تبليغاتX
جوک های خفن ... عکس های جالب ... سرگرمی

جوک های خفن ... عکس های جالب ... سرگرمی

ناصر عبداللهي خواننده محبوب درگذشت

 

«ناصر عبداللهي»خواننده پاپ كشورمان ظهر امروز چهارشنبه بیست ونهم آذرماه ۱۳۸۵در بيمارستان شهيد هاشمي‌نژاد تهران درگذشت.

به گزارش خبرنگار فارس،«ناصرعبدالهي» خواننده‌ معروف ترانه «ناصريا» بامداد سوم آذر ماه در بيمارستان خليج فارس بندرعباس به دليل مشكل كليوي و از كار افتادن كليه‌ بستري شد و سپس به كما رفت و بعد از چند روز به بيمارستان شهيد محمدي بندرعباس منتقل و در بخش ICU اين بيمارستان بستري شد و سپس به تهران منتقل شد.وي ظهر امروز در بيمارستان شهيد هاشمي‌نژاد تهران درگذشت.
بنابر اين گزارش در ملاقات ديروز «اميدوار رضايي»رئيس كميسيون بهداشت و درمان مجلس از اين هنرمند علت به كما رفتن وي را ضربه وارده به سر بر اثر زمين خوردگي اعلام كرد.
«ناصر عبداللهي» دهم دي ماه 1349 در محله مسجد بلال بندرعباس متولد شد.وي فرزند سوم خانواده بود و چهار فرزند به نام‌هاي نويد، نازنين، نامي و نينا دارد.
پيكر مرحوم«ناصر عبداللهي»از مقابل تالار وحدت تشييع مي‌شود.كه زمان آن متعاقبا اعلام خواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 22:23  توسط محمود   | 

لطفا در این مکان ..... نکنید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 3:12  توسط محمود   | 

عکسی از مونالیزای جدید

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 3:7  توسط محمود   | 

تا به حال عروس و داماد سگی دیدی ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 3:3  توسط محمود   | 

عکس هایی جالب از گوگوش و شناسنامه اش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 14:38  توسط محمود   | 

تعویض بازیکن به روش جدید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 1:0  توسط محمود   | 

جوک های ترکی 29

ترکه رفت پیش یه آخوند و گفت : حاج آقا خواب دیدم که صورت من پر از گه شده و صورت شما پر از عسل ! آخونده گفت: این اعمال خوب من و اعمال بد توست! ترکه گفت : صبر کن بقیه خوابم را بشنو: دیدم که من تو را می لیسم و تو مرا می لیسی!! آخونده گفت: خواب شیطانی بوده!

ترکه در زندگی به آخر خط می سره... میره خط بعدی!


ترکه رفته بود دزدی.ولی هرچی گشت هیچی پیدا نکرد! وقتی خواست بره بیرون صاحبخانه بهش گفت: درب را پشت سرت ببند! ترکه هم گفت: پدرسگ! خیلی از اموالت گیرم اومده که حالا دستور هم میدی؟!

یه گدا رفته بود سراغ خونه ترکه واسه گدایی.ترکه شروع کرد به فحش دادن! گدا گفت : تو که پول نمیدی دیگه چرا فحش میدی؟ ترکه گفت: آخه میخوام دست خالی نری

آخوندی به یک ترک گفت: بدان که خرما در شکم انسان تسبیح می گوید! ترکه هم گفت: لابد حلوا هم نماز می خواند!

ترکه سوار هواپیما می شه می بینه هر کی با یه چیزی کلاس میاد یکی لب تابشو باز کرده جلوش یکی موبایلشو یکی ... می خواد کم نیاره دستمال کاغذی رو برمی داره میذاره تو جیبش که یه گوشش بیرون باشه بغل دستیش میگه ببخشید این چیه میگه ای وای کی به من فاکس زده؟

به ترکه گفتن فعل زدن را صرف كن ؟ گفت :زدم زدي زد -خوردم خوردی دعوا شد

تركه داشته تو بهشت راه ميرفته يه دفعه مي بينه كه دو نفر دارن شونه هاي يه كسي يا با مته سوراخ ميكنن ميره ميپرسه چرا اين جوري ميكنين بهش ميگن كه اين بابا از بسكي كه خوب بوده تو دنيا داريم براش بال ميزاريم ميگه خوب و ميره يه كم جلو تر مي بينه كه اونجا دو نفر دارن سر يه نفرا سوراخ ميكنن ميگه چرا اين جوري ميكنين بهش ميگن اين ادم تو دنيا خيلي خوب بوده داريم براش تاج ميزاريم.اينا را كه ميشنوه فرار ميكنه ميره جهنم اونجا در بونه جهنم ميگه كه تو جهنم چوب تو كونت ميكنند تركه ميگه طوري نيست عوضش خودش سوراخ داره

 

به ترکه ميگن "تور" را تعريف كن؟

ميگه: تور مجموعه سوراخهايي هستند كه با طناب به هم وصل شده‌اند !!

 

ترکه میره خواستگاری بابای عروس میگه مهریه 50 میلیون.ترکه میگه:چه خبره شبی چند حساب کردید؟

 

رييس بيمارستان از دکتر(که احتمالاً ترک بوده) مي پرسه عمل چه طور بود.ترکه هم مي گه مگه براي کالبد شکافي نياورده بودينش

 

چراغ دستشویی ترکه خاموش میشه. ترکه میگه : اَه بازم باید از حفظ برینم!!!

 

ترکه هر ۳تا بچش دیابت می گیرن. رو می کنه به آسمون داد میزنه: خداااااااااااااا... این ک ی ر بود به ما دادی یا کله قند ؟

 

از تركه مي پرسن: ميدوني امام حسين رو كجا دفن كرده اند؟

 ميگه: نه.

 ميگن: تو كربلا

 ميگه:خوش به سعادتش!

 

يكي ميخواسته بره بهشت زهرا، ‌گل گيرش نمي آد؛ كمپوت مي‌بره

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 22:47  توسط محمود   | 

سیاست یعنی چی؟

یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدرجان! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی؟


پدرش فکری می کنه و می گه: بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی. من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت دولت هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پابرهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادرکوچکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی گه خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرورفته و هرکاری می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره توی اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده و داره ترتیب اون رو می ده. می ره و سرجاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.

فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت مستضعف و پابرهنه رو می ده، در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 23:5  توسط محمود   | 

باز هم کاریکاتوری از علی دایی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 1:29  توسط محمود   | 

عکسی از جنین پیدا شده در جوی آب

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 23:34  توسط محمود   | 

تعرفه های جدید گدایی

  

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 23:29  توسط محمود   | 

جوک های ترکی 28

 

خبرنگاره ميره جبهه جنگ گزارش تهيه كنه، يك تركه رو گير مياره ازش ميپرسه: برادر شما اينجا چيكار ميكنين؟ تركه ميگه: زرشك پاك ميكنيم! خبرنگار می‌پرسه: پس تو كار آشپزخونه‌ايد؟ تركه ميگه: نه بابا! اينجا يك تابلوهايی زدن روش نوشتن: كربلا ما داريم مياييم، زير اين تابلوها ملت می‌نويسن زرشك! ما اونها رو پاك ميكنيم!! خبرنگار ميگه:كــــــات! آقا درست جواب بده! بابا پخش مستقيمه! دوباره ميپرسه: شما اينجا امداد غيبی هم دارين؟! تركه ميگه: بله، هر از چند وقتی يك توپی، خمپاره‌ای مياد ميافته توی سنگر، هفت هشت نفر غيب ميشن!

تركه كبابي داشته....ميره تو كار ساختمان سازي....ولي هر چي ميساخته بعد از يه مدتي خراب مي شده....... ميرن از كارش بازديد ميكنن.... ميبينن وقتي ديوار خشك مي شده تير آهناشو  مي كشيده بيرون...

به تركه ميگن مردم از چه راهي ميتوانند به آزادي برسند
 ميگه:در زندگی راههای زیادی برای رسیدن به آزادی وجود داره و فقط باید قیمتش پرداخت بشه مثلا
از رسالت به آزادی
۵۰۰ تومان . از شوش به آزادی ۹۰۰ تومان و ....

ترکه دندوناش طلا بوده، هر شب تو گاوصندوق مي خوابيده!

یه روز ترکه برای قضای حاجت به مستراح رفت و گفت: اهن! اما کسی که در مستراح بود با صدای بلند گوزید !ترکه دوباره گفت: اهن !!کسی که در مستراح بود دوباره با صدای بلند گوزید !!! ترکه شاکی شد و گفت: خب مرد حسابی! تو که توپخونه ات به این عظمته و غذای شش ماهت هم زیر پاته، چرا علیه دولت یاغی نمی شی؟

ترکه توی اردبیل فرمانده پادگان شده بود. در پایان سال به حسابدار گفت: من همه حساب ها رو کنترل کردم، همه اش درست بود، فقط یکی رو نمی شناسم که بشدت بهش مشکوکم و از همه هم بیشتر پول می گیره و تا به حال هم اون رو ندیدم. حسابدار پرسید: قربان! اسمش چیه؟ ترکه گفت: اسمش جمع کل و همیشه هم اسمش رو آخر همه می نویسه

به تركه ميگن: يه موجود نام ببر
ميگه: يخ!...
ميگن يخ كه موجود نيست؟!
ميگه: چرا نيست؟! آخه همه جا نوشته: يخ موجود است!!!

به تركه ميگن: خبر داري پسرت ركورد شكسته؟! تركه ميگه: اي خاك بر سرش . گفته باشم......من يه ريال هم خسارت نميدم !!!!

قاضي: چرا دست كردي تو جيب اين آقا
تركه: جناب قاضي خيال كردم جيب خودمه
قاضي: پس چرا پول هاش رو برداشتي
تركه: يعني اختيار جيب خودم رو هم ندارم

ترکه را از مدرسه اخراج می کنند.پدرش میاد پیش مدیر و میگه: چرا بچه منو اخراج کردین؟ معلم: آخه ازش پرسیدم "تخت جمشید" رو کی آتیش زده جواب نداد. پدر ترکه هم با قیافه طلب کار گفت: ای بابا این که دیگه اخراج نمی خواست! من خودم نجارم- برای جمشید آقا یه تخت جدید می سازم

ترکه گوزيد و مرد سر قبر او نوشتن : بادي وزيد و گلي پرپر شد.

ترکه رفت بقالی و گفت:چند تا پیاز به من بده تا بخورم و بوی دهانم خوب و خوش شود! بقال گفت: مگر گه خورده باشی که پیاز بوی دهانت را خوش کند!!!!!

ازتركه مي پرسن كجاي تهران مي شيني مي گه هرجاخسته شدم!!!!

ترکه به دکتر رفت و از دل درد شکایت کرد.دکتر از او پرسید: چی خوردی؟ ترکه گفت: خربزه-عسل-تخم مرغ-ماست-ماهی-نمک-شکر ! دکتر هم شاکی شد و گفت: تا شب خواهی مرد.اگر هم نمردی خودت را از کوه پایین بینداز- مردتیکه خر!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 23:47  توسط محمود   | 

جوک های ترکی 27

 

ترکی در مقابل شاه ایستاده بود و میخواست درخواست خود را بگوید اما از فرط دستپاچگی گوزید! نگاهی به قمبل خود کرد و با مشت به آن زد و گفت: یا تو ساکت شو تا من مطلب را خدمت ایشان بگویم-یا من خفه می شوم تو زر بزن!!!

ترکه پسرش را فرستاد تا برای چاه طناب بخرد و به پسرش گفت که" طول طناب بیست متر باشد" پسر بعد از مدتی برگشت و به پدر ترک خود گفت: طول طناب را گفتی ولی عرض طناب را نگفتی!! پدر هم گفت: عرض آن به اندازه مصیبتی است که  به داشتن تو می کشم

یک ترک از اردبیل به بخارا رفت. بعد از مدتی نامه ای نوشت و شرح سفر خود را در آن گفت.اما کسی را برای بردن نامه به اردبیل پیدا نکرد.پس خودش نامه را برداشت تا به مقصد برساند! وقتی به اردبیل رسید خانواده اش از آمدن او شاد شدند و به داخل خانه دعوتش کردند.اما او گفت: برای ماندن نیامده ام. آمده ام تا این نامه را بدهم و بروم!

ترکی از اهالی اردبیل بر سفره کریم خان نشسته بود و فالوده می خورد.به او گفتند: هر کس فالوده بخورد تا سیر شود می میرد! آقا ترکه به فکر فرو رفت و سپس به مردم گفت وصیت می کنم اگر فوت کردم از خانواده ام نگهداری کنید. و مشغول خوردن بقیه فالوده شد!

مردی از اهالی تهران که بسیار زشت بود دائما استغفار می کرد.یک ترک از راه رسید و به او گفت: همشهری! حیف نیست این قیافه را از آتش جهنم محروم کنی!؟

یک مرد ترک بر روی تختی نشسته بود و قلیان می کشید.یک تهرانی از راه رسید و همینکه کنارش نشست گوزید! تهرانی گفت: صدای تخت بود! ترک دانا گفت : صدای تخت نبود-صدای تحت بود!

به ترکه گفتند: اگر سگی به تو حمله کرد فلان آیه قرآن را بخوان. ترکه گفت: البته بهتر است که آدم چوبی هم همراه خود داشته باشد چون همه سگها عربی بلد نیستند!

ترکه برای خریدن الاغ به بازار رفت.از صاحب الاغ پرسید: آیا عیبی در الاغ تو هست؟صاحب الاغ گفت : نه-فقط در گردن او ورمی به اندازه یک گندم است و در پهلوی او زخمی به اندازه سیب و در شکمش یک غده به اندازه خیار و در سراسر پوستش دانه هایی به انازه انگور دارد. ترکه هم جواب داد: پس این الاغ نیست - مزرعه میوه است

از ترکی پرسیدند: چند روز از ماه گذشته است؟ گفت: نمی دانم.من مال این دیار نیستم!

چند نفز شبانه در حال مسافرت بودند.یکی از آنها که ترک بود بخاطر تاریکی در گودال افتاد.صبح پیداش کردند و بیرونش آوردند.همه او را سرزنش می کردند که فقط تو در گودال افتادی چون بلد نیستی مثل آدم راه بروی-چرا کس دیگری در گودال نیفتاد؟ تر که شاکی شد و گفت : احمق ها...آخه گودال فقط برای یک نفر جا داشت!

تركه دلش میگیره- محلول لوله بازکن میخوره.

یک مهمانی یه رشتی گفت: من صدای خیلی بدی دارم، صدایم مثل عرعر الاغ است.چکار کنم که صدایم خوب شود؟
یه تهرانی که در مهمانی بود، گفت: این که کاری ندارد، شما هر روز یک تخم مرغ خام سربکشید، صدای تان بسیار خوب می شود.
ترکه هم که در مهمانی بود، گفت: اگر اینطور بود باید کون مرغ صدای بلبل می داد.

ترکه به مطب دکتر مراجعه کرد و از او دوای اسهال خواست دکتر هم برایش داروی مسهل نوشت و ضمنا به او گفت: این مسهل را بخور و ببین شکمت چند دست کار می کند و بعدا بیا به من بگو. فردا ترکه پیش دکتر آمد. دکتر پرسید: شکمت چند دست کار کرد؟ ترک خر گفت: دو دست پر با یک نیم دست

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 23:43  توسط محمود   | 

آهنگ داد و بیداد از خواننده محبوب ( منصور )

  

آهنگ داد و بیداد از خواننده محبوب ( منصور )

 

 دانلود کنید  

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 14:37  توسط محمود   | 

کاریکاتور تیم ملی فوتبال ایران

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 23:45  توسط محمود   | 

پيام‌هايي براي گوشي‌هاي دزديده شده

 

پيام‌هايي براي گوشي‌هاي دزديده شده

اگر صاحب گوشي لات بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «گوشي منو كش مي‌ري نسناس؟ اخ

 كن بياد تا شيكمتو سفره نكردم جوجه!»

اگر صاحب گوشي ژيگول بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «گوشي منو دزديدي ناقلا! الهي موش

بخوردت- زود بيار بده كه قرارم دير شد. ناز بشي الهيKiss»

اگر صاحب گوشي حزب‌اللهي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: « حروم خوري خوشمزه‌س- حروم

 خوري خوشمزه‌س- حروم خوري خوشمزه‌س.... » (همراه با ويبره!)

اگر صاحب گوشي روشنفكربود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «همشهري عزيز! همانگونه كه

 مي‌دانيد دزدي يك عمل نامتمدنانه است كه حتي سوفسطائيان يوناني نيز آن‌را قبيح مي‌دانسته‌اند.

 لطفا آنرا مسترد كنيد»

اگر صاحب گوشي دولتي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «يا زود گوشي رو بيار تا مشمول

مهروزي بشي يا ظرف 15 روز افشات مي‌كنم!» (همراه با آلارم!)

اگر صاحب گوشي روحاني بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «برادر ديني؛ آيا شما نمي‌دانيد دزدي

يك گناه كبيره بوده و سارقين به جهنم مي‌روند مگر آنكه توبه كنند و حق‌الناس را ادا نمايند. فلذا تا دير

 نشده حق‌الناس را ادا وتوبه كنيد. والسلام من التبع الهدي»

اگر صاحب گوشي استشهادي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «بسمه تعالي. لازم نيست اين

گوشي رو برگردوني چون ظرف مدت 5 ثانيه منفجر مي‌شه. انا لله و انا اليه...» (بـــــوم!)

اگر صاحب گوشي عضو حزب اعتماد ملي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «بهت اخطار مي‌كنم،

تا آبروي قاليباف رو نبردم و به جنتي نامه ننوشتم زود گوشي رو بيار تحويل بده

اگر صاحب گوشي روزنامه‌نگار بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «ببين... فقط يه دقيقه گوش

كن... به خدا موبايل ابزار دستمه... مي‌دوني من بايد چند ماه كار كنم تا يكي مثل اين بخرم؟ (با

هق‌هق)... من زن و بچه دارم، خونه‌م اجاره‌ايه، بيمه نيستم هنوز، قسط دارم...تورو جون مادرت بيار بده

 والا از زندگي سير

 مي‌شم و يه مقاله تند سياسي مي‌نويسم تا سر به نيست بشم. خونم گردنته ها!»

اگر صاحب گوشي خودش موبایل فروش بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «حيف كه اين موبايلي

 كه بلند كردي مال من نيست... والا حالي ازت مي‌گرفتم كه به الاغ بگي آق دايي، مرتيكه شاه‌دزد!»

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 1:49  توسط محمود   | 

شعری از سهراب سپهري مدل 2006

 

سهراب سپهري مدل 2006:

هر کجا هستم، باشم به درک!

من که بايد بروم!

پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!

من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد!

تيپ را بايد زد! جور ديگر اما...

 کار را بايد جست.

 کار بايد خود پول.

 کار بايد کم و راحت باشد!

فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت!

 بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است!

پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست!

سيد خندان يه نفر!

سوئيچم کو؟

چه کسي بود صدا کرد زورو؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 1:27  توسط محمود   | 

کاریکاتور تیم ملی فوتبال برزیل

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 1:2  توسط محمود   | 

این دیوونه سرما نمی خوره ؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 1:0  توسط محمود   | 

ایرانی ها باهوش ترند یا آمریکایی ها

 

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار

 

 سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط

 

خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی

 

از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

 

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری

 

رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد.

 

بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار

 

آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر

 

ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

 

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق

 

مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط

 

خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید:

 

چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

 

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند

 

توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت

 

بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 0:10  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 31

 

مرده ميره خواستگاري، پدر عروس بهش ميگه: خودت بگو خلافت چيه؟ تركه: آدامس زياد ميخورم! پدر عروس: فقط همين؟ حالا براي چي؟ تركه: آخه ميگن بوي سيگار رو از بين مي‌بره! پدر عروس: مگه شما سيگار ميكشين؟ تركه: بله، آخه ميگن گيرايي ترياك رو زياد مي‌كنه! پدر عروس: مگه شما ترياك مي‌كشيد؟ تركه: بله، آخه قبل از روابط جنسي كمر مرد رو سفت مي‌كنه! پدر عروس: مگه شما روابط جنسي هم داريد؟ تركه: آره، هميشه كه نميشه به سبك قزوينيا رفتار كرد

مرد: بچه، به مامانت بگو امشب ميريم شمال! (روابط جنسي) زن: به بابا بگو جاده بارون مياد -عادت ماهانه هستم- مرد: به مامان بگو از راه قزوين ميريم

سير اينقدر خاصيت داره كه دكترا ميگن: همه خانومها به آقايون سير بدن

يارو پيرمرده ميره دكتر، دكتره (علاوه بر نيم كيلو قرص و آمپول) براش آزمايش اسپرم مينويسه. پيرمرده ميپرسه: دكتر جون، جريان اين آزمايش اسپرم چيه؟ دكتره ميگه: چيزي نيست پدرجان، شما اين شيشه رو بگير ببر خونه، شب يك حالي به خودت بده، نتيجه رو بريز تو اين شيشه. خلاصه پيرمرده شيشه رو ميگيره ميره خونه، فردا برميگرده مطب، دكتره ميبينه شيشه همچنان خاليه. ميپرسه: چي شد پدرجان، اين شيشه كه خاليه؟ پيرمرده ميگه: نشد دكترجان.. نشد! دكتره ميپرسه: يعني چي نشد؟ پيرمرده ميگه: والله من ديروز رفتم خونه، اول با دست راست امتحان كردم، ...نشد. بعد با دست چپ امتحان كردم، بازم نشد. بعد با دو دست... نشد كه نشد! خانم روصدا كردم، خانم با دست چپ امتحان كرد، نشد. با دست راست امتحان كرد، نشد. حتي با دهن امتحان كرد، باز هم نشد! خلاصه كبري خانم زن همسايه رو صدا كرديم، ايشون با هر دو دست امتحان كردن، نشد... حتي گذاشتش لاي زانوش... نشد كه نشد! دكتره كف ميكنه، ميگه: خانم همسايه رو هم صدا كردين؟! پيرمرده ميگه: بــعــلــه دكتر جون، خلاصه كه هرچي چندنفري زور زديم، در اين شيشه صاب‌مرده باز نشد كه نشد!

دو تا زن جوون تو حموم عمومي باهم بودن، اولي به دومي (با لهجه شيرازي) ميگه: قربونت او ليف رو بده من. زن دومي بهش ميده. بعدچند دقيقه، دوباره اولي ميگه: قربونت او سفيدآب رو هم بده من. دومي سفيدآب‌ رو هم بهش ميده. بعد دومي ميپرسه: ببخشيد خانم شما شيرازي نيستيد؟ اولي ميگه: اِاِاا... از لهجه شيرينم فهميدي؟ يارو ميگه: نه از كون گشادت!!!

بيچاره مردا: وقتي به دنيا مي يان همه حال مامانشونو مي پرسن. وقتي ازدواج مي کنن همه مي گن چه عروس خوشگلي. وقتي مي ميرن همه مي گن بيچاره زنش

 جوايز قرض الحسنه بسيجيان :99 تسبيح 99 دانه اى به 100 نفر100 عدد جانماز به 99 نفر200 متر چفيه به 400 نفر (هر نفر نيم متر) هر 5 ميليمتر ريش در هر روز يك امتيازآخرين مهلت تا پايان هفته بسيج

حاجی رفت پشت بوم ماه رو برای عید فطر رویت کنه... خشتکش پاره بوده از پایین صدا زدن : حاجی پیداس! گفت : من که ندیدم هر کی دید بخوره!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 0:14  توسط محمود   | 

جوک های متفرقه 30

 

از پسره می پرسن نظرت راجع به سربازی چیه ؟ میگه : هر چی باشه از ۴۰ سال پریود شدن که بهتره !

 

دختر و پسر جواني باهم توي پارک راه مي رفتند.دختر به پسر گفت عزيزم اگر اين درخت کاج مي توانست حرف بزند، درباره ما چه مي گفت؟ پسر: مي گفت من کاج نيستم، بلوطم احمق جان!

 

مي خواستي با آن دختر ازدواج کني چي شد؟جواب رد داد. چون گفتم ليسانس بيکاري دارم.

خوب ، آدم عاقل! مي گفتي عمويم ميلياردر است!اتفاقا گفتم! رفت با عموم ازدواج کرد.

 

احمدي نژاد نام مفسدان اقتصادي را فاش کرد : اسدي – کلاني – فرج !

 

بازرس اومده بود از مدرسه بازديد كنه. يكي از بچه ها رو صدا كرد و گفت: يك سوال مي پرسم تا سطح علمي تو رو بدونم.بگو ببينم كي درِ قلعه ي خيبر رو شكست؟ دانش آموز ميزنه زير گريهو ميگه:آقا به خدا كار ما نيست.بازرس عصباني ميشه و ميره پيش معلم و موضوع رو تعريف ميكنه.معلمه ميگه:من فكر نكنم كار اون باشه آخه اون بچه ي خوبي.بازرس كه كلافه شده بود ميره پيشه مدير و ههمه چي رو تعريف ميكنه.مدير هم ميگه: اشكالي نداره شما بگيد چقدر خرج داره خودم ميدم

 

یه روز یه بابایی یه دستش قطع شد. بعد خیلی از زندگی ناامید شده بود. راه افتاد تو خیابون همین جری پکر. یه جا دید یه یارو کنار خیابون قر میده و بالا پایین میپره.رفت جلو دید یارو دوتا دست هم نداره. تعجب کرد به یارو گفت بابا دمت گرم عجب روحیه ای داری با این وضع قر میدی . یارو گفت برو بابا روحیه چیه کونم میخاره نمیدونم چیکار کنم.!!

 

حضرت یوسف میگفته از من خوشکل تر تو دنیا نیست و شیطان میگفته چرا هست ولی از من بد شکل تر تو دنیا نیست و حضرت یوسف میگفته که چرا هست ... خلاصه کار به جاهای باریک میکشه و مجبور میشن برای قضاوت نزد خداوند بروند . خداوند به حضرت یوسف میفرماید از تو زیباتر در عالم وجود ندارد و حضرت یوسف خوشحال برمیگردد و منتظر شیطان میماند . بعد از چند لحظه شیطان با قیافه ای گرفته و ناراحت بیرون میاد و به حضرت یوسف میگه : جون مادرت بگو این کاندولیزا رایس کیه ؟

 

خانوم 60 ساله سکته میکنه و میبرنش بیمارستان . تو حالت بیهوشی عزراییل میاد به خوابش . از عزراییل میپرسه : من چند سال دیگه زنده ام ؟ میگه شما 38 سال و 7 ماه و 19 روز دیگه زنده اید

حالش که خوب میشه از خوشحالی تو همون بیمارستان دوباره خودشو برای عمل های زیبایی بستری میکنه چند تا جراح معروف میان و چند تا جراحی پلاستیک و زیبایی روش انجام میدن . حتی موهاش رو رنگ میکنه ، ناخن هاش رو درست میکنه و لباس های مد روز میپوشه . از بیمارستان میاد بیرون و 3 روز بعد با ماشین تصادف میکنه و در جا میمیره . اون دنیا به عزراییل میگه مگه تو به من نگفتی چند سال دیگه زنده ام ؟ عزراییل میگه نکنه شما همون پیرزن 60 ساله هستید !؟ آخ ببخشید به خدا نشناختمت جــیــگــر

 

روش دفع انگل :30 روز تمام فقط چايي و بيسكوبيت مي خوريد روز 31 فقط چايي مي خوريد
در اين صورت كرم مياد بيرون و ميگه بيسكوبيتش كو؟!!!!!

كارگردن مشهور سينماي رزمي دربه در به دنبال "حسين كعبي" براي بازي در فيلم بمير
فيگو

اون چيه وقتي بابا در مياره مامان جفت ميکنه جواب کفش

يه پيرزن آلزايمري رو تخت بيمارستان بوده ازش ميپرسن چطوري ميگه نميدونم ننه جون دادم يا ميخام بدم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 0:10  توسط محمود   | 

جوک های ترکی 26

 

تركه داشته از تو جزيره آدمخورا رد ميشده،يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت میكنه با حال زار ميگه: ای خدا بدبخت شدم!يهو يك صدايی از آسمون مياد: نترس بنده من، بدبخت نشدی! اون سنگ رو از جلوی پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه،سنگ رو ميكوبه تو كله رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه جا ميميره، باقی افراد قبيله شاكی ميشن، نيزه به دست، شروع میكنن دويدن طرف تركه! يهو يك صدايی از آسمون مياد: خوب بنده من، حالا ديگه بدبخت شدی!!!

تركه داشته راديو پيام گوش ميداده،گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته است...تركه ميگه:باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هی قسم ميخوری؟!!!

تركه سرطان داشته، ميره مشهد خودشو با قفل و زنجير ميبنده به پنجره فولادی و كليد رو هم قورت ميده، ميگه: تا شفا نگيرم نميرم! بعد يك ساعت خبر ميرسه كه تو حرم بمب گذاشتن، تركه يك كم دست و پا ميزنه، بعدِ يك مدت داد ميزنه: يا حضرت ابوالفضل منو از دست اين امام رضا نجات بده

 

ترکه شب عروسیش بود یکی یکی مهمونا رو می برد تو حجله .. بهش می گن کس خل چی کار می کنی . میگه 8 میلیون خرج کردم باید همه رو بکنم اگه میخواستم یکی رو بکنم که این همه خرج نمی کردم.

 

ترکه به مدرسه پسرش احضار شد مدير مدرسه اون رو به کناری کشيد و گفت : آقا، شما بايد مواظب پسرتون باشيد غضنفر گفت : مگه چي کار کرده مدير گفت : به يکي از دانش آموزان تجاوز کرده ترکه نگاهي کرد و گفت : خيالم راحت شد، فکر کردم خدايي نکرده شيشه مدرسه رو شکسته

 

به ترکه میگن پرچم ایران را تفسیر کن میگه سبزش مال سید هاست سفیدش مال آخونداست.قرمزش هم مال شهدا. چوبش هم که میکنن تو کون ما بدبخت بیچاره ها

 

ترکه  میره قهوه خونه  یهو یه مگس از لای چاک مانتو خانم میز روبرویی میره تو و بعد از چند دقیقه میاد بیرون و راست میاد میفته تو چای ترکه. ترکه میگه : حالتو جای دیگه میکنی غسلتو تو چای ما!!!!!

حزب اللهي ترکه زنگ مي زنه آژانس انرژي هسته اي ، ميگه الو ، آژنس انرژي هسته اي ؟ يارو ميگه بله . مي گه آقاي البرادعي؟ يارو ميگه بله . ترکه مي گه : دکتر البرادعي ؟ يارو ميگه : بله . ترکه مي گه غلط کردي تو اگه دکتر بودي تو آژانس چي کار مي کردي

 

يه تركه گفتن: با وطنم جمله بساز. تركه گفت: ديروز رفتم حمام و تنم را شستم! به تركه گفتند: منظورمون ( ط ) دسته دار بود. تركه گفت: اتفاقا با تي دسته دار تنمو شستم!!!

 

ترکه به يه دختر ميگه اسمت چيه؟ دختره بهش ميگه "شراره" ولی بچه ها صدام ميکنن شراب. ترکه میخواد یعنی کلاس بذاره ميگه اسمه منم علي اصغره بچه ها صدام ميکنن عرق سگی!!!

 

به یه نفر میگن چرا به ترکا میگن خر؟ میگه : ما یه همسایه ترک داریم هنوز نتونستم حالیش کنم این زن منه!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 0:53  توسط محمود   | 

جوک های ترکی 25

 

ترکه از کونش کپی میگیره میپرسن : چرا این کارو کردی ؟ می گه: آخه فردا می رم قزوین میترسم اصلشو پاره کنن

 

از ترکه مي پرسن: شماها همه تون اينقده ساده هستين؟مي گه: نه بابا بعضيامون توي آفريقاراه راه هستن!!!

 

ترکه کفترش گم مي شه : توي روزنامه آگهي ميده :بيه...بيه!!!

 

يه روز یک فارسه به ترکه میگه درسته ترکها به خر میگن داداش ترکه میگه آره داداش

 

يك روز يك ترك ميره دريخچال روبازمی كنه آب بخوره يخچال تكون ميخوره .از غذا توي يخچال ژله تكون ميخوره تركه ميگه نترس با تو كار ندارم مي خوام آب بخورم

 

يه تركه با خدا قهر مي كنه وقتي ميخواد بره بيرون ميگه به اميد بعضي ها

 

يه روز يه تركه ميره دستشويي در رو ميبنده چراغ خاموش ميشه در رو باز ميكنه چراغ روشن ميشه.ميره به زنش ميگه من رفتم دستشويي در رو باز كردم چراغ روشن شد,در رو بستم چراغ خاموش شد.زنش ميگه خاك تو سرت باز دوباره رفتي تو يخچال شاشيدي؟؟؟

 

يه روز يه تركه ميره حج بر كه ميگرده ازش مي پرسن چه خبر بود ميگه طبق معمول خدا نيامده بود ملت تو حياط ولو بودن!

 

دکتره به ترکه می گه آمپولو بزنم راست یا چپ می گه آقا کون مارو سیاسی نکن بزن وسط

 

چند تا ترک میرن سینما . فیلم راز بقا رو داشته پخش می کرده تمساحه آروم آروم میاد و خر رو میگيره.همه ناراحت میشن . تمساحه میره پای خر رو بخوره با یه جفتک پوز تمساحه رو داغون میکنه . یه دفعه ترکه بلند میشه میگه محمیدیاش صلوات

 

ترکه از شوهرش مي پرسه: اگه من مردم تو چکار مي کني؟ ترکه با حالت رومانتيکي مي گه : هيچي ديوونه مي شم. زن ترکه مي گه : نه بابا مطمئنم که يه زن ديگه ميگيري. ترکه مي گه : نه بابا ديگه اينقدر ديوونه نمي شم!!!

 

ازتركه مي پرسن شغلت چيه: ميگه: يه اطلاعاتي هيچ وقت شغلشو لو نميده

 

 تركه ريش بزي ميزاره دچار بحران شخصيتي ميشه

 

ترکه میره مکه مردم طواف میکردند و لبیک می گفتند.جو میگیرتش فریاد می زنه وای خدا کشته شد

تركه پسرشو ميگذاره دانشكده افسری، رفيقاش بهش ميگن: بابا اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتی دكتری، مهندسی چيزی ميشد،تركه ميگه: آخه ميخوام وقتی درسش تموم شد باهم كلانتری باز كنيم!!

از تركه ميپرسن: ببخشيد ساعت چنده؟ ميگه: والله تقريبا سه و خورده ای. ميپرسن: ببخشيد، دقيقا چنده؟ميگه: دقيقا هفت و سی و يك دقيقه!!

 تركه رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه ميكردن، دادستان ميگه: سنگدل! تو وقتی داشتی زنت رو ميكشتی، ندای وجدانت رو نشنيدی؟!تركه ميگه: نه والله! بس كه اين زنيكه جيغ و داد ميكرد مگه ميذاشت ما چيزی بشنويم؟!!

از تركه ميپرسن بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز ديدی؟! آبيش!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 0:50  توسط محمود   | 

جوک های بی تربیتی 30

 

دو تا تركه تو خيابون وايستاده بودن داشتن كوناشونو به هم ميزدن، يكی مياد ازشون ميپرسه: ببخشيد شما دارين چی كار ميكنين؟ ميگن: داريم دوكون باز ميكنيم! يك ماه بعد يارو داشته از همون خيابون رد ميشده، ميبينه ايندفعه دارن كيراشونو به هم ميزنن، ‌ميگه: ايندفعه دارين چی كار ميكنين؟ ميگن:‌ داريم معاملمونو به هم ميزنيم!

تركه ميخواسته جلق زدن رو ترك كنه، چهار گوشه حموم رو مي بوسه مياد بيرون!

يه كوسه بوده عادت داشته معامله مردم رو ميكنده، تو گونه خودش هم آخرين نمونه باقی مونده بوده، ‌نمی‌تونستن بكشنش. ميگن: چی كار كنيم؟ ميان دندوناش رو ميكنن. بعد از چند وقت يك بابايی داشته تو دريا شنا ميكرده، يهو داد ميزنه: كــوســه! آخ جان! كوسه! آه! آه! كوسه! آه آااااه!

سرخپوسته ميره داروخانه يك كاندوم ميخره، بعد از يه مدت مياد ميگه آقا يه كاندوم قوی تر بده. يارو ميگه چرا؟ سرخپوسته ميگه: مرد سرخپوست قوی، زن سرخپوست قوی، كاندوم، بووووم....! يارو بهش يه كاندوم محكم تر ميده،‌ بازم بعد از يه مدتی برميگرده، ميگه: زن سرخپوست قوی، مرد سرخپوست قوی، كاندم بووووم...! اين دفعه يارو يه كاندوم آهنی بهش ميده. بعد از يه مدتی زن سرخپوسته سياه پوش مياد ميگه: مرد سرخپوست قوی، زن سرخپوست قوی،كاندوم قوی، تخم طرف چپ بوووووم...!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 0:45  توسط محمود   | 

ژاپنی ها چه جوری عکس میگیرن ؟

 

 

قابل توجه قزوینی ها

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 0:21  توسط محمود   | 

نامه اي به پدر ( واقعا جالبه )

 

نامه اي به پدر!

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم،چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، بهخاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، ومي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم،اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.

با عشق،
پسرت،
John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 9:14  توسط محمود   |