همچین بچه ای رو باید مادرشو گایید!

 

یک آخوند خالی بندی بوده که تعصب خاصی هم به حضرت عباس داشته. این بابا ‌هرسال سر ماه محرم بالای منبر یک دروغ شاخدار می‌گفته و آبروی مسجد رو می‌برده. یک بار قرار بوده واسه محرم بره بالای منبر، شب قبلش ریش سفیدای مسجد جمع میشن، میگن چی کار کنیم؟ این باز میره سرمنبر خالی میبنده، آبروی ما رو می‌بره. آخرش قرار می‌شه که یه نخ ببندن به خایه‌های طرف، هر وقت خیلی ضایع کرد، نخه رو بکشند تا حواسشو جمع کنه و حرفشو درست کنه. خلاصه فردا شب میره سرمنبر و شروع میکنه به خطابه. یخورده که می‌گذره دور برش میداره و میگه:...آره حضرت عباس شمشیرش رو کشید ده میلیون آدم رو کشت! ملت پشت صحنه زود نخه رو میکشن، میگه یه میلیون نفر، باز میکشن، میگه صدهزار نفر، دوباره میکشن. آخونده شاکی میشه میگه: به حضرت عباس اگه خایه‌هام رو هم بکنید از صد هزار پایین تر نمیام!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 1:16  توسط محمود   | 

چگونه با پیكان قراضه مخ بزنيم...

 

چگونه با پیكان  قراضه مخ بزنيم...

فرض کنيد داريد توي خيابون رانندگي ميکنيد.يه دفعه چشمتون ميفته به يه ماشين خوشگل پرايد(البته همتون ميدونيد که پرايد 2 زار نمي ارزه اما چون معمولاً بهترين وسيله انتقال هلو هاي سطح شهر مي باشد بنا براين ما بش ميگيم ماشين خوشگل) خوب حالا يه کم اون قوه تخيل رو بيشتر به کار بندازيد و فکر کنيد که توي اون ماشين دو تا هلوي رسيده وآبدار نشستند و دارن غش غش مي گن و مي خندن!اگه يه کم ديگه هم فکر کنيد مي فهميد که در اون لحظه شما آرزو مکنيد که کاشکي يکي از اين هلو ها بغل شما باشه.باز هم فرض ميکنيم شما پشت فرمان يک پيکان سبز رنگ مدل 45 هستيد به آينه اش هم يک عدد CD آويزونه و پشت شيشه عقب هم نوشتند "لطفاً مرا بشوييد" خوب عکس العمل شما چيه در اون حالت؟ مسلمه ديگه به طرز عجيبي به شانس خودتون لعنت مي فرستيد، اما خوب نگران نباشيد من راهي بتون ياد ميدم که حتي با يه پيکان قراضه هم بتونين مخ جيگرترين دختراي تهران و يا ايران رو بزنيد.

در مرحله اول چند تا نکته رو به خاطر بسپاريد:

1-اولاً هر جا که ديديد تعدادي دختر دارن از خنده غش و ضعف ميرن بدونيد که کارشون فقط براي تظاهر و جلب توجهه چون: بر عکس ما پسرا هيچ دختري نيست که براي يه دختر ديگه اونقد جذاب و شيرين سخن باشه که طرفشو به غش و ضعف بندازه .در ضمن ما پسرا چون خيلي شورشو در آورديم ديگه حتي بابا ننه هم رو هم مسخره ميکنيم و مي خنديم اما دخترا اين جوري نيستن و هيچ وقت هيچ دختري نتونسته يه دختر ديگه رو از ته دل بخندونه! آخرين دختري که تونست يه دختر ديگه رو بخندونه وقتي بود که پدربزرگ پدر جد من رفت واسه زنش هوو اورد و چون اين دو تا خيلي از هم بدشون ميومد وقتي که يکيشون مرد اون يکي از ته دل خنديد! پس نتيجه ميگيريم که خنده دخترا يعني اينکه خواهش ميکنم استدعا دارم يکي بياد مخ من رو بکوبه باش آبگوشت درست کنه!

2-وقتي که توي يه ماشين تنها دو تا دختر بودند مطمئن باشيد يکيشون پشت فرمونه چون اگر نباشه خوب ماشين راه نميفته ديگه IQ ! خوب دخترا راننده هاي خوبي نيستند و موقع رانندگي 80 درصد حواسشون به رانندگيه که يه وقت اشتباه نکنن.(الان ميگيد پس 20 درصد بقيه کجاست؟ بايد عرض کنم که معمولاً دخترا فقط از 80 درصد حواسشون استفاده ميکنن و به عبارت ديگه همه حواسشون رو هم که جمع کنن ميشه 80 درصد و اون 20 درصد باقي مونده رو هم خدا بشون نداده تا بعداً راحت گول بخورن و عاشق شن و اين طوري نسل بشر منقرض نشه! وگر نه خدا وکيلي اگه يه دختر 100 درصد حواسش جمع باشه اونوقت کي مياد زن من و تو و باباتو عموتو ... شه؟!؟!؟!) خوب پس بايد حواستون رو متمرکز کنيد رو اون يکي دختره و روي مخ اون کار کنيد که نتيجه بهتري بگيريد.

3-تا يه ماشين ديديد که توش دو تا دختر هستند سريع نريد کنارش و بخوايد شماره بديد به دو دليل:الف:اين روش قديمي شده و در ضمن اگه هم دختري بود که شماره بگيره چون ماشين شما پيکان مدل جواديسمه پس از شما شماره نميگيرن! ب:ممکنه تصادف کنيد چون در اون حالت ماشين هاي ديگه اي هم هستند که همزمان با شما اون ماشين خوشگل رو ديدن و چون اونها هم به روش قديمي عمل ميکنن پس سريع ميخوان خودشونو برسونن بهش و اولين کسي باشن که شماره ميدن و از اونجايي که تجربه نشون داده وقتي يه پسر يه دختر خوشگل ميبينه ديگه مخش از کار ميفته پس اگر شما هم در اون زمان با ماشينتون اونجا باشيد پس احتمال تصادف زياده!
بنابراين و با توجه به دو مورد فوق نتيجه ميگيريم که وقتي يه ماشين با دو تا جيگر زنده ديديد بايد سريعاً از محل دور شيد و فاصله رو زياد کنيد

4- مهمترين اصل در زدن مخ يه دختر آرامشه.البته ميدونم که ضربان قلب چه بخواي و چه نخواي ميره رو 1000 اما بايد جوري رفتار کنيد که طرف نفهمه شما استرس داريد.حتي الامکان مي تونيد واسه اينکه نشون بديد چقدر آرامش داريد در حال حرکت در ماشين رو باز کنيد و بپريد بيرون و اين نشان دهنده اوج آرامش و ابله بودن شماست!

5- خيلي وقتا اتفاق ميفته که وقتي يه ماشين رو به عنوان سوژه در نظر ميگيريد در همين حال يه ماشين ديگه هم پيدا ميشه و شما مي مونيد که از اين دو تا ماشين کدومشون رو انتخاب کنيد.راستش اين مشکليه که تا حالا خودمم راه حلي واسش پيدا نکردم ولي خوب شما ميتونيد در اين مواقع خيالتون رو يه کم راحت کنيد از اين بابت که من نويسنده هم سردرگم ميشم چه برسه به شما!

6- هيچ وقت وقتي که يه ماشين خوشگل ديديد سعي نکنيد که عمليات محيرالعقول انجام بديد و چه ميدونم سرعتو زياد کنيد و لايي بکشيد واينا... چون واقعاً لايي کشيدن يک پيکان سبز رنگ از بين چند تا پژو و پرايد و ماکسيما صحنه چندان خوشايندي نيست و اولين فکري که در اين حالت به ذهن بيننده خطور ميکنه اينه که احتمالاً راننده پيکان از ده اومده!

7-يه نکته خيلي خيلي مهم رو به خاطر بسپاريد و اون اينکه مطمئن شيد که اون دو نفري که توي ماشين پرايد نشستند و يکي از يکي خوشگل ترند مادر و فرزند نباشند .به هر حال امروزه با پيشرفت علوم و فنون بعضي وقتا مادره از دختره جوون تر ميشه پس حتماً حواستون جمع باشه!

8- سعي کنيد وقتي يه ماشين خوشگل ديديد صداي ضبط ماشينو زياد نکنيد که کل خيابون برگردن ماشين شما رو نگاه کنند چون ديگه اينکه آدم آهنگ تکنو بذاره و صداشو زياد کنه واقعاً خز و خيل شده و در ضمن اين جوري ممکنه دافيه هم بپره به هر حال اونا دخترن ديگه مثل ما پسرا که نيستن، کارشون حساب و کتاب نداره...


خوب حالا که مراحل بالا رو با دقت بشون توجه کرديد ميرسيم به مرحله اصلي يعني زدن مخ اون خانوم خوشگلا با توجه به اينکه اونا پرايد يا 206 يا چه ميدونم يه ماشين درست و حسابي دارن و شما يه پيکان سبز رنگ و يا فوق فوقش يه پيکان بنفش متاليک که روي داشبوردش از اين سگا هست که کلشون تکون ميخوره!

به نظر شما اين کار شدنيه يا نه؟ اگر من بگم آره باور ميکنيد؟ درسته اين کار شدنيه اما خيلي سخته!

اصلا بابا جان ما توي زانتيا که ميشينيم به زحمت ميريم مخ يه دختره رو که عقب وانت نشسته ميزنيم اونوقت تو با يه پيکان سبز رنگ ميخواي مخ يه دختر جيگر بالا شهري رو بزني؟ برو بابا برو روتو کم کن!!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 0:32  توسط محمود   | 

صحبت کردن دو تا آدم لال با همدیگر

 

تکرار حروف نشان لکنت سخن گو است !

 

پیرکی لال سحر گاه به طفلی الکن


می شنیدم که بدین نوع همی راند سخن


کای ز زلفت صصصبحم شا شا شام تاریک


وی ز چهرت شاشاشامم صصصبح روشن


تتتریاکیم و پیش ششهد للبت


صصصبر و تاتاتابم رررفت از تتتن


طفل گفتا: مممن را تتو تقلید مکن


گگگم شو ز برم ای کککمتر از زن


می می خواهی مممشتی به ککلت بزنم


که بیفتد مممغزت ممیان ددهن؟


پیر گفتا که ووالله که معلوم است این


که که زادم من بیچاره ز مادر الکن


به ههفتادو ههشتادو سه سال است افزون


که که گنگ و لا لا لم بخخلاق زمن


طفل گفتا :خخدا را صصصد بار ششکر


که برستم ز جهان از مملال و ممحن


مممن هم گگگنگم  مممثل تو تو تو


تو تو تو هم گگگنگی مممثل مممن

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 19:43  توسط محمود   | 

جوک های قزوینی ( 12 )

 

پس از اعلام منفی بودن نتیجه آزمایش ایدز بهروز  موجي از شادي قزوين را فرا گرفت

 

 اگر نماز گذار بداند که چقدر از رحمت الهی او را فرا گرفته هرگز سر از سجده بر نمی دارد ( بسیج قزوین )

يارو ميره قزوين و بر ميگرده. ازش می‌پرسند: چی شد، بلايی سرت نيومد؟ كاريت نكردن؟ ميگه: نه بابا خيلی هم خوب بود. ما رو بردن خونشون، بهمون غذا دادن، شب هم با هم نشستيم عرق خورديم و خلاصه خيلی هم حال داد. بهش ميگن: بابا خوب فكر كن ببين كاری باهات نكردن؟ يارو دوباره ميگه: نه والله، هيچی نشد، من كه چيزی يادم نمياد... آهان! فقط يك چيزيو من آخر نفهميدم، من هميشه وقتی عرق ميخوردم فردا صبحش سرم درد می‌گرفت، اين دفعه نميدونم چرا فرداش كونم درد می‌كرد

یه بابایی چکش تو قزوین برمی‌گرده میفته زندون، با خودش میگه الان اینا ترتیب ما رو میدن، بگذار یکم خالی ببندیم،‌ بلکن بترسند. شروع می‌کنه میگه: آره من دو نفر رو خفه کردم، تو یک درگیری سه تا پلیس کشتم، شیش تا بی معرفت رو تو یک شب کاردی کردم، همین دیروز هم یک نالوطی رو با ساطور کشتم! یارو قزوینیه بهش میگه: ‌بالام جان تو ما رو هم کشتی!

توی قزوین داشتن در مورد انتخابات مجلس گزارش تهیه میکردن یارو گزارشگر از یه پیرمرد بازاری میپرسه: به نظر شما با صلاحیت ترین کاندید این دوره کیه؟ حاج آقا میگه: والا بالام جان این روزا هر علف بچه ای مدعیه که کان دیده! ولی خدا وکیلی هیشکی تو کل قزوین قدر این حسین آقا آمپول زن کان ندیده!!!!

 تو پلیس راه اتوبان قزوین یه کامیون رو نگه میدارن.میبینن شیشه سمت راننده بازه یه کونم ازش بیرونه!! خلاصه میرن جلو به راننده میتوپن که: مرتیکه فلان فلان شده.این چه وضع افتضاحیه!!! قزوینیه با تعجب میگه: کدام وضع بالام جان؟! مامورا شاکی میشن میگن خودتو به نفهمی نزن.این چیه از شیشه اومده بیرون؟!! قزوینیه میگه: شما هم منو ترسوندین! بالام جان این کان بچست!! گذاشتم تو راه تگری بشه بره قزوین بزنم!!!!!!!

زنه یه قزوینی میره پیش دکتر و میگه :آقای دکتر خسته شدم ..شوهرم همیشه از عقب منو میکنه
دکتره میگه : این دفعه بگو حامله هستم و از عقب نمیشه شب زنه به قزوینیه میگه : از عقب نمیشه .. حامله ام . قزوینی هم میگه خب از جلو میکنم .بعد از نیم ساعت قزوینیه شاکی میگه :بالام جان ... پس کون این بچه کو؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 19:32  توسط محمود   | 

جوک های ترکی 24

 

یه روز یه ترکه که فلج بوده میره مرقد امام رضا و داشته گریه میکرده و از امام شفاعت میخواسته که یه خانم هم میاد و کنارش دعا میکنه که ای امام معصوم من بچه دار نمیشم کمکم کن تا بچه دارشم , ترکه عصبانی میشه و میگه خانوم اینجابخش اورتوپدیه , زنان زایمان اونطرفه

 

ترکه میاد تهران سر راهش یه پرشیا صفر می بینه . می زنه شیشه هاشو خورد میکنه .
صاحبش میاد میگه مرتیکه مگه مرض داری ؟!ترکه میگه آخ مال تو بود  ؟!؟! من فکر کردم ماشینه شوکته !!!!

یه تركه یه چک سفید امضا پیدا میکنه...با خودش فکر میکنه.. میگه خوب یه مبلغ زیاد مینویسم و پولش میکنم..وقتی میره بانک تا چک رو نشون میده میگیرنش.....آخه نوشته بوده: خدا تومان

 

به ترکه ميگن وقتي حضرت يونس رفت تو دهن نهنگ چي شد ؟ ترکه ميگه : يه سازماني تشکيل شد به نام يونس کو

جبرییل به ترکه میگه یک آرزو کن!! ترکه میگه: "می خوام خدا رو ببینم!!" جبرییل میگه: "خدارو که نمیشه دید!! یه آرزوی دیگه کن" ترکه میگه : "می خوام آدم شم!!" جبرییل میگه: "بیا بریم خدا رو ببین!!!"

تركه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين سريال امام علي كه همش بدآموزي داره! يارو ميگه:‌چرا آقا؟‌ براي چي؟ تركه ميگه:‌ بابا الان دو هفته‌ست هروقت ميام پسرمو تنبيه كنم،‌ ميدوه ميره تو كوچه لخت ميشه!

تركه تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن. بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. تركه شاكي ميشه، داد ميزنه: ساكت.. ساكت... ايلده ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره!

از تركه ميپرسن: مساحت ايران چقدره؟ ميگه: 1648192 متر مكعب!  ميگن: خنگ خدا، آخه چرا متر مكعب؟! تركه ميگه: آخه بعد انقلاب به ارتفاع يك متر ريده شده توش!

از تركه ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ تركه ميگه: ايلده چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!

 

یه تهرانیه و یه اصفهانیه و یه ترکه داشتن کنار خیابون میشاشیدن. یه دفعه نیروی انتظامی میرسه، به تهرونیه میگن: مرتیکه! داری چی کار میکنی؟! میگه: دارم مرگ بر شاه مینویسم. میگن خوب اشکال نداره. به اصفهانیه میگن: تو داری چه غلطی می‌کنی؟! ‌میگه دارم مینویسم: استقلال آزادی جمهوری اسلامی! بازم می‌گن خوب اشکالی نداره. نوبت به ترکه میرسه، هول میشه نمیدونسته چی بگه، ‌میگه: آقا والله من سواد ندارم، بیا خودت بگیر هر چی میخوای بنویس!

 

ترکه تو یک مسابقه شرکت کرده بوده، ‌بهش میگن اگه بتونی اون شیری که تو اون قفسه رو بکشی، برای جایزه،‌ می‌تونی بری اون دختره خوشگل که تو اون یکی اتاق هست رو بکنی. ترکه میگه: بابا اینکه کاری نداره! خلاصه میره تو قفس شیره، بعد از دو سه ساعت کشتی گرفتن، خیس عرق میاد بیرون، میگه: حالا باید کی رو بکشیم؟!

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 21:48  توسط محمود   | 

ضد حال يعني اين !!!

 

                                           ضد حال يعني اين !!!


دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.

پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:

لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست

باعشق : روبرت

دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون:

روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 21:37  توسط محمود   | 

قانون جزوه

 

قانون جزوه

موجودات روي زمين (در اينجا منظور دانشجويان است) به دو دسته اصلي تقسيم ميشوند.

دسته اول:

يعني افرادي که جزوه مي نويسند، به دو مجموعه پسر و دختر تقسيم ميشوند.

اگر پسر باشند به 3 گروه تقسيم ميشوند:

گروه 1: افرادي درسخوان (ظريفي ميگفت: طيف ارزشي جامعه!) که جزوه را براي خود و رضاي خدا مينويسند. تا در مطالعات درسي که هرشب به مدت چندين ساعت است، درسها را دوره کنند. اين گروه مرجع خوبي براي طالبان علم و دانش هستند. متاسفانه، از آنجاييکه جزوه اين افراد دائما دست به دست ميچرخد و گاهي چندصد نسخه از روي آنها کپي ميشود، لذا ممکن است جزوه از کيفيت لازم بيفتد و گاها خود اين افراد شب امتحان جزوه‌اي براي مطالعه نداشته باشند. در اين نوع جزوه‌ها ممکن است يک يا چند رنگ خودکار به کار رود. جمعيت اين گروه خيلي کم است. (منبع معتبر)

گروه 2: افرادي که باز هم جزوه را براي خود نوشته و معمولا قبل از امتحانها، از آن استفاده ميکنند. در اين نوع جزوه‌ها معمولا يک رنگ خودکار بيشتر به کار نميرود. جمعيت اين گروه نسبتا زياد است.

گروه 3: افرادي که در گويش عمومي جامعه به گلديس، گلنواز، عنکفِ دختر(!)، و... شناخته ميشوند. و جزوات را براي اينکه روزي به يکي از دخترها بدهند، با دقت و ظرافت تمام مينويسند. در اين نوع جزوات از حداکثر رنگهاي ممکن (در بعضي روايتها تا 12 رنگ!) به همراه لاک غلط‌گيري و جوهرپاک‌کن، استفاده ميشود. اين گروه اگر به مقصود خود نرسند ممکن است دچار افسردگي شديد شده و ديگر دانشگاه نروند! جمعيت اين گروه بسيار کم است.

و اگر دختر باشند به 3 گروه تقسيم ميشوند:

گروه 1: دقيقا مثل گروه 1 از دسته اول (پسر). وضعيت ظاهري اين گروه از قانون دوم ترموديناميک (اين قانون ميگويد: دختر يا خوشگل ميشه يا درسخون!) تبعيت ميکند. در فرصتي مناسب به بقيه قوانين ترموديناميک هم پرداخته خواهد شد.

گروه 2: مثل گروه 2 از دسته اول (پسر)، با اين تفاوت که اگر نويسنده از وضعيت ظاهري خوبي برخوردار باشد، حتما جزو منابع معتبر به حساب خواهد آمد. عده اي پسر هيز(حيز؟)، دائما به دنبال اين گروه و جزوات آنها خواهند بود! با اينکه حتي ممکن است اين جزوات با يک رنگ و روي کاغذ باطله نوشته شده باشد! اکثريت جمعيت با اين گروه است.

گروه 3: برعکس گروه 3 از دسته اول (پسر)، جزوه را به اين اميد مينويسند که روزي يکي از پسران، از آنها جزوه طلب کند، در آنصورت جزوه را به همراه مجموعه تمرينات، سوالهاي اضافي، چند کتاب کمک آموزشي، چند لبخند، کلي ادا، اشاره و هزار اميد و آرزو ، ميدهند. اکثر اين موارد به دوستي، نوشتن چند پروژه به صورت مشترک و نهايتا تشکيل خانواده مي‌انجامد!! اين گروه نيز اگر در دوران دانشگاه به مقصود خود نرسند ممکن است دچار افسردگي شديد شده و ترک تحصيل نمايند! جمعيت اين گروه خيلي کم است.

دسته دوم
يعني افرادي که جزوه نمي‌نويسند، به دو مجموعه پسر و دختر تقسيم ميشوند.

اگر پسر باشند به 3 گروه تقسيم ميشوند.

گروه 1: جزوه براي آنها اهميتي ندارد و مستقيما از کتابهاي مربوط به درس (با اينکه سخت ترين راه است) استفاده ميکنند. بدينوسيله نيازي به منت‌کشي و جستجو براي جزوات ندارند. با اينکه اين افراد، در آينده خودکفا خواهند شد ولي دليلي ندارد که حتما افرادي موفق هم بشوند. جمعيت اين گروه کم است.

گروه 2: هميشه به اميد يکي از گروههاي 1 دسته اول هستند. مشخص است که هدف نهايي افراد اين گروه همان درس خواندن است، منتها با کمي منت و جستجوي اضافه. اين افراد با اين زندگي وابسته و انگلي خود، ممکن است در آينده موفق شوند، ولي اگر در يک جزيره تنها باشند، روز اول خواهند مُرد! جمعيت اين گروه زياد است.

گروه 3: افرادي سودجو، فرصت طلب، نان به نرخ روز خور و شايد هم زرنگ هستند. لذا کيفيت فرد جزوه‌نويس از خود جزوه‌ها مهمتر است و در بين دختران جامعه دسته اول، به دنبال بهترينها هستند! حال ممکن است اين جزوه ناقص يا خراب يا پر از اشتباه باشد ولي به کمال و کيفيت نويسنده آن مي‌ارزد! اهداف نهايي اين افراد بسيار است ولي مطمئنا درس جزو اين اهداف نخواهد بود. از آنجاييکه اين گروه به شکست در اين موارد عادت کرده ، لذا هرگز از رو نخواهد رفت! جمعيت اين گروه کم نيست! (متاسفانه يا خوشبختانه من جزو اين گروه هستم!)

و اگر دختر باشند به 3 گروه تقسيم ميشوند.

گروه 1: تقريبا مثل گروه 1 از دسته دوم (پسر)

گروه 2: تقريبا مثل گروه 2 از دسته دوم (پسر)

گروه 3: اين گروه هم مثل گروه 3 از دسته دوم (پسر) هستند. با اين تفاوت که معمولا اهداف شيطاني در پس پرده است و با چند لبخند، ناز، کرشمه، ادا و حرفهاي دوپهلو، عقل و هوش را از گروه 1 و 2 و 3 دسته اول (پسر) ميبرند. پسرها در اين موارد، حتي حاضر ميشوند که خودشان از جزوه کپي شده استفاده کنند و اصل جزوه را به اين گروه بدهند! بيچاره به پسرهاي اين گروه! شب امتحان به جاي درس خواندن مشغول رويا‌بافي شده و سر کلاسها هم تمام حواسشان به حرکات افراد اين گروه است. و هر حرف از طرف آنها را 100 جور مختلف برداشت کرده و تفسير ميکنند! افراد اين گروه معمولا در آينده موفق هستند و با استفاده از بعضي نعمتهاي خدادادي به استثمار قشر رقيق الاراده(!) و ضعيف القلب(!!) ميپردازند! (خدا نصيب نکنه!) جمعيت اين گروه خيلي کم است.

نتيجه گيري: جزوه ميتواند هم نوشته شود هم نوشته نشود. ولي منفعت جزوه ننوشتن از زحمت جزوه نوشتن خيلي بيشتر است!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 1:9  توسط محمود   | 

جوک های بی تربیتی 24

 

بچه از مامانش میپرسه: مامانی اون چی بود دیشب از لایه پای بابا می خوردی؟؟!!

مامانش میگه ماکارانی بود پسرم!

بچه میگه پس چرا یه دونه بود؟؟

مامانش میگه آخه " تک ماکارون" بود

 

 

 تهرانيه و تركه و عربه شرط بندي مي‌كنن كه آب كی بيشتره!‌ اول تهرانيه مي‌زنه، آبش ميشه يك ته استكان. بعد تركه مي‌زنه: آبش ميشه يك نصفه استكان. نوبت عربه ميشه، يك مك مي‌زنه به كيرش، ميگه: ولك اون دبه رو بيار

ترکه ميره آمريكا، يه زن خراب مي‌بينه، ميگه: چند؟ زنه ميگه: پنج دلار همينجا، ده دلار تو پارك، بيست دلار خونه، پنجاه دلار هتل! بنده خدا پنجاه دلار ميده. زنه با خوشحالي ميگه: اي ول، هتل؟ بنده خدا ميگه: نه، ده بار همينجا!

يه ترکه ميره داروخونه ميگه آقا يزيد دارين! ميگه يزيد چيه؟ما يزيد نداريم.ترکه ميگه هموني که مي زارن سر اونجاشون ديگه!مرده ميگه بابا اسم اون که کاندومه ! ترکه ميگه ايلده من نيميدونم هر چي جلوي آبو بگيره يزيده ديگه

شبي در حوالي رود ارس...
بكردم من زني را پيش و پس...
شنيدم كه ميگفت در هر نفس...
هنر در نزد ايرانيان است و بس ...!!!

اينقدر دوستت دارم كه احساس مي كنم يه وجب از وجودم تو وجودت گير كرده

زني كه در حمام بزرگ رشت به خانوما واجبي مي داد فوت مي كنه . مردا تو مراسمش مي گن : خدا رحمت كنه خير و نسا رو كه شب جمعه ها برق مي نداخت اونجا رو

زنان در سنين مختلف :

8
سال : اونو رو تخت مي برن و براش داستان مي گن

18
سال : به اون داستان مي گن تا ببرنش رو تخت

28
سال : براي بردنش رو تخت احتياج به گفتن داستان نيست

38
سال : برات داستان ميگه تا تو رو ببره رو تخت

48
سال : براش داستان مي گي تا تو رو نبره رو تخت

58
سال : يه داستان بايد جور كني تا از رو تخت بتوني فرار كني


یه زن مسیحی میره پیش یه آخونده میگه من میخوام مسلمون شم. آخونده بهش میگه: شما الان تشریف ببرید‌، بعد از اذان مغرب برگردید، ‌مراسم مسلمون شدن اون موقع انجام میشه. خلاصه زنه میره و شب برمی‌گرده. آخونده میبردش تو اتاق پشتی، بهش میگه: شما بفرمایید لباساتونو در بیارید،‌ تا مراسم رو اجرا کنیم. زنه میگه: فکر می‌کنم اشتباه متوجه شدید، من میخوام مسلمون بشم چرا باید لخت شم؟ میگه: خواهر اشتباهی نشده. هرکاری مراسم ویژه خودش رو داره! خلاصه زنه با شک و تردید لخت میشه. بعد آخونده میگه: حالا بیاین در آغوش اسلام!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 15:40  توسط محمود   | 

علی دایی در جام جهانی 2026

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 2:1  توسط محمود   | 

آهای وافور عاشق

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 16:59  توسط محمود   | 

۲۵ دليل قانع کننده برای اينکه دوچرخه سواری بهتر از خانوم بازيه

 

۲۵ دليل قانع کننده برای اينکه دوچرخه سواری بهتراز خانوم بازيه


۱-دوچرخه ها حامله نميشن !

۲-شما هر موقع از ماه می تونين با دوچرخه تون سواری کنين !

۳-دوچرخه ها پدر و مادر ندارن !

۴-دوچرخه ها نمی نالند ، مگه اينکه واقعا“ يه مشکلی وجود داشته باشه !

۵-شما می تونين دوچرخه تون رو با دوستاتون شريک بشين !

۶-دوچرخه ها اهميت نميدن که شما سوار چند تا دوچرخه ی ديگه شدين !

۷-موقع سواری ، شما و دوچرخه تون می تونين هر دو در يک زمان به پايان کار برسين !

۸-دوچرخه ها اهميت نميدن که شما به دوچرخه های ديگه زل بزنين !

۹-شما هيچوقت نمی شنوين که : “ مژده ! شما دارين صاحب يه دوچرخه ی کوچيک ميشين “ !

۱۰-اگه دوچرخه تون مشکلی برای سواری پيدا کنه می تونين تعميرش کنين !

۱۱-دوچرخه ها اهميت نميدن که شما مجله ی دوچرخه بخرين !

۱۲-اگه دوچرخه تون شل باشه می تونين سفتش کنين !

۱۳-اگه دوچرخه تون رديف نباشه مجبور نيستين با بحث و گفتگو سياست به خرج بدين !

۱۴-شما به کسی که روی دوچرخه تون کار می کنه احساس حسادت نمی کنين !

۱۵-اگه حرف بدی به دوچرخه تون بزنين مجبور نيستين برای سواری بعدی ، کلی عذرخواهی کنين !

۱۶-شما تا هر موقعی که دلتون می خواد می تونين روی دوچرخه تون سواری کنين، بدون اينکه جراحتی برداره !

۱۷-شما می تونين هر موقعی که می خواين سواری رو متوقف کنين ، بدون اينکه دوچرخه تون ديوونه بشه !

۱۸-دوچرخه ها بهتون توهين نمی کنن اگه سوارکار خوبی نباشين !

۱۹-دوچرخه ی شما نمی خواد با بقيه ی دوچرخه ها بره بيرون !

۲۰-دوچرخه ها اهميتی نميدن اگه شما دير به پايان برسين !

۲۱-شما مجبور نيستين قبل و بعد از سواری برين حمام !

۲۲-اگه دوچرخه تون قشنگ به نظر نمی رسه می تونين رنگش کنين يا قطعاتش رو عوض کنين !

۲۳-شما می تونين اولين باری که دوچرخه رو می بينين باهاش سواری کنين ، بدون اينکه مجبور باشين برای شام ببرينش بيرون يا ببرينش سينما يا...!

۲۴-تنها وسيله ی محافظتی که موقع سواری با دوچرخه مجبورين بپوشين ، يه کلاهه !

۲۵-توی مهمونی ها راحت می تونين تعريف کنين که چه سواری خوبی با دوچرخه تون داشتين !

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 15:32  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 20

 

مردي براي معاينه چشم پيش دکتر رفت . دکتر از فواصل مختلف تابلوي تست بينايي را باو نشان داد ولي فايده اي نداشت .دکتر اشيا مختلف را به او نشان داد ولي باز هم بيمار موفق به ديدن آنها نشد. دکتر باعصبانيت سيني گرد بسيار بزرگي را از فاصله يک قدمي به او نشان داد و پرسيد: اين چيه؟ بيمار گفت: اختيار دارين آقاي دکتر.ديگه اين سکه ي دو زاري را در آنطرف اتاق مي توانم ببينم.!!!

 

ملا نصر الدين به دوست بخيلي رسيد و گفت: چرا مرا تا حالا به خانه خود دعوت نکردي؟ دوست بخيل گفت: آخه از اشتهاي تو خبر دارم.تو هنوز لقمه اول را نخورده اي ، لقمه دوم را برميداري و مرا بيچاره ميکني. ملا گفت: تو مرا دعوت کن، من قول ميدهم وسط هر لقمه دو رکعت نماز بخوانم!!!

 

معلم از دانش جويان رشته زيست شناسی پرسيد: اگر خون (گودرز) را با خون (نازيلا) که هر دو از دو گروه خوني هستند، مخلوط کنيم چه خوني به دست مي آيد؟ يکي از دانش آموزان گفت: گودزيلا!!!

 

پزشک به بيمارش گفت: شما ضعيف شده ايد و براي تقويت بايد هر روز کباب و ماهي و مرغ و امثال اين ها ميل کنيد. بيمار گفت: اينها که فرموديد، بايد قبل از غذا بخورم يا بعد از غذا؟

 

جلسه خواستگاري بعد از نيم ساعت سکوت(قابل توجه خيلي‌ها) مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟ خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟ ...مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟ ..مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟ مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره خانواده عروس:اٍ ... پس آقا داماد قمارباز هم هستن!!!؟ مادر داماد: قمار باز؟!! ... نه آخه بچم از وفتي رفت زندان ياد گرفته وگرنه بلد نبود ... خانواده عروس : پس زندان هم رفتن؟! آخه گفتن معتاده بعد گرفتنش ! راستي عروس گلم پس چرا نمياد؟

 

يه روز يه بچه به مادرش ميگه مامان توي مهدكودك بچه ها خيلي حرفاي بد ميزنن. مادرش ميگه پسرم تو يه وقت اين حرفارو تكرار نكني ها. بچه ميگه من به كو... ننم ميخندم كه تكرار كنم.

 

يه زنه توي تاكسي وسط آقاهه و ملاهه ميشينه. تاكسي مي پيچه زنه مي افته رو آقاهه. ملا ميگه استغفرالله تاكسي دوباره مي پيچه زنه مي افته رو ملاهه.ملا ميگه الحمدالله.

 

مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند . ارزان هستند و غير قابل اطمينان (که به درد موزه می خورن)

 

قابل توجه 90% از آقایون: مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند . حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد

 

مردها مثل « موز » هستند . هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند

 

قابل توجه 90% از آقایون حال به همزن: مردها مثل « مخلوط كن » هستند در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد

 

يه روز يه زنه مي خواسته سوار ماشين بشه به راننده ميگه آقا سيد خندان ميريد ؟ راننده ميگه اگه نميريد كه مي تركيد.

 

افسره جلوي يك ماشين رو ميگيره، به راننده ميگه‌: جناب شما به خاطر بستن كمربند ايمني، پنجاه هزار تومن از طرف انجمن حمايت از ايمني راه‌ها جايزه برديد. حالا مي‌خوايد با اين پول چيكاركنيد؟ يارو ميگه: فكر كنم باهاش برم گواهينامم رو بگيرم! يك زنه كنار دستش نشسته بوده، ميگه:‌ گوش نكنيد جناب سروان، اين شوهر من وقتي مسته يك بند كس ميگه! تو صندلي عقب، يك جوونكي خواب بوده، ‌ازين سر و صدا بلند ميشه،‌ ميگه: من همون اول گفتم با ماشين دزدي نميشه فرار كرد!! يهو يك نفر از تو صندوق عقب داد ميزنه: ‌ببينم بالاخره از مرز گذشتيم يا نه؟!

 

سر در خونه نيكي كريمي نوشته بوده  :

صد بار بدي كردي و ديدي ثمرش را        نيكي چه بدي داشت كه يك بار نكردي؟

 

به يه ژاپني ميگن آدرس خونتون كجاست ميگه خيابون شانگچينگ هنگ كوچه ي شهيد برسلي

 

يك روز يك نفر سوار تاكسي ميشه ولي در را نمي بندد راننده ميگه چرا در رانمي بندي ميگه اهكي زرنگي مي خواهي دربست حساب كني.

 

يه روز پدرومادر يه بچه دايناسوره ميرن بيرون خونه خالي ميشه بچه دايناسوره ميره دنبال دوست دخترش هرچقدر بهش ميگه بيا بريم خونمون دختره نميره آخرسر عصباني ميشه ميگه همين كارا رو كرديد كه نسلمون منقرض شد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 13:56  توسط محمود   | 

آلبوم جدید امید به نام انتظار

 

Omid : Entezaar

01 - Tarze Negaat [24Kps] [128Kps

 02 - Man Be To Na Nemigam [24Kps] [128Kps

 03 - Azizam [24Kps] [128Kps

04 - Bahaar [24Kps] [128Kps

 05 - Entezaar [24Kps] [128Kps

06 - Bot [24Kps] [128Kps

 07 - Shoorangiz [24Kps] [128Kps

 08 - Zire Baroon [24Kps] [128Kps

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 2:27  توسط محمود   | 

گور پدر مدرسه ( جدی نگیرید )



گور پدر مدرسه




 

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 2:6  توسط محمود   |