تبليغاتX
جوک های خفن ... عکس های جالب ... سرگرمی

جوک های خفن ... عکس های جالب ... سرگرمی

جوک های بی تربیتی 29

 

تركه پنچر گيری داشته، زن ميگيره. فردای شب عروسيشون،‌ زنش ميره پيش باباش شكايت ميكنه كه: اين شوهر من ديشب منو گرفته بود هی فرو می‌كرد تو وان حموم! باباهه ميره پيش دامادش ميگه: چرا شب اول زندگی دختر منو هی فرو می‌كردی تو وان؟! تركه ميگه: خوب می‌خواستم سوراخشو پيدا كنم

رشتيه تو جنگ تير ميخوره كيرش كنده ميشه، براش يه كير چوبی ميگذارن. شب عروسيش همين كه مياد با عروس خانوم مشغول كار خير شه، يهو كيره ميشكنه. زنه بهش ميگه: كيرش چوبی بود؟! رشتيه ميگه: ‌نه چوبش كيری بود!

يارو ميره تو اداره كون گشادا می‌خواسته استخدام شه. جلوی در ورودی، ‌دربون اونجا ازش می‌پرسه: ببخشيد ميتونم كمكتون كنم؟ يارو ميگه: من می‌تونم يك گلابی درسته رو بكنم تو كونم! می‌خوام اينجا استخدام شم. دربونه بهش می‌گه: ‌برو خدا پدرتو بيامرزه، من می‌تونم يك توپ فوتبال رو بكنم تو كونم، ‌اينجا دربون شدم! يارو گوش نمی‌ده ميره تو. منشی دفتر ازش‌ می‌پرسه: ‌چی‌كار می‌تونم براتون بكنم؟ باز يارو جريان گلابی و استخدام رو ميگه. منشيه ميگه: من می‌تونم يك صندلی رو بكنم تو كونم، ‌اينجامنشی شدم! فكر نكنم اينجا استخدامتون كنند،‌ ولی به هرحال بايد با آقای معاون دوم صحبت كنيد. يارو ميره‌ تو دفتر معاون،‌ می‌بينه داره يك كاناپه رو می‌كنه تو كونش! ميگه:‌ اَااه! تو يك كاناپه رو می‌كنی تو كونت،‌ تازه معاون دوم شدی، پس رئيستون ديگه چه كون گشاديه؟! معاونه ميگه: هيس!‌ ما الان همه تو كون رئيسيم!

 

دوتا خانومه نشسته بودن تو تاكسی، همينجور داشتند از هر دری صحبت می‌كردند. يكيشون بر می‌گرده به اونيكی ميگه،‌ شما شغلتون چيه؟ يارو جواب ميده: والله من كارم نسبتا راحته، صبح پا ميشم صبحونه می‌خورم، ميرم بيرون ‌يك دوری اطراف می‌زنم،‌ ميام خونه دوش ميگيرم، دوباره می‌رم بيرون،‌يك مقدار تو خيابون پرسه می‌زنم،‌ ميام خونه دوش ميگيرم، بعد ناهار می‌خورم، می‌رم بيرون ‌يك مقدار می‌گردم،‌ دوباره ميام خونه يك دوش می‌گيرم، بعد می‌رم باز چند ساعت قدم می‌زنم، بر می‌گردم خونه دوش ميگيرم، می‌خوابم... شما شغلتون چيه؟ اونيكی زنه جواب می‌ده: والله منم مثل شما جندم، ‌منتها اينقدر وسواس ندارم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 0:13  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 29

 

مردي رفيقش رو بعد از مدتها مي بينه و در مورد كار و بارش سئوال ميكنه.رفيقش بالكنت زبون جواب ميده:
والله ما يييك كاكاكارخونه زديم ولي بعد از يكماه آآآتيش گرفت, و ههههمه اش سوخت.بعد رفتيم تو خخخريد بوبوبورس بعد از يه يه يه يه هفهفته ۵ ميليون توتوتومن ضضضرر كردم, مرد به رفيقش ميگه:با اينهمه ضرر خوبه كه سكته نكردي؟رفيقش جواب ميده: پپپس فكككر كردي دارم اااداي عمه ات رو دددر ميارم؟؟؟!!!!

 

مردي بعد از تصادف شديد رانندگي در بيمارستان تازه به هوش آمده بود, با ناله گفت: چي شده؟ چي بر سر من آمده؟ پرستار گفت: آرام باش و شجاع, تو در تصادف پاهايت له شده و ما مجبور شديم هر دوتا رو قطع كنيم. مرد گفت: عجب خبر بدي. هيچ خبر خوبي ندارين به من بدين؟ پرستار گفت: چرا, اين بيمار بغل دستي ات حاضره شلوار و كفشهايت رو به قيمت خيلي خوبي ازت بخره

 

به يکي ميگن با ريلکس جمله بساز.ميگه:رفتيم باغ وحش با گوريل عکس انداختيم.

كچله ميرسه سلموني، تا از در ميره تو همه ميزنن زير خنده... كچله هم ميگه: چيه؟ اومدم آب بخورم!

يه روز يه يزدي سكه 5تومني ميگيره دستش اينقدر خرجش نمي كنه كه دستش عرق مي كنه دستش رو باز ميكنه به سكه ميگه:تافرداصبح هم گريه كني خرجت نمي كنم

 

بسيجي موبايلشو مي زاره رو پيغام گير مي گه لطفا پس از شنيدن دعا ي كميل پيغام خود را بگذاريد

 

يك روز ماموراي نيروي انتظامي يك معتادروميگيرن به معتاده ميگن چرا كمربندتو نبستي جواب ميده من اصلا شلوار نپوشيدم

 

يه روز يه بسيجي زنگ ميزنه به دوست دخترش ميگه باباتو دك كن بريم نماز جمعه

 

يه روز به يه بچه ميگن شغل پدرت چيه پسره كه باباش آخوند بوده ميگه بابام كمربند مشكي قرآن داره

 

مهمان به بچه: بچه جان شما كي شام مي خوريد ؟ بچه:مامانم گفته هر موقع كه شما رفتيد.

 

يه بار يه مورچه مي گوزه پشتش رگ به رگ مي شه

 

روز يه پسره كه زبونش مي گرفته از دوستش كه دوست دختر هاي زيادي داشته مي پرسه. تو چطور دوست پيدا مي كني ؟ ميگه كاري نداره كه ميشينم تو تراس خونه و منتظر مي شم تا يه دختر خوشگل از پايين رد شه. دسته كليدم رو پرت مي كنم جلوش و بعد ميرم پايين تا ازش بگيرم و بعد باهاش سر حرف رو باز مي كنم و باهاش دوست مي شم.بعد پسره كه لكنت زبون داشته ميره تو بالكن خونشون و يهو يه دختره از اون جا رد مي شه. هول مي شه كه چي بندازه پايين .دم دستش گلدون بوده ورش مي داره پرت مي كنه پايين و تا مي ياد بگه خانم مواظب باشيد .ميگه:_خا . . . خا . . خوارش گا . . . شد!!

 

 به اطلاع هموطنان عزيز مي‌رساند از آنجا كه اكثر پروازها در كشور با خير و خوشي به سقوط منتهي مي‌شود، شركت ابن‌الوقت و شركا براي جلوگيري از خسارات احتمالي به شهروندان اقدام به وارد نمودن تعداد محدودي ضدهوايي و موشك‌هاي سام‌هفت نموده تا شهروندان محترم آن را در پشت‌بام خود نصب و به محض نزديك شدن هواپيما به اطراف محل مسكوني از سقوط آن به روي منزل خود جلوگيري نمايند. لطفاً جهت ثبت‌نام با شماره‌هاي ما تماس بگيريد.

 

مسافرين محترم شركت خدمات هوائي «پرواز آخرت» مي‌توانند اشياء زير را به عنوان بار دستي مجاناً حمل نمايند: يك دست كفن، كمي كافور و يك پلاك نسوز... در صورتي كه تابوت نسوز همراه آورده‌ايد برچسب مخصوص جامه‌دان را روي آن الصاق فرماييد .


مسافرين محترم پرواز شماره 777 لطفاً با در دست داشتن كارت پرواز و وصيت‌نامه و پوشيدن كفن به سالن پرواز مراجعه فرمايند.

  
انا لله و انا اليه راجعون، خدايا با نام تو آغاز مي‌كنيم و با نام تو سفر آخرمان را به پايان مي‌بريم. مسافرين محترم پرواز 777 من خلبان يكم جان‌سيرنژاد از طرف خودم و شركت خدمات هواييIran End Air  و خدمه هواپيما پرواز آخر خوشي را برايتان آرزومندم. دماي فعلي در خارج هواپيما 15 درجه هست و ما پيشاپيش كولرها را روشن كرده تا دما به چند درجه سانتيگراد زير صفر برسد و از فريز شدن خود قبل از مرگ لذت ببريد . در صورت بروز هر گونه اتفاق ناگهاني و نقص در پرواز مسافرين محترم مي‌توانند از دو در عقب و دو در جلو و از ارتفاع بالا خودشان را با ملاج به پايين بيندازند. در بالاي سر شما ماسك‌هايي حاوي گاز كشنده سيانور تعبيه شده كه در صورت سالم ماندن هواپيما پس از سقوط مي‌توانيد از آنها استفاده نماييد. در صندلي جلو شما راهنمايي شامل دعاي شب اول قبر و انواع ادعيه تعبيه شده است. لطفاً صندلي را به حالت كاملاً افقي درآورده و اشهد آخرتان را بخوانيد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 0:6  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 28

 

از يه نفر مي پرسن وضعيت چاي چطوره ؟ميگه شهرزاد كشيده پائين ، احمد رفته روش!

غول چراغ ظاهر ميشه و به يه آقا مي گه هر آرزويي داري بگو ولي هر آرزويي بكني دو برابر اون را مي ديم

به خانومت . مرد مي گه :چاكر شماهستم هيچي هم نمي خوام فقط يه سكته ي ناقص بده من .

 

وقتي گردنت رو ليس مي زنم، وقتي سينه ات رو چنگ مي زنم و وقتي رونت رو گاز مي زنم، اوه
مرغ کنتاکي، فراموشت نمي کنم.

 

دزدي پول هاي مردي رو مي دزده و فرار مي كنه.مرده دنبال دزده مي دوه و داد ميزنه: آي دزد.......


يهو دزده مي ايسته و پول ها را به سمت مرده پرت مي كنه و مي گه : بيا نديد بديد !!!

 

 

يک روز غضنفر دماغشو بالا مي کشه چشاش سبز مي شه

 

يه روز يه مرده مي ره نونوايي ديد صف مردونه شلوغه رفت توصف زنونه ايستاد و گفت : " آقا مادرم گفت يه نون بدين"

 

يک روز بامشاد ميره جلوي مدرسه دخترانه،مي گه: واييييييييييي چقدر عيال؟

 

 دو تا دوست باهم رفته بودن شكار پرنده ، هرتيري كه بسوى پرنده شليك مي كرد ، به آن نميخورد اما پر و بالش مى ريخت ، دوستش گفت توى اين تفنگت تيره يا واجبى ؟

 

فرق باطری با مادرزن چيست؟ باطری اقلا يک قطب مثبت داره ولی مادرزن هيچ چيز مثبتی نداره!

اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق !

ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بي‌هنر داده است!

اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت مي‌كند چيست؟ مورچه‌اي است كه شلوارلي پوشيده

فرق بلال و خيار چيست؟ بلال در فيلم «محمد رسول الله» بازي كرده ولي خيار در اون فيلم بازي نكرده!

شباهت بلال و خيار چيست؟ هيچكدامشان در «تايتانيك» بازي نكردند!

 

يه بابايي خونه اش آتيش گرفت, هي ميرفت توي آتيش و برميگشت.همسايه ها پرسيدند: چرا هي ميري تو و مياي بيرون؟گفت: براي اينكه مادرزنم توي خونه ست.پرسيدند: چرا بيرونش نمياري؟گفت: ميرم تو, هي اين رو اون روش ميكنم, حالا زوده بيارمش بيرون!!!!

 

جرج بوش مي ره بازديد يه مدرسه، سر کلاس مي شينه و مي گه: هر سوالي دارين بکنين. يکي
بلند مي شه و مي گه: سلام آقاي رييس جمهور،اسم من رابرته، من سه تا سوال داشتم؟
۱- چه طور شد شما انتخابات رو باختيد و بعد برديد؟
۲ - چرا شما مي خواهيد بدون دليل به عراق حمله کنيد؟

 ۳ - به نظر شما، بمب اتمي هيروشيما،بزرگترين عمل تروريستي تاريخ نبود؟

 جرج بوشتکوني رو صندليش مي خوره و تا مي آد جواب بده،
زنگ تفريح مي خوره. زنگ بعد يه پسر ديگه بلند مي شه و مي گه: آقاي رييس جمهور، اسم من جکه و من پنج تا سوال داشتم؟ ۱- چه طور شد شما انتخابات رو باختيد و بعد برديد؟ ۲- چرا شما مي خواهيد بدون دليل به عراق حمله کنيد؟ ۳- به نظر شما، بمب اتمي هيروشيما، بزرگترين عمل تروريستي تاريخ نبود؟ ۴- چرا زنگ تفريح ۲۰ دقيقه زودتر به صدا در اومد؟ ۵- و سوال آخر؟ رابرت کو؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 0:1  توسط محمود   | 

عکس هایی جالب از مرتاض های اروپایی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 12:54  توسط محمود   | 

مناجات خوابگاهی ویژه دانشجویان

 

مناجات خوابگاهی

(ویژه دانشجویان)

منت خوابگاه را ـ قل و شر ـ كه نبودنش موجب نياز است و وجودش مساله‌ساز. هر نفري كه بدانجا رود در قيد حيات است و چون به در آيد نزديك ممات. چون در هر اتاق ده نفر موجود است و بر هر پنجره‌اي تخته‌اي واجب.

بنده همان به كه ز قحطي جا روي به رهن يك اتاق آورد

ليك بفهمد اگر اين را رئيس بر سر او چوب و چماق آورد

فرياد پيچ بي‌ملاحظه‌اش همه را رسيده و بانگ تلفن لحظه به لحظه‌اش همه جا كشيده. شب‌ها بعد از ساعت هفت احدي را رخصت ورود ندهند و دانشجوي تأخيري را در اولين فرصت به حراست هدايت كنند.

اي عزيز كه با كمي تأخير قصد رفتن به خوابگه داري

از نگهبان چگونه بگريزي تو كه تنها همين گنه داري

***
گربه‌هاي بسيار را گفته كه بساط تعقيب دانشجو بگسترانند و جيرجيرك‌هاي بي‌شمار را فرموده كه شب تا صبح آواز بخوانند. بساط ورزش صبحگاهي به جاي كپسول‌هاي گاز فراهم آورده و براي مطالعه چهارصد دانشجو اتاقي چون لانه گنجشك مهيا ساخته. دانشجوي فعال را در اثر شلوغي به ديوانه‌اي بدحال تبديل كرده و اتاق تلويزيون به جهت حضور پوست تخمه تعطيل.

ابر و با د و مه و خورشيد و فلك در كارند *** همه ليسانسه‌ها پس ز چه رو بيكارند؟

در خبر است كه از سرور خادمان و مهتر مستخدمان و گروهي سوخته دل از جمع خودمان كه هر گروه يك نفر از دانشجويان بخت برگشته پريشان حال به جانب يخچال روي آورد كه جرعه آبي بخورد، دريابد كه رندان آخرين بقاياي مرغ و ماهي سردخانه را ربوده و به جاي آن روي برفك‌ها واژه ويژه "زرشك" را حك نموده‌اند. يك روز تأمل ترم‌هاي گذشته مي‌كردم و حسرت درس‌هاي ناخوانده مي‌خوردم و صحن سيماي خويش به آب مژگان مي‌شستم و بهر غيبت از كلاس بهانه مي‌جستم و اندوه ديرينه در عمق جان مي‌نهفتم و اين بيت‌ها مناسب حال خود مي‌گفتم:

هر دم از عمر مي‌رود نفسي از رفيقان ما نمانده كسي

اي كه شش ترم رفت و در خوابي  مگر اين ترم هفت دريابي

ياد آن ثبت نام غوغايي خلق حيران براي امضايي

يك نفر در اتاق رايانه از شلوغي شدست ديوانه
ديگري بهر وام تحصيلي پر نموده سه فرم تحصيلي
وان دگر از براي شهريه جيب خود را نموده تخليه
بگذر از خريد كفش و لباس تا كه شايد كند دو واحد پاس

يك نفر در فغان ز نرخ كتاب ديگري از نخواندنش بي‌تاب
يك نفر در شلوغي سرويس از عرق گشته تا گريبان خيس
وان دگر شام سلف تا خورده شده زار و نزار و پژمرده
در شب امتحان كه كتلت و ماست تا سحرگه ميانشان دعواست
هر دو همچون دواي خواب آور برده هوش و حواس ما از سر
درس، سختست و مدرك امروز عالي را نموده خوش پاسوز
اي كه دل بسته‌اي به اين مدرك فكر فردا نكرده‌اي بي‌شك
رنج شغل و معاش در راه است عالمي زين قضيه آگاه است

بعد از تأمل اين معني، مصلحت آن ديدم كه براي بقاي ذات و ادامه حيات چاره‌اي بجويم و بهر مدرك خويش كوزه‌واره‌اي بيابم و جامه فارغ‌التحصيلان آشفته حال بپوشم تا به مدد آن در سايه مدرك خويش آبي زلال بنوشم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 0:47  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 27

 

 بچه  به دنیا میاد یه دستش مشت بوده یکیش بیلاخمشتشو باز می کنن می بینن توش قرص ضد حاملگیه!

 

به افسره زنگ ميزنن ميگن پاشو يه جنده خونه توپ پيدا كرديم.افسره ميره اونجا.ميبينه كاملا محاصره شده اونجا.طبق يه سري عمليات انتحاري ميريزن تو.ميبينن 9 نفر كيراشونو در آوردن انداختن رو ميز.يه موشم رو ميزه.دوتا دختر لخت اونورن.يكي هم از تخماش از سقف اويزونه. . يآرو كف ميكنه.يكي رو ميكشه كنار دق ميزنه تو گوشش ميگه: مرتيكه همه نوعش رو ديده بوديم اين ديگه چه بساطيه؟؟يارو ميگه: جناب سروان ما اينجادو تا جنده بيشتر نداريم.واسه اينكه دعوا نشه.كيرامونو ميزاريم رو ميز موش رو هم ميزاريم.موشه طرف كير هر كي بره جندهه ماله اونه... يارو افسره كف ميكنه ميگه: خوب.تا اينجا قبول.اون مادر مرده رو چرا از سقف اينطوري اويزون كردين؟؟؟ يارو ميگه: اخه اين جاكش هر شب به تخماش پنير ميماليد...

 

يارو حاجيه وقت دادگاه داشته، نميدونسته چجور لباسي بپوشه. حاج‌آقاي حجره كناري بهش ميگه: حاج‌آقا، يك دست لباس كهنة رنگ و رو رفته بپوش كه قاضيه دلش به حالت كباب شه. ازون طرف حاج‌آقاي حجره روبرويي بهش ميگه: حاج آقا يك دست لباس نو و ترتميز بپوش كه اونجا قاضيه حساب دستش بياد با كي طرفه! حاجيه گه گيجه ميگيره، آخر ميره از يكي از رفقاي قديميش (ترك بوده) ميپرسه: آخر ما چي بپوشيم. تركه بهش ميگه: ببين حاج‌آقا، بگذار برات يك داستان بگم: يك روزي يك دختري ازدواج ميكنه، نميدونسته واسه توي حجله چي بپوشه. مادرش بهش ميگه يك پيرهن دراز و محجوب بپوش برو تو، ولي خالش بهش ميگه: نه دخترم، يك دامن تنگ و كوتاه بپوش. حاج‌آقا شاكي ميشه، ميگه: مرتيكه حجله رفتن اون زنيكه چه ربطي به دادگاه من بدبخت داره؟! تركه ميگه: حاج‌آقا ربطش اينه كه تو جفتش توفير نميكنه چي بپوشي.. درهرحال آخرش كونت ميذارن!!!

 

خدا زمين رو آفريد ، گفت چه قشنگه مرد رو آفريد ، گفت چه قشنگه آسمون رو آفريد ، گفت چه قشنگه زن رو آفريد ، گفت اشکالی نداره پيش مياد

 

يك روز يك پيرزن اكس ميخو ره ميگه من ترانه 15 سال دارم

 

چوپان دروغگو مي ميره تو قبر ميپرسن اسمت چيه؟ميگه دهقان فداكار

 

سوال:به 15 تا دختر تو استخر چی میگن؟! جواب:رانی هلو
سوال:اگه 15 تا زن بودن چی؟ جواب:کمپوت انجیر
سوال:اگه 15 تا پیرزن بودن؟ جواب:یه کاسه سیرابی

 

خروسه به مرغه میگه یه نوک بده .مرغه میگه : 0.5 یه 0.7

 

سه تا زن تهراني و ترک و رشتي نشسته بودن دور هم و از معامله شوهراشون حرف ميزدن. تهرانيه ميگه معامله ممد آقا عين اف 14 ميمونه، بلند ميشه يه جا رو هدف ميگيره بعد ميخوابه. ترکه ميگه معامله عباس آقا عين اف 16 ميمونه، بلند ميشه دوجا رو هدف ميگيره بعد ميخوابه. رشتيه ميگه معامله نورعلي عين ايران اير ميمونه، تا بلند ميشه به علت نقص فني ميخوابه!!

 

به پیرزنه میگن مادر سایز سوتینت چیه؟میگه من از این سوسول بازیا خوشم نمیاد،میکنم تو شورتم

يك روز جنيفر لوپز آگهي ميده من يه شوهر مي خوام خوشگل باشه زمين پول وخلاصه همه چيز داشته باشه . تركه آگهي رو ميخونه هر چي داشته ميفروشه بليط امريكا مي خره با دسته گل ميره امريكا جنيفر ازش ميپرسه :خونه داري ميگه :نه ماشين داري ميگه: نه پول داري ميگه :نه پس چي داري؟ ميگه من نيومدم با تو ازدواج كنم اومدم بگم روي من حساب نكني

يه روز يه زن حامله به شوهرش ميره پارك . تو پارك زن با شوهرش دعواش مي شه و مرد يه لگد مي زنه تو شكم زنه . بچه اي كه تو شكم بوده مي گه : من چكاره بيدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 22:55  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 26

 

شوهر به زن: سه تا حيوان وحشي که با «خ» شروع ميشه بگو! زن: خودت، خواهرت، خدابيامرز مادرت!

يه روز يكي جونش به لبش رسيد، تفش كرد

 

ماه به خورشيد ميگه: اين آدما خيلي بي‌جنبه هستند، هر شب مي‌افتند روي هم، ما چيزي نمي‌گيم، سالي يه بار كه ما مي‌ريم روي هم، همه با دوربين و تلسكوپ نگاهمون مي‌كنند!

 

يك بسيجي كيف سامسونت مي خره رمزشو ميزاره يا زهرا

 

 يه پسره تو خيابون راه ميرفت و با خودش حرف ميزدميگفت " اگه بشه چی ميشه " . بعد از چند وقت دوبارهملت ديدنش . ميگفت " چی ميخواستيم چی شد ملت رفتن ازش پرسيدن بابا چته . اينا چيه با خودت ميگی پسره گفت " چند وقت پيش مادرم مريض بود .گفتم اگه ننم بميره بابام ميره يه زن جوون ميگيره .هم خودش حال ميکنه هم من . ولی ننم خوب شد  بابام مرد . حالا ننم رفته شوهر کرده .هم ننم و ... هم منو "

 

 

با توجه به مصوبه مجلس مبنی بر جریمه ی زنان بد حجاب به مبلغ ۵۰۰۰۰ تومان خواهشمند است قبل از ازدواج خلافی همسر خود را از اداره ی امر به معروف دریافت نمایید؟؟؟!!!!

 

هرجا هستی لطفا از این ساعت به بعد از خونه بیرون نرو چون الان وقت جمع آوری زباله است

 

قانون ۱۰ ارشمیدس : اگه تو آب گوزیدی حباب ندیدی بدون ریدی نگوزیدی

 

ای کاش زن هم مثل پول بود یک چهل ساله می دادی دو تا ۲۰ساله می گرفتی.

 

شباهت زن دوم با انرژی هسته ای : ۱- هردوش حق مسلم ماست . ۲- هر دوش به طور پنهانی دنبال می شه . ۳- در آخر پرونده ی هردو به شورای امنیت می ره .

 

ده درصد دلم تنگه، بيست درصد يادتم، سي درصد ميخوامت، چهل درصد بيقرارم، پنجاه درصد دل نگرانم، شصت درصد حواسم بهته، هفتاد درصد ديوونتم، هشتاد درصد نوكرتم، نود درصد دوست دارم، صد درصد سر كاري

 

بسيجيه مي خواست به يه دختره متلك بگه . بهش مي گه : خوشگله نمازتو خوندي

 

دکتر نظام وظيفه پسر لاغری را معاينه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دليل ضعف جسماني پسره با خوشحالي گفت : آخ جون فوری ميرم زن ميگيرم دکتره نوشت : و همچنين ضعف عقلاني

يه روز آقا گرگه ميره دمه خونه شنگول و منگول در ميزنه مامان شنگول و منگول درو باز مي كنه ميگه بيا تو بچه ها نيستند

 

کمال تبریزی سازنده فیلم مارمولک برای ساختن فیلم مدرسه مارمولک ها به قم سفر کرد

 

دانشمندان کشف کردن انسانهایی که موقع ریدن فکر می کنند - موقع فکر کردن می رینند.

 

نلسون ماندلا گفت در مبارزاتم زنم نقش دست راستم را داشت و در زندان دست راستم نقش زنم را !

 

به رشتیه میگن پسر عباس آقا با زنت برنامه داره . میگه اِ پسر عباس آقا اینقدر بزرگ شده.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 22:50  توسط محمود   | 

جوک های بی تربیتی 28

 

زن و شوهري بچه‌دار نمي‌شدند. يه بار شكم زنه اومد جلو، با خوشحالي رفتند دكتر ولي دكتر گفت: خانم شما حامله نيستيد و شكمتون نفخ كرده. چند ماه بعد باز شكم زنه اومد جلو و دوباره رفتند دكتر. دكتر پس از معاينه گفت: اين بار هم شكم شما نفخ كرده! دفعه سوم كه رفتند پيش دكتر و دوباره جواب قبلي رو شنيدند، مرده شاكي شد و با عصبانيت گفت: آقاي دكتر، پس بفرماييد اين تلمبه است نه كير!


از تركه ميپرسن: داداش جريان اين بوق زدن تو عروسيها چيه؟ تركه ميگه: ايلده ما قبلاً تو عروسي يه شعري ميخونديم، الانا ديگه فقط آهنگشو ميزنن. ميپرسن خوب چي ميخونديد؟ تركه ميگه: اوني كه تا ديروز نميداد...ديديد داد...ديديد داد!

معلمي به شاگردانش گفت كه عجيبترين حكايتي را كه ميدانيد انشا بنويسيد. يكي از شاگردان نوشت: كون مادرم. معلم تعجب كرد و از شاگرد پرسيد: اين چيه كه نوشتي؟ شاگرد گفت: آخه آقا بابام هر شب دو تا ميزنه در كون مادرم و ميگه: عجب حكايتي است

يه روز حسني به خانم معلمش ميگه: خانم اجازه ميدين دست به سينه هاتون بزنم؟ خانم معلم ميگه: اي حسني بيتربيت، اين چه كاريه؟ حسني ميگه: خانم 10 هزارتومان بهتون ميدم. خانوم ميگه: خوب بيا ولي به كسي نگي. چند دقيقه بعد حسني ميگه: خانون اجازه ميدين دست به پشتتون بزنم؟ خانم معلم ميگه: حسني رو بهت دادم، رودار شدي؟ حسني ميگه: خانم 5 هزارتومان بهتون ميدم. خانم ميگه: بيا ولي به هيچكس نگي. چند دقيقه بعد حسني ميگه: خانون اجازه ميدين دست به كستون بزنم. خانم ميگه: اي حسني... ديگه خيلي رودار شدي. حسني ميگه: خانم هزار تومان ديگه بهتون ميدم. خانم ميگه: ديگه آخرين باره. چند دقيقه بعد حسني ميگه: خانم اجازه ميدين بكنمتون؟ خانم معلم ميگه: اي حسني بد! حالا چقدر پول ميدي؟ حسني ميگه: خانوم 25 هزارتومان. خانوم ميگه: خوب بيا ولي به هيچكس نبايد بگي و .... خانوم معلم با خوشحالي ميره پيش خانوم مدير و ميگه: خانم مدير حقوق اين ماه من رو بدين و يك مرخصي يك ماهه هم ميخوام. خانم مدير ميگه: مگه ندادم دست حسني كه بهتون بده!


يك روز يه مرده داشته آمار زنهاي پريودي رو ميگرفته. در يه خونه رو ميزنه. يه مرده در رو باز ميكنه. ميگه: آقا ببخشيد خانوم شما پريود ميشه؟ مرده دهنشو پاك ميكنه و ميگه: مگه معلومه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 22:44  توسط محمود   | 

جوک های حیوانات 5

 

کلاغه سر درخت نشسته بود پنير برگر ميزد، روباه مياد پاي درخت ميگه: چطوري جيگر، چه سري چه دمبي، چه تيپي ايول بابا، نيست بالاتر از تريپ مشکي رنگ يه حالي بده ، يه دهن برامون آواز بخون کلاغه هم پنير و ميزنه زير بالش ميگه: انرژي هسته اي ، حق مسلم ماست.


به یه مرغه میگن میتونی روزی
۱۰ تا تخم بذاری؟ میگه نه اون دیگه کاره مرغای خرابه تلاونگه!!

به خروسه گفتن بهترين روز عمرت کيه؟ گفت وقتي زنم رو مي کشن .چون تنها روزيه که لخت مي بينمش

 


به يه خروس مي گن چه غذايي دوست داري مي گه الويه
چرا چون سينه مرغ داره



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 22:37  توسط محمود   | 

جوک های کردی

 

كرده از ساختمان 20 طبقه ميفته هيچيش نمي شه ؟ چون شلوار كردي داشته

 

يه روز يه بنده خداي کردي رو مي‌برن جهنم فرداش مي‌بينن هيچکس اونجا نيست. تحقيق که مي‌کنن مي‌فهمن کرده همه رو قاچاقي برده بهشت!

 

گروهي كوهنوردبعدازچندسال موفق به فتح قله اورست ميشن وقتي بالا مي رسن سه نفر كُرد رامي بينن اونجانشستن بهشون مي گن شماكي اومديد ميگن "ايم هرروژ تيم اير بوقنير"

 

کرده توي کردستان 15 نفرو مي کشه. توي دادگاه به حداکثر مجازات محکوم مي شه : شلوارش رو در مي آرن و پاش استرچ مي کنن!!!

 

كرده سوار هواپیما بوده مهماندار میگه کمربندها رو ببندید . كرده مي گه : مال من كش داره بازم ببندم

 

کرده وصیت میکنه : من هیچی نماز قضا ندارم فقط برام ۲۰ سال وضو بگیرید

 

به يه كرد ميگن: ساعت داري؟ ميگه: ساعت چيه، مرد بايد كير داشته باشه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 22:29  توسط محمود   | 

جوک های عربی 6

 

 

فحش های عربها:

از جلوی چشمام خفه شو!

کثافت مرض!

پاتو از روی بوق بردار!

گردن درازی می کنی!

زبون کلفت!

از عربه می پرسن شما از چه سنی کیرتون رشد می کنه که اینقدر بزرگ میشه ؟
میگه : ما از همون اول کیریم ! به مرور زمان دست و پا در میاریم !!!

آباداني با ماشينش مي ره تهران تاير ماشينش پنچر مي شه پيشش مي شينه مي گه آخ جون هواي شهرمون

 

از حجله عربه صداي جيغ مياد بيرون، همه دست ميزنند و كل مي‌كشند. عربه مياد بيرون و ميگه: چه خبرتونه؟ تازه نشونش دادم

عربه ميره داروخونه، ميگه: ولك يك بسته كاپوت بده. طرف ميگه: چه سايزي؟ عربه ميگه: من سايز مايز حاليم نيست، يك بسته كاپوت ميخوام! خلاصه بعد از يك ربع كلنجار، آخر قرار ميشه آقاي دكتر يك دست به معاملة طرف بزنه و سازش رو در بياره، فقط به شرط اينكه روشو اونور كنه تا عربه خجالت نكشه!! خلاصه جناب دكتر معاملة آقا رو ميگيره دستش، داد ميزنه: پسر يك بسته كاندوم سايز 2 بيار.. نه نه واستا.. يك بسته كاندوم سايز 3 بيار... نه نه..سايز 4.... پسر يك دستمال بيار

عربه نمي دونسته توي حجله چه كار بايدبكنه رو همين حساب عبود يه موبايل بهش ميده تا با اون بتونه راهنماييش كنه . خلاصه وقتش كه مي رسه عربه زنگ مي زنه و مي پرسه چه كار كنم ، عبود هم بهش ميگه اول لختش كن بعد بيا ازش لب بگير و بيا پايين تا برسي به سينه . اونجارو كه مالش دادي مياي يك وجب پايين تر از ناف يه سوراخي هست درسته ؟ عربه هم ميگه آره . ميگه حالا اوني رو كه من و تو داريم و خديجه نداره بكن تو اون سوراخ . عربه هم موبايل رو ور ميداره ميكنه تو اون سوراخ

عربه سوار تاكسي ميشه، ميشينه كنار يك دختره آخر تيكه. يك مدت ميگذره، برميگرده به دختره ميگه: ببخشيد خواهر، يك سوال جنسي داشتم! دختره ميگه:خفه شو كثافتِ نكبت! باز يك مدت ميگذره، باز عربه ميپرسه: ببخشيد، ميتونم يك سوال جنسي بپرسم؟! دختره ميگه: گمشو سوال جنسي رو برو ازون ننة قحبت بپرس! خلاصه عربه اونقدر گير ميده تا آخر دختره حوصلش سر ميره، ميگه: بپرس ببينم چه مرگته؟! عربه ميگه: شرمنده خواهر، جنس اين شلوارتون چيه؟

عربه ميره آزمايش خون بده، پرستاره هرچي مي‌خواسته با سرنگ خون بكشه، نمي‌تونسته. بالاخره مجبور ميشه انگشت سبابه يارو رو سوراخ كنه تا خون بياد، ولي باز خوني در نمياد. بالاخره مجبور ميشه با دهن يك مك بزنه تا يكم خون بريزه رولام. عربه خيلي خوشش مياد، ميگه: ببخشيد خانم فردا دوباره شما ازمايش ميگيريد؟ پرستار ميگه: چطور مگه؟ عربه ميگه: آخه فردا من آزمايش ادرار دارم

 

عربه هي ميگوزيده، بعدش يك ليوان آب ميخورده. ازش ميپرسن: چرا هي بعد از گوزيدن آب ميخوري؟ ميگه: ولك، اگه آب نخورم كه گرد و خاك ميشه!

 

يه روز مسابقه ميزارن هر کي بتونه يه خر و هم بخندونه هم گريه اونو در بياره!!هيشکي نميتونه!!!. يه عربه مياد هم مي خندوندش هم گريشو در مياره ازش  ميپرسن چطوري اين کارو کردي؟!! ميگه بهش گفتم ماله من از ماله تو  بزرگتره!!!خره خندش گرفت!!بعد در آوردم بهش نشون دادم گريش در اومد!!

 

 به عربه ميگن زن رو تشبيه كن، ميگه: ولك زن مثل باغچه ميمونه... صبح آبش ميدي، ظهر آبش ميدي، شب هم شيلنگ رو ميندازي توش تا صبح آب بخوره

يه روز يه آباداني عينك ريبون زده بود اما يه شيشه نداشت بهش ميگن اين چه عينكيه زدي؟ميگه ولك توي تَركم

سه نفر هندي و يك عرب از هواپيما پياده شده و وارد فرودگاه نيويورك شدند و شروع كردند به پر كردن فرمهاي اطلاعات شخصي يكي از سوالات اين بود: Sex? (يعني جنسيت؟) هندي 1: هرگز نداشته‌ام ولي بدم هم نمياد! هندي 2: فقط يه بار اونم وقتي بچه بودم! هندي 3: انشاءالله بزودي چون دوست دخترم در آمريكاست. مرد عرب هم جواب داد: بله. اينجا بود كه كفر مأمور فرودگاه درآمد و با عصبانيت به مرد عرب گفت: بله يعني چي!؟ مرد يا زن!؟ آقا عربه با خونسردي گفت: فرقي نميكنه هر دو جورش رو دوست دارم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 22:25  توسط محمود   | 

جوک های اصفهانی 5

 

يه روز يه رشتيه ميره اصفهوون بازار پارچه فروشا اولين مغازه كه ميرسه ميگه :ببخشيد پارچه جون دار دارين؟ اصفهونيه ميگه بفرمايين اين يكي خيلي جون داره رشتيه ميگه نه . جوندارتر اصفهونيه ميگه اين يكي خيلي جونداره رشتيه باز ميگه :نه جوندارتر اصفهونيه ميگه :ببخشيد ها ميشه بپرسم برا چيچي مي خواين ؟ رشتيه ميگه :براي زير شلواري اصفهونيه ميگه : اينو ببرين قول ميدم کونتون پاره شه اين پارچه پاره نشس  

يه اصفهاني ميخواسته پول به كسي بده دستش مي لرزيد . گفتند زودباش چرا مي لرزي ؟ ميگه آخه ميخوام پول بدم ، جون كه نميخوام بدم كه يهو بدم

جشنواره فيلم اصفهان 1- دو نفر با يك تخم مرغ ! 2- تا حالا موز خوردي؟ ! 3- 10 نفر زير يك چتر ! 4- من هوشنگ 15 تومان دارم ! 5- ديشب باز هم پيتزا خوردم

 اصفهانیه گوشت غذا رو میخوره آبشو میده زنش میگه بخور گوشت توش بوده .نصف شب زنش شورتشو در میاره میده شوهرش میگه بکن کس توش بوده.

بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن. بهمن ميميره، علی ميره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگراف‌خونه می‌گه: هر کلمه هزار تومان، برای تاريخ و امضا هم پول نمی‌گيريم. علی می‌گه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 22:21  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 25

 

هيچ وقت با دل يه دختر بازي نکن چون يه دل بيشتر نداره ، با سينه هاش بازي کن که 2 تاست

 

فرق باد کنک با خانم حامله چيه ؟بادکنک رو اول باد ميکني بعد بازي ميکني اما زنو اول بازي ميکني بعد باد ميشه

 

يه روز چند نفر داشتند يه گربه رو پاس‌كاري ميكردند. يكي ميرسه ميگه: بابا! اين زبون بسته رو ول كنين، با توپ به هم پاس بدين! ميگن: نميشه. آخه داريم از همديگه پيشي ميگيريم

 

يه روز يكي ميره تو مسابقه قرآن شركت ميكنه، بهش سوره بني اسرائيل مي‌افته. سر مسابقه حاضر نميشه

 

يه نفر قبر كن بوده؛ يه شب از سر كار برميگرده خونه، مادرش بهش ميگه: چي شده پسرم، چرا دستات كبود شده؟ميگه: آخه نمي دونم اين آخريه چرا اين قدر دست و پا مي زد؟!

 

يه روز يه مرده مي‌افته تو دره، Game Over ميشه!

 

يه روز يكي با برو بچه‌ها ميره كافي شاپ . اولي محكم ميزنه رو ميز و ميگه يه: كوكاكولا! دومي محكم ميزنه رو ميز و ميگه: يه پارسي كولا! سومي محكم ميزنه رو ميز و ميگه: يه پپسي كولا! آقاهه هم براي اينكه كم نياره محكم ميزنه رو ميز و ميگه: يه دراكولا!

 

يه روز يه متخصص كامپيوتر مي‌افته تو رودخونه ميگه: F 1   _    F 1

 

يه روز دونفر داشتن مي رفتن، يه خارجيه مي ياد با ماشينش از کنارشون رد مي شه و می گه: گود مورنينگ.اولي در جواب مي گه: مورنينگ گود. دومي ازش مي پرسه: تو به اون يارو خارجيه چي گفتي؟ مي گه: هيچي، اون گفت: سلام عليکم، منم گفتم: عليکم السلام!!!

توي چشم يه نفر آشغال رفت ساعت ۹ رفت جلوي در خونه اش ايستاد

يک بار يکي مي خواسته مزاحم تلفني بشه، سر هر ساعت مي ره دم كيوسک هاي تلفن عمومي؛ در اونا رو مي زنه و در مي ره.

معلم: مي دوني کار ملخ در هواپيما چيه؟ بچه هه:بله. ملخ در هواپيما کار خنک کردن خلبان را بر عهده دارد.معلمه:از کجا به اين نتيجه رسيدي؟بچه هه:آخه من تو يک فيلم ديدم وقتي که ملخ يه هواپيما از کار افتاد خلبانش خيس عرق شد!

 

 يه اسکلته مي خواسته از بالاي يه ساختمون خودشو پرت کنه پايين،  خودکشي کنه. ولي آخرش ميترسه،  نمي کنه.مي دونيد چرا؟ چون جيگرشو نداشته!

 

يه روز يه مردي مي خواست بره سفر،  خونه اش رو به اصغر سپرد و مسئوليت مواظبت از  گربه و مادرش را هم به اون داد. اوائل سفرش،   اصغر يه نامه براش فرستاد و تو اون فقط نوشته بود: گربه ات مرد. اون مرده خيلي ناراحت شد و يه نامه براي اصغر نوشت که: چرا ملاحظه حال مردم رو نمي کني،  اينقدر که بي مقدمه و ناگهاني به آدم يه خبر ناراحت کننده مي دي،  آدم سکته مي کنه. بايد مثلا با طول تفصيل مي نوشتي:« گربه ات داشت دنبال يه گنجشک مي کرد. گنجيشکه رفت بالاي درخت،  گربه هم به دنبال اون رفت بالاي درخت. بعد يه سگه از پايين درخت اون رو ترسوند و تعادل گربه ات به هم خود. گربه افتاد زمين و ...با کمال تاسف مي گم که مرحوم شد.‌» ياد گرفتي؟يه مدت بعد اون مرده يه نامه ديگه از اصغر دريافت کرد:مادرت رفت بالاي درخت!

 

يه روز يه نفر كه خيلي هم آشفته بوده از پايين يه برج بلند در حال ساخت داد مي زنه: آهاي! حسن  آقا! نمي دوني چي شده! خونه ات آتيش گرفت! زنت مرد! بچه هات هم مردن!بعد يكي از كاگرايي كه بالاي برج كار مي كردن از ناراحتي خودش رو از بالاي برج پرت مي كنه پايين. 5 طبقه كه پايين مي آد با خودش فكر مي كنه: من كه بچه نداشتم! 5 طبقه ديگه كه مي آد پايينتر با خودش مي گه: من كه زن نداشتم! 5 طبقه ديگه كه به پايين سقوط مي كنه مي گه: من كه خونه نداشتم! وقتي با زمين برخورد مي كنه فرياد مي زنه: من كه اصلا حسن آقا نيستم

 

دو دزد که يک بانک را زده بودند،  هنگام فرار به يک ميدان دو و ميداني رسيدند. وارد شدند و شروع کردند به دويدن. دو تا دور که زدند،  پليسها هم وارد ميدان شدند و به تعقيب آنها پرداختند. دزد اولي با هراس به دومي گفت: واي! پليسها رسيدند! دزد دومي هم با خونسردي جواب داد: نگران نباش! ما از آنها ۲ دور جلوتريم!

 

پسر كه بره خواستگاري ميگن: اومديم از باغچه‌تون گل بچينيم. دختر كه بره خواستگاري ميگن: اومديم شلنگ ببريم، گُلمونو آب بديم!

 

يه مورچه با سرعت داشته از روي شكم يه زنه مي‌دويده، دوستش بهش ميگه: با اين عجله كجا ميري؟ مورچه ميگه: ازش لب گرفتم، ميرم ترتيبشو بدم!

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 12:51  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 24

 

يه روز شادمهر عقيلي يه بخاري ميخره! بعد دستش ميخوره به بخاري و دستش ميسوزه! فردا ميره بخاريش رو ميفروشه اما اون شب که ميخوابه بخاريه مياد به خوابش و ميگه: وقتي... ديدي که سوختي... رفتي و ما رو فروختي

 

تفاوت ساعت با  دختر اینه که : اگه ساعت بخوابه ضدحاله  اما اگه دختر بخوابه آخر حاله

 

احمدی نژاد: من ورزشكار نيستم اما شبها با شلوار ورزشی میخوابم!!

 

تست کنکور هنر:اولین هنری که پس از دیدن چهره آرایش کرده دختران امروزی به ذهن شما متبادر میشود چیست؟

الف: مینیاتور.

ب: صافکاری، بتونه کاری و نقاشی اتومبیل!!!!

ج: دوپینگ!!!!

د: من به ناموس مردم نگاه نمیکنم

 

 

قابل توجه اون خوشگلی که کمر درد و پا درد و ... گرفته بود!اندی اعلام کرد: به علت فوت پدر احمدی نژاد تا اطلاع ثانوی خوشگلا نرقصند!

 

فتواي جديد علماي حوزه علميه اگر يك پسر به دختري بگه قربونت برم عزيزم،20 ضربه شلاق داره!! اگر بگه قربونت برم خوشگلم 70 ضربه شلاق داره!! ولي اگر بگه قربونت برم الهي چون در راه خداست هيچ اشکالي ندارد

 

آرزو می کنم که مثل سنگ توالت بتونی ته دل مردم رو ببینی و صدای دل مردم رو بشنوی

 

شب بود من و تو تنها بودیم... بدن گرمت منو گرم می کرد. آروم پاهاتو باز کردم... با خجالت سینه هاتو فشار دادم... آخه اون شب اولین گاوی بودی که می دوشیدم!!!

 

آیا می دانید معنای کلمه EHHMM که کاربرد زیادی در w.c دارد چیست؟؟ E : انرژی H : هسته ای H : حق M : مسلم M : ماست !!!

 

یک ضرب المثل چینی می گوید: یک ایرانی اگر هواپیمایش سقوط نکند،از حوادث رانندگی جان سالم به در ببرد،آلودگی هوا زنده اش بگذارد و زلزله زیر آوار له اش نکند،حتماً از خوشحالی خواهد مرد.

بسیجی ها میدونید به جنده چی میگن؟میگن منجی عالم حشریت!

میدونی اسگل ترین خواننده ایرانی کیه؟؟

فرشید امین!

 اگه گفتی چرا؟

چون نمیدونه خدا شب و واسه چی آفریده

 

يه روز دو تا پسره ميرن قطب شمال ، ميرسن به يه اسکيمو ، بهش ميگن:
- آقا شما اينجا زن سياه داريد؟
- آره داريم!
- زن سفيد هم دارين؟
- بله زن سفيد هم داريم!
- زن سياه و سفيد چی ؟ اونم دارين؟
- نه زن سياه و سفيد نداريم!!!!
يکهو يکيشون ميزنه پس گردن اون يکي ميگه نگفتم اين که میکردیم پنگوئنه

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 12:47  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 23

 

يه بابايي می خواست به دوستش ياد بده چطوری بازنش رفتار کنه رفيقش را ميبره خونش ومحکم ميزنه توی گوش زنش و ميگه چرا هلو خوردی زنش ميگه بخدا نخوردم يه چک ديگه ميزنه و ميگه : چرا دروغ گفتي زنه ميگه جان تونخوردم مرده دولا ميشه و هسته هلو را از روی زمين برميداره رو ميگه خوردی اینم هستش فردا با هم ميرن خونه اون يکی دوستش تا ببينند که ياد گرفته يا نه تا يارو ميرسه ، ميزنه توی گوش زنش و ميگه چرا هواپيما خوردی دوستش بهش ميگه بابا يه چيزی بگو بشه دوستش ميگه شده اينهاش خلبانش زير تخته

 

اگه خواستي توي بورس سهام بخري، سهام توليد شورت زنونه رو نخر چون هميشه مياد پايين

 

می دونین چرا دخترها فیلم سوپر رو تا آخر نگاه میکنن ؟ چون فکر میکنند آخرش مرده با زنه ازدواج میکنه

استاد : آب منی شامل نوکلو پروتئین ، ویتامین و قنده ،دانشجوی دختر: استاد اگه توش قنده پس چرا شیرین نیست؟!!

 

پدر: دخترم اگه دوست پسرت خواست به لای پات دست بزنه بگو: تنوره دستت میسوزه.دختره با دوستش میره بیرون بعد میاد به باباش میگه:بابایی, میخواست به لای پام دست بزنه گفتم تنوره .اونم گفت:چه خوب من هم یه سوسیس دارم.بعد سوسیس شو گذاشت  لا پام !بعدشم گذاشت تو دهنم ببینم پخته شده یا نه؟

دوست دختر بسیجیه براش بوس میفرسته بسیجیه جاخالی میده

 

نماينده زنان در مجلس گفت: تا اين شكاف در بين ماست، مردها هميشه روي ما سوارند

 

اون چیه که با عظمتش کون زمین رو پاره کرده؟ درخت

 

 بسیجییه میره داروخونه میگه آقا شربت شهادت دارین؟دکتر میگه نه.ولی شیاف ولایت داریم میخوای؟

 

زنه تو خیابون گشاد گشاد راه میرفته بهش میگن خدا بد نده ؟زنه میگه:خدا بد ندادخه خودم بد دادم

 

مرد سالخورده اي کنار زن سالخورده اش نشسته بود، درحين گفتگو مرد به زن ميگه: ياد جواني ها به خیر چه خوش روز گاري بود وقتيکه به موهات دست ميزدم کيرم سیخ ميشد ولي حالا که توبه کيرم دست ميزني موهاي سرم سیخ ميشه.

چشمای نازنین تو مثل دریاست اجازه بده جورابمو توش بشورم!!!

به بنیامین میگن اگه بری WC و دستشوییت نیاد چیکار میکنی؟ میگه چشمامو روی هم میذارمو تو رو به یادم میارمو ....

 

 جرج بوش به احمدی نژاد اس ام اس زد : حاجی فردا صبح منو واسه نماز جماعت از خواب بیدار کن

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 12:44  توسط محمود   | 

سوالات مامور آمار و جواب های ...

 

سوالات مامور آمار و جواب های ...

آبادان
-
سلام
-
سلام ولک
-
شما چند تا فرزند دارید؟
-
به تو چه کوکا!!!
-
ای بابا ! آقا من مامور آمار هستم!
-
خو کوکا منم مامورم !
-
کارتتون لطفا
-
خودت کارتت لطفا!!
-
آقا اصلا شما بچه داری!؟!؟
-
نه کوکا تموم کردیم!
-
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!

 

شیراز
-
سلام
-
سلام کاکو
-
شما چند تا فرزند دارید؟
-
سه تا کاکو
-
تعداد دختر و پسر ؟
-
سه تاش دختره کاکو
-
شغلتون ؟
-
لوازم آرایشی بهداشتی میفروشم کاکو.
-
در آمد متوسط ماهانه؟
- 15
میلیون تومن در ماه کاکو.
-
ببخشید شما خلبان هستید یا کاسب!!!!!؟؟؟؟
-
نه جون کاکو من کاسب لوازم آرایشی هسم !

 

اصفهان
-
سلام
-
سلام دادا
-
شما چند تا فرزند دارید؟
-
سی و سه تا
-
چند تا دختر چند تا پسر ؟
-
همش پسرس دادا
-
تحصیلات؟
-
دکترای متالوژی گرایش ذوب آهن .
-
شغل؟
-
برج ساز .
-
وسیله نقلیه دارید؟
-
بله . یه ژیان دارم.

 

خرم آباد

- سلام
-
کر سلام
-
شما چند تا فرزند دارید؟
- 11
تا دختر 16 پسر جمعا 35 تا .
-
شغل
-
فروش بیل و کلنگ یه باشگاه بدنسازی هم دارم !
-
تحصیلات ؟
-
سیکل
-
متشکرم.

عرب
-
سلام
-
السلام علیک!
-
شما چند تا فرزند دارید؟
-244
تا
-
چند تا دختر چند تا پسر!؟
- 200
تا پسر آمار دخترام هم به تو مربوط نی!!!!
-
متشکرم!!! خدانگهدار
-
فی امان الله.

 

زاهدان
-
سلام
-
شلام
-
شما چند تا فرزند دارید؟
-
شی و هفتا داشتم الان شه تاش مونده!
-
جان!؟!؟!؟ منظورتون چیه!؟!؟؟!
-
شی تاشون تو درگیری با نیرو انتظامی کشته شدن!
-
متاسفم . حالا باقیمانده چندتا دختر و چند تا پسر؟
-
شه تا دختر
-
شغل ؟
-
مامور نیروی انتظامی . شتاد مبارزه با مواد مخدر
-
بسیار عالی!!!

 

قم
-
سلام حاج آقا
-
سلام علیکم و رحمه الله برادر . خسته نباشید . خدا قوت ان شاالله . الله اکبر.
-
ببخشید حاج آقا شما چند تا فرزند دارید؟
-
دو تا , یه دختر یه پسر
-
شغل
-
مداحی . نوحه خونی . فروش البسه روحانیون و طلبه ها . مدیریت خانه عفاف.
-
تعداد همسر ؟
- 55
تا
-
بله!؟!؟!؟!؟!؟!؟! ببخشید بچه هاتون زن زاییدن یا زناتون بچه زاییدن؟!
- 54
تا صیغه یک نفر هم نکاح.
-
صحیح .
-
وقت نماز برادر امری با من نیست؟
-
نه متشکرم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 0:28  توسط محمود   | 

پسرا، يه كم خودتونو تحويل بگيريد

 

 

پسرا، يه كم خودتونو تحويل بگيريد

شازده با يکي از خانوم خوشگلا قرار داره، حدود ۶۰ ساعته داره به قيافش ور ميره و همچين به آيينه چسبيده که انگار نيمه وجودشو بغل کرده. خودشو برانداز ميکنه ميگه :اوووم، خودمونيم‌ها! عجب خوشگل شدم! شدم خودِ تام کروز. خداييش راست ميگن که پسر پسر قند عسل.

چشم و ابرومو که نگو، بيسته بيسته. حالا يه کم ابروهام پرپشته و چشمام ريز دليل نمي‌شه. اصلا اگه ابروهاي ما پرپشت نباشه که ديگه مرد نيستيم. ميشيم ضعيفه. مژه هم اونقدر‌ها تو چهره تاثير نداره. بود و نبودش يکيه.

ممدم از رو حسودي ميگه: مثل يه تيکه گوشته که با گوشکوب زدن روش. دماغ خودشو نديده... مثل بادمجون آفت زدس... تازشم... گيريم دماغم مثل گوشت کوبيده باشه! بده؟ آدم ياد غذاهاي سنتي ميوفته...!؟

شمسي خانوم ميگه انگار با دمپايي زدن رو لبات کبود شده... بيخود ميگه بخدا... اينو ميگه كه اعتماد به نفسم بياد پايين تا برم دختر ترشيدشو بگيرم... کور خوندي جونم...!

موهامم فرفريه که باشه... مگه زمان شاه همه موهاي لخت داشتن. اينم قرو فراي سوسولاي امروزيه.اصلا خوشم نمياد...

اوووووم، هيکلمم که هيکل آرنولده (اگه شکمشو نديده بگيري) از قديمم گفتن مرد بايد مرد باشه،
چاغو بداخلاق باشه!

خداييش اگه منو نپسنده خيلي بد سليقس .شايدم عاشق يکي ديگس. شايدم....

...و همين طور توجيهات ادامه دارند.

شايد اين مطلب در حد يه طنز باشه اما خداييش من موندم تو کف اين پسرا که چقدر خودشونو تحويل مي گيرند و واقعيات رو با اينجور توجيهاتشون بي خيال ميشن...

يعني اين اعتماد به نفسشون ريشه در کجا داره؟

نتيجه گيري اخلاقي: توجيه، توجيه، توجيه!

نتيجه گيري غير اخلاقي: مرده شور ترکيبت!

نتيجه گيري وراثتي: تره به تخمش ميره، حسني به باباش!

نتيجه گيري روانشناختي: اعتماد به نفس کاذب در پسران!

نتيجه گيري پزشکي: اين مرض مسري است و هيچ نوع دوا درموني ندارد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 23:50  توسط محمود   | 

جوک های رشتی 14

 

 

 

 رشتیه میره خونه میبینه زنش با یک نره خری مشغولند. یارو تا رشتیه رو می‌بینه می‌زنه به چاک و با آخرین سرعتش می‌دوه در می‌ره. رشتیه هم تا اون ور مازندران فحش میده و دنبالش میکنه. آخر یارو می‌رسه لب یک پرتگاه، دیگه هیچ راه فراری نداشته، ‌رشتیه هم همین جور عصبانی داشته دنبالش میومده. مرده میگه: غلط کردم! توروخدا منو نکش! رشتیه میگه: هیس! اول اون دمپایی‌های منو بده

  رشتیه به دوستش میگه: زن گرفتم.دوستش میگه: چه جوریه؟ میگه: ناز، توپل، چشم آبی، سفید، موهاش بولند، اصلا بیخیال  خودت می آیی میـکنی می بینی!!!!

 

  رشتیه تازه ازدواج كرده بوده. روز اول پا میشه، ‌می‌بینه خبری از صبحونه نیست. به زنش میگه: خانم جان، صبحانه كجاست؟ زنش می‌گه: من فكر كردم شما میری سركار، صبحونه نمی‌خوری. رشتیه میگه: ‌ببین خانم جان، ازین به بعد هر روز صبح، سنگگ تازه با كره و پنیرو مربا و عسل روی میزه، چه من باشم، چه نباشم! خلاصه میره سركار و ظهر بر می گرده، ‌می بینه خبری از ناهار نیست. به زنش میگه: خانم جان،‌ پس ناهار كجاست؟ زنش میگه: من فكر كردم شما سركارید،‌ دیگه ناهار نپختم. رشتیه میگه: ببین خانم جان، ازین به بعد هر روز ظهر سر ساعت یك، ناهار، كته كباب و ترشی‌تره و باقالا قاتق باید سر میز باشه، چه من باشم، چه نباشم! خلاصه زنش یك چیزی حاضر می كنه، ‌می خورند و رشتیه باز میره سر كار. شب برمی گرده، ‌می‌بینه خبری از شام نیست. به زنش میگه: خانم جان! پس شام چی‌شد؟ زنش میگه: من فكر كردم دیگه شما هم صبحونه خوردید هم ناهار، ‌دیگه شام نمی خورید. رشتیه میگه: ببین خانم جان، ازین به بعد هر شب ساعت نه روی این میز شامِ گرم حاضره، چه من باشم، ‌چه نباشم! زنش شاكی میشه، ‌میگه: خوب پس بگذار منم شرایطم رو بگم. ازین به بعد من باید هر روز صبح و ظهر و شب، ‌سه نوبت بدم! چه شما باشید، چه نباشید!!!

 

 به رشتیه میگن: چی شد كه به این روز بدبختی افتادی؟ میگه: تقصیر من نیست، میخواستم دكتر بشم نزاشت، میخواستم مهندس بشم نزاشت، میخواستم معلم بشم نزاشت، میخواستم كارمند بشم نزاشت، میخواستم كارگر بشم نزاشت! میگن: كی نزاشت؟ میگه: این کون گشادم!

 

 رشتیه داشت با نوك سینه‌های زنش بازی می‌كرد، زنش میگه: چیكار می‌كنی؟ میگه: دارم رادیو بی‌بی‌سی می‌گیرم، زنش میگه: با این آنتنی كه تو داری رادیو پیام رو هم نمی‌تونی بگیری!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 23:40  توسط محمود   | 

ماشینی که به آدم های مست گیر میده !!!

 

خودرو ضدمستي به بازار آمد. به گزارش ايسنا، شركت نيسان در حال طراحي خودرويي است كه در آن، راننده بايد در لوله‌اي مخصوص فوت كند تا بسته به بوي دهانش، خودرو تصميم بگيرد كه حركت بكند يا نه.

با توجه به علاقه خودروسازان وطني در عقب نماندن از آخرين فناوري‌هاي عرصه خودروسازي و نيز با نظر به خودروهايي مانند سمند كه نسبتا سخنگو هستند و حتي براي ميزان بنزين هم پيام صوتي مناسب مي‌دهند، پيشنهاد مي‌شود در يكي از خودروهاي وطني هم لوله مشابهي كار گذاشته شود تا اگر خداي ناكرده كسي خواست در حال مستي رانندگي كند، پيام‌هايي براي وي از طرف خودرو صادر شود مثلا:

براي كساني كه دهان آنها اندكي بوي الكل مي‌دهد: «با عرض پوزش، به علت استشمام بوي الكل، خودرو از روشن شدن معذور مي‌باشد».

براي كساني كه دهان آنها بوي الكل مي‌دهد: «شرمنده‌ام. دهن شما بوي الكل مي‌ده. روشن نمي‌شم».

براي كساني كه دهان آنها شديدا بوي الكل مي‌دهد: «داااش! آب شنگولي مي‌خوري، مي‌خواي رارندگي هم بكوني؟ زكي!».

براي كساني كه بوي الكل طبي مي‌دهند: «سلام. باز رفتي داروخونه الكل اتحاديه خريدي؟ نمي‌گي كور مي‌شي الاغ! عمرا اگه روشن شم!».

براي كساني كه الكل جزئي از ماهيت آنان شده: «ببين... فدات شم.... هيك... مي‌خوام... بگم كه... هيك... نوكرتم... از بوي تو منم مست شدم!... هيك... كي مي‌تونه راه بره؟... هيك... الانه كه هرچي بنزين تو باكمه بالا بيارم...».

براي كساني كه بوي الكل تقلبي مي‌دهند: «هرچند ايني كه شما خوردي مسكر نبوده و مست هم نمي‌شي، ولي چون تا نيم ساعت ديگه كور مي‌شي، صلاح نيست رانندگي كني!».

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 23:31  توسط محمود   | 

جوک های بی تربیتی 27

 

داداش كوچيكه تهرونيه مياد ازش ميپرسه: داداشي، بالقوه و بالفعل يعني چي؟ پسره ميگه: ببين واسه اينكه خوب معنيشو بفهمي، برو از مامان بپرس اگه بهش يك ميليون دلار بدن، حاضره با يك مرد غريبه بخوابه؟ پسره ميره ميپرسه، برميگرده ميگه: ماماني ميگه واسه يك ميليون آره! داداش بزرگه ميگه: آفرين، حالا برو از آبجي زهره بپرس، ببين اون حاضره؟ داداش كوچيكه باز ميره ميپرسه، برميگرده ميگه: آره... ميگه از خدا هم ميخوام! حالا اينها چه ربطي دارن؟ داداش بزرگه ميگه: ببين، بالقوه قضيه اينه كه ما الان تو خونمون دو ميليون دلار پول داريم... ولي بالفعلش اينه كه من و تو هردومون مادر جنده و خواركسده‌ايم!

تو مهدكودك بحث اين بوده كه بچه‌ها نبايد وسايل رو بكنن تو دهنشون، معلمه ميگه: خوب بچه‌ها، چند تا چيز بگين كه تو دهن جا ميشه و بايد مواظبشون باشيم. يك بچه پا ميشه، ميگه: پاك‌كن.. معلمه ميگه: آفرين.. ديگه چي؟ يكي ديگه پاميشه، ميگه: تراش. به همين منوال، تا يكي بلند ميشه، ميگه: لامپ! معلمه ميگه: حسن جان لامپ كه تو دهن جا نميشه. حسن ميگه: نه خانوم معلم... من خودم شنيدم بابام ديشب به مامانم مي‌گفت: پاشو اون لامپ رو خاموش كن، ميخوام بگذارم دهنت!

يه شب تهرونيه ميشينه با زنش فيلم سوپر مي‌بينه. خلاصه كلي حشري مي‌شه و به زنش ميگه: الله و بالله بايد برام ساك بزني! هرچي زنه ميگه: بابا اين كثافت كاريا چيه... من حالم بهم ميخوره، به خرج يارو نميره و هي از آقا اصرار و از خانم انكار، تا بالاخره زنه كم‌كم راضي مي‌شه و با عشوه به مرده ميگه: عزيزم به شرط اينكه سر كيرت يكم خامه و عسل بمالي، كه بد مزه نباشه. تهرونيه ميگه: بيلاخ! اگه اينجوري بود كه خودم مي‌خوردمش!

   دوره‌گرده تو يكي از كوچه‌هاي شمرون داد ميزده: دمكني 500 تومن! دمكني500 تومن! پيرزنه سرشو از پنجره مياره بيروه، ميگه: ننه، تا ته بكوني چند ميشه؟!


يه روز يه تركه هوس خانوم بازي مي‌كنه. مياد توي خيابون و خلاصه بعد از كمي اينور و اونور رفتن مي‌بينه يه زن تنها داره توي پياده‌رو ميره، از قضا يارو جنده بوده. ميره پيشش و ميگه: خانوم... كجا ميري؟ زنه هيچي نمي‌گه! تركه دوباره مي‌پرسه: عشق من... كجا ميري؟ بازم زنه هيچي نمي‌گه! تركه هم گير سه پيچ ميده و دوباره مي‌گه: روح من... كجا ميري؟ يهو زنه شاكي مي‌شه و مي‌گه: روحتو گاييدن... داره ميره دوش بگيره...!؟


يه روز يه تركه يه دختره رو مي‌كنه و دختره هم حامله مي‌شه. دختره ناراحت مي‌شه و مي‌گه: بايد بيايي و منو بگيري. تركه مي‌گه: حالا بايد چيكار كنم؟ دختره مي‌گه: بايد بياي خواستگاري. خلاصه تركه ميره خواستگاري و ننه باباي دختره ميگن: ما بايد خوب فكر كنيم و بعد به شما جواب مي‌دهيم. بعد از يه هفته تركه براي جواب ميره. بابا دختره ميگه: ما با بزرگان و ريش‌سفيدهاي فاميل مشورت كرديم و نتيجه گرفتيم كه: حاضريم بچه حرومزاده داشته باشيم ولي داماد ترك نداشته باشيم!

يه مادره به دخترش مي‌گه: هر وقت با دوست پسرت رفتي بيرون، تو بايد دنگ خودت رو بدي تا اون خيال بيخود نكنه. بعد از اولين بار كه بيرون رفتن، مادر پرسيد: خوب چي شد؟ دختر گفت: رفتيم سينما، ولي من پول بليت خودم رو دادم. بعد از دومين بار كه بيرون رفتن، مادر پرسيد: خوب، اين دفعه چي شد؟ دختر گفت: رفتيم رستوران هر چي اصرار كرد من نگذاشتم و دنگ خودم رو دادم. بعد از سومين بيرون رفتن مادر پرسيد: چي شد؟ دختر گفت: هيچي، يه كادو برام خريده بود. باز كردم و ديدم يه ساعت به من داده، من هم نيم ساعت بهش دادم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 23:18  توسط محمود   | 

مطالب ارسالی دوستان

تركه 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده،‌ يك ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميكنه. همون وقت يك باباي ديگه‌اي داشته يك پولي مينداخته تو همون صندوق، ‌تركه با حال زار پاميشه، ‌ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه ( فرستنده : مینا خانم )


تركه رشتيه رو تو خيابون مي‌بينه، بهش ميگه: سلاااام اكبر آقاي گل! رشتيه ميگه: ديگه سلام بي سلام، خانم مُرد ( فرستنده : مینا خانم )

زنه ميره ميوه فروشي، ميگه: آقا خيار كيلو چنده؟ يارو ميگه: دويست پنجاه تومن. زنه مانتو شو باز ميكنه، ميگه:حالا چنده؟ يارو ميگه: دويست تومن! زنه پيرهنشو درمياره، ميگه: حالا چند؟ يارو ميگه: صد و پنجاه تومن! زنه دامنشم درمياره ميگه حالا چند؟ يارو ميگه صد تومن! خلا صه زنه همينجوري لباساشو در مياره يارو هم ميگه: پنجاه تومن، بيست تومن، ده تومن، پنج تومن، چهار تومن، سه تومن، دو تمون، يه تومن،..آااااه!.... دويست و پنجاه تومن ( فرستنده : مینا خانم )


تركه با دوستش داشته جدول حل ميكرده، از رفيقش ميپرسه:‌اكبر، آلت تناسلي زن چيه كه دو حرفيه؟! رفيقش ميگه: عمودي يا افقي؟ ميگه: افقيه. ميگه : خوب خره معلومه ديگه، لب ( فرستنده : مینا خانم )

تركه و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمي زدند. زن تركه وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي تركه مي گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ‌مي بينه تركه براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه ( فرستنده : مینا خانم )

يك پيرزنه ميخواسته بره مجلس ختم،‌ چشمش خوب نميبينه،‌ اشتباهي در خونه همسايه رو ميزنه. از قضا تو اون خونه هم سه تا پسره فيلم سوپر ديده بودن و اساسي راست كرده بودند. پير زنه مي پرسه: ننه جون اينجا مجلس ختمه؟ ميگن :‌آره ننه، اونم چه مجلسي! خلاصه ميارنش تو خونه و سه ساعت اساسي ميكننش. وقتي كارشون تموم ميشه، پيرزنه همينجور كه داشته بندوبساطشو جمع ميكرده كه بره، برمي گرده ميگه: ننه جون، مشمول الذمه ايد اگه شب سه و هفت و چهلم اون مرحوم منو دعوت نكنيد ( فرستنده : مینا خانم )

يه روزي تركه مياد تو آب نگاه مي کنه و عکس خودشو ميبينه بعد ميگه: جل الخالق! اسب آبي ديده بوديم ولي خر آبي نديده بوديم ( فرستنده : آقای علی رجبی )


يه روز يه تركه ميره هيئت راش نميدن ، سال ديگه هيئت ميزنه هيچ كس رو راه نميده!( فرستنده : آقای علی رجبی )


عبود داشته نوحه ميخونده که وسط نوحه اش شاشش مي گيرد!بعد به پسرش ميگه بيا تو جاي من مجلس رو. گرم کن تا برگردم-پسر الاغش هم ميخونه که: بزنيد بر سر و سينه- که عبود رفته برينه!( فرستنده : آقای علی رجبی )

تركه با زنش مي ره سينما كنترل چي با چراغ قوه به طرفشون مياد . تركه به زنش ميگه برو كنار داره موتور مياد.( فرستنده : آقای علی رجبی )


ميدوني فرق گاو با زيدان چيه؟ گاو اول بهش قرمز نشون ميدن بعد شاخ ميزنه ولي زيدان شاخ ميزنه بعد بهش قرمز نشون ميدن( فرستنده : آقای علی رجبی )

يه ترك به يه ترك ديگه ميگه چند سالته؟
ترك اول ميگه 227
دومي- 227 ؟؟؟؟!!!
ترك اول – خوب آخه جديدا يه 2 به اولش اضافه شده
- –آخه احمق جون اون که فقط ماله تهرانه ( فرستنده : آقای علی رجبی )

ترکه تو توالت غش مي کنه وقتي به هوش مياد ميگه : من کيم... اينجا کجاست... کي منو ريده؟!!!( فرستنده : آقای علی رجبی )

تركه پيراهن مشكي پوشيده بود. گفتند: خدا بد نده چي شده؟ گفت: انگشت بابام رفته زير تريلي! گفتند: خب اين كه پيراهن مشكي پوشيدن نداره! گفت: آخه انگشت بابام توي دماغش بوده ( فرستنده : آقای علی رجبی )


دو تا ترک به تاکسي ميگن: آقا 3 نفر تا تجريش چقدر ميگيري؟ راننده ميگه: شما که 2 نفر هستيد ! ترکه ميگه: مگه خودت نميخواي ( فرستنده : آقای علی رجبی )

صداي تو چون صداي آبشار است
نگاهت چون نگاه خورشيد
و قدت به سان سروي بلند
خودمونيم هيچيت به آدمي زاد نمي خوره ( فرستنده : آقای علی رجبی )


تركه ميره جوراب فروشي ميگه يه جوراب ميخوام. فروشنده ميگه: مردونه . تركه دستشو ميبره جلو به فروشنده دست ميده ميگه : مردونه ( فرستنده : آقای علی رجبی )


تركه ميره دستشوئي زنانه ميگيرنش ميگن کوري نميبيني زنونست؟ ميگه من چکار کنم اونجا نوشته: زنا، نه! اونطرف هم نوشته: مردا، نه ( فرستنده : آقای علی رجبی )



تركه نذر ميكنه اگه دانشگاه قبول بشه مادرش رو پياده بفرسته كربلا ( فرستنده : آقای علی رجبی )


قربوت برم عزيز خوشگل ...
كوچولو ...
باربي ...
جيگر ..
نمكي ...
نون خشكي دمپاي پاره پلاستيك آب گرم كن سماور شكسته خريداريم ( فرستنده : آقای علی رجبی )


يه روز يه چوپونه ميره خواستگاري، پدر عروس ازش مي پرسه شغل شما چيه؟
چوپونه ميگه: مهندس كامپيوتر،
پدر عروس مي گه: چه جالب، نرم افزار يا سخت افزار؟
چوپونه مي گه: پشم افزار
( فرستنده : آقای علی رجبی )

 بچه پولداره شب ماشين بابا رو ور ميداره بدون گواهينامه ميزنه بيرون. تو راه يه افسر ترك جلوش رو ميگيره، ميگه: كارت ماشين، گواهينامه. پسره جفت مي‌كنه،: . ور ميداره يه هزاري ميذاره كف دست يارو. تركه تو تاريكي نگاه ميكنه به هزاري، يه دفعه زرد ميكنه، خبردار واميسه، ميگه: ببخشيد آقاي خميني، تو تاريكي نشناختمتون!!! ( فرستنده : آقای علی رجبی )


ترکه به زنش ميگه نمي دونم چرا چند شبه که وقتي ميرم دستشويي چراغش خود بخود روشن ميشه!؟ زنش ميگه: خاک بر سرت غضنفر ! ايلده دوباره رفتي تو يخچال کثافت کاري کردي ( فرستنده : آقای علی رجبی )

تركه از دانش آموزانش پرسيد : اگر طول اتاقي پنج متر باشد و عرض آن سه متر باشد من چند سالم هست؟!!!! يكي از دانش آموزان گفت : 48 سالتونه. تركه گفت : از كجا فهميدي پسرم؟ دانش آموز گفت : از اونجايي كه يك پسرخاله دارم نيمچه خل هست و 24 سال داره. با اين حساب شما 48 سال داريد ( فرستنده : آقای علی رجبی )

بين يه تهروني ، رشتي و تركه مسابقه ميزارن كه هركي هر حيووني رو ديد واسش يه شعر بخونه تهرونيه كلاغ ميبينه ، ميخونه : كلاغ دم سياه قار قارو سركن ... رشتيه كفتر ميبينه ، ميخونه : كفتر كاكل به سر هاي هاي ... تركه ميگرده هيچ حيوني رو نميبينه! يه دفعه يه كره خر ميبينه ذوق ميكنه ميگه : چشمات و واكن و ببين .. ببين كه بابا اومده  ( فرستنده : آقای علی رجبی )

از يک ترکه ميپرسن "شما مغز خر خورديد؟"
ترکه ميگه" نه ولي يکبار خر مغز منو خورد بهش دکتراي افتخاري ادبيات ترکي دادند." ( فرستنده : آقای علی رجبی )


ترکه از خواب پا ميشه ميزنه پس کله خودش به خودش مي گه: چطوري حيوون ؟  ( فرستنده : آقای علی رجبی )

ترکه ترکه توي اردبيل فرمانده پادگان شده بود. در پايان سال به حسابدار گفت: من همه حساب ها رو کنترل کردم، همه اش درست بود، فقط يکي رو نمي شناسم که بشدت بهش مشکوکم و از همه هم بيشتر پول مي گيره و تا به حال هم اون رو نديدم. حسابدار پرسيد: قربان! اسمش چيه؟ ترکه گفت: اسمش جمع کل و هميشه هم اسمش رو آخر همه مي نويسه ( فرستنده : آقای علی رجبی )


ژاپنيه مياد ايران دستاشو ميگيره رو تخماش.ميگن براچي اينجوري؟ميگه:آخه شنيدم ايرانيا عاشق تخمه ژاپنين! ( فرستنده : آقای علی رجبی )


ترکه داشت عقب اتوبوس ميريده
راننده ميگه مرتيكه اين چه كاريه ميكني؟
ترکه گفت: وقتي سوار شدم خودت گفتي برين عقب اتوبوس ( فرستنده : آقای علی رجبی )

 

رزم virus و رستم
کنون رزم virus ورستم شنو/دگر ها شنيدستي اين هم شنو
که اسفنديارش يکي disk داد/بگفتا به رستم که اي نيکزاد
دراين disk باشد يکي file ناب/که بگرفتم از site افراسياب
چنين گفت رستم به اسفنديار/که من گشنه ام نون سنگک بيار
جوابش چنين داد خندان طرف/که من نون سنگک ندارم به کف
برو حال مي کن بدين disk هان/که هم نون وهم آب باشد در آن
تهمتن روا شد سوي خانه اش/شتابان به ديدار رايانه اش
چو آمد به نزد mini tower اش/بزد ضربه بر دکمه powerاش
دگر صبر و آرام وطاقت نداشت /مر آن disk را در driveاش گذاشت
نکرد هيچ صبر ونداد هيچ نفت /يکي list از root ديسکت گرفت

در آن ديسک ديدش يکي file بود /بزدenter آنجا و اجرا نمود
کز آن يک demo شد پس از آن عيان /ابا فيلم و موزيک و شرح و بيان
به ناگه چنان سيستمش کرد hang /که رستم در آن ماند مبهوت ومنگ
چو رستم دگر باره reset نمود /همي کرد hang و همان شد که بود
تهمتن کلافه شد و داد زد / ز بخت بد خويش فر ياد زد
چو تهمینه فریاد رستم شنود /بیامد که لیسانس رایانه بود
بدو گفت رستم همه مشکلش /وز آن disk و برنامه خوشگلش
چو رستم بدو داد قیچی و ریش /یکی دیسک bootable آورد پیش
یکی toolkit,hard اندرش /چو کودک که گردد پی مادرش
به ناگه یکی رمز virus یافت /پی حذف امضاء ایشان شتافت
چو virus را نیک بشناختش /مر از boot sector برانداختش
یکی ضربه زد بر سرش toolkit /که هر byte آن گشت هشتاد bit
به خاک اندر افکند virus را /تهمتن به رایانه زد بوس را
چنین گفت تهمینه به شوهرش /که این بار بگذشت از پل خرش
دگر باره اما خریت مکن /ز رایانه تو اصلا صحبت مکن
قسم خورد رستم به پرورد گار /نگیرد دگر disk از اسفندیار

 ( شعرطنز ارسالی از آقای علی رجبی )

 

يه روز يه اصفهانيه توي يکي از پادگانهاي تهران خدمت مي کرده . بچه تهروني ها براي اينکه اونو اذيت بکنند توي غذايش تف مي کردند و اون هيچ چي نمي گفت بعد از چند روز تهروني ها قرار ميگزارند که باهاش دوست بشوند اصفهانيه ميگه از کي ميخواهيد با من دوست بشويد ميگند از فردا اصفهانيه هم ميگه من هم از فردا نميشاشم توي سماور ( فرستنده : آقای علی رجبی )


يه ترکه قبر کن بوده بعد يه روز داشته يه مرده هرو خاک مي کرده که يهو مرده زنده ميشه و همه فرار مي کنن.بعد ترکه با بيل مي زنه تو سر طرف و يارو مي ميره! ترکه داد مي زنه: نترسيد من کشتمش( فرستنده : آقای علی رجبی )

ترکه رشتش دامپروري بوده-روش نمي شده به کسي بگه. يکي ازش ميپرسه رشته ات چيه؟ ميگه: دامپيوتر...گرايش پشم افزار( فرستنده : آقای علی رجبی )

زندگي مثل ديکتس .... هي مي نويسيم ... هي غلط مي نويسيم
هي پاک مي کنيم ... هي دوباره مي نويسيم ...هي دوباره ....
غافل از اينکه عزرائيل داد ميزنه برگه ها بالا ( فرستنده : آقای علی رجبی )

يه تركه مي‌خواسته نماز بخونه مي‌گه الحمدلله رب العالمين.... خدايا سرت و درد نيارم ولا الضالين!!!( فرستنده : آقای علی رجبی )


چه اشتباه بزرگي
براي ابر ، کفن مي دوزيم
براي زمين ، قبر مي کنيم
به دست زمان ، ساعت مي بنديم !( فرستنده : آقای علی رجبی )

عربه تو فرودگاه داشته وارد ايران مي شده يهو دست مامور گمرک ميخوره به چيز بزرگ زير شلوارش . مامور فکر ميکنه اسلحه اس . ميگه کلاشه؟ عربه ميگه نه وولک کله شه ( فرستنده : آقای علی رجبی )

به يه پيرزن 200 ساله ميگن چه آرزويي داري؟ميگه آرزو دارم 6 سال ديگم عمر كنم بشم 206 جوونا سوارم شن!!! ( فرستنده : آقای علی رجبی )

يه سرباز رشتي توي جنگ مي ره دستشويي يه خمپاره ميخوره بهش ميميره.رو سنگ قبرش مي نويسن:اين گل پرپر شده مال رشته رفته بشاشه ديگه برنگشته ( فرستنده : آقای علی رجبی )

آخوند ترك روي منبر صحبت مي كرده ميگفته:روز عاشورا حضرت عباس سوار ذوالجناح بود.يكي از پا منبر ميگه حاج آقا آبرومونو بردي ذوالجناح كه اسب امام حسينه.تركه ميگه آخه بي پدر و مادر تو هيچ وقت موتور داداشتو ازش قرض نميگيري؟؟!! ( فرستنده : آقای علی رجبی )

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 2:5  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 22

 

يه روز دختره و پسره داشتن تو خيابون قدم ميزدن دختره بر ميگرده به دوست پسرش ميگه : دوس داري اونجائي رو كه ديروز آمپول زدم رو نشونت بدم ؟پسره همچين با هول ميگه آره آره .. دختره ميگه : اون ساختمون روبروئي طبقه دوم

 

بيژن:آقاي فروشنده اين تلويزيون رنگي چنده؟فروشنده:چي ميگي آقا اين كه تلويزيون نيست اين آكواريومه.بيژن:جون من راست ميگي؟من فكر كردم اين تلويزيونه كه داره راز بقا نشون ميده

 

يه بار يه ايراني با يه ژاپني عروسي ميكنه بچه كه به دنيا مياد چشمش تنگ ميشه باسنش گشاد

 

به يك نفر مي گويند با اختا پوس جمله بساز گفت: اُخ تا پوسم سياه نشده برم تو سايه

زندگي 3ركن داره:        1_ عاشق هيچ كس نشين        2_ اگرم عاشق شدي واسه معشوقت بمير 3_اگرم مردي خاك بر سر بي جنبت كنن

 

يه بار يه هويچ بامادرش ميره بيرون يهو وسط خيابون ميگه مامان من آب هويچ دارم.

 

دكتر از ديوانه پرسيد: تو رو براي چي به تيمارستان آوردند؟ ديوانه گفت: بدون هيچ دليلي، فقط به خاطر اينكه من معتقدم جوراب نخي خيلي بهتر از جوراب نايلون هست. دكتر گفت: اين كه دليل نشد، منم معتقدم جوراب نخي بهتر از جوراب نايلون هست. ديوانه گفت: چه جالب! راستي شما جوراب نخي رو با سس سفيد مي‏خوريد يا با سس گوجه فرنگي؟

 

از بس بزرگه از زير شلوارم معلومه نميدونم كجا جاش بدم هر وقت ميخوام ازش استفاده كنم روم نميشه درش بيارم عجب كوفتيه اين نوكيا3310

 

يه روز يه صندوق صدقات قرص اكس مي خوره وام مسكن ميده

 

 

يه معتادبه دوستش ميگه:شالي چندبارميري دشتشويي؟معتادميگه:يدونه بهار_ يدونه تابشتون_ يدونه پاييژ_يدونه ژمشتون اون يكي معتادميگه:باباپش بگواشهال داري ديگه.

یکی میره پرنده فروشی طوطی بخره یه جغد میکنن تو پاچش. میاد خونه بعد یه مدتی دوستش میاد پیشش میگه: طوطیت حرف هم میزنه؟ میگه: حرف نمیزنه، خوب دقت میکنه

يه آشغاليه مياد خونه فریدون زنگ ميزنه ميگه آشغال داريد..فریدون خانمش صدا ميزنه ميگه خانوم آشغال داريد..خانمه ميگه بعله فریدون ميگه : بعله داريم نميخايم

يه مرده تو رستوران غذاش و مي زاره روي ميز و مي ره دستشويي براي اينكه كسي به غذاش دست نزنه يه يادداشت مي زاره كنارش كه كسي به غذاي من دست نزنه زيرش هم امضا مي كنه قهرمان بوكس. بعد مياد مي بينه غذاش نيست و جاش يه يادداشته كه نوشته: من غذاتو بردم. قهرمان دو !

شيطون اكس ميزنه ، مردم رو به راه راست هدايت مي كنه

تو شهر حكومت نظامی بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركيو تو خيابون ديدی در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صدای گلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبختی رو كشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره!سربازه ميگه: ايلده قربان اين يك آدرسی پرسيد كه عمرا تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد!!!

يك سری از دانشمندا داشتن روی مغز آدم تحقيق ميكردند، يك رياضی دان را انتخاب می كنند و بهش ميگن از يك تا پنج بشمر، اون هم سريع شروع ميكنه به شمردن: يك..دو..سه..چهار..پنج... بعد جراحيش ميكنند و نصف مغزش را در ميارن، و دوباره ميگن بشمر، اينبار يكم كندتر ميشمره : يك...دو...سه...چهار...پنج.... دوباره مغزش رو جراحی ميكنند و يك چهارم ديگش را در ميارن و ميگن بشمر، يارو آروم آروم ميشمره: يك...... دو...... سه...... چهار...... پنج..... دانشمندا شاكی ميشن، اين سری جراحی ميكنند، كل مغز يارو رو درميارن! وقتی بهوش مياد، بهش ميگن بشمر، يارو ميگه: بير...ايكی...اوچ...دورد...بش....التی....يدی!!!

تو جزيره آدم‌خورا يك بابايی ميره ساندويچ فروشی، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصبانی ميشه ميگه: يعنی چی؟ مگه سرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا ‌بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مرده هم ساندويچش رو ميخوره و چيزی نمی‌گه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:‌شد 10 تومن! يارو خيلی شاكی ميشه، ميگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،‌اين دفعه مغز رشتيه، كلی فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزی نمی‌گه و پول و ميده و ساندويچش رو می‌خوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكی ميشه و ساندويچ رو می‌كوبه رو ميز داد ميزنه: بی انصاف!‌اين چه مسخره بازيه درآوردی؟!! ساندوچيه ميگه:‌آخه عزيز من،‌اين يكی مغز تركه،‌بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!!!

يك بنده خدايی كله‌ش عين كف دست بوده، فقط دور تا دور به عرض 5 سانت مو داشته! خلاصه اين بابا ميره سلمونی، يارو ازش ميپرسه: چه مدلی بزنم قربان؟ ميگه: دورشو كوتاه كن، وسطشم تی بكش!!!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 1:20  توسط محمود   | 

چرا دخترا دو تا کتاب زبان دارند ؟

 

این سوال که چرا دخترای کلاس ما سر کلاس زبان ۲ تا کتاب دارن و ما هیچی، مدتها بود که ذهن آگاهان علوم اقتصادی کشور را مشغول کرده بود لذا بر آن شدیم تا دلایلی برای این پدیده ذکر نماییم!

۱ـ ما که رفتیم کتاب بخریم دیدیم کتاب تو بازار کمه نخریدیم که به دخترا کتاب برسه! اونا هم نامردی نکردن و یکی ۲ تا خریدن که به ما نرسه!

۲ـ ما صبح که از خوابگاه می آییم وقتی یه کتابو می بینیم که نمی‌دونیم مال خودمونه یا مال دوستمون اونو ور نمی داریم ولی دخترا وقتی نمی دونن کتاب مال خودشونه یا دوستشون اونو ور می دارن!

۳ـ دخترا ترجیح می دن یه کتاب داشته باشن که توش معنی کلمه ها رو بنویسن و یه کتاب سفید داشته باشن که شب امتحان از رو اون بخونن و ما ترجیح می دیم که شب امتحان اون کتاب اولی دخترا رو کش بریم!

۴ـ ما می گیم اگه استاد ببینه سر کلاس کتاب نداریم چون می دونه بلد نیستیم نمی‌پرسه و دخترا می‌گن اگه سر کلاس ۲ تا کتاب داشته باشیم استاد فکر می کنه که بلدیم و نمی پرسه!

۵ـ یکی از دخترا می گفت دو تا کتاب ما یکیش واسه اینه که توش لغتا رو بنویسیم و شب امتحان درس بخونیم و یکیش هم برای اینه که چشم حسود بترکه!

حالا خدایی شما بگین! اینا دلیل میشه واسه اینکه دخترا دوتا کتاب داشته باشن و ما هیچی! تازه بعدم می گن چرا کلاس نمی آی؟

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 1:13  توسط محمود   | 

کسانی که دانشگاه قبول شده اند بخوانند

 

سلامٌ علیکُم ایّتُها الورودیونَ ۸۵

معَ عَرض التبریک بمناسبةٍ ورودکم بالدانشگاهِ العلومِ الپزشکیِ البندرعباس.

 أنا أترجمُ هذه المفاهیم باللّغةِ العربیة لفهمِ البهترِ هذه المطالب اَلبیکاز (Because) نحن مطلعٌ من القبل من درصدهاکم البالا !!! فی هذه الدّرس ، 10%، 5%، 2% إلی الآخر و حتی أرقامِ المنفیةِ الذی و هم مصدّقُ القوّتقکُم فی هذه اللّغة.

التوضیح آنکه هذه المتن باللغةِ العربیةِ الرّوان و قابل التّرجمة حتی لِلکودکان و قابل الفهم لِلعرب و العجم و الکرد و اللّر و الشّیرازی و الاصفهانی و التّرک و الیزدی !!! و المشهدی و التهرانی و البندری و الشّمالیون و الجنوبیون و الشّرقیون و الغربیون.

الإصطلاحات !!! (Wokabioleri)

علوم پزشکی : علمٌ مبتنیٌ بِالقرصِ و الدّارو والمرض و الدّرد و التّولد و المرگ و الجَک و الجانور و الحشرة و المیکرُب و المگس و المورچة و الشپش و الأنگل و الکِرم و فی کلامٌ واحدةٌ لا شیء خوشمزة فیه. الاُستخوان و الآمپول و السّرم یادم رفته بود !!!

بندرعباس : شهرٌ مِن أشهارِ الجنوبیةِ الایران ویچ (Which) مردمُهُ الخونگرم و هواهُ الگرم. میزان الرّطوبة فیه قلیلٌ و فقط 99.5% !!! مخارجٌ فیه الکثیر الدرآمدهُ وافرٌ و لیکن امکاناتَهُ قلیلٌ و بحره الجمیل.

خوابگاه : محیطُ الکشتُ المناسبُ لِرّشد القارچ و الأنگل و الویروس، مملوٌ من سوسکِ و لامپِ السوخته و الآشغالِ الگندیده. مکانٌ مناسبٌ للبِزَنُ و البِکوب و الدّاد و الفَریاد و الدّعوا و الکُشتی و البُکس و الپُختُ و الپَز و فی کلامٍ واحدةٍ هذه المکان مناسب لِهَر عملی که فکرشو بکنی !!! الّا الخواب !!!

دانشجو : فردٌ هو بدنبالِ الورزش و التفریح و الفیلم والسّی دی و الدّعوا والمَواد والمُدِ اللّباس و الژِّلِ المو و فی کلامٍ واحدةٍ کلُّ شیءٍ فکرشو بکنی !!! الّا العِلم و الدّانش!!!

اداره آموزش : ادارةُ الّذی هو رئیسهُ المرخصیَ و کارمندهُ یِکیش تو راه !!! و دیگریش الآن می آد !!! و دیگریش الآن رفته !!! و اون یکیش سَرَهُ شلوغٌ و الپلوغٌ !!! أنا اُمیدوارٌ إنَّ کارکم نیفته الدّست هذا الإدارة و لیکن می بینمتون دَمِ اداره !!!

بوفه (مخصوص دانشکده پزشکی ) : محلٌ خوشمزةٌ !!! واقع فی مکان المناسب و جذّاب لِکُلِّ الدّانشجو الچاق و اللاغر و المتوسط و حتی افرادِ الّذی هم فی الرژیم و افراد الّذی یَستَفیدونَ منَ الکمربندِ اللاغریِ !!! هذا المکان حاوی الشّکلات و الآبنبات و النّوشابه و البیسکوئیتِ المادرِ و جدیداً الفِلاپی و الکاغذِ ال A4 !!!

سلف (مخصوص دانشکده پزشکی) : مکانٌ صغیرٌ لِاستعمالِ الغذا و صرف النّاهار ( المرغ مع السیب الدرختی النَشُسته ، السّاچمه چلو مع الماست ، والخورشتِ القیمه مع الموز الاضافة !!!) . جدیداً هذا المکان حاویٌ تزئینات ( گل و البوته و التصاویر و الدّستمالِ الکاغذیِ و سطلِ الآشغال و ... ) بمناسبت ورودکُم !!!

کتابخانه ( پایگاه عرضه اطلا عات پزشکی ) : مکانٌ هو اینترنةٌ قطعٌ ، مسئولَهُ خوابٌ ، و مملوءٍ من سر و الصِّدا و برقهُ قطعٌ هر 0.5 ساعت یک بار !!!

تو شورا مطرح میشه : هذه العبارت یتصادفُ بگوشکم بکرّات فی الدّوران الدّانشجویی و معنیُهُ إنَّ هذا غیرالممکن و کلمة الشورا فی هذا العبارت لِالرَّد گم کنی !!!

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 1:9  توسط محمود   | 

جوک های بی تربیتی 26

 

ترکه میره داروخونه، میگه: آقا یه کاندوم لارج بدین. یارو یکی براش میاره. ترکه میره بیرون بعد از یک مدت برمی‌گرده، میگه: ببخشید، بزرگترش رو ندارین؟ داروخونه چی میره یک سایز بزرگترش رو میاره. باز ترکه میره، بعد از ده دقیقه میاد، میگه: ببخشید ازین بزرگترش رو ندارید؟! باز یارو یکی بزرگترش رو بهش میده. خلاصه چند بار این قضیه تکرار میشه و هی ترکه بر می‌گرده می‌گه: ‌بزرگترش رو ندارید؟! تا یارو داروخونه چی شاکی میشه، دنبال ترکه میره بیرون ببینه این چیکار می‌کنه. می‌بینه داره کاندومه رو می‌کشه سرش! با تعجب میگه: بابا چرا اینو می‌کشی سرت؟! ترکه میگه: آخه قراره من تو تئاتر نقش کیر رستم رو بازی کنم!



ترکه میره داروخونه میگه: یه کاندوم کدئین دار میخوام! داروخونه چیه میگه: چرا؟ واسه چی؟! ترکه میگه: آخه یه سردرد کیری گرفتم!

 

زنه ميره دكتر،‌ ميگه: آقاي دكتر كمكم كنيد، من هركار مي‌كنم نمي‌تونم جلوي خودم رو بگيرم، همش مي‌خوام بدم! دكتره ميگه: خوب خانم تو سن شما اين طبيعيه! شما بايد ازدواج كنيد. زنه ميگه: آقاي دكتر الان چهارساله ازدواج كردم، ولي كمكي نمي‌كنه، هنوز همش مي‌خوام بدم! دكتره ميگه: خوب بعضي موارد پيش ميد كه هورمون‌هاي جنسي زياد فعاليت مي‌كنند، شما سعي كنيد يك دوست پسر پيدا كنيد تا ارضاتون كنه. زنه ميگه: والله آقاي دكتر، 15 تا دوست پسر دارم، ولي كافي نيست، باز هميشه مي‌خوام بدم! دكتره كف مي‌كنه، ميگه: خوب در موارد خيلي نادر، عواطف فاميلي باعث ميشه فرد به ارضاي جنسي نرسه. شما سعي كنيد با يكي دو تا از اهالي فاميل رابطه صميمي‌تر برقرار كنيد. زنه ميگه: والله آقاي دكتر، با همة مرداي فاميل رابطه دارم، ولي بازم كافي نيست، همش دلم مي‌خواد بدم! دكتره شاكي ميشه، داد ميزنه: خانم شما مريضيد!! زنه ميگه:‌ قربون دهنت آقاي دكتر! اينو به شوهرم بگيد كه صبح تا شب ميگه من جندم

 

خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه:‌ اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت نشسته باشن،‌ بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه؟ بچهه ميگه:‌ هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي تير فرار ميكنن ديگه.‌ معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت خوشم اومد! بعد شاگرده ميگه:‌ خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟! معلمه ميگه:‌ بپرس. پسره‌ ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، ‌دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه:‌ خوب معلومه،‌ سومي! بچهه ميگه:‌ نه...جوابتون درست نبود. اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد!

 

لره میخواسته با زنش کار خیر کنه ولی بچش مزاحم بود.بهش گفت  بابا بیا این هزار تومان رو بهت میدم پونصدش رو ماست بخر باقیش سی خودت.بچهه گفت نیخم! نیخم! نیخم!(نمیخوام).باباهه گفت پس بیا این هزارو پونصدو بگیر پونصد رو ماست بگیر هزار سی خودت.بچه گفت نیخم !نیخم! نیخم!باباهه گفت عجب بس بیا دیگه این دوهزار تومان رو بگیر پونصد ماست بگیر و هزار و پونصدش سی خودت.بازم بچه گفت نیخم!نیخم!نیخم!باباش عصبانی شد گفت پدر سگ پس تو بیا داتو (مادرتو) بکن تا من برم ماست بگیرم!

 

يه روز يه خانومه ميره پيش خياط و ميگه: يه لباس ميخوام كه وقتي دولا شدم، شورتم پيدا بشه، سينه‌هام ديده بشه، نافم هم معلوم باشه! خياطه ميگه: خانوم جون، من يه لباس ماكسي برات ميدوزم، هر جا رفتي همون اول خودت بگو كه اوضاعت خرابه!

 

شكم دختر همسايه كه آمد به جلو                يادم از كرده خويش آمد و هنگام درو 

گفتم اي بخت بخوابيدي و خورشيد دميد         گفت بايد ز عقب مي‌زدي احمق نه جلو

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 3:11  توسط محمود   | 

سير تكامل اسباب ‌بازي

 

سير تكامل اسباب ‌بازي

4ساله که بودم،‌ با بچه‌هاي فاميل خاله بازي ميکرديم. يکي از دخترا چادر مينداخت سرش ميشد مامان، من هم ميشدم بچه‌اش! يه سماور و قورِي پلاستيکي هم مياورد و توش آب ميکرد و هي تند و تند آب ( يعني چايي!)‌ ميداد به خورد ما! جالب اينجاس که اسم بازي «خاله بازي» بود، ولي ما هيچوقت خاله‌مونو نديديم! يه خورده که بزرگتر شدم، نقش پدر خونواده رو بازي کردم! از سر کار خسته و کوفته ميومدم خونه، عيال سماور و قوري پلاستيکيشو مياورد و چايي (يعني همون آب!)‌ برامون ميريخت! بزرگتر که شدم، ديگه چايي که برام درست نکرد که هيچ، گفت بزرگ شدي، بازيمون هم ديگه ندادن!

7 ساله بودم که دريافتم دنيا به خاله بازي ختم نميشود! دريافتم که تيله‌بازي هم خيلي بدک نيست! با بچه‌هاي محل تيله‌بازي ميکرديم. تيله‌هاي هشت‌پر و رنگيمون‌رو به رخ بقيه ميکشونديم که حالشون گرفته شه! پز ميداديم که تيله من از مال تو مشتي تره!

بزرگتر که شدم Lego مد شد! همه بچه هاي فاميل Lego داشتن! خب ما هم داشتيم ديگه! خونه ميساختيم اين هوا! کشتي ميساختيم اين هوا! آقا هواپيما ميساختيم خدا‌!

باز هم بزرگتر شدم! خوب تقصير من چيه؟! آتاري اون موقع مثل نقل و نبات ريخته بود تو خونه‌ها! کامپيوتر که هنوز کشف نشده بود! ما هم يه چيزي ديده بوديم که از ماشين حساب پيشرفته‌تر بود، کلي عشق ميکرديم با اين آتاري! هر مسافري که از سوريه و مکه يا دوبي برميگشت، يه دونه از اينها توي چمدونش بود! اولاش 4 تا دونه بازي بيشتر نبود! آخ که چقدر هم مسخره بود! يه سيخ اون پايين بود، اون بالا هم چهار تا سفينه اينور اونور ميرفتن. ما هم از پايين با اون سيخه بايد تير ميزديم به اون سفينه ها! البته ما که حاليمون نبود! ما بازيمون رو ميکرديم! يه روز يکي اومد گفت: من يه بازي دارم 2لبه!! مارو ميگي؟ دهنومون همينجوري وا مونده بود که:‌ «نمنه؟!» اين رفيقمون گفت آره بابا دوتا بازي با همه! اين کليد رو ميزني اينور ميشه ماشينراني، ميزني اونور ميشه تنيس بازي!! اونموقع تو ذهنمون اين ديگه آخر تکنولوژي بود! بعدها بازي 6 لبه و 8 لبه و 24 لبه و 128 لبه و 872534 لبه اومد به بازار. بچه‌هاي محل بازيهاشون رو به هم قرض ميدادن و بازي‌هاي بقيه رو قرض مي‌گرفتن. کم‌کم اصغر آقاي سر کوچه به‌غير از ماست و پنير و شير و نوشابه خانواده، بازي آتاري هم توي ويترين مغازه‌اش گذاشت و کرايه ميداد!

ما از قضاي روزگار بزرگتر هم شديم! وقتي کمودور 64 اومد ديگه هيچکي روش نميشد بگه که يه زماني آتاري باز بوده!

بعد يواش يواش دوچرخه کورسي افتاد رو بورس، بعد...

بچه‌هاي لوسي مثل من هم سر هر کدوم از اينها 12 روز الي 14 روز يه بند مخ مامان و باباشون رو ميخوردن که اينو برام بخرررررررر اونو برام بخرررررررر .

حالا همه اينا رو گفتم که بگم ميترسم روزي برسه که اين چيزها رو از زبون بچه هامون بشنويم:

- بابا؟ تا کي با اين بنز کوپه برم مدرسه؟ همه بچه‌هاي دبستانمون به اين ماشين زشت و بيريخت ميخندن!

- بابا؟ اين هواپيماي دو ملخه ديگه از مد افتاده! يه بوئينگ 747 ميخري برام؟ اين آخر هفته با بچه‌ها ميخوايم بريم کلاردشت!

- بابا؟ من از اون قاره‌پيماها ميخوام که پسر همسايمون داره! اين که من دارم با اورانيوم کار ميکنه خيلي تند نميره!

- بابا؟ مسخره کردي؟ تو به اين سفينه لگن هم ميگي ماشين؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 2:55  توسط محمود   |